عبدالله بن رواحه
عبدالله بن رواحه
عبدالله مورد لطف خدا و پیغمبر (ص)
داستان بدر صغری (پاورقی)
عبدالله در عمره قضاء
عبد الله و علاقه بشهادت
عبدالله در میدان جنگ
عبدالله و شهادت
عبدالله بن رواحه
وی از طایفه خزرج و از انصار و اهل مدینه و
یکی از رؤساء دوازده گانه ای است که در عقبه
دوم خدمت پیامبر رسید و حضرت او را به ریاست بنی حارث از قبایل خزرج انتخاب نمود ، از روزی که اسلام آورد تا روزی که در جنگ موته شهید گردید در پشتیبانی از اسلام و جهاد در راه خدا کوتاهی نکرد تا جائیکه گفته اند : عبدالله اول کسی بود که برای جنگ آماده و خارج میشد و آخر کسی بود که بر میگشت ، از همین جهت در جنگ بدر واحد وسایر غزوات شرکت داشت، در مراجعت از بدر او را به عوالی فرستاد تا خبر پیروزی پیامبر را به مردم قبا وخطمه و وائل وقريظه و نضير برساند
•
عبدالله بن رواحه دارای فضایل بیشماری است ، با اینکه در زمان جاهلیت کمتر کسی نویسندگی می دانست عبدالله نویسنده خوبی بود . مخصوصاً اشعار بسیار عالی می سرود و با اشعار خود از پیامبر دفاع می کرد،
عبدالله بن رواحه
از روزی که خیبر فتح شد عبدالله مأمور جمع آوری خراج ومالیات خیبر گردید و تا روزی که شهید شد به این سمت باقی بود، و هنگامی که حضرت
عازم بدر صغری شد عبدالله را به حکومت مدینه منصوب گردانید (۱) عبدالله به اندازه ای مطیع و فرمانبردار پیغمبر بودکه روزی به مسجد می رفت همینکه نزدیک مسجد رسید شنید که پیامبر در داخل مسجد به مردم میگوید بنشینید، عبدالله با شنیدن این جمله همان بیرون مسجد نشست ! پیغمبر این کارش را ستود و دعا کرد که خدا ترا در اطاعت خدا و پیغمبرش بیش از این توفیق دهد.
(۱) اجمال داستان بدر صغری یا بدر موعد این است که پس از خاتمه جنگ
احد ابوسفیان به پیغمبر اعلان کرد وعده گاه ما سال آینده در بدر باشد، پیغمبر
هم قبول فرموده . تصادفاً در سر موعد که سال سخت و خوشکسالی بود
.
ابوسفیان پشیمان شد ، مقارن اینحال نعیم بن مسعود اشجعی به مکه آمد ابوسفیان اور ا گفت: اگر توانستی محمد را منصرف کنی بیست شتر به تو خواهم داد. نعیم با سرعت تمام خود را به مدینه رسانید و در خدمت پیغمبر از تجهیزات مردم مکه تعریف فراوان کرد، ولی حضرت فرمود : من خواهم رفت هر چند تنها باشم ، حضرت با هزار و پانصد نفر سر باز با سرمایه و مال التجاره بسیاری حرکت کرد. چون در اول ذیقعده تا هشتم ماه هر سال بازاری در بدر تشکیل میشد. پیغمبر شب اول ماه وارد شد بازار تشکیل گردید . یاران حضرت مشغول تجارت شدند و معادل سرمایه خود استفاده کردند و پس از خاتمه بازار برگشتند و جنگی هم واقع نشد ولی ابوسفیان واهل مکه پشیمان گردیدند چون خود را شکست خورده دیدند، آماده جنگ خندق شدند (طبقات ۴۲/۲) .
۱۵۲
عبدالله مورد لطف خدا و پیغمبر
وی مردی دانا وزيرك بود که ابن جوزی نیز در کتاب از کیای خود او را ذکر کرده و داستانی از وی نقل نموده است ، از جابر انصاری نیز نقل شده وقتی پیغمبر از هر يك از مهاجرین و انصار می پرسید در وقت خواب چه میگوئی؟ هر يك جوابهائی دادند تا به عبدالله رسید او گفت : من دعائی انشاء کرده و آنرا می خوانم. پیغمبر از دعای عبدالله در شگفت شد و او را تحسین کرد . عبدالله در ماه جمادی الاولی سال هشتم هجرت در جنگ موته شهید گردید .(۱)
عبدالله مورد لطف
خدا و پیغمبر
چنانکه دانسته شد عبدالله شعر می گفت ، وقتی
که این آیه نازل شد : و الشعراء يتبعهم الغاوون الم ترانهم في كل واديهيمون
وانهم يقولون ما لا يفعلون ، یعنی گمراهان از شعراء پیروی میکنند مگر نمی بینی که ایشان در هر بیغوله سرگردانند و چیزهائی می گویند که انجام نمیدهند ، عبدالله تصمیم گرفت دیگر شعر نگوید و اظهار داشت که خدا میداند من هم از ایشانم، پس از این تصمیم آیه بعدی نازل شد و اورا استثناء کرد : الا الذين آمنوا وعملوا الصالحات وذكروا الله كثيرا (شعرا آیه ۲۲۴) مگر آنانکه ایمان آوردند و کردار شایسته انجام دادند و خدا را فراوان یاد کردند .
