ع

عامر بن عبد قيس

عامر بن عبد قيس

عبادت عامر

جوانمردی و خیرخواهی عامر .

عامر تبعید میشود

عامر بن

عبد قيس

نام پدرش عبدالله فرزند عبد قیس لیکن به فرزند عبدقيس معروف و نام پدرش عبدالله کمتر ذکر میشود ، او یکی از زهاد هشتگانه معروف است

که در عبادت و پاکدامنی و ترك دنيا جدیت کامل داشت ، علاوه برزهد مردی خوش خوی و پاکدل و خیرخواه بود از میان این هشت نفر چهار نفرشان از صحابه و یاران امیر مؤمنان بودند که عامر یکی از آنها است که در صفین نیز حضور داشته ، و سه نفر دیگر ربیع بن خثيم وهرم بن حيان واويس قرن میباشند بقیه از هواداران معاویه بودند که آنها عبارتند از ابو مسلم خولانی و مسروق بن اجدع وحسن بصری واسود بن يزيد . عامر به زهد و تقوی خیلی علاقمند بود ، همواره میگفت : اگر خدا يك جمله از قرآن را مشمول حالم گرداند از تمام دنیا دو ستر دارم و آن این آیه است : انما يتقبل الله من المتقين آرزو دارم مرا از پرهیزکاران قرار دهد او مردی متواضع وخدوم بود هرگاه به جنگی میرفت با کسانیکه پیشنهاد رفاقت میکردند سه شرط میکرد اگر می پذیرفتند با آنها رفیق و هم خرج می شد و آن شرطها از این قرار بود اول آنکه می باید من خدمت شما

۵۴

عبادت عامر

را انجام دهم و هیچ کس با من همکاری نکند ، دوم آنکه مانع اذان گفتن من نشوید ، سوم آنکه تا جائیکه قدرت دارم برای شما خرج کنم ، و هرگاه

آنها بر خلاف پیمان رفتار میکردند از ایشان جدا می شد (۱) .

عامر در زیادی عبادت مخصوصا عبادات سخت

عبادت

و دشوار سرآمد مردم زمان خود بوده است چنانکه روایت شده در یکی از جنگها هنگام غروب وارد

عامر

نیزاری شد، اسب خودرادر مرتع بست و خود بالای تپه ای رفت یکی از اشگریان گفت: در کمین او خواهم بود تا ببینم امشب چه میکند و چگونه عبادت مینماید در سرتاسر شب هر وقت بیدار شدم اور امشغول نماز دیدم ؛ هنگام سپیده دم شروع به دعا کرد از جمله دعاهایش این بود: اللهم سئلتك ثلاثا فاعطيتني اثنتين ومنعتنى واحدة اللهم فاعطنيها حتى اعبدك كما احب خدا با سه چیز از تو خواستم دو چیز بمن دادی و یکی را منع کردی پروردگارا سومی را نیز عطا کن تا چنانکه میخواهم ترا پرستش کنم .

این وقت متوجه من شد و گفت : مثل اینکه مراقب من بودی چرا چنین کردی ؟ گفتم: از این بگذر و آن سه چیزیراکه از خدا خواسته ای به من بگو؟ گفت : دست بردار اصرار کردم تا آنکه اظهار داشت میگویم بشرط آنکه تازنده ام به کسی نگوئی؟ من قبول کردم ، آنگاه گفت : آن سه چیزیکه از خدا خواستم از این قرار است:

اول آنکه از خدا خواستم علاقه زنانرا از دلم بیرون کند زیرا از

هیچ چیز بیش از این بردینم نمیترسم و اکنون زنان زیبا و دیوار در نظرم

یکسان است .

(۱) طبقات ج ۷ ص ۷۵ واسد الغابه ج ۳ ص ۸۸

جوانمردی و خیرخواهی عامر

۵۵

دوم آنکه خواستم از غیر خدا نترسم و اينك چنين است

سوم آنکه مسئلت کردم خوا برا از من بگیرد تا آنطور که میخواهم خدارا عبادت کنم ولی از من دریغ فرمود و هم چنین نسبت به روزه گرفتن علاقه فراوانی داشت ، چنانکه در مدتیکه عامر در شام بسر می برد، معاویه مکرر از او درخواست کرد تا حاجتی از وی بخواهد ولی عامر چیزی مطالبه نمیکرد تا با اصرار زیاد چنین گفت : در سرزمین شماروزه برایم زحمت نیست ممکن است مرا به بصره بفرستی تا در اثر گرمی هوای آنجار نج روزه ام زیاد تر گردد !! عامر در وقت احتضار گریه میکرد، پرسیدند برای چه گریه میکنی؟ گفت : از ترس مرگ و علاقه به دنیا گریه نمیکنم ، بلکه گریه ام از آن است که از روزه در روزهای گرم و عبادت در شبهای سرد محروم میشوم (۱) عامر نه تنها در زهد و عبادت علاقه فراوانی داشت جوانمردی و خیر و به قوانین آن رفتار میکرد بلکه به دستورات اخلاقی اسلام نیز عمل میکرد : از جمله در بذل

خواهی عامر

و بخشش وكمك به بینوایان و ستمدیدگان و عفو و گذشت از گناهکاران

نمونه های بارزی در زندگیش مشاهده میشود.

در یکی از جنگها دختر یکی از بزرگان لشکر دشمن اسیر شدکه زیبائی و جمال او را بی اندازه می ستودند ، عامر :گفت: او را به من ببخشید زیرا من هم یکی از مردانم که احتیاج به زن دارم ، لشکریان با سابقه ایکه از زندگی عامر داشتند از این تقاضا خوشنود گردیدند و آن دختر را تحویلش دادند ، عامر او را آزاد ساخت ، لشکریان با ناراحتی زیاد گفتند : اگر میخواستی آزادش کنی میتوانستی از کسانش پول زیادی بگیری؟! عامر گفت

(1) طبقات ۸۰۰۷۵/۷

-۵۶

عامر تبعید میشود

در نزد خدا بحساب می آورم !

در رحبه کوفه يك نفر یهودی را دید که تحت شکنجه افرادی مسلمان قرار گرفته است به آنها گفت: این مرد در پناه اسلام است نبایستی او را آزار کرد، به نصیحتش گوش ندادند ، عبارا از شانه برداشت و گفت: زنده باشم و به ذمه و پناه اسلام بی اعتنائی شود ، با مبارزه زیاد یهودی را از چنگ آنها

خلاص کرد . (۱)

عامر تبعید میشود

در دوران حکومت عثمان خلیفه سوم افراد زیادی مورد خشم و غضب خلیفه قرار گرفتند که برخی را مانند ابوذر تبعید کرد و عده ای را هم چوب میزد مانند عمار یاسر که آنقدر آن مرد بزرگ را زدند که استخوان پهلویش خورد شد ، از جمله عامر بن

عبد قیس مورد بی مهری جناب خلیفه واقع شدوا را به شام تبعید کرد . در بعضی از کتب تواریخ علت تبعیدش را چنین نوشته اند : از عامر نزد خلیفه یا عبدالله بن عامر حاكم بصره شکایت کردند که ازدواج نمیکند و هنگامیکه به او گفته میشود ابراهیم خلیل بهتر از تو نیست سکوت میکند گوشت ،نمیخورد و در مساجد مسلمین نماز نمیخواند !.

عبدالله حاکم بصره او را خواست تا از این موضوعات تحقیق کند

عامر گفت: اما اینکه زن نمیگیرم برای آن است که نشاط مردی ندارم

رگاه

و مال و ثروتی هم دستم نیست برای چه زن مسلمانی را فریب دهم ، وهر تمایل به گوشت پیدا کنم گوسفندی ذبح میکنم و میخورم ولی به گوشت بازار اطمینان ندارم . و داستان ابراهیم هم از این قرار است که سکوت من از تعجب از جهل و نادانی مردم است وگرنه آرزو دارم که گردی بر قدمهای

(۱) طبقات ج ۷ ص ۷۴

6

عامر تبعید میشود

مبارك ابراهيم بودم تا همراه او به بهشت میرفتم . در روزهای جمعه به مسجد می آیم منتهی آخر جمعیت مینشینم و قبل از آنها خارج میشوم . عبدالله

داستان عامر را به عثمان نوشت، خلیفه پاسخ داد او را به شام تبعید کن لیکن از تاریخ طبری مقدمه تبعیدی عامر را چنین نقل میکنند جمعیتی از مردم شهرستانها دور هم نشستند و اعمال ناروای عثما نراز با نزد میکردند تا در نتیجه تصمیم گرند يك نفر نزد او فرستاده تا کارهای خلافش را گوشزد کند ، عامر بن عبد قیس را برای این ماموریت انتخاب کردند ، عامر نزد عثمان رفت و گفت : جمعیت بسیاری از مسلمانان اجتماع نموده اعمال ترا مورد انتقاد قرار دادند و کارهای بزرگی بر توعیب گرفتند ، از خدا بترس و از این اعمال تو به کن .

عثمان گفت: این مردک را به بینید، مردم او را قاری و عالم میدانند آنگاه نزدمن آمده مده درباره امور جزئی و ناچیز بحث میکند ! بخدا قسم او نمیداند خدا در کجا است . عامر گفت : من نمیدانم خداکجا است ؟ عثمان گفت : آری همین تو ! عامر گفت: بخدا سوگند میدانم که او در کمین تو است! سپس خلیفه معاویه و عبدالله بن سعد و سعید بن عاص وعمرو بن عاص وعبدالله بن عامر را خواست و گفت: شما وزیران من باشید، اينك چدرای میدهید؟ هر يك چيزی گفتند .. (۱)

(۱) طبقات ج ۷ ص ۷۴ و ۷۷ وقاموس الرجال ۱۹۲٫۵

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا