أبان بن سعيد
وی قبل از آنکه اسلام اختیار کند، با پیغمبر اسلام، ابان بن سعيد، مخالفتی سرسخت و جدی داشت تا آنکه دو نفر از برادرانش به نامهای خالد و عمرو بن العاص اسلام آوردند و با او مکاتبه میکردند تا شاید او را به اسلام نزدیک کنند. اما آبان در مخالفت پافشاری نموده و در سرزنش و نکوهش برادران این اشعار را سرود:
۱- ألیّت ميتاً بالظريبة شاهد لما يفترى في الدين عمر و وخالد ۲- أطاعا معاً أمر النساء فأصبحا يعينان من أعدائنا من يكابد ۱
ای کاش (پدر ما) آنکه در ظریبه مرده است زنده بود و میدید دو پسرش عمر و خالد چه دروغهایی به دین بستند. ۲- ایشان در اثر پیروی از زنان، علیرغم دین پدری، به دشمنان ما کمک میکنند.
وی به همراه چهار برادرش در جنگ بدر با مسلمانان جنگیدند. دو نفر از ایشان به نام عاص و عبیده که اولی با شمشیر علی بن ابیطالب و دومی به وسیله زبیر کشته شدند. سپس او و پنج نفر از برادرانش اسلام آوردند.
اسلام آبان
آبان با آن شدت دشمنی که با اسلام و نبی اکرم داشت، هنگامی که به قصد تجارت به شام میرفت با راهبی برخورد کرد. راهب به او گفت: “در وطن ما مردی مدعی شده که پیغمبر است و از طرف خدا مبعوث شده است، همانگونه که موسی و عیسی برانگیخته شدهاند.”
راهب: اسم او چیست؟
آبان: نامش محمد است.
راهب: “من اوصاف او را بیان میکنم، آیا چنین است؟” سپس صفات جسمی و روحی و عمر مبارک پیغمبر را بیان داشت.
آبان با تعجب بسیار پرسید: “مگر او را دیدهای؟ او همین طور است که توصیف کردی.”
راهب: “به خدا سوگند او را ندیدهام، ولی او پیغمبری است که بر تمام عرب و سپس بر تمام مردم و جهان غالب و پیروز میشود. هنگامی که به مکه برگشتی سلام مرا به آن پیغمبر الهی برسان!”
آبان به مکه برگشت و روش خود را درباره پیغمبر و اصحابش تغییر داد. اقوام و بستگانش را جمع نموده و گفته راهب را برایشان نقل کرد. هنگامی که عثمان در حدیبیه (۱) از طرف نبی اکرم مأموریت یافت تا به مکه رفته پیغام به مردم ابلاغ کند، آبان او را پناه داد و بر اسب خود سوار کرد و گفت: “در مکه هر جا که بخواهی برو، در امان خواهی بود.”
هنگامی که پیغمبر اسلام از حدیبیه برگشت، آبان خدمت حضرت شرفیاب شد و به شرف اسلام مفتخر گردید. اسلامش نیکوشد تا جایی که چندین بار از طرف پیغمبر به سرپرستی لشگری مأمور تبلیغ و دعوت به اسلام میشد. بسیار اتفاق میافتاد اقوامی که مورد مأموریت او بودند اسلام را نمیپذیرفتند و با آنها جنگیده و غنائم و ثروتی به دست میآورد. از جمله قبل از آنکه پیغمبر مشغول جنگ خیبر شود، آبان را به طرف نجد فرستاد. پس از آنکه از فتح خیبر فارغ شد، آبان هم با مال و غنیمت فراوان برگشت و در خیبر به حضرت ملحق گردید.
استانداری آبان
آبان در خدمت پیغمبر اسلام مقام ارجمندی یافت تا در سال نهم او را به فرمانداری و حکومت بحرین گماشت. آبان تقاضا کرد دستورالعملی برای من بنویسید تا در موضوعات مختلف بدانم چگونه عمل کنم. نبی اکرم عهدنامهای که در آن حدود زکات واجب و دستورات دیگری بود، به او سپرد. از جمله دستور داد هر مرد و زن یهودی و نصرانی که نخواستند مسلمان شوند، از هر نفر یک دینار خراج بگیر.
آبان با جمعی به سوی بحرین حرکت کرد. پرچم سیاهی ترتیب داده و به دست رافع، آزادشده رسول خدا داد. چون به بحرین نزدیک شد، طایفه عبد قیس به استقبالش آمدند. منذر بن ساوی با سیصد نفر یک منزل راه او را استقبال کردند. آبان همچنان استاندار بحرین بود تا پیغمبر صلی الله علیه وآله رحلت کرد. این موقع تصمیم گرفت به مدینه برگردد. فامیل عبد قیس گفتند نزد ما باش و اگر به مدینه بروی، ابوبکر تو را برمیگرداند. آبان نپذیرفت و اظهار داشت: “بعد از رسول خدا از طرف کسی حکومت نمیپذیرم.” چون پول زیادی از بیتالمال همراه داشت، چند نفر از عبد قیس تا مدینه همراه او آمدند.
آبان و بیعت
هنگامی که به مدینه آمد، ابوبکر او را ملامت و سرزنش نمود که چرا آمدی؟ عمر گفت: “سزاوار نبود بدون دستور پیشوایت حرکت کنی.” پاسخ داد: “نخواستم بعد از حضرت رسول برای کسی کار کنم.” ابوبکر پیشنهاد کرد حالا برگرد، اما آبان نپذیرفت. عمر به ابوبکر اشاره کرد که او را مجبور کن تا برگردد. ابوبکر گفت: “نه، کسی که میگوید از طرف غیر پیغمبر حکومت نمیپذیرم، اجبارش نمیکنم.”
یکی از افرادی که با خلافت ابوبکر مخالفت کرد و با او در ابتدای خلافت بیعت نکرد، آبان بن سعيد است. همچنین برادرش خالد که حاکم یمن بود و دو برادر دیگرش عمرو و یتم که بر خیبر و عزینه حکومت داشتند، پس از رحلت پیغمبر به مدینه مراجعت کرده و به خلافت ابوبکر اعتراض نمودند. خالد اظهار داشت: “جز با علی بن ابیطالب بیعت نمیکنم.” ولی پس از آنکه علی بن ابیطالب و بنوهاشم بیعت کردند، ایشان هم پیروی نموده و بیعت نمودند. از اینکه خاندان سعيد بن عاص حکومت از طرف ابوبکر را نپذیرفتند، معلوم میشود که مخالفتشان با خلافت وی بسیار شدید بوده است.