عبد الله بن عمر
عبد الله بن عمر
شهامت عبدالله
تقوای عبدالله
عبدالله بن عمر
او فرزند خلیفه دوم عمر بن خطاب می باشد که
سه سال پس از بعثت پیغمبر خدا در مکه متولد گردید ، میگویند قبل از پدرش اسلام آورده است ، روی این حساب میباید قبل از بلوغ اسلام آورده باشد و همچنین قبل از عمر به مدینه مهاجرت کرد ، در جنگ بدر حضور پیامبر رسید و خود را عرضه داشت تا اجازه جهاد بگیرد ، پیامبر او را برگردانید ، وهمینطور در احدهم اجازه نداد تا در خندق در زمره مجاهدین به حساب آمد .
ΛΕ
عبدالله در سال ۷۳ یا ۷۴ در سن ٨٤ سالگی در مکه از دنیا رفت چون وصیت کرده بود در مکه دفنش نکنند لذا در فخ یا مخصب و یا در ذى طوى بخاك سپرده شد و اما علت مرگ عبدالله را چنین نوشته اند : حجاج در منبر گفت : ابن زبیر کتاب خدا را تحریف کرد ، عبدالله از پای منبر گفت : دروغ گفتی ، دروغ گفتی ، دروغ گفتی !! .
نگفت آن موقع حجاج چیزی مدتی گذشت تا يك روز عبدالله مشغول طواف بود ، مردی شامی با اشاره حجاج سرنیزه مسمومش را به پای عبدالله فرو برد که اثر آن سرانجام منجر به مرگش گردید. (۱)
(۱) طبقات ۱۳۷۹۱۰۵٫۴
شهامت عبدالله
شهامت عبدالله
-۱۹۹
نویسندگان اهل تسنن از عبدالله فقط به منظور
اینکه
پسر خلیفه است تعریفات زیادی نموده اند
تا جائی که بی کفایتیهایش را حمل برزهد و عوامفریبیهایش را به تقوا تفسیر نموده اند ، اما موضوع اول یعنی بی کفایتیهایش بر همه آشکار بوده است ، چنانکه طبری نقل کرده: هنگامی که عمر در بستر بیماری افتاده بود اظهار داشت اگر ابو عبیده زنده بود او را خلیفه می نمودم و نیز اگر سالم آزاد کرده ابو حذیفه زنده بود او را جانشین خود می نمودم ، مردی گفت: چرا از عبدالله عمر غفلت کرده اید ؟ عمر گفت خدا مرگت دهد از این گفتار مقصودت خدا نیست ، چگونه کسی را جانشین خودگردانم که از عهده طلاق دادن زن خود عاجز است شاهد دیگری بر عدم کفایت و شهامت وی اینست که میگوید : پس از رحلت رسول خدا خشتی بروی هم نگذاشتم و درختی غرس نکردم اگر این مطلب را حمل بر تنبلی و تن پروری نکنیم محمل دیگری ندارد زیرا با اینکه پیغمبر از فعالیت دنیائی مخصوصاً کشاورزی وغرس اشجار آنهمه تعریف کرده است چگونه عبدالله افتخار میکند که من یک درخت
نگاشته ام . و یکی از موضوعاتی که در مقام تعریف از ابن عمر نوشته اند اینست او بهترین اموالش را در راه خدا میداد و از هر چه خوشش می آمدهما نرا انفاق می کرد ، ولی داستانی که اینک می نگاریم گفته آنان را تکذیب می کند و آن داستان چنین است :
از نافع غلام عبدالله پرسیدند : ابن عمر هیچ مهمانی می کرد ؟ پاسخ
داد : خير ، مگر يك بار شتری افتاد و پایش شکست، آنرا نحر کرد و مرا گفت:
_Y_
تقوای عبدالله :
عمر
مردم را برای طعام بخوان :گفتم : چگونه کسی را بخوانم با آنکه نان نداریم ؟ گفت مانعی ندارد، می گوئی این گوشت و اینهم آبگوشت ، هر که خواست میخورد ، هر که نخواست میرود !! فکر کنید کسی که مهمانی کردنش چنین است چگونه میشود باور کرد که بهترین اموالش را در راه خدا میداد ؟! نیز نقل کرده اند : وقتی معاویه گفت : چه کسی از من بخلافت سزاوارتر است ؟ عبدالله گفت : خواستم جواب دهم سزاوار تر از تو کسی است که تو و پدرت را زد تا اسلام آوردید ولی ترسیدم مفسده داشته
باشد ! . (۱)
تقوای عبدالله عمر
چنانکه اشاره شد عبدالله مرد عوامفریب عجیبی
بود ، عملیاتی انجام می داد که اکثر مردم آنرا
برتقوا حمل میکردند، مثل اینکه هیچگاه دکمه پیراهن و لباسش را
نمی بست ، خیار و خربزه نمیخورد زیرا در پای بوته اشکود می ریزند
وقتی صدای چوپانی راشنید انگشتها را در گوش نهاد و راه را کج
کرد، هر لحظه از غلامش میپرسید نافع صدارا میشنوی؟ تا وقتی که جواب مثبت بود براه خود ادامه داد، سپس به جانب جاده برگشت .
شاید این مطلب را دلیل بر تقوایش میگیرند که وقتی معاویه صد هزار در هم یا دینار برای او فرستاد عبدالله چون فهمید که این مبلغ رشوه بیعت برای یزید است اظهار داشت: معاویه تصور کرده است دین پیش ما ارزان است ولی نمیدانم چطور شد که مقصود معاویه را انجام داد و به ولا يتعهدی یزید بیعت کرد، سپس در مقام اعتذار میگفت با این مرد
(۱) طبقات ۴ ص ۱۲۱ تا ۱۳۴ اسد الغابه ۲۳۰٫۳
.
تقواى عبدالله عمر
بیعت کردیم اگر خوب بود راضی هستیم و اگر نه صبر می کنیم تا اوضاع
تغییر کند ! !.
با همه این مقدمات پس از آنکه مردم مدینه بریزید خروج کردند و بیعتش را نقض نمودند عبدالله فرزندان خود را جمع کرد و گفت: ماروی بیعت خداورسولش با او بیعت ،کردیم و از پیامبر شنیدم فرمود: روز قیامت پرچمی افراشته میشود که عده ای در زیر آن اجتماع میکنند ، سپس اعلان میکنند اینها مکر ،کنندگانند و بزرگترین مکر و خدعه پس از
،
شركت بخدا نقض بیعت است ، مبادا یکی از شما بیعت خود را بشکند آنگاه میان من و او شمشیر حکم خواهد کرد.
از کسانی که این مطلب را به حساب تقوا آورده اند می پرسیم، آیا معنی تقوا همین است؟ چطور شد روز اول پولهای معاویه راکم شهر دو گفت: خیال کرده دین نزد ما ارزان است و بیعت بایزید را مخالف بادین تشخیص داد ولی امروز بیعت بایزید بیعت با خدا و پیغمبر شد شاید یزید این مقام را از کشتن پسر پیغمبر ، حسین بن علی کسب کرده است وگرنه جهت دیگری برای تغییر موضوع و لیاقت از نظر ابن عمر ندارد (۱)
(۱) طبقات ۱۲۱٫۴ و ۱۲۵ و ۱۳۴ اسدالغابه ۱۳ ۲۳۰ قاموس الرجال ۹۵٫۶