ج

جعفر طیار

جعفر طیار
فرزندان جعفر
فضائل جعفر

  • جعفر طیار و پیامبر
    نماز جعفر طیار (پاورقی)
  • جعفر در نظر علی(ع)
    خصوصیات جعفر
  • جعفر و مهاجرت به حبشه
  • عکس العمل قريش در باره مهاجرین
    *
    عمروعاص در دربار نجاشی
    نجاشی مهاجرین را احضار میکند
  • دومین احضار
  • داستان عمروعاص وعماره
    جعفر و جنگ موته
  • سفارشات پیمبر بلشکر
    جعفر در میدان جنگ
    پیغمبر در مرگ جعفر
    جعفر در نظر صحابه
    ۱۵۲
    ج۲
    جعفر طیار
    جعفر طیار
    -١٥٣
    او فرزند جناب ابو طالب و برادر امیر مؤمنان
    و پسر عموی پیامبر اسلام است که فوق العاده
    مورد علاقه این دو بزرگوار بوده است ، او شبیه ترین افراد برسولخدا بود ، که پیامبر درباره اش فرمود : أشبهت خلقی و خلقی تو در آفرینش و اخلاق شبیه منی ، جعفر در اسلام گوی سبقت از دیگران ربود زیرا اندکی پس از برادرش علی بن ابیطالب اسلام آورده است که چگونگی اسلام او را ضمن حالات جناب ابو طالب پدر بزرگوارش در جلد اول) نگاشتیم ، او دو بار در اسلام هجرت کرد یکبار بسرپرستی قریب هشتاد نفر از مسلمانان بحبشه مهاجرت نمود ، بار دیگر بمدینه ، کنیه اش ابو عبد الله بود. لیکن از بس نسبت به ضعفاء و بینوایان مهربان بود و از آنان دستگیری مینمود به ابوالمساکین پدر بینوایان ) شهرت یافت . ابوهریره گوید : گاهی از گرسنگی سنگ بشکم می بستم و بوسیله خواندن آیاتی از قرآن مجید افرادی را جهت سیر کردن شکم بخود جلب مینمودم ، بهترین افراد و مهربانترین آنها نسبت به بینوایان جعفر بن ابیطالب بود ، هر چه در خانه داشت برای ما می آورد و هیچ دریغ نداشت ، تا جائیکه اگر در خانه چیزی نمی یافت خیکی که جای عسل یا روغن بود میآورد و آنرا میشکافتیم و با کارد یا قاشق استفاده
    میکردیم.
    جعفر پس از کشته شدن به طیار معروف گردید ، وی در ماه جمادى الاولى سال هشتم هجری در چهل و یکسالگی در جنگ موته
    شهید گردید (۱) .
    (۱) اسدالغا به ج ۱ ص ۲۸۷ واعيان الشيعه، ج ۱۶ ص ۳ طبقات ج ۴ ص ۲۲
    -١٥٤
    مادر
    جعفر
    فرزندان جعفر
    ج ؟
    مادر جعفر طیار فاطمه دختر اسد فرزند هاشم فرزند عبدمناف است که تمام فرزندان جناب
    ابو طالب از همین زن بوده است و آنها چهار پسر
    بودند بنام طالب ، عقیل، جعفر و علی که میان هر يك باديگرى ده سال فاصله بوده است یعنی جعفر دهسال بزرگتر از علی و عقیل دهسال بزرگتر از جعفر و طالب دهسال از جعفر بزرگتر بوده است ، و يك دخترهم بنام فاخته معروف به ام هانی داشت که زندگی او را در جلد اول نوشتیم. فاطمه بنت اسد نسبت به پیامبر اسلام بسیار علاقمند بود پس از آنکه اسلام آورد به مدینه مهاجرت کرد و در مدینه از دنیا رفت ، پیغمبر اکرم او را در پیراهن خود کفن کرد و در قبرش خوابید و برای اوطلب آمرزش فرمود ، پرسیدند : یارسول الله شما در باره این زن عملی انجام دادید که هرگز ندیده ایم درباره کسی انجام داده باشید ؟ فرمود : برای آنکه جز ابو طالب کسی باندازه این زن بمن خدمت نکرد ، لذا جامه ام را با و پوشانیدم تا از جامه های بهشتی بر او بپوشانند ، در قبرش خوابیدم تا عذاب قبر را از او بردارند (۱)
    فرزندان جعفر
    جعفر بن ابیطالب از همسرش اسماء بنت عمیس که زندگیش در جلد اول نوشته شد دارای سه
    فرزند بنام عبدالله و محمد وعون بوده است که هر سه در حبشه متولد گردیدند ، عبدالله اولین مولودی بود که در حبشه از مسلمانان بوجود آمد و در زمان رحلت پیامبر اسلام ده سال داشت ، او شوهر حضرت زینب
    دختر امیر مؤمنان میباشد

    (۱) اعیان الشیعه ج ۱۶ ص ۴ واسدالغابه ج۵ص۵۱۷
    ج ۲
    فضائل جعفر
    -١٥٥-
    عبدالله مردی خوش اقبال بود و این شانس را از دعای پیامبریافت
    چنانکه خود باز گومیکند: روزی مشغول معامله گوسفندی بودم رسول خدا بر من عبور کرد و فرمود: خداوندا معامله اش را مبارك گردان ، از آنروز چیزی نخریدم و نفروختم مگر آنکه استفاده کافی مینمودم . عبدالله دارای سخاوت و بخشش عجیبی بود ، داستانهای بخشش عبدالله بسیار زیاد است، انشاء الله نمونه هائی از آن در جای خودبیان خواهیم داشت ، او در سال هشتاد هجری در مدینه زندگی را بدرود گفت. عون سومین فرزند جعفر هم داماد امیرمؤمنان گردید ، یعنی پس از عمر با ام کلثوم ازدواج کرد ، فرزندان جعفر با یحیی فرزند امیر مؤمنان و محمد فرزند ابو بکر برادر مادری بودند زیرا اسماء پس از جعفر همسر ابو بکروپس از او بهمسری علی در آمد (۱)
    فضائل جعفر
    شخصیت جناب جعفر طیار در اسلام بیش از آن
    که
    است که بتصور در آید، در فضیلت او همین بس در روایاتی که از پیغمبر اسلام رسیده جعفر و حمزه را در ردیف امیرمؤمنان و امام حسن و امام حسین قرار داده است ، چنانکه در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحديد معتزلی است که از رسولخدا روایت کرده فرمود : سادة اهل المحشر انا وعلى والحسن والحسين وحمزة وجعفر يعنى آقا و بزرگ اهل محشر من وعلى وحسن وحسین و حمزه و جعفر هستیم. روایت دیگری از ابوسعید خدری رسیده که رسولخدا فرمود: بهترین مردمان حمزه وجعفر وعلى بن ابيطالب میباشند ، و هم چنین فرموده: مردم از ریشه و درختان مختلفی هستند اما من و جعفر از
    در
    (۱) اسد الغابه ج ۳ ص ۱۳۳ و ج ۴ ص ۳۱۳ واعيان الشيعه، ج ۱۶ ص ۲۵ .
    -109-
    يك درختيم .
