عبد الله بن ابی امیه
عبد الله بن ابی امیه
اسلام عبدالله
مصاحبه رجال مکه با پیامبر (ص)
گفتگوی عبدالله با پیامبر (ص)
خداوند چرا قریش را اجابت نکرد
I.V
قرآن به قریش پاسخ میدهد
عبد الله بن
ابی امیه
نام ابی امیه علقمه است و او برادرام سلمه همسر مل الشعله محترمه پیغمبر اسلام میباشد ، مادر عبدالله عاتکه دختر حضرت عبدالمطلب است ؛ بنابراین
عبدالله پسر عمه پیامبر و برادر زاده ام سلمه میباشد . با این وصف قبل از آنکه مسلمان شود با کمال شدت و سختی با پیامبر (ص) مبارزه میکرد ، شاید کمتر کسی مانند عبدالله به مبارزه برخاست و نسبت به رسول اکرم و مسلمانان دشمنی میورزید!!
پدر عبدالله را زاد الركب توشه قافله میگفتند زیرا هر گاه با
جمعیتی مسافرت میکرد مخارج راد همه همراهانرا بعهده میگرفت و اجازه
نمیداد کسی از جیب خود خرج کند !!
عبد الله قبل از فتح مکه مسلمان شد و در فتح مکه و جنگ حنين وطائف
-۱۰۸-
اسلام عبدالله
شرکت داشت، و در طائف در اثر اصابت تیر شهید گردید .(۱)
اسلام
هنگامیکه پیامبر بقصد فتح مکه حرکت
کرد و بسوی مکه میرفت عبدالله وابوسفیان بن
عبد الله
حارث پسر عموی پیامبر از مکه حرکت کردند
و در نيق العقاب باحضرت برخوردند اجازه ورود بر پیامبر و ملاقات خواستند ، پیامبر اجازه نفرمود ، ام سلمه گفت : یارسول الله ابوسفیان
پسر عموی شما است و عبدالله نیز پسر عمه شما و برادرزاده همسر شما است چرا اجازه نمیفرمائید ؟ فرمود: احتیاجی بایشان ندارم مگر نمیدانی پسر عمویم در اشعار خود آبروی مراریخت و پسر عمه ام در مکه به من چه گفت ؟ چون گفتار پیامبر به ایشان رسید ، ابوسفیان گفت : بخدا قسم اگر اجازه ندهد دست این طفلم که همراه من است گرفته سر به بیابان می نهم تا از تشنگی و گرسنگی
هلاك شويم . پیامبر از این جمله سخنان ابوسفیان دلش سوخت و اجازه ورود
داد ، ایشان وارد شدند و اسلام آوردند و هر دو مسلمان خوبی شدند . (۲) چون سخنانیکه بدالله در مکه به پیامبر گفت
مصاحبه رجال مکه مبتنی بر گفتاری است که جمعی از سران قریش با پیامبر و رجال مکه با پیامبر مصاحبه کردند ، لذا مجبوریم
ابتدا مصاحبه سران قریش را بیان کنیم تا به گفته های عبدالله
برسیم
قبل از هجرت در ایامیکه پیامبر در مکه تشریف داشت، روزی
(۱) اسد الغابه ج۳ ص۱۱۸
(۲) سیره ابن هشام ج۴۲/۴
مصاحبه رجال مکه با پیامبر(ص)
عتبه وشيبه وابو جهل و ابوسفیان و همه سران مکه از جمله همین عبدالله در
“
مسجد الحرام اجتماع نموده بسراغ پیامبر فرستادند تا با او مصاحبه کنند پس از آنکه رسول اکرم حاضر شد گفتند : کسی را سراغ نداریم که نسبت به خویشان و بستگانش چنین رفتار کرده باشد، از پدرانمان بدگوئی میکنی، از دینمان عیبجوئی مینمائی خدایا نما نرا به باد ناسزا گرفته ، عقلائمانرا سفیه میشماری ؟ اجتماعاتمانرا پراکنده کردی! خلاصه هیچ عمل زشتی را باقی نگذاشتی مگر آنکه درباره ما انجام دادی ! آخرچه میگوئی
وچه میخواهی ؟ ! ! اگر مقصودت مال و ثروت است آنقدر از اموالمان به تو میدهیم که از همه ما ثروتمندتر گردی و اگر ریاست است ترا بر خود رئیس میکنیم و اگر سلطنت میخواهی تراسلطان میکنیم و اگر مریض و جن زده ای اطبارا بخواهیم تا ترا معالجه نماید و از این کردار دست برداری ؟ !
پیامبر فرمود: از آنچه آورده و میگویم نه مال و ثروت میخواهم ونه نظر به ریاست شماونه هوای سلطنت دارم بلکه خدا مرا به پیامبری بسوی شما فرستاده و بر من کتابی داده و مرا دستور داد تا شما را به بهشت و نعمتهای آن مژده دهم و از عذاب جهنم بترسانم من هم برای خیر خواهی شما به آنچه مامور بودم ابلاغ کردم اگر از من بپذیرید سعادت دنیا و آخرت را کسب کرده اید و اگر نه صبر میکنم تا خداميان من وشما حكم كند
قريش اينك كه تو خود را پیغمبر میدانی پس خدمتی برای ما انجام بده زیرا میدانی شهر ما در تنگنای کوهها قرار گرفته و خشك است وروى همين جهت زندگی در دشوار شده، از خدایت بخواه کوهها را عقب ببرد تاشهر وسعت یا بد نهرهائی مانند نهرهای شام و عراق برما جاری کند پدران و اجداد ما نرا
-11–
مصاحبه رجال مکه با پیامبر (ص)
زنده نماید تا براستی و حقیقت تو گواهی دهند ، مخصوصاً قصی بن کلاب آن پیر مرد راستگورازنده گرداند تا اگر ترا تصدیق کرد ماهمه ایمان
می آوریم ؟ !
صل الله
پیامبر : من به این چیزهائیکه شما پیشنهاد میکنید مامور
نشده ام و آنچه مأمور بودم به شما ابلاغ کردم اگر پذیرفتید خوشا بحالتان واگر نپذیرفتید صبر میکنم تا خدامیان ما حکم کند .
قريش : اينك كه پیشنهادات ما را نمی پذیری پس چند چیز برای خود بخواه تا بدان مقام و منزلتت را بفهمیم و به تو ایمان آوریم از خدایت بخواه فرشته ای همرایت بفرستد تا ترا تصدیق کند و جواب مارا بدهد یا از او بخواه تا باغها وقصرها و گنجهائی برایت قرار دهد تا از آمدن به بازار و تحصیل معاش خلاص گردی زیرا در غیر اینصورت با ما فرقی نداری که ما هم برای معاش زحمت بکشیم و توهم زحمت بکشی !
پیامبر از خدای خود چنین تقاضائی نمیکنم!
قریش : اگر هيچيك از این پیشنهادات را نمی پذیری از خدا بخواه
قطعه ای از آسمان بر ما فرود آورد و مارا هلاك كند ؟
پیامبر ا : اینهم با خدا است اگر بخواهد انجام میدهد . در آخر گفتند: با تو اتمام حجت کردیم هر چه پیشنهاد میکنیم
نمی پذیری ، ماهم از تو دست بر نمیداریم تا ترا هلاك كنيم ، يا مارا هلاك
و نابودسازی ؟ ! (۱)
(۱) سيرة ابن هشام ج ۳۱۵/۱ .
1
گفتگوی عبدالله با پیامبر(ص)
-111-
چون صحبت سران قریش به اینجا خاتمه یافت
گفتگوی عبدالله پیامبر حرکت کرد و عبدالله پسر عمه اش نیز باوی
با پیامبر (ص)
حرکت کرد، در راه عبدالله با پیامبر گفت: محمد؟
بستگانت پیشنهاداتی کردند نپذیرفتی سپس تقاضاهائی برای خودشان کردند تا به اینوسیله مقامت را بشناسند و بفهمند راست میگوئی تا ایمان بیاورند آنهاراهم انجام نداری ؟ !
بازخواستند تا برای خود چیزهائی بخواهی تا فضل تو بردیگران روشن شود ، آنها را هم ردکردی ؟! سپس گفتند : عذابی برما فرود آرتا بترسیم به آنهم گوش ندادی ؟ ! بخدا قسم بتوایمان نیاورم تا نردبانی قرار داده و با چشم خود به بینم که به آسمان بالا میروی وسپس برگشته و با خود چهار فرشته بیاوری تا گواهی دهندکه تو پیغمبری و نیز نوشته ای بیاوری که گفته ات را تصدیق کند ، بخدا قسم اگر همه اینها را انجام دهی بازهم معلوم نیست ترا تصدیق کنم !! این جمله را گفت و از پیامبر جدا شد ، پیامبر ده و غمناك بخانه برگشت ! راستی جای تعجب است که این شخص با این سابقه عاقبت مسلمان شده و در راه دین شهید و سعادتمند
افسرده
گردد (۱) .
ممکن است افرادی فکر کنند چرا خداونداقلا
خداوندچر اقریش یکی از خواسته های مردم مکه را اجابت نکرد
را اجابت نکرد
پاسخ گوئیم: اولا کسانیکه چنین تقاضائی میکردند
نمیخواستند اسلام آورند و گرنه باندازه ای کافی دلیل و برهان بر صدق گفتار
پیامبر را دوست داشتند .
(۱) سیره ابن هشام ج۱ / ۳۱۸
قرآن بقریش پاسخ میدهد
وثانياً بر حسب روایتی در مورد دیگر از ترس آنکه مبادا باز هم تکذیب کنند و عذاب برایشان نازل شود از تقاضاشان صرفنظر کردند . و آن روایت این است آنان از حضرت خواستند تا دعا کندوکوه صفا را طلاکند، حضرت هم تصمیم گرفت دعا کند ، جبرئیل نازل شد و گفت : هر چه بخواهند انجام میدهیم ولی باید متوجه باشند که اگر پس از انجام خواسته هاشان باز هم تکذیب کنند آنها را هلاک خواهیم کرد (۱) ، چنانکه اقوام پیشین پس
از ارائه معجزه و تکذیب کردن عذاب بر آنها نازل میشده هلاک می شدند و چون پیامبراکرم پیغمبر رحمت است نخواسته است آنها هلاك گردند زیرا اگر اجابت میشدند باز هم تکذیب میکردند و آنوقت هلاکتشان
حتمی بود .
عمده در جواب این است که خدای متعال نخواسته است بندگانش در دنیا به اجبار ایمان بیاورند بلکه باید از روی دلیل و برهان و نظر در ادله باشد تا مستو جب ثواب گردند و در غیر اینصورت یعنی در صورت دیدن معجزه که خود را ملزم و مجبور میبینند ایمان آورند چنین ایمانی ارزش
و ثواب ندارد .
قرآن به قریش
پاسخ میدهد
خداوند متعال در قرآن مجید بهر قسمت از خواستههای آنان جوابهائی داده است که مضمون
آن آیات را در اینجا متذکر می گردیم ولی برای
آنکه طولانی نشود از نقل آیات قرآنی خودداری میکنیم .
در جواب قسمت اول یعنی آنچه قریش برای خود خواستند قرآن
مجید چنین میفرماید : اگر بنا بود بوسیله کتابی کوهها از جای خود حرکت
(۱) سیره ابن هشام ج۳۱۷/۱
قرآن بقریش پاسخ میدهد
-۱۱-
کنند و زمین شکافته شده و نهرها جاری شود یا بوسیله آن مردگان سخن گویند هر آینه همین (قرآن بود ولی اختیار همه اینها با خدا است هر چه (هر بخواهد انجام میدهد ، آیا هنوز مؤمنان مأیوس نشده اند (ازاینکه خدا نخواسته است اینان به اجبار ایمان آورند و اگر چنین اراده میکرد همه مردم را به اجبار هدایت و ارشاد مینمود (۱).
و از قسمت دوم یعنی آنچه برای پیامبر را خواستند قرآن چنین جواب میدهد ، کفار گفتند: این پیامبر با دیگران چه فرق دارد ؟ غذا میخورد و در بازار راه میرود، چرا فرشته ای با او نیامد تا بکمکش مردم را بترساند؟! یا آنکه گنجی داشته باشد یا باغ و بستانی تا با آن زندگی کند ، ستمکاران گفتند: مرد جادو شده ای را پیروی میکنید ، به بیچه مثالهائی برایت می آورند اینها راه را گم کرده اند ( و غرض از دعوت را نفهمیده اند) خجسته باد آنکه اگر بخواهد بهتر از آنچه اینها گفتند باغهائیکه نهرها در آن جاری باشد و قصرهای عالی برایت قرار میدهد بلکه ( غرض اینها دیگر است و آن اینکه ایشان قیامت را تکذیب می کنند و برای آنکه منکر قیامت شود آتش سوزانی آماده کرده ایم ، تمام پیامبرانیکه قبل از تو فرستادیم غذا میخوردند و در بازار راه میرفتند و این برای آن است که پیامبران برای مردم آزمایش اند (۲) .
و هم چنین در مورد تقاضای اول و پیشنهادات عبدالله آیات زیر نازل شد : گفتند : بتوایمان نیاوریم تا از زمین چشمه هائی جاری کنی ، یا آنکه باغستان انگور و نخلستان خرما داشته باشی که نهرهای آب در میان آنها
(۱) سوره رعد آیه ۳۱
(۲) سوره فرقان آیه ۷ تا ۲۰۱۱
-۱۱۴-
قرآن بقریش پاسخ میدهد
جاری باشد ، یا قطعه از آسمان بر ما فرود آوری، باخدارا با تمام ملائکه بیاوری تا دسته جمعی بر گفته ات گواه شوند، یا خانه از طلا داشته باشی یا به آسمان بالا روی ، و تنها به رفتن آسمان ایمان نیاوریم مگر آنکه نوشته ای بیاوری که آنرا بخوانیم !! بگو پروردگارم منزه است مگرجز بشری هستم که از جانب خداوند فرستاده شده ام ، فقط مانع مردم از ایمان به خدا این است که خیال میکنند خدا بشر را به پیامبری نمیفرستد بگو اگر ملائکه و فرشتگان در زمین منزل داشتند برای آنها (از جنس خودشان) فرشته ای را به پیامبری میفرستادیم ) و هم چنین پیامبر بشر باید از جنس خودشان باشد) (۱) .
(۱) بني اسرائیل آپه ۹۰ تا ۹۵
۱۸۹- عبد الله بن ارقم