و همچنین وقتی عبدالله مریض شد پیغمبر به عیادتش تشریف برد حالش را دگرگون دید و در حال اغماء و بیهوشی بود ، پیغمبر عرضه داشت؛ خدایا اگر اجلش فرا رسیده مرگ را بر او آسان گردان و اگر اجلش نرسیده
(۱) طبقات ٢ / ٣٩٩٢، ۷۹ق ۲ اسد۳/ ۱۵۶ق ۱ سیره ابن هشام ۳۲/ ۲۹۶ استيعاب ۲۸۵/۲ قاموس ۴۴۶/۵
عبدالله در عمرة قضاء
۱۵۳
اورا شفاده ، در اثر دعای پیغمبر حالش ، بهتر شد و به هوش آمد ، روبه پیغمبر نمود و گفت : یا رسول الله مادرم بر من گریه میکرد وضمن نوحه سرائی میگفت : و اجملاه ، واعزاه ، وا ظهراه ، فرشته ای را دیدم که گرزی بالای سرم بلند کرد و گفت آیا چنانکد او میگوید هستی ؟ تو کوهی وتوعزت اوئی و تو پشتیبان اوئی !! اگر میگفتم آری چنینم آن عمود را بر سرم می کوفت . (۱)
عمرة قضاء
چون در سال ششم هجرت پیغمبر با هزار و پانصد
عبدالله در نفر به قصد زیارت خانه خدا عزم مکه کردند ولی مردم مکه مانع شدند و با پیغمبر صلح نمودندکه
این سال را بر گردد و سال آینده به مکه بیا نوسه روز مکه را تخلیه کنند تا حضرت و همراهان با کمال اطمینان خاطر خانه خدارا زیارت کنند و اعمال عمره بجا آورند که این صلح معروف به صلح حدیبیه گردید . به همین منظور سال هفتم در ماه ذیقعده پیغمبر اعلان فرمود تمام کسانی که سال گذشته برای عمره رفته بودند و موفق نشدند حرکت کنند، همه آنها باستثناء کسانی که در جنگ خیبر کشته شدند یا کسانی که در بین سال مرده بودند حرکت کردند و عده ای هم به قصد زیارت خانه موافقت نمودند لذا مجموعاً در حدود دو هزار نفر به جانب مکه حرکت کردند
•
پیغمبر ابار هم غفاری را حاکم مدینه گردانید و شصت شتر برای قربانی خانه خدا برداشت چون به ذوالحلیفه رسید دویست نفر مسلح با صداسب جلو فرستاد و خود در جلو در مسجد ذوالحلیفه احرام بست ، محمد بن مسلمه ک فرمانده سپاه بود تامر الظهران رفت ، در آنجا با عده ای
(۱) طبقات ۱/۳ ق ۲
-۱۵۴ =
عبدالله در عمرة قضاء
از قریش برخورد ، خبر آمدن پیغمبر را به ایشان داد ، مردم مکه ناراحت شدند و مکه را تخلیه کردند و بکوههای اطراف مکه رفتند ، پیغمبرو همراهان وارد مکه شدند
رسول خدا بر ناقه قصواء خود سوار گردید و مسلمانان با شمشیرهای حمایل اطراف او را گرفتند و با صدای بلند تلبیه می گفتند، عبدالله بن رواحه عنان مركب رسول خدارا گرفته بود و سواره طواف وسعی را انجام داد و به عبدالله فرمود : عبدالله مرکب را بران، عبدالله ضمن اطاعت فرمان پیغمبر
این اشعار را سرود :
١- يارب لولا انت ما اهتدينا – فانزلن سكينة علينا و نیز این اشعار هم از اوست : خلوا بنى الكفار عن سبيله ۴- قدا نزل الرحمان في تنزيله ۵- نحن ضربناكم على تاويله
ولا تصدقنا ولا صلينا و ثبت الاقدام ان لاقينا
خلوا فكل الخير مع رسوله
يارب اني مؤمن بقيله كما ضربناكم على تنزيله
٦- ضر بايزيل الهام عن مقيله
ويذهل الخليل عن خليله
۱- خدایا اگر تو نبودی ما هدایت نمی شدیم و نه صدقه میدادیم و نه
نماز میگذاردیم .
۲ – پس سکینت و آرامش بر ما فرو فرست و هنگامی که با دشمن برخورد
می کنیم ما را ثابت قدم گردان .
ای فرزندان کفار از سر راه او برخیزید که همه خوبیها با پیغمبرش
همراه است
عبدالله در عمرة قضاء
– ۱۵۵ –
-۴ این مطلب را خدا در قرآنش نازل فرموده من هم به گفته خدا
ایمان دارم .
