عمرو بن امیه ضمری
عمرو بن امیه ضمری
* نطق نامه رسان در حضور نجاشی
*
عمر وو ماموریت ترور ابوسفیان
* عمرو وموفقیتهای بین راه
عمرو بن امیه
او از شجاعان و دلاوران مردم مکه است که در جنك بدر و احد بكمك مشركين مكه با مسلمانان جنگید ، ولی پس از مراجعت از جنك احد
ضمری
مسلمانی گرفت و از مکه بمدینه هجرت کرد .
چون عمرو مردی شجاع و باضافه عاقل و باتدبیر بود از طرف رسولخدا مأموریتهای بزرگی یافت که از جمله هنگامیکه رسولخدا تصمیم گرفت برای سلاطین و زمامداران جهان نامه نگار شود و آنهارا به اسلام دعوت کند شاید اولین نامه ایکه نوشت همان نامه ای بود که به نجاشی پادشاه حبشه (اتیوپی) مرقوم داشت و بوسیله او فرستاد .
ول الله چون روش پیامبر بر این بود که قاصدی انتخاب کند که بازبان و اوضاع مردم محل ماموریت آشنا باشد وعمرو نیز آشنائی کامل داشت
نطق نامه رسان در حضور نجاشی
او را ماموریت داد تا نامه را به نجاشی برساند و ضمناً از نجاشی خواسته بود که ام حبیبه دختر ابوسفیان را با پیغمبر ازدواج کند و همراه قاصد بمدينه
اعزام نماید .
اولین جنگیکه با مسلمانان شرکت کردبئر معونه بود ، و در این غزوه
قبیله بنی عامر او را اسیر نمودند ، وعامر بن طفیل موی جلو سر اور اتراشید و عوض کفاره ایکه بر مادرش لازم بود آزادش کرد، عمر و در زمان حکومت معاوية بن ابی سفیان در مدینه از دنیا رفت (۱)
نطق نامه رسان
در حضور نجاشی
عمرو بن امیه در حضور نجاشي بايك دنيا شهامت و جرئت بی نظیری که شایسته مقام رسالت است پادشاه را مخاطب ساخت و چنین گفت :
يا اضحم ان على القول وعليك الاستماع انك كانك في الرقة علينا منا و كانا فى الثقة بك منك لا نالم نظن بك خيراقط الانلناه ولم نحفظك على شرقط الاامناه وقد اخذنا الحجة عليك من قبل آدم والانجيل بيننا وبينك شاهد لايرد و قاض لايجور ، في ذلك موقع الخير وإصابة الفضل ، والافانت فى هذا النبى الامى كاليهود في عیسی بن مریم وقد فرق النبي رسله الى الناس فرجاك لمالم يرجهم و آمنك على ما خافهم عليه الخير سالف و اجر ينتظر.
عمر و با مهارتی بسزا سخن گفت زیرا از يك طرف عواطف نجاشی را بنفع خود و مسلمانان تحريك كرد ، و از طرف دیگر بادلیل و برهان روشن و استناد به انجیل مسیحیان راه مخالفت را مسدود کرد و در مرتبه سوم با ذکر مثال و نمونه نتایج سرپیچی و مخالفت با دستور انبیارا توجه داد ، و
(۱) طبقات ۱۵٫۱ قسمت دوم ۱۸۴٫۴ و اسدا اغا به ج۴
-۲۴-
نطق نامه رسان در حضور نجاشی
در مرتبه چهارم اهمیت این نامه و مقام جدی بودن آنرا گوش زد کرد که پیامبر ا تنها برای شما نامه ننوشته بلکه برای امپراطوریهای بزرگتر از تو نیز نامه نگار شده است
اينك ترجمه گفتار اى اضحم ، وظیفه من رساندن پیام و وظیفه تو گوش دادن به آن است ، تو از نظر عواطفی که درباره ما رعایت میکنی مثل آنکه ازمائی و مانیز از جهت اعتمادیکه بر تو داریم گویا از شمائیم زیرا هر چه از تو انتظار داشته ایم بدان رسیدیم و در هر گرفتاری بشما پناهنده شدیم محفوظ مانده ایم. حجت ودليل ما بر صدق ادعایمان از زمان آدم شروع شده و انجیل بهترین شاهد و گواه برنبوت پیغمبر ما میباشد که به آمدن پیغمبر خاتم
مژده داده است.
در پیروی از این پیامبر انتظار خیر ورسیدن بکمال است و در غیر
اینصورت همان عواقب و خیمی که در مخالفت با عیسی گریبانگیر یهودیان شد پای بندشما خواهد گردید.
پیامبر فرستادگان خود را بتمام نقاط حساس جهان اعزام کرده است ولی انتظاریکه از شما دارد از دیگران ندارد ، و آن اطمینانیکه بشما دارد از سایرین ندارد زیرا از شما سوابق نیکی بسیار دارد. (۱)
چون متن نامه پیغمبر را در حالات اضحم درج کرده ایم لذا
در اینجا محتاج بتکرار نیست.
(۱) سیره نبویه ۲۷۹٫۳
عمرو و مأموریت ترور ابوسفیان
-۳۵-
عمرو ومأموريت در سال چهارم هجرت ابوسفیان نقشه کشید تا
کسی را برای کشتن پیامبر بمدينه بفرستد ولی
ترور ابوسفیان مأمور ابوسفیان موفق نشد بلکه دستگیر گردید
و عاقبت مسلمان شد.
پس از این داستان پیامبر نیز همین تصمیم را گرفت، بدین منظور عمرو۔ بن امیه که مردی دلیر و متهورو بي باك بود مأموریت یافت تا بمکه رفته و در
صورت امکان ابوسفیان را ترور کند .
عمرو بن امیه به اتفاق مردی از انصار بنام سلمة بن اسلم بسوی مکه حرکت کرد مرد انصاری پیاده بود و به اضافه پایش علیل، و قدرت بر پیاده روی فوق العاده نداشت لذا او را در ردیف خود بر شتر سوار کرد تا راه میان مکه و مدینه را طی کردند.
در نزدیکی مکه شتر خود را در میان درهای بستند و پیاده وارد شهر مکه شدند، عمر و به رفیقش گفت: مصلحت در این است که یکسر بخانه ابوسفیان رفته و مأموریت خود را انجام دهیم مرد انصاری گفت : چطور است که اول به مسجد رفته طواف کنیم و سپس در پیکار خود برویم ، عمرو گفت: رسم مردم مکه این است که دسته جمعی جلو منازل خود می نشینند و ممکن است ما را به بینند و در اینصورت بهدف نمیرسیم، بالاخره با اصرار مرد انصاری به مسجد رفتند ، پس از طواف و نماز راه خانه ابوسفیان را در پیش گرفتند؛ در بین راه رفیقش را گفت اگر احساس خطر کردی خود را به شتر من برسان و سوارشو و راه مدینه را پیش گیر امامن چون آشنائی کامل دارم
و به اضافه با خنجری که دارم دفاع خواهم کرد تا شاید به نتیجه ای برسم.
-۳۶-
عمرو و موفقیتهای بین راه
ولی همینکه وارد کوچه ای شدند جمعی از مردم مکه ایشانرا دیدند در آن میان کسی عمرو را شناخت ؛ و چون او را به تهور وبی باکی می شناختند صدازد این عمرو بن امیه است که جز برای انجام شری به اینجا نیامده ، جمعیت ایشان را تعقیب کردند آنان خود را به غاریکه در بیرون مكه بود رسانيد نديك روز تمام در غار پنهان بودند تا آنکه آبها از جریان افتاد و مردم مکه از فکر ایشان منصرف شدند(۱)
عمرو وموفقیتهای
بین راه
هر چند عمرو بن امیه از ترور ابوسفیان مأیوس شد اما در مراجعت سه نفر از دشمنان جدی پیامبر را کشت ، یکی از آنها عثمان بن مالك تیمی بود،
در همان اوقاتیکه در غار پنهان بودند عثمان جلو غار آمدو اسب خودر او ارسی مینمود، عمرو بیرون آمد و با خنجر بران؛ قلبش را هدف گرفت و او را از
پای در آورد.
و دیگر چوپانی از قبیله بنی دئل بود؛ در مراجعت بمدينه درضجنان در سایه غاری به استراحت پرداخته بود که مشاهده کرد چوپانی با گوسفندانش برای استراحت جلو غار ،آمد او مردی بلند بالا و دارای چشمانی معیوب بود، همینکه عمرورا بدید پرسید از چه قبیله ای ؟ عمر و گفت : از قبیله
دئل هستم.
پس از آنکه از ناحیه عمرو مطمئن شدناي خود را بدست گرفت و
شروع کرد بنواختن و این شعر را زمزمه مینمود:
ولست بمسلم ما دمت حيا
ولست أدين دين المسلمينا
(۱) طبقات ۱۸۳٫۴ و تاریخ کامل ۱۱۰٫۲ سیره ابن هشام ۲۸۲٫۴
بكر بن امیه برادر عمرو
-TV-
یعنی تازنده ام مسلمان نمیشوم و دین مسلمانان را نخواهم پذیرفت پس از اندکی بخواب رفت و در خواب عمر و او را کشت.
در همینجا بود که مشاهده کرد دو نفر از مردم مکه بعنوان جاسوسی و تحقیق از وضع پیامبر اسلام عازم مدینه اند با تیری یکی از آنها را کشت و دیگری را اسیر کرد و دست بسته خدمت پیامبر آورد؛ وقتیکه پیامبر از وضع و سرگذشت سفر عمر و آگاه گردید خوشحال شد و برایش دعا کرد .(۱) عمرو بن امیه برادری دارد بنام بکر و او داستان
بکر بن امیه
برادر عمرو
جالبی نقل میکند که ذکر آن در اینجابی تناسب
نیست :
در صدر اسلام قبل از آنکه مسلمانی گیریم مرد جهنی از مسلمانان همسایه ما بود و شخصی از قبیله ما بنام دیشه بجهت آنکه آنمرد مسلمان شده است با او عداوت میورزید و او را آزار میداد مخصوصاً هرگاه برشتران او دست می یافت آنها را غارت مینمود و یا آنهارا نحر میکرد و
از گوشت آنها استفاده مینمود
·
تا آنکه روزی یکی از شتران خیلی عالی و ارزنده این مرد راکشت کوهان و بهترین قسمتهای گوشت آنرا گرفت و بقیه را بحال خود گذاشت، هنگامیکه این مرد از سرنوشت شتر خود که خیلی بآن علاقه داشت باخبر شد به محل اجتماع قبیله بنی ضمره و میدان عمومی آمد و با ناراحتی عجیبی از این پیش آمد این اشعار را خواند و براین مرد نفرین کرد .
(۱) تاریخ کامل ۱۱۰٫۲
-41-
أصادق ديشة بال ضمره ما ان يزال شارفا و بكره
بصارم ذی رونق اوشفره
بکر بن امیه برادر عمرو أن ليس الله عليه قدره
يطعن منها في سواد الثغره
لا هم ان كان معداً فجره
فاجعل امام العين منه فجره
تاكله حتى يوافي الحضره
ای آل ضمره آیا دیشه راست میگوید که خدا بر او قدرت ندارد ؟ که همواره شتران پیرو جوان مرا میر باید و با کارد و شمشیر نحر میکند
پروردگارا جرم و گناه او را در جلو پیشانیش قرارده تا آنکه او را بخورد و وارد گودال قبر نماید. خدای عزیز دعای مرد جهنی را مستجاب گردانید و از میان دو چشمش دملی بیرون آورد كه باندازه يك عدس بيش نبود کم کم بزرگ شد و بشکل خوره در آمد طولی نکشید که بتمام سر نفوذ
کردو اوراکشت(۱)
اسدالغا به ۲۰۲٫۱
٣٩