    از ربیع
    فضائل جعفر
    ج ۲
    الابرار زمخشری نقل شده که جعفر از نظر اخلاق و
    آفرینش از همه مردم برسول اسلام شبیه تر بود ، تا جائیکه اشخاصی او
    :
    را میدیدند و بتصور آنکه پیامبر است این چنین بر او سلام میکردند السلام عليك يارسول الله ، در جواب میگفت : من جعفرم و پیغمبر نیستم. راستی روایتی که از امام صادق رسیده مقام بسیار ارجمندی برای جعفر اثبات میکند و آن روایت چنین است : یوسف بن ابی سعید گفت : خدمت امام صادق بودم فرمود هر گاه قیامت برپا شود خداوند همه افراد بشر را جمع خواهد فرمود ، اول کسیکه برای حساب خوانده میشود نوح است، از او می پرسند: آیا آنچه را مأمور بودی ابلاغ نمودی ؟ و بمردم رسانیدی ؟ میگوید : آری رساندم . میگویند : گواه و شاهدت کیست ؟ نوح میگوید : حضرت محمد بن عبدالله خاتم النبيين گواه من است نوح جمعیت را میشکافد تا خدمت پیامبر اسلام میرسد در حالیکه او و علی بن ابیطالب الام روی تلی از مشك قرار دارند ، عرضه میدارد: پیامبر الهی خدای بزرگ از منگواه خواسته و من شما را معرفی نمودم که گواه من باشید، پیامبر به جناب حمزه و جعفر دستور میدهد که بروید و برای حضرت نوح گواهی دهید که ابلاغ کرده است. سپس امام صادق(ع) فرمود: بنابراین جعفر و حمزه گواه و شاهد بر انبیاء هستند ، راوی گفت : پرسیدم یا بن رسول الله علی بن ابیطالب چه میکند که گواه نمیشود؟ فرمود: مقام او بالاتر از این است(۱) . (۱) سفينة البحار (جعفر) اعيان الشيعه، ج ۱۶ ص ۲۶ شرح ابن ابی الحدید
    ج ٣ ص ٦١٢ .
    ج ۲
    جعفر طیار و پیامبر
    جعفر طیار و پیامبر
    -١٥٧-
    جعفر مورد علاقه خاص پیامبر اسلام بود ، هنگامیکه با مهاجرین از حبشه برگشت در
    سرزمین خیبر همان موقعیکه خبر فتح خیبر بحضرت رسول ابلاغ شد جعفر هم وارد شد . پیامبر دوازده قدم او را استقبال کرد، پیشانی جعفر را بوسید و فرمود: والله لا ادری با یهما انا اشد سروراً بقدوم جعفر او بفتح خیبر بخدا قسم نمیدانم بكداميك خوشحال تر باشم ؟ بفتح خیبریا به از آنکه وارد مدینه شدند جعفر را در همان خانه هائیکه
    آمدن جعفر، و پس اطراف مسجد ساخته شده بودمنزل داد
    سپس فرمود: جعفر میخواهی ترا عطا و بخششی دهم ؟ عرض کرد : آری یا رسول الله مردم تصور کردند که طلا و نقره ای بوی خواهد داد، فرمود: چهار رکعت نماز با دستور خاصی) (۱) بخوان
    (۱) نماز نماز جعفر چهار رکعت به دو سلام میباشد یعنی دو نماز جعفر طیار دور کعتی با سیصد مرتبه گفتن سبحان الله و الحمد
    لله ولا اله الا الله والله اکبر باین ترتیب : پس از آنکه تکبیر نماز را
    گفت

    سوره حمد و يك سوره می خواند پس از آن پانزده مرتبه می گوید
    :
    سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اكبر ودررکوع ده مرتبه می گوید ، پس از سر برداشتن از رکوع در حال ایستاده ده مرتبه ، و در سجده اول ده بار و پس از سر برداشتن از سجده در حالیکه نشسته ده بار در سجده دوم ده بار پس از سجده دوم ده بار که مجموعاً در هر رکعتی هفتاد و پنج بار باید بگوید که در چهار رکعت سیصد مرتبه میشود.
    البته بهتر است که در رکعت اول پس از حمد سوره اذا زلزلت و در ركعت
    دوم والعاديات و در ركعت سوم اذا جاء نصر الله و در چهارم قل هو الله احد بخواند
    -١٥٨-
    جعفر در نظر علی (ع)
    ج۲
    که هر گاه این نماز را بجا آوردی گناهان گذشته ات آمرزیده است اگر توانستی هر روز این نماز را بجای آر و اگر نه دو روز یکبار ، و اگر نتوانستی در هر جمعه یا هر ماه یا هر سال یکبار بجای آر که گناهانت آمرزیده است و در روایت دیگری است که اگر این نماز را هر روز بخوانی از تمام دنیا و آنچه در آن است برای تو بهتر و ارزنده تر است . (۱)
    هر چند جعفر برادر امیر مؤمنان است ولی جعفر در نظر حساب او از دیگران و سایر برادران جدا است علی (ع) و علاقه اش باو باسایرین فرسنگها فاصله است، عبدالله جعفر گوید: هرگاه از عمویم علی تقاضائی داشتم و ازمن دریغ میکرد او را بپدرم جعفر قسم میدادم خواهشم را اجابت میفرمود و مرا رد نمیکرد . و یا پس از آنکه خلافت را دیگران بردند و علی الا خانه نشین شد همواره بفقدان حمزه وجعفر تأسف میخورد ، مثل آنکه میخواست بفرماید اگر حمزه و جعفر بودند حقم پایمال نمیشد ، چنانکه از ابن
    ابی الحدید نقل شده که بسیاری از محدثین روایت کرده اند : علی روز سقیفه متأثر ومتألم بود ، شکوه و ناله میکرد ، یاری میجست و بقبر پیغمبر اشاره کرد و فرمود :
    یا بنام ان القوم استضعفونى و كادوا يقتلوننی (۲) یعنی پسر
    مادرم این جمعیت مرا ضعیف شمردند و نزديك بود مرا بکشند ، میفرمود:
    (۱) اسد الغابه ج۱ ص ۲۸۷ و بحارج ۲۱ ص ۲۴ طبقات ج ۳ ص ۲۲-۲۸
    (۲) سوره اعراف آیه ۱۵۰
    ج۲
    خصوصیات جعفر
    -١٥٩-
    واجعفراه ولا جعفر لى اليوم واحمزتاه ولاحمزة لى اليوم ای وای جعفر و حمزه کجایند که امروز نه جعفر دارم و نه حمزه راوی سدیر صیرفی است گفت: خدمت امام پنجم حضرت باقر بودیم ، صحبت از کارهای صحابه و تنها گذاشتن امیر مؤمنان (ع) بمیان آمد ، شخصی پرسید : یابن رسول الله عزت بنی هاشم چه شد ؟ افرادشان کجا بودند که از وی حمایت نکردند؟ فرمود کسی از بنی۔ هاشم باقی نمانده بود ، حمزه و جعفر کشته شده بودند فقط دو نفر ضعیف و تازه مسلمان عقیل و عباس مانده بودند اینان هم از آزاد شده ها بودند(۱) و موقعیت و مقامی نداشتند، بخدا سوگند اگر حمزه و جعفر بودند آنان بهدف و مقصودشان نمیرسیدند (۲)
    خصوصیات
    جعفر
    جعفر دارای سجایای اخلاقی بسیار عالی بود حتی قبل از اسلام با آنکه در محیط لجنزار جاهلیت میزیسته ، از روش اخلاقی آنان بـــر
    کنار بودو از فجایعی که آنها مرتکب میشدند خودداری میکرد، چنانکه جابر جعفی از امام باقر روایت کرده که خدای متعال به پیامبرش وحی فرستاد : من که خدای جهانم از جعفر چهار صفت را تقدیر میکنم، پیغمبر اکرم او را خواست و پیام الهی را برایش نقل کرد ؛ سپس پرسید آن چهار صفت که در تو است و موجب تقدیر خدا شده چیست ؟ جعفر گفت: یارسول الله اگر نبود که خدا بشما خبر داده است اظهار نمیکردم ؛ و آن
    (۱) یعنی در جنگ بدر جزء لشکر کفار بودند و اسیر گردیده سپس با پول۔
    دادن آزاد شدند.
    (۲) اعیان الشیعه ج ۱۶ ص ۲۸ سفینه (جعفر) .
    خصوصیات جعفر
    ج ۲
    چهار صفت از این قرار است :
    -۱- هرگز میگساری نکرده ام زیرا فهمیدم که عقل را تباه میکند. ۲- هیچگاه دروغ نگفتم چون دانستم دروغ از شخصیت انسانی
    میکاهد .
    هیچوقت زنا نکردم زیر امیترسیدم آنچه درباره دیگران انجام
    میدهم درباره ام انجام دهند.
    ٤- هرگز پرستش بت نکردم چون موجودی است که نه سودی
    دارد و نه زیان .
    پیامبر دستی بشانه جعفرزد و فرمود: راستی سزاوار است خدا دو
    بال برایت قراردهد تا با ملائکه در بهشت پرواز کنی! (۱) در میان همه صفات برجسته و کمالات نفسانی جعفر موضوع میهمانداری و پذیرائی از میهمانان و واردین در او از همه بیشتر جلوه گر بوده است ، بلکه از روایتی بر میآید که میان یاران پیامبر اسلام از
    همه مقدم بوده است .
    چنانکه از کتاب کافی مرحوم کلینی نقل شده : در یکی از غزوات موقعیکه پیامبر مشغول نماز بود جماعتی بر او عبور کردند ، ایشان با افرادی از یاران پیامبر تماس گرفته و احوال پیغمبر را پرسیدند ، سپس درود فراوان بررسولخدا فرستاده و گفتند : اگر تعجیل نداشتیم توقف میکردیم تا پیامبر از نمازش فارغ شود و حضورش شرفیاب شویم ، بنابر این ما میرویم و سلام ما را بجنابش برسانید، آنها رفتند و نماز حضرت پایان یافت پس از نماز خشمناک بیارانش نگریست و فرمود : جماعتی
    (۱) بحار ج ۲۲ ص ۲۷۲
    ج ۲
    جعفر و مهاجرت به حبشه
    ܙܙ
    برشما میگذرند و توقف میکنند و بمن سلام میرسانند ، ایشان را دعوت
    بطعام نمیکنید و بایشان غذا نمیخورانید؟
    بر جمعیتی که دوستم جعفر در میان ایشانست دشوار استکه مردمی
    برایشان عبور کنند و نزد اوغذا نخورند(۱)
    در ابتداء اسلام چون مسلمانان رو بزیادتی
    جعفر و مهاجرت نهادند کفار مکه در مقام اذیت و آزار آنها بر –
    به حبشه
    آمدند هر يك از مسلمانان که ضعیف تروقبیله
    اش کمتر بود بیشتر آزار میدید پیامبر دستور داد بحبشه مهاجرت کنند، زیرا پادشاه حبشه مردی عدالت گستر است و در حکومت او بکسی ظلم نمیشود ، يك دسته از مسلمانان در حدود پانزده نفر یازده مرد و چهار زن بسرپرستی عثمان بن مظعون در ماه رجب سال پنجم بعثت نیمه شبی از مکه حرکت کرده تا کنار دریا رسیدند تصادفاً دو کشتی از تجار رسیدواز هريك از مسافرین نیم دینار گرفت و آنان را حرکت داد.
    مردم مکه در تعقیب ایشان برخاسته تا کنار دریاهم آنان را تعقیب کردند و بدون اخذ نتیجه برگشتند ، این افراد بقیه ماه رجب وشعبان و رمضان را در امن و آسایش در حبشه زیست کردند ، تا آنکه شایعه سازان قریش جهت برگرداندن مهاجرین در حبشه انتشار دادند که مردم مکه همگی با سلام گرویده اند، مهاجرین روی این شایعه کاذب بمکه برگشتند ولی هنگامیکه نزديك مكه رسیدند معلوم شد شایعه دروغی بیش نبوده، هر يك در پناه فردی از اهل مکه در آمد و وارد مکه شدند بجز عبدالله بن
    (۱) سفینه ، فروع کافی ج ۲ ص ۱۵۸
    1
    -177-
    عكس العمل قریش درباره مهاجرین ج ۲ مسعود که چندی در بیرون مکه توقف کرد و دوباره بحبشه برگشت(۱) پس از چندی در همانسال بیشتر مسلمانان که در حدود هشتاد و یا هشتادوسه نفر مرد و هیجده زن بودند بسر پرستی جعفر بن ابیطالب مأمور شدند بحبشه مهاجرت کنند که از جمله آنها اسماء بنت عميس همسر جعفر و مقداد بن اسود و عبدالله بن مسعود و عبیدالله بن جحش همسرام حبيبه که داستان نصرانی شدن و مردنش در جلد اول ضمن حالات ام حبيبه نوشته شد بوده اند ، اینان در حبشه در رفاه و آزادی کامل بسر میبردند، و نجاشی هم با آنکه طبعاً مردی دادگر بود بخاطر سابقه ایکه با ابو طالب داشت و اشعاری که در باره اش سروده بود ؛ کاملا از مسلمانان پشتیبانی می کرد ، تا آنکه قریش در مقام بر آمدند که حیله بیندیشند و آنان را بمکه برگردانند(۲) عکس العمل قریش مردم مکه از اینکه مسلمانان در حبشه در آسایش زندگی میکنند ناراحت بودند ، مخصوصاً از درباره مهاجرین اینکه پناهگاهی برای ایشان درست شده و آینده
    آنا نرا تهدید میکرد بیشتر آزرده خاطر بودند از این رو تحفه ها و هدایائی برای نجاشی پادشاه حبشه و کشیشها و رهبانان درباری در نظر گرفتند که از جمله اسب نجیب عربی و شنل دیبائی جزء سوغاتی های نجاشی بود ؛ عمرو عاص و عبدالله بن ابی ربیعه را برای این سفر کاندید کردند تا بوسیله حیلههای عمرو عاص و موقعیت محلی عبدالله بتوانند نجاشی را فريفته و مسلمانانرا بمکه برگردانند
    .
    جناب ابوطالب از حرکت این دو نفر بسیار ناراحت شد زیرا از
    (۱) اعیان الشیعه ج ۲ ص ۴۷ (۲) سیره حلبیه ج ۱ ص ۳۶۸ .
    ج ۲
    عکس العمل قریش درباره مهاجرین
    -17-
    مکر و حیله عمر و آگاه بود هر لحظه چشم براه و گوش بآواز بود تا ، بفهمد نتيجه وعكس العمل رفتن آنان بحبشه چه خواهد شد ، چنانکه از اشعاریکه در مقام تحريك نجاشی به پشتیبانی از جعفر سروده كثرت حزن و اندوهش هویدا است ، و از اشعار او است :
    ۱ – الاليت شعرى كيف في الناس جعفر
    و عمرو واعداء العدو الاقارب
    ۲ – فهل نال افعال النجاشی جعفرا
    و اصحابه ام عاق ذلك شاغب
    ٣ – تعلم خيار الناس انك ماجد
    كريم فلايشقى لديك المجانب
    ۴ – تعلم بان الله زادك بسطة
    و اسباب خیر كلها بك لازب
    ه – و انك فيض ذوسجال غزيرة
    ينال الاعادي نفعها و الاقارب
    ۱ – کاش میدانستم جعفر با عمر و عاص که از بستگانی است که از همه دشمنان دشمن تر است چه کرد ؟
    ۲ – آیا کرم و بزرگواری نجاشی شامل حال جعفر شد یا افراد
    شروری مانع شدند ؟
  • ای نجاشی مردان شرف و بزرگواری تراخوب میشناسند
    و میدانند یکسانیکه بتو پناهنده شدند سخت نمیگذرد . ٤ – همه میدانند خدافضل و مقام بلندی بتو داده و همه گونه اسباب
    خیر در توجمع است .
    -١٦٤-
    عمرو عاص در دربار نجاشی
    ج ۲
    ه ـ تو دریای مهر و عطوفت و منبع جودو کرمی هستی که بدوست
    و دشمن سرایت میکند (۱) .
    عمر و بخوبی میدانست که شخصاً وتنها نمیتواند عمر وقاص در
    در بار نجاشی
    نجاشی را بفریبد لذا قبل از آنکه در دربار
    شاهنشاهی حضور بهمرساند کشیشان و سایر درباریان را دید و هدیه ها و تحفه های قابلی بآنان تقدیم داشت و زمینه را برای جلب نظر پادشاه مساعد کرد و باطراف و در باریان چنین اظهار کرد یکدسته از جوانان و سفهاء قبیله ما از دین اجدادی خود دست شسته و داخل دین شما هم نشده اند دینی برای خودشان اختراع کرده اند که تاکنون سابقه نداشته است، اينك اشراف و بزرگان مکه ما را نزد پادشاه فرستاده اند تا آنانرا بما برگرداند ، تقاضای ما این است موقعیکه با پادشاه مذاکره میکنیم شما پشتیبانی کرده نگذارید نجاشی با این افراد تماس گرفته و سخن گوید زیرا بزرگان قوم بصلاح و ایشان داناترند ، در باریان هم قول موافق دادند تا اینجا مقدمات کار درست شد و زمینه موفقیت فرستادگان قریش آماده گردید ، از قسمت اخیر پیشنهاد بر میآید که فرستادگان از مذاکره با مسلمانان و روبرو۔ شدن با ایشان خیلی نگران بودند !
    مصلحت
    عمرو ورفيقش با حضور کشیشان در دربار حضور یافتند و تحفه های سلطانی را تقدیم داشتند . نجاشی مقدم آنا نرا گرامی داشت ، عمروعاص را پهلوی خود نشانید و با وی گرم گرفت ، عمر و با پشت گرمی کاملی که از طرف رهبانان داشت و اطمینان خاطر و لطفیکه از جانب نجاشی دید
    (۱) اعیان الشیعه ج ۱۶ ص ۱۶ سیره حلبيه ج ۱ ص ۳۷۰
    ج
    نجاشی مهاجرین را احضار میکند
    مذاکرات را با این بیان شروع کرد : پادشاها عده ای از جوانان ما از دین اجدادی خود دست کشیده دین شما را هم نپذیرفته اند بلکه دین جدیدی برای خود انتخاب کرده و بسر زمین و مملکت شما آمده اند ، بزرگان قوم مارا حضور شاهنشاه اعزام داشته اند تا ایشانرا بما واگذارید تا بوطنشان برگردانیم ، قطعاً بزرگان قوم به صلاح ایشان آگاه و به آنچه را که عیبجوئی میکنند داناترند. رشوه خوارانی که اطراف سلطان حبشه بودند زبان بتصديق گشوده و برگردانیدن ایشانرا امری لازم جلوه گر نموده چنین گفتند: آری بزرگان بخیر و صلاح جوانان واقف ترند ، آنانرا بفرستادگان قریش بسپار تا بشهر و وطن خود بر گردانند تا از این گرفتاری و آوارگی
    رهائی یا بند
    نجاشی از این قضاوت یکطرفه ناراحت شده در خشم و غضب فرورفته گفت : بخدا قسم کسانیرا که بمن پناهنده شده و مرا از میان دیگران برگزیده اند بایشان و انگذارم مگر آنکه این افراد را بخواهم و از گفته های ایشان در باره شان تحقیق کنم اگر درست گفته بودند بفرستادگان تحویل خواهم داد و اگر چنین نباشد هرگز راضی نمیشوم برخلاف میلشان رفتار کنند ، بلکه بیشتر در باره آنها نیکی خواهم نمود . (۱)
    پس از این جلسه نجاشی بسراغ مسلمانان
    نجاشی مهاجرین را فرستاد و ایشانرا بدربار احضار کرد مهاجرین احضار میکند با سابقه ایکه از آمدن عمرو داشتند از این
    (۱) اعیان الشیعه ج ۱۶ ص۱۷ شرح ابن ابی الحدید ج۲ ص۱۷۵
    :جعفر پادشاها! ما مردمی بودیم نادان ، بت می پرستیدیم و گوشت
    نجاشی : این چه دینیست که بخاطر آن از دین اجدادی خود
    نجاشی : شما یهودی هستید یا نصرانی و یا بدین قوم خود
    :جعفر دین ما و پیغمبر ما دستور داده که بهترین درودها همان درود اهل بهشت است و آن سلام است ، چنانکه سلام نمودیم . .
    نجاشی: چرا مانند سایر افرادیکه از اقوام شما نزد من میآیند
    جعفر : نه يهود و نه نصرانی بلکه مسلمانیم .
    باقی هستید ؟
    اینجا سوژه ای دست عمرو عاص افتاد و به نجاشی گفت : دیدی چه مردمان نادان و بی ادبی هستند که هنوز رسم ورود به مجلس سلطانرا نمیدانند و برای شاهنشاه سجده نکردند !
    دست برداشتید ؟
    درود نفرستادید و برای من بخاك نيفتادید؟
    موقعیکه کشیشها گوش تا گوش مجلس نشسته و کتابهای انجیل را گشوده و مشغول خواندن بودند ، و از طرفی نجاشی مجلس را آراسته وزینت کرده بود، جعفر و همراهان وارد مجلس شدند طبق دستور اسلام سلام
    چه خواهید گفت؟ جعفر گفت: در این مجلس کسی سخن نگوید ،
    کردند ، و برای شاهنشاه بخاک نیفتادند
    احضار ناراحت گشته مراجعت بمکه را برای خود پیش بینی میکردند، دور هم گرد آمده گرد آمده بشور پرداختند ، عبدالله مسعود پرسید در این مجلس
    ج
    من پاسخ آنانرا خواهم داد
    .
    نجاشی مهاجرین را احضار میکند
    ج
    نجاشی مهاجرین را احضار میکند
    مردار میخوردیم ، همه گونه زشتیهار امرتکب میشدیم ، قطع رحم می – نمودیم با همسایگان بدسلوکی میکردیم زبردستان زیردستان را می خوردند ، تا آنکه خدای بزرگ از میان ما پیمبری بر انگیخت که نسب او را میشناسیم و از پیش بدرستی و امانت و پاکدامنی معروف بود ، ما را بسوی خدای یگانه خواند تا او را بپرستیم و برای او شریکی قرار ندهیم و از آن سنگ و چوبهائیکه ما و پدرانمان آنهارا ،
    بکشیم .
    دست میپرستیدیم مارا به نیکیها دعوت میکند و از زشتیها باز میدارد، و براستگوئی و امانت داری و پیوند با خویشان نیکی بهمسایگان میخواند، از ارتکاب حرام و خونریزی و سایر زشتیها و گفتار ،ناروا، وخوردن مال یتیم و نسبت زنا بپاکان و هر چه زشت و ناپسند است نهی می کند ، وهم چنین ما را بنماز و روزه وزکات و خیرات و هر چه جزء روش پسندیده است دستور میدهد ، خلاصه بهرچه نیکو و پسندیده است دعوت میکند و از هرچه زشت است باز میدارد ، و کتابی دارد بر ما میخواند كه با هيچيك از كتب سابقين قابل مقایسه نیست.
    به این جهات از او پیروی نموده و باو ایمان آورده ایم ، و چون دانسته ایم آنچه آورده از طرف خدا است او را می پرستیم ، و برای او شریکی عقیده نداریم، آنچه خدا برای ما حلال کرده حلال میدانیم و آنچه حرام کرده حرام میشماریم از این رواقوام ما نسبت بما تجاوز کرده و ما را شکنجه میدهند و آزار میکنند تا از خدا پرستی به بت – پرستی برگردانند ، و آن پلیدیهائی را که حلال میشمردیم
    ،
    3
    حلال
    بدانیم ، چون ما را مغلوب ساختند ، و برما ستم کردند ، زندگی را بر
    دومین احضار
    ج ۲
    ما تنگ گرفتند، از عمل بدینمان مانع شدند ، بمملکت شما پناهنده شده و پناه شما را بردیگران ترجیح دادیم ، و امیدواریم در سایه شما بما
    ستم نشود.
    نجاشی آیا از آنچه این پیامبر از طرف خدا آورده میدانی ؟
    :جعفر آری مقداری از کتاب او را میدانم.
    :نجاشی از آنچه میدانی برای ما بخوان.
    جعفر آیاتی چند از کتاب خدا از اول سوره (كهيعص) که حالات را شرح می دهد خواند ، از شنیدن آیات قرآنی نجاشی چنان مسیح گریان شد که محاسنش از اشک چشمش ترشد، و از گریه کشیشان
    کتابهاشان خیس شد نجاشی گفت : بخدا قسم این آیات و آنچه عیسی آورده است از يك چشمه آب میخورد ، سپس رو به جعفر نموده گفت : بروید ، شما را تحویل فرستادگان قریش نمی دهم و در این سرزمین زحمتی
    نخواهید دید (۱)
    دومین احضار
    با آنکه در مجلس قبلی ، نجاشی دست رد بسینه عمرو ورفیقش زد و با آن همه مقدمات قبلی نتیجه ای نگرفتند ، بازهم عمر و از پا ننشست وحیله دیگری اندیشید و برفیق خود گفت : فردا حضور نجاشی پیشنهادی کنم که مهاجرین را مستأصل نمایم ، عبدالله رفیقش گفت : عمرو عاص دست بردار و این اندازه ایشان را آزار مده زیرا هر چند اینها باما مخالفند ولی بخاطر
    (۱) اعیان الشیعه ج۱۶ ص ۱۸ و کامل ابن اثیر ج ۲ ص ۵۲ شرح ابن ابی . الحديد ج۲ ص ۱۷۶
    ج ۲
    دومین احضار
    -١٦٩-
    بستگانشان که با ما موافقت دارند اینقدر پافشاری مکن، حال بگو بدانم
    فردا پیش نجاشی چه خواهی گفت؟
    میدانند
    عمروعاص : به نجاشی خواهم گفت : این جمعیت عیسی را بنده
    روز بعد هنگامیکه در دربار حضور یافتند عمرو عاص گفت : پادشاها اینها درباره عیسی عقیده و گفتاری دارند که با عقیده شما مخالفت کامل دارد اگر خواهی بدانی چه میگویند ایشان را در مجلس بخواه و بپرس این بارهم نجاشی جعفر و همراهان را احضار کرد ام سلمه گوید: مدتی که مادر حبشه که مادر حبشه بودیم هیچگاه مثل این وقت ناراحت نشدیم، در حقیقت جهان برما تنگ شد، بعضی از افراد از جعفر پرسیدند: در جواب نجاشی درباره عیسی چه پاسخ خواهید گفت؟
    صل الله عليه
    :جعفر آنچه پیامبر و بما فرموده، و همانطور که خداعیسی را در قرآن معرفی کرده جواب گوئیم هرچه خواهد بشود، و بهر
    که خواهد برسد
    کجا
    جعفر با تفاق مسلمانان وارد در بار شاهنشاهی حبشه شدند، در جای
    معین قرار گرفتند.
    نجاشی : شما درباره عیسی چه عقیده دارید ؟
    جعفر : درباره او چیزیرا میگوئیم که پیامبر مادر باره اش فرموده : او بنده خدا و فرستاده او وروح و کلمه او است که به مریم دختر باکره که بعادات زنان آلوده نبود داده است ( هو عبدالله ورسوله
    وروحه و كلمته القاها الى مريم العذراء البتول) .
    نجاشی دست بردو چوبی از زمین برداشت و گفت : بخداسوگند
    دومین احضار
    ج ۲
    عیسی بن مریم باندازه این چوب از آنچه گفتی زیادتر نیست ، کشیشها از گفتار نجاشی ناراحت شدند ، وی اظهار داشت مطلب همین است که جعفر گفت: هر چند شما را خوش نیاید ، سپس گفت : شما آزادید در مملكت من بشما آسیبی نخواهد رسید ، و هر که شمارا اذیت کند چهار درهم باید جریمه دهد .
    نجاشی دستور داد سوغاتیهای فرستادگان قریش را بایشان بر گردانید ، آنگاه گفت : خدا هنگامیکه مملکتم را بمن بر گردانید
    از من رشوه نستاند (۱)
    (۱) این جمله نجاشی اشاره بداستانی است که در زندگی وی رخ داده است و اجمال آن چنین است: پدر نجاشی أبجر پادشاه حبشه مردی عادل و دادگر بود غیر از او فرزندی نداشت چون به پیری رسید و پسرش نجاشی كوچك بود سلطنت را به برادرش سپرد و با او شرط کرد که پس از خود بفرزندانش اضحم ( نجاشی واگذارد ، برادر أبجر دارای دوازده پسر بود ، باین فکر افتاد که پس از او مردم حبشه برادر زاده اش را با علم و دانش و لیاقتی که دارد نخواهند گذارد و پسران نالایق او را بسلطنت برگزینند، از این جهت نجاشی را بعنوان بردگی بتاجری فروخت اتفاقاً همان شب در اثر صاعقه آسمانی پادشاه در گذشت . مردم که عدم لیاقت فرزندان او را میدانستند در عقب تاجر رفتند واضحم را پس گرفته بسلطنت برگزیدند ، ولی برحسب بعضی اخبار نجاشی بمرد عربی از طایفه بنی ضمره فروخته شد ، و مدتی در اطراف مدینه در بردگی بسر می برد تا پس از مرگ عمویش مردم حبشه بسراغش رفته و اورا بحبشه بر رگرداندند ، و اذا موقعيكه خبر پیروزی مسلمانان در جنگ بدر به نجاشی رسید جعفر را خواست و با و گفت : بعضی از جاسوسان من از مدینه آمده و خبر دادند که خدای سه
    ج ۲
    داستان عمرو عاص و عماره
    در آخر مصاحبه جعفر به نجاشی گفت : از ایشان گفت : از ایشان بپرسید آیا
    بندگان زرخرید شمائیم که ما را میطلبید
    عمرو عاص : شما برده نیستید؛ بلکه آزاد و محترم هستید .
    جعفر : مگر از ما طلبی دارند که بجهت درخواست طلبشان
    میخواهند ما را بر گردانند ؟
    $
    عمرو عاص : نه از ایشان طلبی نداریم و مدیون ما نیستند جعفر : مگر کسی از ایشانرا کشته ایم که بخواهند از ما انتقام
    بگیرند ؟
    عمرو عاص : خونی نکرده اید !
    جعفر : بنا بر این از ما چه میخواهند؟ ما را اذیت کردند وشکنجه
    دادند ترک وطن نموده و باینجا پناهنده شده ایم
    پس
    از همه این مذاکرات فرستادگان قریش باسیه روئی تمام
    بمکه برگشتند (۱)
    داستان
    بعضی از مورخین که در این سفر رفیق عمرو عاص
    را عمارة بن ولید میداند داستانی از ایشان نقل عمروعاص و عماره کرده که ذکر آن بی فایده نیست و آن چنین
    است: هنگامیکه این دو نفر از مکه حرکت کردند ، عمروعاص همسر
    متعال پیمبرش را در بدر نصرت داد و آن سرزمینی است که درخت اراك زياد دارد و من آنرا میشناسم چون مدتی گوسفندان مولایم را در آنجا میچرانیدم (سيره حلبيه ج ۱ ص ۳۶۹).
    (۱) کامل ابن اثير ج ۲ ص ٥٣ واعيان الشيعه ج۱۶ ص ۱۹ بحارج ۱۸
    ص۴۱۲ شرح ابن ابی الحدید ج۲ ص ۱۷۶ .
    داستان عمرو عاص و عماره
    ج
    خود را همراه برداشته بود چون در کشتی نشستند و هر دو شراب آشامیدند عماره به عمرو عاص گفت: بخانمت بگومرا ببوسد ، چون عماره بسیار زیبا و خوش اندام بود کمتر زنی بود که روی خوش بوی نشان ندهد لذا زن اوهم فریفته جمال عماره شده بود ، عمر و در جواب گفت : مگر شرم نداری این چه تقاضائی است میکنی ؟
    وقتیکه عمر و در کنار کشتی نشسته بود عماره غفلتاً او را بدریا انداخت، ولی چون شناوری میدانست خود را بکشتی رسانید و نجات یافت عماره که بنتیجه نرسید گفت : چون میدانستم که شنا بلدی ترا انداختم و گرنه نمی انداختم عمر و کینه او را بدل گرفت لیکن در ظاهر برای آنکه بتواند او را بفریبد با هم آشتی نمودند و بهمسرش گفت : پسر
    عمویت را ببوس !! این بود تا در حبشه بعماره گفت : تو بسیار زیبائی ، زنان مردان زیبا را دوست دارند اگر با همسر نجاشی رابطه ای بر قرار کنی ممکن ، عماره با است پیش نجاشی وساطت نموده زودتر بمقصود خود برسیم همسر نجاشی رابطه گرمی ایجاد کرد، عمر و گفت : باور نمیکنم باو دست یافته باشی ، اگر راست میگوئی از عطر مخصوص نجاشی از وی بخواه، عماره مقداری عطر از همسر نجاشی گرفت و بعمرو عاص داد عمرو نزد نجاشی آمد و اظهار داشت: رفیق من مردی زن باز است و با حرم شما رابطه دارد والان در اندرون است ، نجاشی تحقیق کرد ، چنانکه گفته بود یافت
    نجاشی عماره را گفت: اگر در پناه من نبودی ترا گردن میزدم
    و چون ترا پناه داده ام و کشتنت سزاوار نیست معامله ای بدتر از کشتن
    ج۲
    داستان عمرو عاص و عماره
    -۱۷۳-
    با تو انجام خواهم داد ، ساحری را خواست و در آلت او دمید در اثر آن چنان دیوانه شد که از بشر وحشت میکرد ، سر بصحرا نهاد و با وحشيان صحرا میزیست تازمان خلافت عمر بن خطاب پسر عمویش عبدالله بن ابی ربیعه از عمر اجازه خواست و در تعقیب او بر آمد تا با و گفتند در فلان کوه با وحشيان صحرا است موقع آب با آنها بر سر آب میآید و با همانها هم بر میگردد ، عبدالله در آن نقطه آمد و غفلتاً او را گرفت ، عماره دست و پامیزد که فرار کند و می گفت مرارها کن وگرنه الآن میمیرم ، او را از دست نداد ، ووی آنقدر دست و پازدتا جانداد (۱)
    ولی همانطور که قبلا نگاشتیم فرستادگان قریش در این سفر عمرو عاص وعبدالله بن ابی ربیعه بودهاند چنانچه در همین سیره حلبیه پس
    از داستان جنگ بدر مینویسد قريش عمرو بن عاص وعبدالله را برای بر گرداندن مهاجرین به حبشه فرستادند؛ و نام عبدالله قبل از اسلام بجیر بود و پیامبر نام او را عبدالله نهاد ، و هم چنین کامل ابن اثیر عمرو و عبدالله بن ابی امیه مینویسد و ممکن است امیه مغلوط ربیعه باشد زیرا همین ابن اثیر در اسدالغابه ضمن حالات عبدالله بن ابی ربیعه میگوید : قریش او را در تعقیب مهاجرین فرستادند، بنابر این داستان در سفر تجارتی اتفاق افتاده و یا همانطور که صاحب سیره احتمال داده است قریش دوبار چنین اقدامی کرده باشند یکبار عمروعاص وعماره ودفعه
    دوم او وعبدالله را فرستاده اند
    (۱) سیره حلبيه ج ۱ ص ۳۷۱ و شرح ابن ابی الحدید ج ۲ ص ۰۱۷۳
    IVE
    جعفر
    جعفر و جنگ موته
    ج ۲
    در ماه جمادی الاولی سال هشتم هجری جنگ
    موته (۱) پیش آمد جعفر امیر لشکر اسلام بود
    و جنگ موته زمینه پیش آمد این جنگ از اینجا شروع شد که پیامبر حارث بن عمیر ازدی را با نامه ای پیش پادشاه بصری فرستاد ، چون بسرزمین موته رسید باشر حبيل بن عمر و برخورد کرد ، از حارث پرسید بکجا میروی؟ گفت : بشام میروم ، پرسید شاید از فرستادگان محمدی؟ گفت : آری چنین است ، شرحبیل دستور داد او را بریسمانی بسته و گردن زدند؛ از فرستادگان پیمبر جز او کسی کشته نشد موقعیکه خبر کشته شدن وی حضرت رسول رسید ، اعلان عمومی داد ، مردم اجتماع کردند سپس کشته شدن حارث را گوشزد کرد ، لشکری ترتیب داد و جرف را که محلی بیرون مدینه است لشکرگاه قرار داد ، جعفر بن ابی طالب را برایشان امیر گردانید و فرمود : اگر جعفر کشته شد زید بن حارثه امیر لشکر است و پس از او عبدالله بن رواحه و اگر برای او پیش آمدى نمود ، لشكريك نفر را برخود امير كنند يك نفر از یهودیان :گفت یا محمد اگر راستی پیامبر باشی این سه نفر میشوند زیرا انبیاء بنی اسرائیل اگر صد نفر را باینطریق تعیین می۔ کردند همه کشته میشدند ، سپس به زید بن حارثه گفت : وصیت کن که اگر محمد پیامبر باشد از جنگ بر نمیگردی ، زید گفت : گواهی دهم که او پیامبر صادق و راستگو است چون آماده حرکت شدند پیامبر با
    کشته
    (۱) موته بضم ميم وسكون و اودهی است در نزدیکی شهر بلقا از توابع شام والآن هم معروف است.
    ج ۲
    سفارشات پیامبر به لشکر
    \Vo.. دست خود پرچمی سفید بست و مردم با امیر لشکرها تودیع میکردند (۱) . هر گاه پیامبر اسلام لشكريرا بطرفی اعزام سفارشات پیامبر بلشکر میفرمود سفارش و تذکراتی میداد ، بجعفر و لشکریانش هم دستوراتی جامع دادند ، از جمله فرمود : شما را بتقوی و پرهیز کاری از خدا سفارش میکنم ؛ با مسلما – نانیکه با شما هستند خوشرفتاری کنید، با نام خدا در راه او بجنگید ، با آنانکه منکر خدایند نبرد کنید با کسی مکر و حیله نیندیشید، بچه ها را نکشد ، هنگامیکه با کفار رو برو شدید ایشانرا بیکی از سه چیز بخوانید اگر یکی از این سه امر را پذیرفتند از ایشان دست بردارید : ۱ – ايشانرا بقبول اسلام دعوت كن ، اگر پذیرفتند از آنان بخواه از وطن خود بمدینه که محل هجرت است کوچ کنند ، وضمناً بایشان بفهمان در این صورت در نفع و ضرر مهاجرین شریکند ، واگر اسلام آوردند و هجرت نکردند حکم ایشان مانند سایر مسلمانان صحرانشین است که از غنائم جنگی سهمی ندارند مگر آنکه در جنگ شرکت کنند ۲۔ اگر اسلام را نپذیرفتند از ایشان بخواه که قبول جزیه کنند، اگر قبول کردند از ایشان دست بردار . – اگر زیر بار جزیه نرفتند از خدا كمك بجو و با ایشان بجنگ. اگر شهری را در حصار خود در آوردید و خواستند تسلیم توشوند بآنچه حکم خدا است نپذیر زیرا ممکن است حکم خدارا نتوانیدست (۱) بحارج ۲۱ مر ۵۸ اعیان الشیعه ج ۱۶ ص ۲۰ شرح ابن ابي الحديد ج ۳ ص ۰۶۰۶ 1 1 -١٧٦- جعفر در میدان جنگ ج۲ آوری ، بلکه آنان را راضی کن تا بحکم تو در آیند ، واگر اهل حصار و قلعه ای را که محاصره نموده ای خواستند از طرف خداورسولش بآنان پناه دهی قبول مکن بلکه در پناه خود و اصحاب و پدر خود بگیر زیرا اگر عهد و پیمان خود را بشکنی بهتر از آنستکه عهد و پیمان و پناه خدائی را نقض کرده باشی. در این راه افرادی را در صومعه ها و عبادتگاهها میبینید که از مردم کنار گرفته و بیطرفی را اختیار کرده اند متعرض ایشان مشو، در میدان جنگ زنان و بچه های كوچك را مکش پیرانی را که قدرت جنگ و نبرد ندارند از دم شمشیر نگذران ، نخل خرما و سایر درختان را قطع مکن بنا و ساختمانی را خراب نما (۱) لشكر بطرف شام حرکت کرد تا بوادی القری جعفر در میدان جنگ رسید ، خبر شدند که هرقل باصد هزار نفراز اهل روم وصدهزار نفر از اعراب آماده جنگ بالشکر اسلامند با آنکه لشکر جعفر از سه هزار نفر تجاوز نمیکرد چند روز دروادی القری ماندند وشور میکردند که چه کنیم آیا بجنگیم یا به پیامبر خبر دهیم شاید برای ما كمك بفرستد یا دستور برگشت دهد • عبدالله رواحه بپاخواست و سخنرانی مهیجی ایراد کرد و با سخنان آتشین خود لشکر را آماده مبارزه نمود ، گفت : بخدا قسم تاکنون در هیچ جنگی با تکاء کثرت جمعیت نجنگیده ایم بلکه پشتیبان ما همین دینی است که خدا ما را بآن گرامی داشته خود را نبازید و آماده جنگ شوید خدا گواه است در جنگ بدر جز دو رأس اسب بیش نداشتیم، نبود (۱) اعیان ج ۱۶ ص ۲۱ بحارج ۲۱ ص ۵۹ شرح ابن ابی الحدید ج۳ ص۶۰۸ ج۲ جعفر در میدان جنگ -\VY
    مگر همان وعده خدا داده که یکی از دو خوبی عاید شما خواهدشد پیروزی یا کشته شدن در راه حق ، اگر پیروز شدیم و عده ایست که خدا داده و در وعده اش خلافی نیست ، و اگر کشته شویم بسعادت ابدی رسیده و در بهشت با برادرانی که قبلا کشته شده اند خوش خواهیم بود، سخنرانی عبدالله كاملا لشکر را آماده جنگ نمود.
    6
    از آنجا حرکت کرده تا بموته رسیدند لشکر روم هم به مشارف که یکی از قراء بلقاء بودرسید ، هر دو لشکر صف آرائی کردند ، قطبة ابن قتاده سمت راست و عبادة بن مالك طرف چپ لشکر قرار گرفتند جنگ شروع شد مدتی دو لشکر دسته جمعی جنگیدند جعفر پرچم اسلام را بدست گرفت جنگ سختی نمود تا آنکه اسبش از حرکت بماند از اسب پیاده شد برای آنکه مبادا بدست کفار افتد اسب را پی کرد و این اولین اسبی بود که در اسلام دست و پایش قطع شد، پیاده مشغول جنگ شد و این رجز را میخواند :
    يا حبذا الجنة و اقترابها طيبة وبارد شرابها و الروم روم قدد ناعذابها كافرة بعيدة انسابها على اذلاقيتها ضرابها
    ای خوشا بهشت پاکیزه سرشت که دارای آشامیدنیهای سردو گوارا است نزديك شده است ، روم رومی است که عذابش نزديك شده و کافر است و رعایت خویشاوندی نمیکند ، بر من است که هر گاه بآنها نزديك شوم ایشانرا گردن بزنم .
    آنقدر جنگید تا دست راستش قطع شد ، پرچم را بدست چپ
    گرفت و حمله کرد تا آنکه
    دست چپش را هم بریدند پرچم را با بازوان
    -۱۷۸-
    پیغمبر در مرگ جعفر
    ج ۲
    بسینه چسبانید که علم اسلام بزمین نیفتد، تا عاقبت شهیدش نمودند در حالیکه در قسمت جلو بدن نود و چند زخم تیرونیزه و شمشیر برداشته بود. اینجا بود که پیغمبر اسلام فرمود: لقدأ بدله الله بهما جناحين يطير بهما فى الجنة ولذلك سمى بالطيار یعنی عوض دو دست جعفر خدا دو بال با وکرامت کرد که در بهشت با آنها پرواز میکند و نیز روایت شده که پیامبر فرمود : جعفر را در خواب دیدم که در بهشت در حالیکه بدنش آغشته بخون است با دو بال پرواز میکند . از کشته شدن جعفر خالد بن ولید پرچم را بدست گرفت مدتی با لشکر روم جنگید تا عاقبت عقب نشینی کرده بمدینه برگشتند ، ولی در مراجعت جنگجویان روی خوشی از مسلمانان ندیدند و مورد مذمت و سرزنش بی اندازه قرار گرفتند ، تا جائیکه اهل خانه در را بروی فراریان باز نمیکردند ، مردان نامی چند روز از خانه بیرون نیامدند تا آنکه پیامبر با تعریفی لکه ننگ فرار را از ایشان زدود و پاك
    پس
    کرد . (۱)
    پیغمبر در مرگ جعفر
    چگونگی خبر دادن رسولخدا از کشته شدن جعفر و تسلی دادن اطفال او و مذاکرات میان او واسماء بنت عمیس همسر جعفر را در جلد اول نگاشتیم ، در اینجا هم روایتی از عبدالله فرزند بزرگ جعفر نقل میکنیم : عبدالله گوید : موقعی را که پیامبر بخانه ما آمد و خبر کشته شدن پدرم جعفر را بمادرم داد ، فراموش نمیکنم که پیامبر چگونه بر سر من وسر برادرم دست نوازش
    (۱) اعیان ج ۱۶ ص ۲۲ کامل ج ۲ ص ۱۵۴ شرح ابن ابی الحدید ج ۳
    ص ۰۰۶۰۹
    ج ۲
    پیغمبر در مرگ جعفر
    و مهربانی میکشید در حالیکه اشک از چشمان مبارکش جاری بود بحدی گریه کرد که محاسن شریفش تر شد و میفرمود «اللهم ان جعفراً قدم الى احسن الثواب فاخلفه في ذريته باحسن ما خلفت احداً من عبادك في ذريته : بارخدایا جعفر به بهترین ثواب اقدام کرد خاندانش را رعایت کن به بهترین و جهیکه خاندانها را رعایت میکنی سپس فرمود : أسماء آیا بتو مژده ای ندهم ، مادرم عرض کرد : بفرمائید یا رسول الله فرمود: خدادو بال به جعفر داد که با آنها در بهشت پرواز میکند ! مادرم گفت : پدر و مادرم بقربانت اگر این مطلب را بمردم برسانی نام جعفر بلند خواهد شد
    پیامبر برخاست دست مرا مرا گرفت و مرا نوازش میکرد تا وارد مسجد شد ، بمنبر تشریف برد مرا در يك پله پائین تر قرار داد در حالیکه آثار حزن و اندوه از سر و صورت حضرتش نمایان بود فرمود : آگاه باشید : جعفر کشته شد و خدا با و دو بال کرامت کرد که با آنها در بهشت پرواز میکند .
    .
    بخانه تشریف برد مراهم با خود بخانه برد ، دستور طعام سپس داد ، مخصوص من غذائی تهیه کردند و عقب برادرم فرستاد در حضور پیامبر غذای پاکیزه ای خوردیم، سپس به کنیز خود سلمی دستور داد مقداری جو آرد کند و بعد خمیر کرد و با روغن زیتون و فلفل پختوما از آن میخوردیم ، سه روز مداوم که مادرم مشغول عزا داری بود در خانه پیغمبر بودیم بخانۀ هر يك از زنهایش میرفت ما را هم همراه خود میبرد و پس از سه روز بخانه خود برگشتیم . (۱)
    (۱) اعیان ج ۱۶ ص ٢٤ شرح ابن ابی الحديد ج ٣ ص ٦١١ .
    . ۱۸۰ –
    جعفر در نظر صحابه
    ج ۲
    صحابه
    جعفر طیار در پیش یاران پیامبر بسیار مورد تکریم
    جعفر در نظر و تجلیل بوده و پس از شهادتش افرادی از صحابه در مرثیهاش اشعاری سرودند ، از جمله حسان بن ثابت شاعر مخصوص پیامبر اشعاری سروده که از جمله آنها است : ۱ تأوبنى ليل بيثرب أعسر وهم اذا ما نوم الناس مسهر ۲- لذکری حبیبی هیجت لى عبرة سفوح و اسباب البكاء التذكر – فلا يبعدن الله قتلى تتابعوا بموتة منهم ذوالجناحين جعفر موزید و عبد الله حين تتابعوا جميعا وأسياف المنية تقطر ه غداة غدوا بالمؤمنين يقودهم الى الموت ميمون النقيبة ازهر ۶- فطا عن حتى مال غیر موسد بمعترك فيه القنا متكسر فصار مع المستشهدین ثوابه جنان و ملتف الحدايق أخضر و کنانری فی جعفر من محمد وقاراً و أمراً حازما حين يأمر ۱ در یثرب شبی سخت و دشوار با اندوه بسیار بمن روی آورد که خوابرا هنگامیکه همه خواب بودند از من ربود . ۲ ـ یاد دوست اشك چشمم را جاری ساخت ، آری تذکر
    گریه است
    ٤٠٣ – خدا کشته شدگان موته را از رحمت خود دور نسازد که از جمله ایشان جعفر طیار و زید و عبدالله میباشند که هنگامیکه مرگ از دم
    شمشیرها می بارید کشته شدند .
    0
    صبحگاهی بود که مؤمنانرا بطرف مرگ میکشانیدند و آنان
    مردمانی پاک سرشت و روشن ضمیر بودند
    در میدان جنگی که سرنیزه را میشکست آنقدر با نیزه
    ج ۲
    جعفر در نظر صحابه
    ۱۸۱-
    جنگید تا بزمین افتاد
    ۷ – پس بهشت سرسبز و درختان در هم پیچیده ثواب ایشان شد جعفری که عقل ووقار وعزم راسخ محمد را در او مشاهده
    میکردیم .
    از جمله كعب بن مالك انصاری در مرثیه جعفر اشعاری سروده
    است که اشعار ذیل از جمله آنها است
    .
    ۱ – هدت العيون ودمع عينك يهمل متحاكيا و كف الرباب المفضل ٢ و كأنما بين الجوانح و الحشا مما تا وبنى شهاب مدخـــــل . وجد أعلى النفر الذين تتابعوا قتلى بموتة اسندوالم ينقلوا ۴ – صلى الاله عليهم من فتية وسقى عظامهم الغمام المسجل ه – صبروا بموتة للاله نفوسهم عند الحمام حفيظة ان ينكلوا ۶ – ساروا امام المسلمين كانهم طود يقودهم الهزبر المشبل ۱ – همه چشمها بخواب رفت ولی اشک چشم تو جاری و از قطرات ابر بهاری حکایت میکند .
    ۲ – مثل آنکه از حزن و اندوه آتشی در احشاء و جوارحم افتاده است. آن اندوه جهت کسانی است که در موته پایداری کردند
    تا کشته شدند
    .
    ٤ – خدا بر آن جوانمردان درود فرستد و استخوان ایشانرا از
    ابر رحمت خود سیراب گرداند
    .
    ه آنان برای خدا صبر و بردباری را پیشه کردند تا مبادا مورد
    خشم و عذاب قرار گیرند
    .
    ٦ – آنان در جلو مسلمانان مانند کوهی هستند که شیر بچه داری
    -١٨٢-
    جعفر در نظر صحابه
    ج ۲
    آنا نرا بسوی شکار میخواند (۱)
    از عبدالله عمر روایت شده که در قسمت جلو روی بدن جعفر نودزخم نیزه و شمشیر یافتیم ، وقتیکه خبر قتل جعفر به رسولخدارسید بخانه جعفر تشریف بردند تا بهمسر جعفر تسلیت بگوید ، در اینحال فاطمه زهرا با چشم گریان وارد شد صدایش به و اعماه بلند بود ، پیامبر (ص) فرمود : آری گریه کن على مثل جعفر فلتبك البواکی یعنی برای مانند جعفر باید گریه کنندگان بگریند (۲)
    ب الله ولد
    (۲) بحار ج ۲۲ ص ۲۷۶ ۳۰ (۱) اعیان ج ١٦ ص ٢٩
همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا