ع

عروة بن مسعود

عروة بن مسعود

عروه و میانجیگیری

اسلام عروه

عروة بن مسعود ثقفی

وی اهل طائف ورئيس و بزرگ این شهر بوده است

اونه تنها در طائف بزرگ و محترم بود بلکه در قسمت عمده حجاز اورا به بزرگی میشناختند ، لذا وقتيكه مشركان مكه پیامبری حضرت محمد را استبعاد کردند گفتند : چرا خداوند قرآنر! توسط بزرگ مکه ولید بن مغیره مخزومی و یا بزرگ طائف عروة بن مسعود ثقفی نفرستاد، قرآن گفته آنها را چنین بیان میکند: «قالوا لولا نزل هذا القرآن على رجل من القريتين عظيم (۱) چرا قرآن همراه یکی از دو بزرگ مردمکه و طائف فرستاده نشد

عروة بن مسعود را در زیبائی به حضرت مسیح تشبیه میکردند ، وحتی روایتی در این باره از پیغمبر اکرمﷺ نقل شده که فرمود: «عرض على الانبياء فاذا موسى رجل ضرب من الرجال كانه من رحال شنوثة ورأيت عيسى بن مريم فاذا اقرب من رايت به شبها عروة بن مسعود و رايت ابراهيم فاذا اقرب من رایت به شبها صاحبكم ورايت جبرئيل فاذا اقرب من رایت به شبهادحیة الکلبی یعنی هنگامیکه پیامبرانرا بمن نشان دادند

(۱) زخرف ۳۱

۲۷۴-

عروة ومیانجیگیری

حضرت موسی را شبیه مردان قبیله شنوئه دیدم و حضرت عیسی شبیه ترین افراد به او عروة بن مسعود است ، و ابراهيم بمن شباهت داشت و جبرئیل خیلی شباهت نزديك به دحیه کلبی داشت. عروة بن مسعود جد مادری حضرت علی اکبر میباشد (۱) .

عروة ومیانجیگیری

در سال ششم هجرت که پیامبر الله بعزم زیارت خانه خدا (عمره) با جمعیتی عازم مکه شد، مردم مکه برای اینکه نگذارند حضرت وارد مکه شود بدست و پا افتادند جمعی از بزرگان خود را برای اصلاح خدمت پیامبر فرستادند و نتیجه ای عاید نگردید تا بالاخره دست بدامان عروة بن مسعود انداختند و او را بعنوان واسطه خدمت رسول اکرم اعزام کردند

عروه پس از ملاقات با پیامبر نزديك حضرت نشست و سخنرا از اینجا شروع کرد ، یا محمد جمعیتی از مردم مختلف را گردآورده و آمده ای تا فامیل و خاندانت را خوردکنی و از بین ببری؟! اینها قریشند و با تمام قوی حرکت کرده و آماده باش داده اند که بهر قیمتی شده نگذارند شما داخل مکه شوید ، و چنان میبینم که افراد شما از اطرافت پراکنده و تراتنها میگذارند

بزود

ابوبکر که پشت سر حضرت ایستاده بود بالحنی تندوتوهين آميز گفت : ایا ما دست از پیامبر میکشیم – عروه در حالیکه صحبت میکرد با دست نیز بطرف حضرت اشاره میکرد تا گاهی دستش را بمحاسن پیامبر ميرسانيد مغيرة بن شعبه که مسلح بالای سر حضرت ایستاده بود گفت: دستت

(۱) استيعاب ۳ / ۱۱۲ سیره ابن هشام ۲ / ۴۱ واسدالغابه ۴۰۵٫۳ قاموس الرجال ۳۰۱۰۶

عروة ومیانجیگیری

را بگیر قبل از آنکه

بسویت برنگردد .

-۲۷۵ –

عروه گفت ، وای بر تو چقدر تندوری باکی؟ پیامبر خندید، سپس عروه پرسید. این مرد کیست؟ پیامبر فرمود، او پسر برادرت مغيرة بن شعبه است ، عروه گفت ، ای حقه باز تا دیروز خرابیهای خود را جبران نکردی چون قبل از اسلام مغیره سیزده نفر از تیره بنى ما الك از قبيله ثقيف را کشته بود دو تيره بني مالك و بستگان مغيره صف بندی کردند و نزديك بود جنگی رخ دهد، ولی عروه دیه سیزده نفر مقتولین را داد تا توانست فتند را بخواباند اینجمله اشاره به آن داستان است .

خلاصه عروه سخنانش را بعرض حضرت رسانید ، و پیامبر همان پاسخی را که بافراد پیشین داده بود به او هم گفت : که من برای جنگ نیامده ام بلکه آمده ام تا خانه خدارا زیارت نموده و برگردم .

از وضع

ولی

نکته جالب که عقل و کیاست عروه را میرساند گزارشی بود که مسلمانان به قریش داد و آنها را حاضر ساخت تا پیشنهادات پیامبر

را بپذیرند و آماده گی خود را برای پذیرش صلح اعلان کنند .

و آن گزارش عبارت از این بود ایگروه قریش من در بار امپراطوری کسری و امپراطوری قیصر بودم ، و رفتار مردم حبشه را با نجاشی پادشاهشان مشاهده کرده ام ، ولی بخدا قسم هیچ پادشاه مقتدری را ندیدم که افراد و سربازانش آنچنان احترامیکه یاران محمد نسبت بوی انجام میدهند، رعایت کنند .

هرگاه پیامبر وضومی ساخت آب وضویش را در فضا میگرفتند و به چشم و صورت میمالیدند حتی اگر آب دهن می افکند آنرا به تبرک میگرفتند واگر موئی از سر و صورتش میریخت آنرا حرز خود قرار میدادند ) این

۲۷۶

اسلام و عروه

جمعیت هیچگاه از او دست نمیکشند ، این نظریه من است باقی را

خود میدانید (۱) .

هنگامیکه پیامبر بقصد فتح طائف به آنجا لشگر

اسلام عروه کشی کردند و مدتی طائف در محاصره بود و بالاخره بدون نتیجه برگشتند ، عروة بن مسعود

در طائف نبود ، چون مردم طائف شنیده بودند که پیامبر دارای اسلحه های جنگی جدیدی از جمله منجنیق وزره پوش (۲) است ؛ عروه وغيلان بن سلمه برای کار آموزی ساختن زره پوش و منجنیق به جرش (۳) رفته بودند تا با ساختن این دو اسلحه خود را در مقابل پیامبر مسلح سازند.

ولی پس از مراجعت از جرش و تحقیق از وضع و رفتار پیامبر قلبش به اسلام مایل گردید و نور ایمان در دلش تابید ، از آنجا بمدینه رفت ، در ماه ربیع الاول سال نهم هجرت وارد مدینه شد ، در ابتداء برابوبکر واردشد ، ليكن مغيرة بن شعبه با اصرار او را بمنزل خود برد ، پیامبر از آمدن و اسلامش مسرور گردید، سپس از حضرت اجازه خواست تا به طائف رفته و مردم را با سلام دعوت کند پیامبر فرمود: نخوت عجیبی در ایشان دیدم

(۱) سیره ابن هشام ۳۲۷٫۳

(۲) زره پوشیکه در سابق بوده عبارت بود از يك اسلحه جنگی که از چوب به شکل شیروانی میساختند و با پوستهای ضخیمی روی آنرا می پوشانیدند و مردانی زیر آن رفته تا از تیراندازی و آتش ریزی دشمن مصون مانده تا

تا خود را بدیوار قلعه رسانیده و دیوار را سوراخ کنند، و منجنيق وسیله پرتاب

کردن سنگ بوده است

.

(۳) جرش یکی از شهرهای اردن میباشد

ترا میکشند عروه گفت: از چشم وار شد فرزندانشان عزیز ترم . عروه اول شب وارد طائف شد مردم بدیدنش آمدند و به رسم جاهلیت بر او سلام کردند ، عروه گفت : سلام و درود بهشتیان را بگوئید : سلام علیکم . باشنیدن این سخن و اظهار اسلام، او را بیاد فحش و ناسزا گرفتند، از نزد او خارج شدند و افرا در اعليه او تحريك ميكردند .

چون صبح طلوع کرد بالای بلندترین بام خانه اش رفت رصدارا به اذان بلند کرد ، مردم ثقیف از چهار طرف خانه اش را محاصره کردند ، مردى از قبيله بني مالك باتيرى او را هدف قرار داد و آن تير به رك اكحل اصابت کرد خون قطع نشد تا اورا از پای درآورد ، بزرگان طائف مسلح شدند و گفتند : از پای ننشینیم تاده نفر از بزرگان بني مالك را نکشیم، عروه گفت درباره من خونریزی نکنید این کرامتی است که خداوند مرا به آن گرامی داشته است و اشهدان محمداً رسول الله او مرا خبر داد که کشته میشوم مرا با کسانیکه هنگام محاصره طائف از اصحاب پیامبر کشته شدند دفن کنید چون خبر کشته شدن عروه به پیامبر رسید فرمود مثل عروه مثل مؤمن یاسین است که اقوامش را بخدا خواند تا کشته شد (۱) .

(۱) طبقات ۵۲٫۱ و ۲۹۹٫۵ سیره ابن هشام ۱۸۲٫۴ واسدالغابة ۴۰۵٫۳

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا