عبد الله بن عباس
عبد الله بن عباس
علم و دانش عبدالله
خصوصیت ابن عباس با امیر مؤمنان
ابن عباس و امامت
تاثر عبدالله از انحراف مجرای وصایت ابن عباس و خاندان پیامبر (ص)
ابن عباس ومعاويه
ابن عباس و عایشه
ابن عباس و اتهام به خیانت
پاسخ از اتهام
حقیقت داستان
ابن عباس و دیگران
مرگ ابن عباس
عبدالله بن عباس
او فرزند عباس عموی پیغمبر اسلام و پسر عموی علی بن
ابیطالب و دارای فضائل بی شمار است، مخصوصاً بن عبد المطلب
از نظر علم و دانش در میان صحابه و یاران پیغمبر
بی نظیر است، عبدالله سه سال قبل از هجرت همان ایامی که پیغمبر و بنی هاشم در شعب ابیطالب محاصره بودند در شعب متولدگردید، او را خدمت پیغمبر آوردند حضرت با آب دهان مبارك كامش برداشت و درباره اش دعا فرمود. عبدالله دو بار جبرئیل را هنگام نزول وحی در خدمت رسول خدا
علم ودانش عبدالله
دیده است ، و دوبار پیغمبر درباره اش دعا کرد که پروردگار علم و دانش او را زیاد گرداند . عبدالله در جمل و صفین در رکاب امیرمؤمنان جنگید و در صفین یکی از سرداران سپاه و مورد علاقه مخصوص آن بزرگوار بوده است . عبدالله در سال ۶۷ یا ۶۹ در طائف از دنیا رفت ومحمد بن حنفيه براو نماز گذارد . (۱)
علم و دانش عبدالله
با اینکه عبدالله بن عباس پیامبر را جز در سنین طفوليت درك نكرد . زیرا هنگام رحلت رسول
خدا بیش از سیزده سال نداشت ولی در اثر کوشش و جدیت در طلب علم و دانش کارش بجائی رسید که او را حبر و بحر می گفتند ، و این مقام را در اثر روشن بودن و مآل اندیشی درك كرد، چنانکه یکی از یاران گوید: پس از رحلت پیامبر عبدالله بن عباس مرا گفت : بیا نزد اصحاب پیغمبر برویم و از ایشان کسب علم و دانش کنیم، آنچه سایر افراد از پیامبر شنیده و یاد گرفتند از ایشان بیاموزیم !! گفتم : عجبا !!! فکر می کنی با وجود این همه رجال و بزرگان صحابه مسلمانان به مثل من و تو محتاج شوند و از تو
استفاده کنند !؟
عبدالله با سخن این مرد از میدان نرفت و به پرسیدن و حدیث آموختن پرداخت ، چنانکه گوید: اگر میشنیدم شخصی حدیثی میداند که من آنرا نشنیده ام به در خانه اش می رفتم، بیرون در عبایم را پهن کرده روی آن می نشستم ، باد خاکهای کوچه را برسرم می ریخت منتظر بودم تا صاحب خانه بیرون آید هنگامی که بیرون می آمد و مرا میدید عذر
(۱) اسدالغابه به ۱۹۳٫۳ استیعاب حاشیه اصابه ۳۴۳٫۲
-۱۷۴
علم و دانش عبدالله
خواهی مینمود و اظهار می داشت: پسر عموی پیامبر برای چه منظوری اینجا آمده ای ، چرا نفرستادی تا من نزد شما بیایم؟ می گفتم : من سزاوارترم برای کسب علم خدمت شما بیایم، طولی نکشید که آن مرد انصاری دید مردم گرد مرا گرفته و از من کسب علم وحدیث مینمودند ، این موقع اظهار داشت : این جوان از من عاقلتر بود .
ابن عباس نه تنها در فقه وحدیث عالم بود بلکه در تفسیر و تأویل قرآن نظیر نداشت و در اشعار عربیت و علم انساب و حساب وریاضیات و تاریخ استاد بود و در هر قسمت شاگردانی داشت و هر روزی در یکی از این موضوعات صحبت می کرد ، يك روز در فقه و روز دیگر در حدیث و سومین روز در تفسير و تاويل و يك روز هم در تاریخ و جنگها و اشعار عرب به بحث می – پرداخت ، عبدالله بن عتبه گوید: دانشمندی را ندیدم که در حضور وی تواضع و کرنش نکند ، هر که از هر موضوعی پرسش میکرد جواب مسئله اش را می شنید .
همه این موفقیت در اثر دعای پیغمبر نصیبش گردید که دو بار در باره اش دعا فرمود . یکبار در خانه خاله اش میمونه همسر پیغمبر اتفاق افتاد ، چون عبدالله از اول شب آب وضوی حضرت را آماده کرده بود ، پیامبر فرمود : اللهم فقهه في الدين وعلمه التأویل ، یعنی خدایا او را به احکام دین عالم گردان و تأویل قرآن به او بیاموز.
مقام علمی ابن عباس بجائی رسیده بود که در میان صحابه منکر
پس
از
نداشت و هرگاه فقهاء در آیه یا روایت و حکمی اختلاف میکردند بحث زیاد به گفته عبدالله بر میگشتند ، تا جائی که محمد حنفیه پسرامیر
مؤمنان عله الله هنگام مرگ عبد الله چنین گفت : اليوم مات رباني هذه
خصوصیت ابن عباس با امیر المؤمنين (ع)
-\vo_
الامة ، امروز عالم ربانی امت از دنیا رفت
ابن عباس از پیغمبرهم روایاتی نقل میکند ، از جمله میگوید :
رسول خدا به من فرمود : ای پسر ترا کلماتی می آموزم آنها را حفظ کن احفظ الله يحفظك، احفظ الله تجده تجاهك اذا سئلت فاسئل الله و اذا استعنت فاستعن بالله و اعلم ان الامة لو اجتمعت على ان ينفعوك بشيء لم ينفعوك الا بشيء كنبه الله لك و ان اجتمعوا على ان يضروك
:
لم يضروك الابشىء كتبه الله عليك جفت الافلام و جفت الصحف . یعنی : خدارا رعایت کن تاترا رعایت نماید ، خدارا در نظر دار تا او را مقابل خود به بینی هر گاه از کسی تقاضا میکنی از او تقاضاکن واگر خواستی از موجودی كمك بخواهی از اوكمك بخواه ، بدان که اگر تمام جمعیت بخواهند سودی بتورسانند جز آنچه خدا خواسته نتوانند و اگر بخواهند ضرر و آسیبی وارد کنند جز آنچه اراده خداست نتوانند ، در مقابل اراده خدا قلمها خشك و دفترها برچیده میشود (۱)
ابن عباس به اندازه ای با امیرمؤمنان خصوصی و
خصوصیت ابن عباس و موافق بود که نظر و رفتارش بطور کلی مورد تصویب
با امیر المؤمنين(ع)
امیر مؤمنان علی بوده است و این معنی تا
حدی روشن بوده که دیگران هم فهمیده و می دانستند
چنانکه وقتی معاویه به عمرو عاص گفت : جنگ و کشتار بیحد مارا از پا در آورد ، رأس ورئيس مردم عراق و حجاز پس از علی عبدالله بن عباس است ، اگر نامه ای برایش بنویسی و او را همراه سازی علی از گفته او خارج نمی شود ، عمرو عاص گفت : ابن عباس فریفته نمی شود ، طمع در او همان
(1) طبقات ۱۲٫۲ ق ۲ اسدالغابه ۱۹۳٫۳ استيعاب ۳۴۴٫۲
-١٧٦-
خصوصیات ابن عباس با امير المؤمنين(ع)
طمع در علی است ، اگر علی را توانستی قریب دهی او را هم میتوانی، معاویه
•
گفت : در هر حال نامه ای برایش بنویس تاچه نتیجه دهد عمروعاص عمرو عاص نامه را نوشت ، هنگامی که جواب عبدالله به عمرو رسید آنرا نزد معاویه برد پس از آنکه نامه را خواندند از کار خود پشیمان شدند ، عمر و گفت : اینست نتیجه آنچه که مرا بدان مأمور ساختی، مگر ندانسته ای که قلب ابن عباس و قلب علی یکی است.
یا اینکه در داستان حکمیت جنگ صفین که در اداول ضمن حالات ابوموسی گذشت ، امیر مؤمنان فرمود: معاویه از طرف خود عمروعاص را به حکومت منصوب میکند چون به رأی او اطمینان دارد . فقط یگانه کسی که می تواند حریف عمرو باشد ابن عباس است ، زیرا هر گره ای که عمرو بزند او باز میکند و هر گره که او باز کند عبدالله می بندد . هر امری را که او محکم کند عبدالله نقض میکند و هر چه را که او نقض کند ابن عباس ابرام میکند . ولی مخالفینی که بعدها بر حضرت خروج کردند به حکومت ابن عباس راضی نشدند و گفتند: میان تو وابن عباس فرقی نمی بینیم ، حاکم باید کسی باشد که نسبت به تو و معاویه یکسان باشد
.
و نیز از اموری که خصوصیت عبدالله بن عباس را با علی میرساند اینست که پس از داستان حکومت و فریب خوردن ابوموسی، علی در تعقیب نماز صبح و مغرب معاويه وعمروعاص وابو موسی وحبیب بن مسلمه و عبدالرحمن بن خالد وضحاك بن قيس ووليد بن عقبه را لعنت می کرد، چون این مطلب بگوش معاویه رسید او هم در تعقیب نماز، على وحسن
وحسين انا وابن عباس وقيس بن سعد بن عباده و مالك اشتر را لعن می كرد .
ابن عباس و امامت
-۱۷۷-
آنچه بیشتر از هر چیز خصوصیت او را با امام بلکه کثرت علاقه و محبت امام را نسبت بوی می فهماند اینکه علی در جنگ صفین ابن عباس وعباس بن ربیعه هاشمی را از رفتن بمیدان جنگ بدون اذن خود منع کرده بود چون احساس کرده بود که روی خصوصیت این دو نفر با امام ، معاویه در نابود کردن ایشان خیلی کوشش می کند چنانکه کشی
خود حضرت فرمود: بخدا قسم معاویه دوست دارد از بنی هاشم نفس باقی نماند تا بتواند نور خدا را خاموش کند (۱)
ابن عباس و امامت
عبدالله بن عباس در باره امیرمؤمنان علی بن ابی طالب علاقه و اعتقاد خاصی داشت که اگر
بیش از اعتقاد به امامت نباشد کمتر از آن نیست و این عقیده از سرتاسر تاریخ زندگی عبدالله مخصوصا از مباحثات و معارضاتی که با مخالفین آنحضرت نموده
آشکار و هویدا می گردد .
روزی ابن عباس بر جمعی گذشت که در باره علی حرف
میزدند و او را دشنام می دادند به ایشان نزديك شد و گفت کدامتان به خدا
دشنام میدادید
گفتند: نعوذ بالله که به خدا ناسزاگوئیم .
کدامتان پیامبر را سب میکردید؟
کسی به پیامبر هم دشنام نمی داد.
چه کسی به علی ناسزا میگفت
آری این مطلب بوده است.
ابن عباس گفت خدا را شاهد میگیرم که از رسول خداشنیدم فرمود:
(۱) مروج الذه ۶۴٫۲ قاموس الرجال ۲۶٫۶
-۱۷۸-
تاثر عبدالله از انحراف
…
من سبنى فقد سب الله ومن سب عليا فقد سب الله هر که مرا ناسزاگوید خدا را ناسزا گفته و هر که علی را ناسزا گوید خدا را ناسزا گفته است همگی شرمنده شدند و سرها را از حیا فرود آوردند.
در روایت دیگری است که شخصی از وی پرسید علی چطور آدمی بود ؟ ابن عباس پاسخ داد : اوکسی است که به دو قبله نماز خواند و دو بار بيعت كرد ، يك لحظه بت نپرستید ، در ایام تاريك جاهليت گرد قمار و شراب نگردید ، به فطرت الهی متولد گرديد و يك لحظه بخدا مشرك نشد سائل گفت : اینها مقصود من نبود ، از این پرسیدم که شمشیر روی
.
شانه نهادو به بصره رفت چهل هزار نفر را کشت ، سپس به شام رفت چه مقدار از مردم عرب بوسیله یکدیگر کشته شدند، از آنجا به نهروان برگشت و همه
نهروانیان را از دم شمشیر گذراند
.
ابن عباس : در نظر تو علی داناتر است یا من؟
–
: اگر علی را از تو دانا تر می دانستم از شما سؤال نمی کردم .
ابن عباس برآشفت و گفت : مادر بر تو بگرید ، از کجا چنین خیال کرده ای با آنکه من شاگرد علی هستم و علی شاگرد پیغمبر است و علم پیغمبر از علم خدائی است ، دانش تمام اصحاب پیغمبر در مقابل علم على ما ننديك ما قطره در مقابل هفت دریای بزرگ جهان است، و ازاین نمونه روایات در زندگی عبدالله خیلی زیاد است . (۱)
تأثر عبدالله از انحراف
آنچه از حالات صحابه و یاران رسول خدا بدست
مجرای وصایت می آید هيچيك از آنان حتی خواص یاران امیر
مؤمنان به اندازه ابن عباس اظهار تاثر وتأسف
(۱) قاموس الرجال ۲۸۰۶
ابن عباس و خاندان پیغمبر (ص)
-۱۷۹۔
بر انحراف مجرای وصایت نکرده اند چنانکه سعید بن جبیر گفته است: قطرات اشک مانند مروارید بر گونه های عبدالله بن عباس جاری بود و می گفت پنجشنبه چه پنجشنبه ای که پیامبر فرمود دوات و كتف گوسفندی بیاورید تا نامه ای برای شما بنویسم که هرگز گمراه نشوید ، ولی گفتند : پیغمبر هذیان میگوید!!
پر
از
اجمال داستان اینست که هنگام رحلت رسول خدا وقتی که اطاق جمعیت بود و عمر نیز در میان ایشان دیده میشد فرمود ؟ بیائید چیزی برایتان بنویسم تا هرگز گمراه نشوید، عمر گفت مرض پیامبر شدت یافته هذیان میگوید ) قرآن ما را کفایت میکند در میان جمعیت اختلاف شد بعضی گفتند بیاورید تا بنویسد و برخی هم گفته عمر را تأیید کردند ، و چون سروصدا و اختلاف زیاد شد پیغمبر و ناراحت گردید و فرمود: برخیزید و بروید ، اینجاست که ابن عباس همواره می فرمود : ان الرزية كل الرزية ما حالوا بينه و بين ان يكتب لهم هذا الكتاب يعنی تمام مصیبت وقتی پیش آمد که مانع شدند پیغمبر آنچه می خواست بنویسد (۱) .
ابن عباس و خاندان پیغمبر (ص)
عبدالله بن عباس نسبت به امیرمؤمنان وحسنين بلکه عموم افراد خاندان پیغمبر علاقه
و محبت داشت چنانکه از مدافعاتی که در دوران
حکومت معاویه و یزید بن معاویه و عبدالله بن زبیر از خاندان نبوت میکرد کاملا این معنی روشن میشود که ما تا اندازه ای از آنها را به عنوان شاهد و نمونه در این کتاب آورده ایم و در اینجا نیز چند مورد که شدت علاقه اورا نسبت به خاندان نبوت میرساند بیان میکنیم:
(۱) طبقات ابن سعد ۳۷٫۲ ق۲
-11-1
ابن عباس و خاندان پیغمبر (ص)
۱ – مسعودی در مروج الذهب آورده است: ابن عباس بحدی برای علی
وحسن و حسین گریه کرد که چشمانش نابیناگردید !!
۲ – صاحب مناقب از مدرک ابن ابی زیاد نقل کرده ابن عباس را دیدم رکاب حسن بن علی را گرفت و اور اسوار کرد و جامهایش را مرتب گردانید سپس رکاب حسین گرفت تا سوار شد و لباسهایش را مرتب نمود، او را گفتم : پسر عباس چرارکاب ایشانرا گرفتی با آنکه از ایشان بزرگتری؟! گفت: ای احمق نمیدانی ایشان کیستند؟ این دو فرزندان پیغمبرند این نعمتی است که خدا بر من منت نهاده تا موفق شدم رکابشانرا بگیرم.
۳ – از کتاب خلفاء ابن قتیبه نقل شده هنگامی که خبر وفات حسن بن علی به معاویه رسید بی اندازه خوشحال گردید و در مقام اظهار خوشوقتی سجده کرد و به پیروی از او همه اهل مجلس معاويه سجده نمودند ، ابن عباس این موقع در شام بود وقتی که از داستان خوشحالی معاویه خبر شد بر او وارد گردید .
معاويه بعنوان اطلاع گفت ای پسر عباس ، حسن بن علی مرد ! ابن عباس : آری ولی با مرگ خوبی از دنیا رفت ، انا لله وانا اليه راجعون و مکرر این جمله را بر زبان را ندسپس گفت: بمن رسید که چه اندازه در مرگ وی اظهار خوشوقتی نمودی ولی بخدا قسم اور ادر قبر تو نخوابانیدند و از اجل توهم نمی کاهد ، او مرد در حالی که بهتر از تو بود، اگر مارا به مصیبت او ملامت میکنی بزرگتر از آنراهم دیده ایم و آن مصیبت جدش رسول خداست که خدا مصیبتش را جبران کرد و بهترین جانشین و خلیفه را را برای ما باقی گذاشت ، سپس بی اختیار گریان شد و هر که در مجلس بود گریانید چنان تأثیر کرد که معاویه هم گریان شد
ابن عباس ومعاويه
-۱۸۱-
پس از لختی سکوت و آرامش بازهم معاویه به ملامت و سرزنش
گفت : شنیدم بچه های کوچکی هم دارد .
ابن عباس پاسخ داد : همه كوچك بوديم و بزرگ شدیم . حسن بن علی چند سال داشت ؟
او بزرگتر از آنست که کسی تاریخ ولادتش را نداند! ای پسر عباس پس از اورئیس و بزرگ قبیله بنی هاشم تو خواهی بود؟!
تا وقتی که حسین زنده است خیر.
خدا ترا خیر دهد که هر چه میپرسم جوابش را آماده کرده ای.(۱) پس از آنکه خلافت معاویه پا برجا شد به قصد زیارت خانه خدا وارد مدینه گردید ، از راهی
ابن عباس و معاویه
که میگذشت به گروهی از قریش برخورد کرد ، به جز ابن عباس همه افراد به احترام معاویه ایستادند !
معاویه گفت : پسر عباس چرا مانند سایر همراهانت برنخاستی ؟
گویا از اینکه در صفین با شما جنگیدم ناراحت هستی؟ ناراحت مباش که پسر عمویم عثمان مظلوم کشته شد ، و آن جنگها بخونخواهی از وی بود . ابن عباس : عمرهم مظلوم کشته شد چرا خونخواهی اورانکردی؟
چون او را کافر کشت
: عثمان را که کشت ؟
او را مسلمانان کشتند
•
: گفتار تو ایجاب میکند که از عمر خونخواهی کنی چون کافری اورا
کشته ولی عثمان را مسلمانان کشتند معلوم میشود که به حق کشته اند .
(۱) قاموس الرجال ۴۹٫۶ و ۵۲ و ۵۳
-۱۲-
ابن عباس ومعاويه
معاویه گفت : به همه جا نوشته و بخشنامه کرده ام که از ذکر مناقب
على و خاندانش خودداری کنند، توهم زبان خود را نگهدار!
ابن عباس : ما را از خواندن قرآن باز می داری؟
معاويه : نه
: پس از تأویل قرآن مارانهی میکنی؟
: آری
بنابراین می گوئی قرآن بخوانیم و سئوال نکنیم که خدا از این
آیات چه اراده کرده است؟ کدام برما واجب تر است . خواندن ياعمل –
کردن به آن؟
البته عمل نمودن بقرآن و اجبتر است.
ابن عباس : چگونه میتوانیم به قرآن عمل کنیم قبل از آنکه بفهمیم
از آن چه خواسته است.
تفسیر نمایند
–
از کسانی بپرسید که به غیر آنچه تو و اهلبیت تو تفسیر میکنند
•
: با اینکه قرآن در خانه ما نازل شده تفسیرش را از خاندان ابوسفیان بخواهیم؟ ای معاویه آیا ما را باز میداری از اینکه خدا را بدانچه در قرآن فرستاده و بیان کرده پرستش کنیم و می گوئی امت از حلال و حرام قرآن سؤال نکنند تا هلاک گردند معاویه : قرآن بخوانید ولی آنرا تأویل و تفسیر نکنید ، آنچه خدا
در بارۀ شما نازل کرده نقل نکنید در نقل غیر آنها آزادید ! ابن عباس: خداوند در قرآن از پیشنهاد تو خبر داده است که میفرماید:
يريدون ان يطفوا نور الله بافواههم و یابی الله الا ان يتم نوره
ابن عباس وعايشه
-۱۸۳
و لوكره المشركون یعنی میخواهند که نورالهی را با دهان خاموش کنند خدا از غیر اینکه نور خود را تکمیل کند امتناع می ورزدهر چند مشرکان خوش ندارند .
معاویه : ای پسر عباس خود را جمع کن و زبانت را نگهدار و یا اقلا
طوری نقل کن کسی نشنود ! (۱)
ابن عباس و عایشه
عبدالله بن عباس در جنگ جمل در رکاب
امیر مؤمنان حاضر بود ، و پس از خاتمه جنگ جمل حضرت او را مأمور ساخت تا نزد عایشه رفته و به او بگوید زود حرکت کن و به خانه خود برگرد و بیش از این در بصره توقف ننماید عبدالله در کنار بصره به قصر بنی خلف که عایشه در خلف که عایشه در آنجا سکونت
داشت رفت ، اجازه ورود خواست، اجازه اش ندادند! بدون اذن وارد شد
اطاقی بدون فرش یافت، حتی جائی که بتواند بنشیند نیافت ، در کنار
اطاق خرجینی بچشم میخورد که بر روی آن فرش کوچکی افتاده بود آنرا پهن کرد و بر آن نشست .
عایشه که در پس پرده قرار داشت آواز داد : ای پسر عباس بر خلاف سنت رفتار کردی زیرا بدون اجازه بخانه ما در آمدی و بر بساط مانشستی!. ابن عباس پاسخ داد: ما در عمل کردن به سنت پیامبر بر تو مقدمیم که سنت را ما به تو آموختیم و خانه تو همان است که پیامبر ترا در آن قرار داد و به ستم از آن خارج شدی در حالی که به خود ستم کردی و بردین و آئین خود خیانت نمودی ، و برخدای خود سرکشی کردی و پیامبر او را نا فرمانی نمودی هر گاه به خانه ات برگشتی بدون اجازه ات وارد نمیشویم
(۱) بحار جلد عاشر ۱۲۹ قاموس الرجال ۴۱/۶
‘
-۱۸۴-
ابن عباس وعايشه
و بر بساطت نمی نشینیم ، همانا امير المؤمنين ترا فرمان داده که به مدینه برگرد و بیش از این در این سرزمین توقف مکن
عايشه : خدا امیرالمؤمنین را رحمت کند او عمر بن خطاب بود .
•
عبدالله : بخدا قسم امیرالمؤمنین همین مرد است هر چند چهره بعضیها با شنیدن آن بهم آید و بینی ها بخاک بمالد بخدا سوگند اوست امیرالمؤمنین که از هر کس در خویشاوندی به رسول خدا نزدیکترواز همه سابقه اش به او بیشتر و دانشش زیاد ترومقامش بلندتر و آثارش در اسلام از پدر تو ابوبکر و عمر بیشتر است .
.
آگاه باش بخدا قسم سرپیچی تو از علی بسیار کوتاه بود اما گناه و معصیتش بزرگ شومیش آشکار و تیرگیش هویدا نا پسندیش برهمه مبرهن تمام مدت سرپیچی و فرمانروائیت باندازه دوشیدن گوسفندی بیش نبود تا آنکه نیرو و قدرتت تمام شد دیگر امرونهی نداری مثل تو مانند
ابن حضرمی است
اشعاری خواند سپس
:
عایشه گریان شد و اشکش جاری گردید ، صدایش به ناله بلند شد ،
گریه در گلویش شکست و سپس گفت: من از این سرزمین میروم زیر اجائی در نظرم دشمن تر از جائی که شما در آن باشید نیست !
ابن عباس : بخدا قسم چه مصیبتهائی از ناحیه تو دیدیم و چه نتیجه از
کردار خود در بارۀ تو گرفتیم ، ترا ام المؤمنین نمودیم با آنکه مادرت ام رومان
است و پدرت را صدیق خواندیم با آنکه پسرا بو قحافه است
•
عايشه : ای پسر عباس به پیغمبر بر من منت میگذاری ؟
ابن عباس : چرامنت نگذاریم و حال آنکه اگر به اندازه سرموئی از
او بهره داشتی بر همه منت می نهادی. ولی ما از خون و گوشت او پرورده شدیم
ابن عباس واتهام خيانت
۱۸۵-
تو یکی از نه زن بودی که از پیامبر باقی ماندید و هیچ مزیتی بردیگران نداری ، نه سفیدتر و خوشبوترونه در زیبائی و قیافه از آنان برتری و نه از نظر اصل و نژاد از ایشان ،شریفتر چه شده که امرونهی میکنی و از تو اطاعت میکنند ؟ ! . سپس نزد علی برگشته و هر چه گفتگو شده بود بعرض رسانیدم ،
امام فرمود : : امیشناختم که برای این پیام انتخاب کردم(۱)
یکی از موضوعاتی که در تاریخ زندگی عبدالله بن ابن عباس و عباس مورد بحث و گفتگوی فراوان شده اینست
اتهام به خیانت
که میگویند هنگامی که علی حکومت بصره را به او واگذارد تمام آنچه در بیت المال بود برداشت و به جانب مکه رهسپار گردید و دست از علی کشید و آن اموال در حدود دوملیون درهم بوده است ! ! .
وقتی که این خبر به امام رسیدگریان شد و فرمود : وقتی که پسر عموی پیامبر با آن مقام و شخصیت ذاتی و علمی چنین کند از دیگران چه انتظار است ، بار خدایا از اینها افسرده شده ام مرگ مرا برسان و مرا
بسوی خود ببر.
سپس از شخص نامعلومی از اهل يمامه نقل میکنند : امام نامه ای به این مضمون به او نوشت: «نامه ای است از بنده خدا علی بن ابیطالب به عبدالله بن عباس، همانا ترا در امانت خود شريك گردانیدم و هيچيك از خاندانم به اندازه تومورد اطمینان من نبود ، ولی هنگامی که دیدی روزگار بر پسر عمویت خشم کرده و دشمن بر او سخت گرفته و مردم باوی (۱) رجال کشی ۴۳
-۱۸
پاسخ از اتهام
بدرفتاری و خیانت میکنند تو هم با من وارونه شدی و با مخالفان من همدست گردیدی و او را به بدترین خواری سپردی ! گویا در کوششهای خود خدارا منظور نداشته و در امور دینی روشن نبوده ای که با امت پیغمبر و راه مکر پیمودی و مانند گرگ زخم خورده در اولین فرصت هرچه چنگ آوردی ربودی ، عجبا مگر به قیامت ایمان نداری ؟ و از حساب روز جزا نمی ترسی ؟ چگونه برتوگران نیامد که با اموال یتیمان و بیوه زنان کنیزکانی بخری و با آنها همبستر شوی . اموال این مردم را به خودشان برگردان ، بخدا قسم اگر برنگردانی و خدا مرا بر تو تسلط دهد خود را در آنچه درباره ات انجام دهم معذور میدانم ، بخدا قسم اگر حسن یاحسین چنین میکردند از ایشان طرفداری و هواخواهی نمی کردم تا حق را بگیرم و ستم را از ستمدیدگان برطرف سازم والسلام عبدالله در جواب امام نوشت: نامه ات رسید که نسبت به مالی که از بیت المال گرفته ام بر تو گران آمده ، به جانم قسم که در بیت المال بیش از آنچه
گرفته ام حق دارم
•
امامان نامه دیگری نیز به ابن عباس نوشت که قدری تندتر از این
است و همچنین جوابی که او داده است شدید اللحن تر می باشد که ما بجهت اختصار و بی اصل بودن آنها صرف نظر نمودیم (۱) .
پاسخ از
اتهام
آیا مطلب همینطور است که این روایت میگوید
يا خير؟ ! ولی حقیقت مطلب غیر از این است زیرا اولا در خود روایت شواهدی بر کذب آن وجود
دارد و آنها از این قرار است :
(۱) رجال کشی ۵۷ شرح ابن ابی الحدید ۸۶/۴
پاسخ از اتهام
_\AV_
۱ – در روایت کشی مقدار اختلاس را دو ملیون تعیین کرده و در عقدالفرید مقدار آنراشش ملیون به حساب آورده و در جای دیگر ده هزار درهم دانسته است و این اختلاف دلیلی بر ساختگی بودن قضیه است !
۲ – چگونه ممکن است که در حکومت علی که هر هفته بیت المال کوفه را تقسیم می کرد و سپس جاروب نموده و در آن نماز میگذارد دو یا شش ملیون در هم در بصره جمع شود با احتیاج مفرطی که در جنگها بدان داشته اند ۳ – آنچه از زندگی ابن عباس و کثرت علاقه و ایمانی که وی نسبت به امیرمؤمنان داشته که برخی را به عنوان نمونه در اینجا آوردیم این داستان را تکذیب میکند زیرا او تا آخر عمر با امام بوده و هیچگاه از او تخلف نکرده است و شواهد فراوانی در دست است که این قضیه و نظائر آن ساخته دشمنان خاندان پیغمبر می باشد که ذکر همه آنها با این مختصر بی تناسب است .
يك نكته كوتاه اینکه تمام کسانی که متعرض بحث زندگانی ابن عباس شده اند احتمال جعل در همه یا برخی از این روایات داده اند و یا مانند ابن ابی الحدید میگوید من حقیقت امر را نمی فهمم زیرا این مطلب
با تاریخ دوران زندگی ابن عباس منافات دارد و قابل جمع و التيام نیست . (۱)
۴ – چگونه ممکن است چنین خیانتی از وی سرزده باشد و در هیچ يك از مناظراتی که ابن عباس ، با معاویه و اطرافیانش داشته از ناحیه آنها
(۱) شرح نهج البلاغه ۸۸/۴
-۱۸۸-
حقیقت داستان
به این خیانت اشاره نشده با اینکه آنها همواره در مقام تنقیص و عیبجوئی
از وی و امثال وی بوده اند ؟!
۵ – اصولا روایاتی که مکاتبات میان علی و ابن عباس را
نقل میکند سند درستی ندارد چنانکه در اول روایت متذکر شدیم از شخص
نا معلومی روایت میکند .(۱)
ممکن است کسی بگوید : بیهوده سخن بدین
حقیقت داستان
درازی نبود ، چطور ممکن است بدون هیچ
اصل و مدرکی تا این اندازه سخن گفته شود ؟!
در جوابگوئیم : آری حقیقت امرانها می بوده که یکی از همکاران ابن عباس او را بدان متهم ساخته است و چون این اتهام دست مخالفین افتاد بقول معروف يك كلاغ را چهل کلاغ کرده اند و ما برای این ادعا مدرك تاریخی معتبری در دست داریم و آن تاریخ اعثم کوفی و تاریخ یعقوبی که مقدمترین تاریخ اسلامی میباشد .
در تاریخ اعثم نقل شده: ابن عباس در همان اوقاتی که حکومت بصره را به عهده داشت از طرف على مأمور شد به عنوان امیر حاج به مکه رفته و امور حاجیان را به عهده بگیرد ، وی ابوالاسود دیلی و زیاد بن سميه را در بصره بجای خود گذاشت و بجانب مکه رهسپار گردید در غیبت وی میان ابو الاسود و زیاد مخالفتی پیداشد، ابوالاسود زیاد را هجو و توهین نمود پس از مراجعت ابن عباس زیاد از او شکایت کرد و اشعاری که ابوالاسود در مذمت زیاد سروده بود برایش خواند، ابن عباس ناراحت شدا بوالاسود را به باد فحش و ناسزا گرفت !.
(۱) عقد الفريد ۳۵۶٫۴
حقیقت داستان
-119-
ابو الاسود هم در مقام انتقام برآمد و نامه ای به امیرمؤمنان نوشت
که پسر عموی شما در بیت المال خیانت کرده است.
امیر مؤمنان نامه ای به ابن عباس نوشت از تو چیزهائی بمن رسیده که انتظار نداشتم خدا بهتر میداند مقداری موجودی بیت المال را برایم بنویس . ابن عباس در جواب نوشت: آنچه به شما رسیده نا درست است ومن خود می دانم چه کسی این موضوع را به شما گزارش کرده است و بنابر این از این پس در امور مردم دخالت نخواهم کرد، و از آن تاریخ عبدالله در خانه اش نشست و دست از حکومت برداشت :
این بار امام برایش نوشت از آنچه برایت نوشتم ناراحت نشو زیرا آن نامه روی اعتمادی است که بشما دارم خواستم از خود شما حقیقت را جویا شوم از نامهات معلوم شد که آنچه به من گزارش شده نادرست بوده است توهم بکار خود ادامه بده و استوار باش! چون نامدامام به عبدالله رسید خوشحال شد و مشغول کار گردید این بود آن چه از تاریخ اعثم کوفی نقل شده (۱).
یعقوبی متوفای ۲۹۲ می نویسد: ابوالاسود دئلی که در سفر حج نایب ابن عباس بود به علی نوشت که عبدالله ده هزار در هم از بیت المال برداشته است علی به عبدالله نوشت که آنچه از بیت المال گرفته ای بجای خود بر گردان عبدالله در مرتبه اول سر پیچی کرد، دو باره بوی . نوشت و او را بخدا سوگند داد که به محل خود برگرداند چون عبدالله . آن یا بیشترش را برگردانید امام بوی نوشت.
اما بعد فان المرء يسره درك مالم يكن ليغوته و يسوئه فوت مالم
همه
(۱) قاموس الرجال ۱۸۰۶
-19.-
پاسخ از اتهام
يكن ليدركه فما اتاك من الدنيا فلا تكثر به فرحاوما فاتك منها فلاتكثر عليه جزعا و اجعل همك لما بعد الموت یعنی : گاهی انسان از چنگ آوردن چیزی که او فوت نخواهد شد خوشحال میشودو از دست دادن آنچه از اوفوت نمیشود ناراحت میگردد از آن چه دنیا برایت پیش آورد خیلی خوشحال مشوو از آنچه از امور دنیا از دستت میرود زیادافسوس مخور تمام همت خود را برای امور آخرت مصروف گردان .
پس
از رسیدن این نامه ابن عباس میگوید از گفتاری به اندازه
این گفتار علی پندواندرز نگرفتم . ! (۱)
و مسلماً این مبلغی که در تاریخ یعقوبی درج شده به عنوان خیانت و اختلاس نبوده بلکه حق خود می دانسته و یا در سفر حجی که مأموریت داشته مصرف
کرده است
البته از موضوع خیانت گذشته روایات دیگری نیز کشی در رجال خود و حتی اصول کافی در باب فضیلت سوره قدر و تفسیر قمی در اول سوره محمد در مذمت ابن عباس نقل کرده اند که در هر يك از آنها آثار جعل و ساختگی هویدا است ، که این کتاب گنجایش شرح وبسط آنرا ندارد و از موضوع کتاب هم خارج است ، به اضافه این که البته آنها را از حسن بن عباس بن جريش وجعفر بن معروف نقل کرده اند و روایات این دو ضعیف است ، چنانکه ابن غضائری میگوید : جعفر بن معروف در مذهب غالی بوده و مرحوم علامه و میرزا محمد استرا بادی دور جالی بزرگ در روایات او توقف نموده اند. و ابن جریش هم به اتفاق همه اهل رجال ضعیف است مخصوصاً مرحوم علامه در خلاصه و نجاشی در رجال خود (۱) تاریخ یعقوبی ۱۹۴٫۲
ابن عباس و دیگران
گفته اند بسیار ضعیف است ! (۱)
ابن عباس و دیگران
-191-
ابن عباس مورد تجلیل واحترام دوست و دشمن بوده است ، مخصوصاً مقام علمیش مورد تصدیق همگان بوده ما برای نمونه نظریه و گفتار چند نفر را در اینجا می آوریم . عمر او را دوست میداشت و با وجود بزرگان از صحابه پیغمبر و
با او مشورت می کرد و درباره اش میگفت: او از جوان مردان کامل است که دارای زبانی پرسنده و دلی دراك است .
طاووس گوید : پانصد نفر از یاران رسول خدا را درك كردم و هرگاه در مسئله ای اختلاف میکردند و به بحث می پرداختند ، وقتی بحث خاتمه می یافت که گفته ابن عباس را اختیار کنند
از سعید بن جبیر نقل شده هر آیه ای از قرآن را از وی میپرسیدند
·
تفسیرش را بیان میکرد و از اشعار عرب بر آن تفسیر شاهد می آورد مسروق گفته است هر وقت به قیافه و هیکل ابن عباس نظر میکردم می گفتم زیباترین افراد است، و هنگامی که سخن می گفت ؛ اور فصیحترین ا افراد میدیدم و هر گاه مشغول بیان مطالب علمی میشد او را دانشمندترین
·
کسان می یافتم . در ایامی که عبد الله بن زبیر در مکه دعوی خلافت کرد عبدالله بن صفوان ابن امیه عبورش به خانه عبدالله بن عباس افتاد در آنجا جمعی از جویندگان علم را دید که اطراف او را گرفته و استفاده علمی میکنند از آنجا گذشت و در خانه عبیدالله بن عباس نیز جمعی را یافت که منتظر سفره طعام و ضیافت بودند سپس به خانه ابن زبیر رفت . در آنجانه سفره طعامی بود و نه علم ، ابن صفوان اوراگفت
(۱) جامع الرواة (جوح) وقاموس الرجال ۳۰٫۶
-۱۲-
مرگ ابن عباس
زندگی تو مضمون گفته این شاعر است که میگوید : «اگر روزی مرگ ترا
در یا بد بر تو گریه نخواهم کرد نه بجهت امر دنیا و نه بخاطر دین .
پرسید مگرچه شد شده؟ ابن صفوان گفت : دو پسر عباس یکی به مردم فقه می آموزد و دیگری نان میدهد با این وصف موقعیت و مقامی برای تو باقی نگذاشتند .
ابن زبیر کسی را نزد ایشان فرستاد و پیغام داد که امیرالمؤمنین می گوید : شما و کسانی که اطراف شما هستند باید از مکه خارج شوید وگرنه چنین و چنان خواهم کرد ، عبدالله گفت: اینکه مردم اطراف ما هستندنه برای اینست که ما از ایشان بهره برداری کنیم بلکه دسته ای برای طلب علم و گروهی برای بخشش نزد ما می آیند چگونه اینها را باز میداری ؟! ابوطفیل شاعر حاضر بود و این داستان را در مدح و ثنای فرزندان عباس و مذمت پسر زبیر به نظم در آورد که جهت اختصار از نقل آن اشعار خودداری میکنیم (۱) . پس از آنکه میان ابن زبير و عبدالملك مروان
مرگ ابن عباس
فتنه جنگ و اختلاف بروز کرد عبدالله بن عباس
ومحمد بن حنفیه بازنان و فرزندانشان به مکه کوچ کردند . عبدالله زبیر ایشان را در فشار گذاشت که باید با من بیعت کنید، ایشان نپذیرفتند و گفتند ما مزاحم تو نیستیم ، تو مشغول کار خود باش و ما را نیز بحال خود گذار که با تو و غیر تو کاری نداریم . ولی ابن زبیر با این پیشنهاد موافقت نکرد واصرار داشت که حتماً باید بیعت کنید وگرنه شما را آتش می زنم ؛ ایشان از شیعیان کوفه استمداد کردند ، چهار هزار نفر از کوفه به كمك ايشان شتافتند و بی خبر وارد مکه شدند، وقتی که صدای تکبیرشان بلند شد و ابن زبیر خبر دار گردید به مسجد
(۱) استیعاب حاشیه اصا به ج ۲ صفحه ۳۴۵ قاموس الرجال ۶۲٫۵
مرگ ابن عباس
پناه برد و به پرده کعبه آویخت .
-۱۹۳-
مردم کوفه ابن عباس و همراهانش را خلاص کردند، سپس از عبد الله اجازه خواستند تا شرابن زبیر را بکنند، ابن عباس فرمود : این شهر حرم امن پروردگار است و احترام و رعایت خانه خدا بر همه لازم است، خداوند این بست را جز برای پیامبرش حلال نشمرده است . به فرمان ابن عباس شخصی در میان جمعیت کوفه آواز می داد که پس از پیامبر لشکر غنیمت ارزنده ای مانند این لشکر به دست نیاورد ، زیرا سایر لشكرها طلا و نقره غنیمت میبردند ولی شما خون ما خاندان پیغمبر را
هیچ
نغنیمت بردید !.
کوفیان ایشان را با خود به منی بردند و مدتی در آنجا بودند، سپس به طائف رفتند ، در آنجا عبدالله مریض شد ، در ایام نقاهت همراهان را گفت : از رسول خدا شنیدم که در میان بهترین جمعیت روی زمین خواهم مرد که نزد خدا از همه دوسترند و بهترین مقام را نزد خدا دارند، اگر مرگم فرا رسید معلوم است که آن جمعیت شما خواهید بود .
مردی از اهل طائف گفت: در آن ایام به عیادت ابن عباس رفتیم ، او بیهوش بود ، او را به صحن حیاط آوردند ، هنگامی که بهوش آمد گفت : دوستم رسول خدا فرمود : که دو بار هجرت خواهم کرد ، یکبار با پیامبر و بار دیگر با علی به کوفه هجرت کردم ، وفرمود : یکبار غرق خواهم شد ، به خارش بدن مبتلا شدم مرا به دریا افکندند و نزديك بود خفه شوم ! و به من فرمود: از پنج طایفه بیزاری جویم : از ناکثین ، یعنی اصحاب جمل ، و از قاسطین یعنی مردم شام . از خوارج ، یعنی نهر وانیار ، وار قدریه ، آنهائی که نظیر نصارا منکر قدر شدند ، و از
-194_
مرگ ابن عباس
مرجئه ، آنهائی که گفتند در ایمان دیگران نباید اظهار نظر کرد که جز خدا از ایمان دیگران اطلاع ندارد، سپس گفت اللهم انى احیی علی ماحیی عليه علی بن ابیطالب و اموت على مامات عليه على بن ابيطالب یعنی بار خدایا زنده ام بر آن عقیده ای که علی بن ابیطالب زنده بود و میمیرم بر آن عقیده ای که او با آن عقیده از دنیا رفت ، این جمله را گفت و جان به جان آفرین تسلیم کرد.
محمد بن حنفیه در مرگ ابن عباس گفت : اليوم مات رباني هذه الامة : امروز عالم ربانی این امت از دنیا رفت و پس از مرگش بر سر قبر عبدالله خیمه زد و مدتی همانجا توقف کرد (۱)
(۱) اسدالغابه ۱۹۴٫۳ و اکشی ۵۴ – استيعاب