ع

عدی بن حاتم

عدی بن حاتم

عدی بن حاتم قبل از اسلام

عدی بن حاتم و پیامبر (ص)

جود و بخشش عدی

عدی بن حاتم در صفین

عدی و پیشگیری از انقلاب

عدی از فرزندش بیزاری میجوید

عدی بن حاتم و امام حسن

عدی بن حاتم ومعاويه

عدی بن حاتم

عدی فرزند حاتم طائی معروف است که در میان

عرب وعجم در جود و بخشش بدو مثل میزنند

او در کیش نصرانیت بسر می برد تا در ماه شعبان سال نهم یادهم هجرت خدمت پیامبر خاتم بشرف اسلام مشرف گردید ، و در ایمان و اسلام ثابت قدم

و استوار بود .

عدی بن حاتم مردی با جود و سخاوت بود، و در حاضر جوابی ید

طولائی داشت ، پس از پدرش رئیس و بزرگ قبیله طی و بسیار محترم بود، پیامبراکرم نیز فوق العاده از او تجلیل میکرد .

عدی در بسیاری از جنگهای اسلامی عراق از جمله قادسیه ویوم

۲۵۸-

عدی بن حاتم قبل از اسلام

الجسر، و همچنین باخالد بن ولید در بسیاری از جنگهای شام که مسلمانان با رومیان میجنگیدند شرکت داشت .

او ساکن کوفه گردید و در زمان خلافت امیر مؤمنان جزء لشگریان آنحضرت در جمل وصفين ونهروان جنگيد و يك چشم خود را در جمل

از دست بداد ، و در صفین فرماندهی و پرچم قبیله قضاعه وطی با او بود . او یکی از دوستان و فدائیان پرو پا قرص و سمج امیرمؤمنان علی ابن ابی طالب بود که او را بعنوان امام و جانشین واقعی پیغمبر اسلام می شناخت ، لذا در خطر ناکترین وضع از آنحضرت حمایت میکرد و در مقابل دشمنانش مقاومت مینمود و با بیانی قرص و محکم به آنان

پاسخ میداد .

عدی سال ۶۸ هجری در یکصد و بیست سالگی زندگی را بدرود

گفت . (۱)

خودگوید ، قبل از آنکه به اسلام گرایش کنم در

عدی بن حاتم قبل میان قبیله طی رئیس و بزرگ قوم بودم و به رسم

از اسلام

اعراب جاهليت يك چهارم اموال قبیله را بعنوان

مالیات میگرفتم. چون شنیدم که محمد صل الله به پیامبری برانگیخته شده بسیار برمنگران آمد، و در نظر من کسی نا خوشتر از او نبود، و بهیچ عنوان حاضر نبودم نام او را بشنوم !

غلامی را که شتران مرا می چرانید گفتم، چند شترقوی و تندرو از

میان شتران انتخاب کن و در میان قبیله علوفه کافی بآنها بده تا کاملا فربه

(۱) اسدالغابة ۳ – ۳۹۲ طبقات ۶ ر ۱۳ قاموس الرجال ۶ ۲۹۱۰

والاصابة ۲ د ۴۶۰

عدی بن حاتم قبل از اسلام

-۲۵۹-

گردند ، و هرگاه شنیدی لشکر محمد به این صوب آمد مرا خبر کن، نیمه روزی بود که غلام شتابان آمد و گفت هر چه میخواهی بکنی الآن وقت آن است زیرا پرچمهائی را از دور مشاهده کردم و پرسیدم که از آن کیست ؟ گفتند : لشکریان محمد است

گفتم : فوری شتران را بیاور، خانواده خود را بر آنها سوار کرده و راه شام را پیش گرفتم و در شام بهمکیشان خود از نصاری پیوستم ولی خواهرم سفانه در میان قبیله باقیماند و اسیر گردید و بمدينه بردند . پیامبر هنگامیکه او را شناخت و فهمید از خانواده اصیل و محترمی است آزادش نمود و او را لباس و خرجی بداد و روانه اش ساخت ، يك روز متوجه شدم که زنی در هودجی بطرف ما می آید ، با خود گفتم: دختر حاتم است چون وارد شد. حدسم را درست یافتم .

همینکه وارد شد زبان بملامت و سرزنش من گشود و گفت : ای ستمگر قاطع رحم ! خاندان و فرزندان خود را نجات داده و بقیه خاندان پدر و مادری خود را گذاشتی و عورتی را بدست دشمن سپردی و فرار کردی ؟ گفتم : بیشتر مرا ملامت مکن که راست میگوئی و تقصیر کارم و

S

خود اقرار دارم : خواهرم زنی عاقله و خردمند بود ؛ اور اگفتم : برای من در برابر این مرد (پیامبر) چه صلاح میدانی ؟ گفت : صلاح آن است که هرچه زودتر خود را به او رسانیده و تسلیم گردی، زیرا اگر پیامبر باشد عاقبت باید تسلیم گردی و فضیلت از آن کسی است که تقدم جوید ، و اگر پادشاه باشد باز هم ضرر نکرده و بهتر میتوانی بهدف خود برسی ، گفتم ، براستی اندیشه

۲۶۰-

خوبی است (۱) .

عدی بن حاتم و پیامبر (ص)

سفانه با اینکه خود مسلمان شده بود و نسبت به پیامبری حضرت محمد تردید نداشت ولی صلاح ندانست که اظهار اسلام کند زیرا ممکن است عدی بن حاتم این خیراندیشی را روی تعصب مذهبی وی بحساب آورد و اثری بر آن مترتب نکند .

عدی بن حاتم و پیامبر(ص)

عدی گوید پس از شنیدن سخنان خواهر، بقصد

مدینه حرکت کردم. چون در مدینه خدمت

پیامبر شرفیاب شدم ، حضرت مرا با خود بخانه

برد ، در راه پیرزنی با وی بسخن پرداخت مدتی طولانی حرف زد پیامبر باکمال توجه بسخنانش گوش میداد ، با خود گفتم : او دعوی سلطنت و ریاست ندارد وگرنه طالبان جاه و مقام برای پیرزنی حاضر نیستند تا این حد بایستند و بسخنان بی پایه اش گوش دهند ، و چون وارد خانه شدیم فرشی را با دست خود برایم گسترانید و مرا تکلیف نشستن فرمود وچون فرش گنجایش بیش از یکنفر نداشت گفتم شما بفرمائید قبول نکرد و با اصرار

مرا روی فرش نشانید و خود روی زمین نشست ! اینجا یقینم شد که او پیامبر است و هوای سلطنت و ریاست ندارد .

آنگاه فرمود : اسلم تسلم مسلمان شو تا ایمن باشی گفتم : من خود دارای دین و آئینی هستم .

فرمود : من از تو به دینت آگاهترم !

شما دین مرا بهتر می شناسید ؟

(۱) ابن هشام ۲۲۵٫۴ سیره حلبیه ۳ و ۲۵۴

؟

عدی بن حاتم و پیامبر (ص)

آری مگر از رکوسیه نبودی ؟ (۱)

آری تابع آن آئینم

۲۶۱

مگر در آئین شما گرفتن يك چهارم اموال رعيت بعنوان مالیات حرام نیست ومع ذلك شما ميگرفتيد ؟

گفتم : آری چنین است ، اینجا بود که یقین کردم که او پیامبری

است که به آنچه دیگران نمیدانند آگاه است ، سپس فرمود .

شاید فکر می کنی که پیروان من افرادی فقیر وضعیف و ناتوانند واین معنى ترا مانع میشود از اینکه مسلمان شوی ؟ بخدا قسم آنقدر اموال و ثروت اینها زیاد شود که کسی نباشد که صدقات را قبول کند و شاید فکر میکنی که اینها جمعیتی اندك و دشمنانشان زیاد است ؟

آيا حيره وقادسیه را می دانی کجا است ؟

:

گفتم به آنجا نرفتم اما میدانم کجا است !

فرمود : بخدا قسم خواهی شنید که زنی از حیر دو یا قادسیه تنها بر شتر

خود سوار شده و بزیارت خانه خدا کعبه میرود و بر میگردد بدون آنکه ترس

و واهمه داشته باشد

و شاید اینکه ملك وسلطنت دست دیگران است جلو گیر اسلام تو

است ؟ ولی بخدا قسم خواهی شنید که مسلمانان کاخهای سفید بابل را

فتح کرده اند .

آنگاه اسلام آوردم و بخدا قسم دیدم که کاخهای سفید بابل فتح شد وزنی از حیره تنها بمکه میرود و بر میگردد و کسی متعرضش نمی شود ،

(۱) رکوسیه مردمی هستند که آئین آنها برزخ میان نصرانيت وصابئه

می باشد

___

مجود و بخشش غدای

و بخدا سوگند یقین دارم که روزی بیاید که فقیری یافت نشود که زکات دیگرانرا

به پذیر د (۱)

عدی بن حاتم سخاوت و بخشندگی را از پدر به ارث جودو بخشش عدی

برده است، لذا او را نیز در ردیف اسخیاء یاد

کرده اند تا جائیکه شاعر اور اچنین می ستاید :

بابه اقتدى عدى فى الكرم ومن يشابه ابه فما ظلم یعنی عدی بن حاتم در کرم و سخاوت به پدر خود اقتدا کرده و هر که

با پدر خود شباهت پیدا کند ستم نکرده است

داستانهای بخشندگی او زیاد است برای نمونه به چند جمله

اشاره میکنیم :

۱۔ عدی بن حاتم شنید که عربی میگوید : تصدقوا علی شیخ معیل وعابر سبيل، شهدله ظاهره و سمع شكواه خالقه ، بدنه مطلوب ، و ثوبه مسلوب ؟ یعنی مردم ، به پیرمردی عیالوار كمك كنید ، که در راه مانده ظاهر احوالش بصدق گفتارش گواهی میدهد ، و خدا ناله اش را میشنود، جامه اش راکنده اند ، و میخواهند او را بکشند !

در روایتیکه وضع زمان ظهور امام زمان (ع) را بیان میکند روی این نکته زیاد تکیه میکند که در آن زمان اموال و ثروت باندازه ای زیاد میشود که شخص زکات اموالش را جدا میکند و کسی را نمییابد که بپذیرد برای نمونه يك روایت در اینجا می آوریم: جابرانصاری از پیغمبر (ص) روایت میکند که در آخر الزمان خلفیه ای بیاید که اموال را بدون حساب

و شماره به افراد میدهد ينابيع المودة ص ۴۳۰)

(۱) سیره ابن هشام ۲۲۷٫۴ وسیره حلبیه ۲۵۵٫۳ وكامل ابن اثیر

۲ د ۱۸۸

خود و بخشش عدی

۲۶۳-

عدی پرسید کیستی ؟ و گرفتاریت چیست ؟ عرب گفت : مردی از

قبیله بنی سعدم ، و دیه ای از من مطالبه میکنند

.

عدی پرسید : مقدار دیه ایکه خواسته اندچه قدر است؟ گفت: صد

شتر، عدی گفت : این شترانی که در این صحرای نزديك مشاهده میکنیمال من است بروصد نفر شتر بگیر! (۱)

۲ – اشعث بن قیس یکی از دیگهای بزرگ حاتم را بامانت از عدی خواست ؟ عدی دیگ را پر از طعام کرد و برایش فرستاد ! اشعث گفت : دیگ تهی خواسته بودم ، عدی گفت رسم ما نیست که دیگ خالی عاریه دهیم ! (۲)

یکی از شعراء نزد عدی آمد و گفت : قصیده ای در مدح تو گفته ام اجازه بده بخوانم؟ عدی گفت دست نگهدار تا مقدارصله ایکه بتو خواهم داد بگویم تا بیش از مقدار صله مرانستائی ؟ زیرا خوش ندارم که قیمت آنچه میگوئی نداده باشم . هزار گوسفند و هزار درهم و سه نفر برده وسه نفر کنیز میتوانم بشما بدهم اينك تا این مقدار میتوانی مرامدح گوئی شاعر

بخواندن این اشعار شر و عکرد :

تحن قلوصي في معد وانما

وأبقى الليالي من عدی بن حاتم

تلاق الربيع في ديار بني ثعل حماماً كنصل السيف سل من الخلل

ابوك جواد لا يشق غباره

وانت جواد ما تعذر بالعلل

فان تتقوا شرا فمثلكم اتقى

وان تفعلوا خيراً فمثلكم فعل

۱ – شتر هوای نفسم با معدرئیس قبایل عرب عشق میورزد با آنکه باران

(۱) عقد الفريد ۴۳۴٫۳

(۲) اسد الغابه ۳۹۳٫۳

۲۶۴

عدی بن حاتم در صفين

بهاری جو دو بخشش از خانهای بنی ثعل میبارد .

۲۔ خداوند شبهای عدی بن حاتم را دراز و خالی از نگرانی بدارد

ماند شمشیر تیزیکه از غلاف در آمده و سالم مانده است.

– پدرت بخشنده ای بود که دیگران به گرد راهش نمیرسند و تو

نیز بخشنده ای هستی که هرگز عذر نمی آوری

.

-۴- اگر از زشتیها دوری میکنید مانند شما باید دوری کنند، واگر خوبی انجام میدهید افرادی مانند شما باید انجام دهند چون همین چهار بیت را خواند، عدی گفت: دست نگهدار، بس است که اموال من بیش از این نمی ارزد (۱) .

رسم و قاعده در جنگها این بود که برای هر قبیله عدی بن حاتم در پرچمی بود و در روز جنگ آنرا بیکی از رجال

صفين

برجسته آن قبیله میدادند ، در صفین دو تیره از

:

قبایل طی در پرچمداری اختلاف کردند برخی طرفدار عائد پسر قیس حزمری بودند و جماعتی از عدی بن حاتم جانبداری میکردند ، افراد تیره حزمری بیشتر بودند باین لحاظ میخواستند پرچم را به عائذ بدهند،عبدالله بن خلیفه که از تیره عدی بود بسخنرانی پرداخت و چنین گفت ای فرزندان حزم را برعدی میتازید! آیا در میان شما مانند عدی دارید؟ یا در میان پدرانتان مثل پدر عدی وجود دارد ، مگر او نبودکه از نزدیکان حمایت میکرد، آیا او پسر رئیس قبیله ، و فرزند بخشنده عرب نیست، پدر او نبود که اموالش را غارت کرد و از همسایگان نگهداری مینمود

و هرگز مکر نکرد و گناهی مرتکب نشد ، و آثار نادانی از او سر نزد ، بخل

(۱) عقد الفريد ٣٠٩١

عدی بن حاتم در صفين

۲۶۵

نورزید ، در هنگام بخشش منت ننهاد ، و ترس بخود راه نداد، اگر راست میگوئید میان پدرانتان مانند پدر او بیاورید ، و در میان افرادتان نظیر

عدی نشان بدهید

مگر عدی عدی در اسلام بر همه شما مقدم نبود ، مگر او شما را خدمت پیامبر نبرد ، آیا در جنگ نخیله رئیس شما نبود؟ و در جنگ های قادسیه و جلولاء و نهاوند وه ان و شوشتر بر شما فرمانده نبود ؟ شما را با وی چه نسبت تا آنچه را که او میخواهد بخواهید ، هرگز شما با وی هم طراز

نخواهید شد

اينموقع على فرمود: پسر خلیفه ، بس است، بگوئید افراد قبیله همگی نزد من آیند؟ پس از آنکه تمام جمعیت در مقابل علی صف کشیدند، امام اینچنین از ایشان بازجوئی فرمود :

در این جنگهارئیس شما که بود ؟

جمعيت بيك زبان گفتند : عدی بن حاتم

عبدالله بن خلیفه گفت: یا امیرالمؤمنین از اینها بپرس که همگی بریاست

اوراضی بودندیانه ؟

امام پرسیدو همگی پاسخ مثبت دادند

على فرمود: عدی بن حاتم پرچمداری از دیگران سزاوارتر است پرچم را بوی سپردند ، وریاست او بر تمام تیره های قبیله طی مسلم

گردید (۱) .

(۱) قاموس الرجال ۲۹۳ .

_488_

عدی و پیشگیری

ی و پیشگیری از انقلاب

غدى

پس از آنکه بدستور عمرو عاص برای فریب دادن لشكريان امير المؤمنین قرآنها را بالای نیزه ها از انقلاب بلند کردند، و از مشاهده این کار افراد و سربازان

حضرت سست وحتى مشكوك شدند ، عدی بن حاتم بسخنرانی پرداخت و اختلافی را که میان مردم عراق ایجاد شده بود بايك سخنرانی برطرف کرد، و در ضمن صحبت چنین گفت

مردم ، اگر بجز علی ما را بکشتن نمازگزاران دعوت میکرد او را پاسخ نمیدادیم ، ولی علی فرمانی صادر نمیکند مگر آنکه دلیل و برهانی از طرف خدا دارد که بر او و دیگران حجت است ، او از حمایت عثمان دست کشید چون کارهای او شبهه ناک بود، و با مردم بصره جنگید برای آنکه بیعت او را شکستند و با مردم شام میجنگد زیرا اینها راه بغی و ظلم را را پیش گرفتند، در کارهای خودتان نظر و تامل کنید اگر برای او بر شما فضلی است که شما را مانند آن نیست پس از او پیروی کنید و اگر چنین نیست با او مبارزه نمائید ولی اگر حساب کنید و آنچه ملاك تقدم و فضیلت است در نظر بگیرید او از هر جهت بر دیگران مقدم میباشد زیرا اگر ملاك نقدم راعلم بكتاب خدا و سنت پیامبر بگیرید او اعلم مردمان میباشد ، و اگر پیشقدم بودن در اسلام قرار دهید هر آینه او برا در پیامبر ور اس اسلام است و اگر زهد و عبادت را میزان فضیلت میدانید؟ باز او زاهدتر از همه و عبادتش سر آمد تمام مسلمانان است، و اگر عقل و خرد علت تقدم است؟ عقل علم بر همگان می چربد ، و اگر شرافت وحسب خانواده گی را لحاظ کنید اواز شریفترین خاندان است، اگر رضایت و قبولی عامه را بگیرید ، مهاجرین و انصار او را بریاست پسندیده و پس از

عثمان با او بیعت کردند ، و در قبال اصحاب جمل و شامیان پاریش کردند

عدی از فرزندش بیزاری میجوید

پس آن فضیلتيكه شما را بهدایت نزديك ساخته چیست؟ و آن نقصيكه او را به ضلالت کشانیده کدام است؟ بخدا قسم اگر تمام شما در طرف مقابل او قرار بگیرید ، خداوند مردمی را برانگیزد تا به پشتیبانی آنها با کفر وضلال بجنگدزیرا در کتب سابقين وجزء مقدرات الهی است که میباید با این مردم بجنگد تا شاید از راه انحرافی خود برگردند . پس از این سخنرانی همگی بفضل عدی اعتراف کردند و کسانیکه فریب حیله گری معاویه را خورده بودند سر در اطاعت علی فرود آوردند (۱) .

همانطور که پرچم قبیله طی در لشگر امیر مؤمنان

عدی از فرزندش

بیزاری میجوید

با عدی بن حاتم بود ، در اشکر معاویه نیز پرچم

قبیله طی با حابس بن سعد طائی بود ، حابس دائی

زید فرزند عدی بود ، عدی با فرزندش زید میان کشته ها گردش میکردند ناگهان چشم زید بکشته دائی خود حابس افتاد ، بی اختیار پدر را صدازد که این کشته دائیم حابس بن سعد است ؟ عدی گفت : خدا دائیت را لعنت کند که بدکشتارگاهی برای خود انتخاب کرده است زید در میان لشگر امیر مؤمنان فریاد کشید: این مرد را که کشته است؟ کسی پاسخ نداد ، دوباره پرسید و جوابی نشنید، در مرتبه سوم مردی از قبیله بكر بن وائل جلو آمد که من اوراکشته،ام پرسید چگونه او را کشته ای » او در حالیکه شرح میداد و تصور چنین مرحله ای را نمیکرد ناگهان زید با نیزه ای او را از پا در آورد، پدرش عدی بر او حمله کرد و اور ادشنام میداد وزید سواره فرار کرد تا به لشگر معاویه ملحق شد ، عدی فریاد میکشید که بردین محمد نباشم اگر ترا تسلیم ایشان نکنم ! زید خورا بمعاویه رسانید. معاویه او را احترام و تجلیل کرد

(۱) قاموس الرجال ۲۹۳٫۶ .

۲۹۸-

عدی بن حاتم وأمام حسن (ع)

هنگامیکه دست عدی از زید کوتاه شد دستها را بآسمان بلند کرد و بر او نفرین

کرد : خداوندا زید از مسلمانان کنار گرفت و به افرادیکه بدروغ خود را

با سلام نسبت میدهد پیوست ، پروردگارا او را هدف تیر بلای خود قرار

ده

که تیرهای توخطا نمیکند ، بخدا قسم يك كلمه با اوسخن نميگويم ، وسقفى بر من و اوسایه نخواهد افکند

پس

از آنکه زید بمعاويه ملحق شد ، مخالفان و بد خواهان عدی

نزد امیر مؤمنان از وی بدگوئی میکردند ، عدی خدمت حضرت آمد و گفت: بخدا سوگند اگر زید را بیابم خواهم کشت و اگر کشته شود براواندوهناك نمیشوم ، علی اور ادعا کر دو بر او آفرین گفت.

.

عدی در مذمت و بدگوئی زید اشعاری سرود که از جمله آنها است

يازيد قد عصبتنى بعصابة وماكنت للثوب المدنس لا بســــا نكصت على العقبين يازيدوردة واصبحت قد جدعت منا المعاطسا ای زید تولباس ننگ و عاری بر من پوشانیدی ولی من لباس آلوده را بر خود نمیپوشم که پس از اسلام بارتدادگرانیدی و بینی افتخار آمیز ما را

بخاك ماليدى (۱)

عدی بن حاتم و امام حسن (ع)

پس از شهادت امیر منان عدی بن حاتم از افسران و سربازان ثابت قدم حضرت امام حسن (ع) بود ، و همواره از آنجناب حمایت و پشتیبانی میکرد ، هنگامیکه امام حسن بسخنرانی پرداخت و مردم را به جهاد با معاویه دعوت کرد اصحاب آن حضرت و مردم عراق که پای منبر امام نشسته بودند سرها را پائین انداخته هيچيك جوابی ندادند ، عدی بن حاتم که چنین

(۱) قاموس الرجال ۲۹۲٫۶

عدی بن حاتم ومعاويه

-٢٦٩

دید از خشم در هم می پیچید، برخواست و مردم را طرف سخن قرار داد و گفت: من فرزند حاتمم چه زشت ایستگاهی است توقفگاه شما ، چرا امام و پیشوای خود و فرزند دختر پیامبر تانرا پاسخ نمیدهید ؟! از خشم

خدا نمیترسید ؟ از ننگ و عار باك ندارید ؛ سپس متوجه امام گردید و گفت خداوند ترا بخوبیها هدایت کند و بدیهارا از تو دور بدارد ، و ترا بآنچه که پست ده است موفق فرماید ، سخنانت راشنیدیم ، آماده اطاعت و فرمانبرداریت هستیم، اينك من آماده لشگرگاهم هر که با من موافق

است حرکت کند ؟ عدی از مسجد خارج شد مرکب سواریش جلو درب آماده بود سوار گردید و بسوی نخیله حرکت کرد ، وغلامش را مسجد گفت تا لوازم و ضروریات سفر را در لشگرگاه به او برساند . پس از اوقیس بن سعد بن عباده ومعقل بن قیس و زیاد بن صعصعه به پیروی از وی بسخنرانی قیام کردند و مردم را با تشویق و ملامت بجهاد تحریص نمودند (۱) . پس از شهادت حضرت امام حسن ال یعنی در

عدی بن حاتم

و معاويه

دوران قدرت معاوية بن ابی سفیان عدی بن حاتم

بر معاویه وارد شد ، معاویه خواست احساسات

عدی را علیه امیرمؤمنان تحريك كند تا شاید بتواند از علاقه اش به آن حضرت بکاهد !

معاویه پرسید : این الطرفات یعنی طریف و طارف وطرفه پسرانت

عدی : در صفین در رکاب علی بن ابیطالب کشته شدند على بن ابيطالب با تو به انصاف رفتار نکرد که پسران ترا بمیدان

(۱) شرح ابن ابی الحدید ۲۰/۴

_YY•_

عدی بن حاتم ومعاويه

فرستاد و کشته شدند اما فرزندان خود را نگهداشت

نه چنین نیست ، بلکه من با او با نصاف رفتار نکردم که او کشته

شدو من باقی ماندم .

دور از حریم کوی تو شرمنده مانده ام

شرمنده مانده ام که چرازنده مانده ام

معاویه علی را برایم تعریف کن که او را چگونه دیدی ؟

عدی : اگر ممکن است صرفنظر کن و از این رحله بگذر ؟

نه،

ممکن نیست بلکه باید او را تعریف کنی

عدی گفت(هر چند گفتار طولانی است ولی چون خیلی جالب است حیفم آید که برای ارباب ادب عربی آنرا ننویسم) كان والله بعيد المدى شديد القوى يقول عدلا و يحكم فصلا تنفجر الحكمة من جوانبه والعلم من نواحيه يستوحش من الدنيا وزهرتها ويستأنس بالليل ووحشته وكان والله غريز الدمعة طويل الفكرة يحاسب نفسه إذا خلا ويقلب كفيه على ما مضى يعجبه من اللباس القصير ومن المعاش الخشن وكان فينا كاحدنا يجيبنا اذا سألناه ويديننا اذا آتيناه ونحن مع تقريبه لنا وقربه منا لا نكلمه لهيبته ولا نرفع اعيننا اليه لعظمته فان تبسم فمن اللؤلؤ المنظوم ، يعضم اهل الدين ، ويتحبب الى المساكين ، لا يخاف القوى ظلمه ، ولا ييأس الضعيف من عدله فاقسم لقدر أيته ليلة وقدمثل في محرابه وارخی اللیل سرباله و غارت نجومه ودموعه تتحادر على لحيتد وهو يتملل تململ السليم ويبكى بكاء الحزين فكأني الآن اسمعه وهو يقول : يادنيا ابي تعرضت ام الى اقبلت غرى غيرى لاحان حينك قد طلقتك ثلاثاً لا رجعة لي فيك فعيشك حقير وخطرك يسيرآه من قلة الزاد وبعد السفر وقلة الانيس . قال فوكفت عينا معاوية وجعل ينشفهما بكمه ثم

عدی بن حاتم ومعاويه

-۲۷۱-

قال رحم الله ابا الحسن كان كك فكيف صبرك عنه قال كصبر من ذبح ولدها في حجرها فهي لا ترقى دمعتها ولا تسكن عبرتها قال فكيف ذكرك له قال وهل يتركني الدهران أنساه».

یعنی بخدا قسم مردی دوراندیش و نیرومند بود ، ، گفتارش عادلانه وقضاوتش با حقیقت تطبیق مینمود علم و حکمت از همه اطراف وجوانبش طراوش میکرد ، از دنیا و تجملاتش وحشت داشت ، اما با شب و تاریکیهای آن انس میورزید ، بخدا سوگند که دارای اشگی فراوان و اندیشه ای طولانی بود ، در تنهائی از نفس خود مؤاخذه میکرد و از او حساب میکشید و از گذشته تأسف میخورد لباس کوتاه و خوراك زبر و خشن را دوست میداشت در اجتماع باسایر افراد تمیز نداشت، از هر چه میپرسیدیم پاسخ میداد ، با اینکه منتهی درجه ما را بخود نزدیک میساخت از هیبت قدرت سخن گفتن نداشتیم و از عظمت ممکن نبود بصورتش نگاه کنیم هرگاه تبسم میکرد گویا از رشته مروارید پرده برداشته، دینداران را بزرگ میداشت و با بیچارکان دوستی مینمود در حکومتش به زورمندان ستم نمی شد و ضعفا از دادگریش ناامید نبودند بخدا قسم در نیمه شبی که تاریکی همه جا را گرفته و ستارگان

غروب کرده بودند علی را در محراب عبادت دیدم مانند مرواريد اشك از دیدگان برگونهایش بارد و مانند مارگزیده بخود می پیچد و همانند می شخص داغدیده گریه میکند، گویا اینکه الآن ناله هایش در گوشم طنین انداخته که میگفت: ای دنیا ، از چه متوجه من شده و بمن رو آورده ای ؟ از من دور شو وغير مرا فریب ده که من صید تو نیستم و نتوانی مرا بدام اندازی ! من تراسه طلاقه کردم و جای رجوع نمانده . زیرا زندگی با تو ارزش اما خطر بزرگ در برداری . آه از کمی توشه و دوری راه و تنهائی!

-۲۷۲-

عدی بن حاتم ومعاويه

چون سخن عدی به اینجار سیده اشك از دیدگان معاویه جاری شد

و با آستین چشمان خود را پاك كرد و گفت :

:

خدا ابوالحسن را رحمت کند که اینچنین بود. سپس پرسید: عدی ، با اینوصف در فراقش چگونه شکیبائی میکنی؟ مانندز نیکه بچه اش را در دامنش سر بریده اند هرگز اشکش خشگ

نشود و اندوهش پایان نپذیرد .

چه وقت به یاد علی میافتی؟

روزر گاکجا میگذارد که او را فراموش کنم ! (۱)

(۱) سفينة البحار (عدى)

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا