ع

عباد بن بشر بن وقش

عباد بن بشر بن وقش

عباد و نگهبانی پیامبر (ص)

عباد و انبازی

عباد بن بشر

وی اهل مدینه و از انصار می باشد که قبل از هجرت

پیامبر ا بدست مصعب بن عمیر که از طرف حضرت رسول برای تبلیغ به مدینه آمده بود اسلام آورد، و در تمام جنگهای زمان رسولخدا از بدر و احد و خندق و غیره شرکت داشت ، عباد دارای مقامی بس رفیع بود که در میان انصار کمتر کسی به مقام او میرسید ، در يك روايت در رديف سعد بن معاذ و امثال او بحساب

آمده است

میان عباد وابو حذیفه سابقه دوستی بود بهمین مناسبت هنگامیکه ابو حذیفه به مدینه هجرت کرد به منزل او وارد شد ، پیامبر میان او و ابو حذيفه برادری قرار داد .

عباد مردی شجاع و دلیر بود لذا در بیشتر جنگها و موارد خطرناك نگهبانی رسولخدا بلکه نگهبانی لشگر به او واگذار میشد از جمله در غزوه حدیبیه به سرپرستی بیست نفر مأمور شد تا همیشه جلو لشگر برود و راه را بازدیدکند و خطرات احتمالی را دفع نماید ، و هنگامیکه خالد بن ولید با اگر انبوه خود در مقابل لشگر اسلام صف آرائی کرد،

۷۴

عبادو نگهبانی پیامبر(ص)

پیامبر به عباد دستور داد با همان بیست نفر در مقابل خالد صف

آرائی نموده جلو خطر او را بگیرد !

او مردی صحیح العمل و مورد اعتماد پیامبر بود ، چنانکه در سال دهم هجرت موقعیکه جمعی مأموریت جمع آوری زکات یافتند ، عباد را جهت گرفتن زکات به قبیله سلیم و مزینه فرستاد و این دو قبیله از اوراضی بودند و همچنین در تمام ماموریتهایش مردم راضی بودند و در نتیجه پیغمبر هم خوشنود بود .

خلاصه عباد در راه اسلام فدا کاریهای زیادی انجام داد تا سال دوازدهم هجرت در جنگ با مسیلمه کذاب در چهل و پنجسالگی در یمامه شهید شد . (۱)

همانطور که گفته شد چون عباد مردی شجاع و عباد و نگهبانی مورد اطمینان بود در اکثر موارد خطر ناك مأمور نگهبانی پیامبر و لشگر اسلام میگردید .

پیامبر(ص)

از جمله در غزوه تبوك كه خطر ناکترین غزوات زمان پیغمبر بودمدت بیست شب محافظت اردو بعهده عباد بود ، شبها تا صبح با افرادیکه در اختیارش بودند لشگریان را پاسداری میکرد و کوچک ترین خطری متوجه آنها نشد.

و هم چنین در غزوه خندق که پشت همه مسلمانان می لرزید عباد

به

سرپرستی چند نفر از انصار نگهبانی خانه های پیامبر را بعهده داشت که

در حقیقت این منصب بزرگترین مقام را به او می بخشد

داستان شگفت انگیزی که در زندگانی عباد دیده میشود این است

در یکی از غزوات نگهبانی پیامبر به عماریاسر وعباد بن بشر سپرده

(۱) طبقات ۶۹/۲ واسد الغابه ۱۰۰/۳ سیره ابن هشام ۱۲۳/۲

:

عباد و جانبازی

۱۵

شده بود این دو نفر شب را تقسیم کردند نیمه اول در سهم عباد قرار گرفت عمار یاسر به خواب رفت و عباد به نماز ایستاد ، مردی یهودی که همسر تازه عروسش اسیر شده در تصرف مسلمانان قرار گرفته بود به قصد انتقام یا نجات همسر خود در کمین مسلمانان و مخصوصا پیغمبر بود ، در نزدیکی خیمه پیامبر پیکر عباد را بنظر آورد، ندانست انسان است یا درخت تیری یه چله کمان نهاد و عاد را هدف قرار داد تیر بهدف اصابت کرد ولی عباد نمازش را قطع نکردتیر دوم را رها کرد و خطا نکرد پس از آنکه تیرسوم راهدف گرفت عباد نماز را مختصر کرد و سلام داد و عمار را برای تعقیب دشمن بیدار کرد، عمار که تیر ها را در بدن رفیقش دید او را ملامت نموده گفت چرا بیدارم نکردی ؟

عباد گفت : در نماز سوره کهف را میخواندم خوش نداشتم نمازم را قطع کنم ، اگر ترس آن نبود که کشته شوم و سپس به پیامبر آسیبی برسد و مرزی از مرزهای مسلمانان را ضایع کرده باشم نماز را نمیبریدم !! (۱) . این مرد خدا در تمام مراحل زندگی از فداکاری

عبادو

جانبازی

و جانبازی در راه اسلام دریغ نداشت و تا آخرین قطره خون خود را در راه حفظ اسلام ریخت

ابو سعید خدری که حالاتش در جلد اول (گذشت نقل کرده: عبادمرا گفت : دیشب در خواب دیدم مثل آنکه آسمان شکافته شد و من بالارفتم سپس شکاف بهم آمد ، من آنرا بشهادت تعبیر میکنم ؟ گفتم: خیر است ، طولی نکشید که جنگ با مسیلمه پیش آمد ، در همان روزیکه جنگیدن با آنها بر مسلمانان سخت دشوار شد ، عباد را دیدم که به انصار فریاد میزند :

(۱) طبقات ۲ – ۲۱ و ۱۲۰ سفينه (عبد)

۷۶

عباد و جانبازی

غلافهای شمشیر را بشکنید و از میان جمعیت بیرون آئید؟ با این جملات انصار را تحريك و تشویق بجنگ مینمود تا چهار صد نفر از انصار و مردم مدینه اطراف عباد را گرفتند عباد و ابودجانه و براء بن مالك از جلو و بقیه جمعیت از عقب سر آنان چنان حمله ای کردند که خود را به درب باغیکه مسیلمه در آن پناهنده شده بود رسانیدند مردانه جنگیدند تا مسیلمه را کشتند ولی عباد هم شهید شد از بس سرو صورتش زخم برداشته بود شناخته نمی شد ، تا بالاخره از علامتی که در بدن داشت اوراشناختیم ! (۱)

(۱) طبقات ۱۶/۳

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا