ع

عبدالله بن عبد الله

عبدالله بن عبد الله

پدر عبدالله

عبدالله و موقعیتش نزد پیامبر

عبد الله بن عبد الله

او پسر عبدالله ابی خزرجی رئیس منافقین می باشد

ولی او خود مردی با ایمان و تقوای کامل و در میان یاران رسول خدا بسیار محترم و از فضلاء و برگزیدگان است نامش قبل از اسلام حباب بوده به همین مناسبت پدرش را ابو حباب می گفتند و چون اسلام آورد پیامبر اور اعبدالله نامید ، عبدالله در بدر واحد و تمام جنگهای زمان پیامبر شرکت کرد ، و در جنگ احد – دندانهای جلو دهنش شکست، پیامبر او را فرمان داد از طلادندان بساز و در جای آن بگذارد و عاقبت در جنگ با مسیلمہ کذاب در یمامه سال دوازدهم هجرت شهید گردید (۱)

پدر عبدالله

چنانکه دانسته شد پدر عبدالله یکی از رؤساء

مدینه بود و چون طایفه خزرج تاجی تهیه نموده

و تصميم داشتند او را برخود سلطان کنند ولی با مهاجرت پیامبر به مدینه منوره تصمیمشان نقش بر آب گردید روی این حساب پدر عبدالله با پیامبر مخالف گردید و هر چند در ظاهر اسلام آورده بود ولی باطناً وزیر پرده کار شکنی میکرد و بیشتر اختلافات میان مسلمانان را او ایجاد مینمود تاجائی که داستان افك که در حالات عایشه گذشت از طرف او سرچشمه گرفته بود،

(۱) اسد الغابه ۱۹۷٫۳

-١٩٦

عبدالله و موقعیتش نزد پیامبر

و هم چنین از کلماتیکه از وی ضمن حالات زید بن ارقم نقل نمودیم ،مخالفت و کارشکنی او بر همگان روشن شده بود لذا اورارأس المنافقين ناميدند . هنگامی که پدر عبدالله در مراجعت از غزوه بنی المصطلق گفت :

باورود مدینه افراد عزیز افراد ذلیل را بیرون خواهند کرد ، مقصود این بودکه من پیامبر را بیرون میکنم ! عبدالله خدمت رسول خدا عرضه داشت يا رسول الله شماعزیزو او یعنی پدرم ذلیل است با اینکه تمام قبیله خزرج می دانند که از من به پدر نیکو کار تر در قبیله نیست اگر بناست پدرم کشته شود اجازه بفرمائید من خود او را بکشم ، زیرا اگرد یگری بکشد من قاتل پدر را نمی توانم ببینم ممکن است از قاتل قصاص کنم آنگاه مسلمانی را در قبال کافری کشته باشم و در نتیجه جهنمی شوم .

پیامبر فرمود : نه چنین نیست بلکه با پدر خود خوبی کن و ماهم با او مدارا خواهیم نمود تاکسی نگوید : محمد یاران خودرا

می

کشد !! (۱)

عبدالله و موقعیتش

نزد پیامبر

پدر عبدالله در بازگشت پیامبر از تبوك از دنیا رفت

نفاق او عبدالله را نگران داشت ، خدمت پیامبر عرضه داشت : یارسول الله اگر در مرگ پدرم حضور نیابید ننگ و عار ابدی برای ما باقی خواهد ماند ، پیامبر وعدۀ موافقت داد ، پس از آنکه عبدالله مطمئن شد که پیامبر شرکت خواهد کرد دوباره تقاضاکرد: خواهش میکنم جامه ای از جامهاتان مرحمت کنید تا اور اکفن کنم و برایش طلب آمرزش کنید پیامبر جامه ای بدو داد و فرمود هرگاه جنازه آماده شد مرا خبر کنید وقتی که جنازه آماده شد پیامبر را اعلان

(۱) اسد الغابه ۳ ۱۹۷۰

عبدالله و موقعیتش نزد پیامبر

-19Y_

کردند ، حضرت تشریف آورد همینکه آماده نماز براوشد ، عمر لباس پیغمبر را کشید و گفت : مگر خدا ترانهی نکرد که بر منافقان نماز نگزاری؟ حضرت پاسخ داد که خدام را مخیر گردانیده و فرموده است : استغفر لهم او لا تستغفر لهم یعنی اگر می خواهی برای ایشان طلب آمرزش بکن و اگر خواهی نکن و من این طرف را اختیار میکنم، پس از آنکه پیامبر بر پدر عبدالله نماز خواند این آیه نازل شد : ولا تصل على احده منهم مات ابداً از این پس هرگز بر مردگان منافقان نماز نخوان پیامبر همواره از عبدالله تعریف می کرد و می فرمود: این هم از کرامت عبدالله است که تا این وقت از نماز بر منافقان ممنوع نشدم !(۱)

(١١) استيعاب ۳۲۸۲ طبقات ۲۹۰۳ بحار ۹۶٫۲۲

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا