عامر بن واثله
عامر بن واثله
عامر در صفین
عامر و علاقه به امیرمؤمنان
عامر ومعاويه
عامر بن و اثله
معروف به ابوطفیل یکی از یکصد و چهارده هزار
نفری است که پیغمبر را دیده ، عامر هشت
سال از زندگی پیغمبر را درك كرد و در سال صدم هجرت با صدودهم در زمان حضرت باقر وفات کرد ، او آخرین کسی است که از یاران پیغمبر از دنیا رفت چنانکه همواره میگفت ما بقی على وجه الارض عين تطرف ممن رأى النبی(ص) غیری یعنی در روی زمین جز من کسی نمانده که پیامبر را دیده باشد . عامر ساکن کوفه بود و سپس به مکه منتقل شد، شاید در ایامیکه حضرت امام حسين بكوفه آمد در کوفه نبوده ولی بهمدستی مختار
به خونخواهی امام قیام کرد و در این راه مصائب زیادی تحمل نمود .
عامر از خواص یاران امیر مؤمنان و امام حسن و امام سجاد بحساب آمده است ، معاویه خیلی کوشید تا شاید او را بطرف خود ببردولی عامر در هوا داری از امیر مؤمنان ثابت قدم بود ، روی همین جهت مورد توجه خاص ائمه بوده است ، چنانکه یکی از دوستان امام صادق به حضرت عرض کرد: قربانت گردم حال شما چگونه است ؟ حضرت فرمود: همانطور که ابوطفیل در شعر خود گفته است :
عامر در صفين
۵۹
وان لاهل الحق لاشك دولة
على الناس اياها ارجى وارقب
یعنی بدون تردید برای صاحبان حق سلطنتی خواهد بود که من به چنین
روزی امیدوارم و انتظار آنرا میبرم .
بهترین تعریف از عامر همان اشعاری است که صاحب نخبة المقال
در باره اش گفته است:
و عامر بن وائله : عيص (لی) وخاتم الاصحاب قبضه (علی ۱۱۰) و الرمي بالتكيس عليل
۲ ــ و هو ابو طفيل الجليل
ا.. یعنی عامر بن وائله از خصیصین امیر مؤمنان و ختم كـ عال
اصحاب است که در سال ۱۱۰ از دنیا رفته است
کننده
۲ ـ و او ابو طفیل بزرگوار است و نسبت کیسانی مذهب به او
–
ضعیف است
همانطور که صاحب نخبه اشاره کرده بعضی نوشته اند که عامر ، کیسانی مذهب بوده است یعنی معتقد به امامت و مهدویت جناب محمد حنیفه بوده ولی این نسبت بیاندازه ضعیف است (۱) .
عامر در صفین
كثرت ایمان عامر و شدت علاقه اش نسبت به
امیر مؤمنان از خود گذشتگی که در صفین نشانداد مخصوصا از گفتار پس از مراجعت از میدان جنگ کاملا هویدا است از کتاب صفین نصر بن مزاحم نقل شده يك روز عامر تنها به میدان رفت و جنگ شایانی کرد و برگشت، پس از مراجعت خدمت امیر مؤمنان عرضه داشت : شما فرموده ای که عالیترین کشته شدنها شهادت در راه خدا است، و سودمند ترین کارها صبر است ، بخدا قسم آنقدر صبر کردیم تا همه گونه ، ٨٧ ريحانة الادب ج ۵ ص ۱۱۳ قاموس الرجال ج ۱۹۹٫۵
عامر و علاقه به امیر مؤمنان
مصائب را تحمل نمودیم ، کشتگان ما شهیدند وزنده ها سعید ، باید آنانکه باقیمانده اند خونخواهی شهدا کنند، هر چندگزیدگان ما رفتند و افراد ضعیف مانده اند ولی در دینداری چنان استوار و پایداریم که امیال نفسانی نمیتواند آنرا تغییر دهد ، و در صحت طریقه خود چنان یقین داریم
كه شك و تردید در آن راه نیابد. سپس این اشعار را سرود. ١ – طحنا الفوارس وسط العجاج وسقنا الزعائف سوق النقد ٢ – وقلنا على لنـا والـــد ونحن له طاعة كاالولد ۱ – سواران را در وسط میدان بخاک افکندیم و مرگ را مانند گوسفندان پاکونه راندیم .
۲ – گفتیم : علی پدر ما است و ما فرزند مطیع وفرمانبری هستیم. (۱)
عامر و علاقه به امیر مؤمنان
عامر در محبت و دوستی حضرت علی بن ابیطالب راسخ و ثابت قدم بود ، هیچ چیز مانع
اظهار علاقه او نمی شد چنانکه وقتی معاویه پرسید
كيف وجدك على خليلك ابي الحسن قال کوجدام موسی علی موسى و اشكو الى الله التقصير يعنى اشتياق تو نسبت به دوستت علی چگونه است؟ ابوطفیل گفت: مانند استیاق مادر موسی به موسی،
با این وصف از تقصیر و کوتاهی خود شرمنده ام و بخدا پناه میبرم . و هم چنین روایات زیادی در فضیلت آنحضرت روایت کرده است: از جمله آنکه میگوید : از علی شنیدم فرمود : لو ضربت خیاشیم المؤمن بالسيف ما ابغضنى ولو نثرت على المنافق ذهبا وفضة ما احبني ان الله اخذ میثاق المؤمنين بحبى و ميثاق المنافقين ببغضى (۱) قاموس الرجال ج ۵ ص ۲۰۲
عامر ومعاويه
۶۱
لا يحبني مؤمن ولا يبغضنی منافق یعنی اگر با شمشیر به مغز مؤمن بکوبند تا مرا دشمن بدارد مرادشمن نخواهد داشت، و اگر بر منافق طلا و نقره بیارند تا مرا دوست بدارد، ممکن نیست مرا دوست بگیرد ، خدا از مؤمنان به دوستی من و از منافقان به دشمنیم پیمان گرفته است لذا مؤمنی مرادشمن نمیگیرد ، و هیچ منافقی دوستدارم نخواهد بود (۲)
عامر برای ملاقات پسر برادرش به شام رفت ،
عامر ومعاويه معاویه از آمدنش خبر شد ، او را احضار کرد پس
از حضور در مجلس ، معاویه گفت : توابوطفيل عامر بن واثله ای؟ عامر : آری من ابوطفیل هستم.
معاويه : با کشندگان امیرالمؤمنین عثمان توهم همکاری میکردی؟ : خیر، در کشتنش كمك نكردم ولی حاضر بودم و یاریش نکردم. : چرا یاریش نکردی؟
—
–
: چون هيچيك از مهاجران و انصار یاریش نکردند. : ولی بخدا قسم یاری کردن عثمان بر تو و آنها حق واجب
ولازم بود .
چرا تو یاریش نکردی با آنکه اهل شام همه با تو بودند؟ : مگر نمی بینی که بخونخواهیش قیام کرده ام مگر این بهترین اقسام یاری نیست ؟
: آری معاويه ، مثل تو و عثمان مثل شعر عبید است که
می گوید ؛
لا عرفتك بعد الموت تندبنى
وفي حیاتی مازودتنی زادی
قاوى الرجال ج ۵ ص ۲۰۲ ۰
۶۲
عامر ومعاويه
یعنی تراچنین میشناسم که پس از مرگ بر من گریه میکنی ولی در
زندگی از زاد و توشه ام دریغ مینمائی .
سپس مروان بن حكم وسعيد بن عاص وعبدالرحمان وعمرو عاص وارد شدند ، همينكه هر يك به جای خود نشستند ، معاویه پرسید این مرد را می شناسید ؟ جواب دادند : خیر، معاویه گفت این دوست فدائی علی بن ابیطالب و یکه سوار جنگ صفین و شاعر مردم عراق ، ابوطفیل است . سعید گفت : حالا او را شناختیم ولی تراچه مانع است که از او انتقام نمیگیری ؟ سپس بقیه حضار شروع کردند به ابوطفیل ناسزا گفتن، معاویه آنها را منع کرد و سپس متوجه عامر شد و گفت: اینها را میشناسی ؟ عامر پاسخ داد اینها را به بدی میشناسم نه بخوبی و نام آنها را نمیدانم . پس از آنکه
معاویه آنها را معرفی کرد ، عامر گفت حالا ایشانرا خوب شناختم . عمر و پسر همان مرد دم بریده مقطوع النسلی است که از پیامبر وولی خدا عیبجوئی میکرد و تو به پاداش آن کردارش مصر را به او بخشیدی! و مروان همان سوسماری است که پیامبر او و پدرش را تبعید کرد و حجاز را به او پاداش دادی عبد الرحمان هم پسر مادرش ام حکم است که همه او را میشناسند. برادرت عتبه هم کسی نیست که نفع و ضرری داشته باشد یا مورد امید و انتظاری باشد. سعید همان کسی است که زیاد موجب ناراحتی پیامبر وولی خدا گردید و مردم را از راه خدا باز ،میداشت و به پاداش آن کارها مکه را به او واگذار نمودی !! (۱)
(۱) الغدير ج۹ ص ۱۳۹ وقاموس الرجال ۲۰۱/۵.