ه شما را با تاویل قرآن می کوبیم چنانکه روی تنزیل آن با شما جنگیدم ٦- چنان میزنیم و می کوبیم که کاسه سر را از جایش حرکت دهیم و دوست از دوستش فراموش کند
•
عمر عبدالله اگفت : خاموش باش چه میگوئی؟ پیامبر فرمود : من خود گفته عبدالله راشنیدم، عمر ساکت شد، سپس به عبدالله رو نمودوفرمود: عبدالله چنین بگو : لا اله الا الله وحده نصر عبده و اعز جنده وهزم الاحزاب وحده ، یعنی خدائی جز او نیست که بنده اش را یاری کرد و لشکرش را عزیز گردانید و دسته جات مختلف دشمن را به تنهائی شکست داد سپس عبدالله و همه مسلمانان با صدای بلند با این جملات شعار میدادند . چون از طواف خانه خدا فارغ گردید فرمود شترهای قربانی را در کوچه های مکه قربانی کنید زیرا تمام نقاط مکه محل قربانی است ، شترها را مقابل مروه قربانی کردند.
•
سپس دستور داد جماعتی به بطن يأجج بروند واز اسبان واسلحه
محافظت کنند تا آن دویست نفر به مکه بیایند و اعمال خود را انجام دهند
پس از انجام اعمال عمره پیغمبر وارد خانه کعبه شد و تاظهر داخل خانه بود و هنگام ظهر بلال را فرمان داد تا به بام خانه کعبه اذان بگوید . پیغمبر و مسلمانان تاظهر روز چهارم در مکه بودند و مردم مکه در کوهها بسر می بردند اینموقع سهیل بن عمرو وحو يطب
سر
بن عبدالعزی خدمت رسولخدا شرفیات شده عرضه داشتند : مدت شما آمده مکه را تخلیه کنید؟ پیغمبر اعلان فرمود تا غروب هیچکس در مکه
.
عبدالله و علاقه به شهادت
نماند و همه افراد باید از مکه خارج شوند (۱) .
عبدالله و علاقه
ما داستان جنگ موته و کشته شدن عبدالله را مفصلا در جلد دوم ضمن حالات جعفر طیار نقل کردیم
در اینجاهم چند جمله از داستان مقدمات جنگ
به شهادت
را یاد آور میشویم .
پیغمبر اکرم جعفر طیار را سپهدار لشگر قرار داد و فرمود ، اگر
جعفر کشته شد زید بن حارثه رئيس لشگر خواهد بود ، و اگر برای او پیش آمدی نمود عبدالله بن رواحه رئيس لشگر باشد
•
هنگامیکه مسلمانان با سربازانی عازم میدان جنگ بودند تودیع می کردند و برای ایشان دعا می نمودند که انشاء الله به سلامت برگردید عبدالله
گفت دعا کنید خداوند شهادت نصیبم گرداند سپس این اشعار را سرود . ١ – لكنني اسئل الرحمان مغفرة وضربة ذات فرغ يقذف الزبدا ٢ – اوطعنة بيدى حران مجهزة بحربة تنقذ الاحشاء و الكيدا حتى يقولوا اذا مروا على جدتي يا أرشد الله من غاز وقد رشدا ۱ – ولی من پس از تقاضای عفو و گذشت از خدا می خواهم با ضربتی که
کف خون را بریزد .
۲ ـ و يانيزه موثری که به احشاء و دل و کبد اثر بگذارد در راه دینش
کشته شوم .
ـ تاهر که بر قبرم عبور میکند بگوید خداچه خوب هدایت کرد
–
آنکه در راه او جنگیده است .
پس از آنکه پیغمبر با سربازان تودیع کردو برگشت عبدالله این شعر را
(۱) طبقات ۸۷/۲
عبدالله در میدان جنگ
درباره اش سروده :
-۱۵۷-
خلف السلام على امر، ودعته
في النخل خير مشيع و خليل
سلام بر کسی که با او در نخلستان تودیع نمودم و او بهترین مشایعت
کنندگان و دوستان است (۱) .
عبدالله در
میدان جنك
لشگر اسلام به طرف شام حرکت کرد تا به وادی القری رسیدند ، در آنجا به ایشان خبر رسید که
هر قل با صدهزار رومی و صدهزار از اعرابی که در روم بودند به عزم جنگ با مسلمانان رو به ایشان آورده است چندروز در وادي القرى توقف نموده و مشورت میکردند که چگونه ما با سه هزار نفر سرباز با دویست هزار نفر رومیان بجنگیم ؟ خوب است به پیغمبر خبر دهیم شاید ما راكمك كند یا دستور مراجعت دهد .
عبدالله رواحه ایستاد و سخنرانی مهیجی ایراد کرد و با سخنان آتشین خودسر بازان اسلام را آماده مبارزه نمود ، از جمله گفتارش این بود : بخدا قسم تاکنون در هیچ جنگی به اتکاء کثرت جمعیت و نیروی ارتشی نجنگیده ایم بلکه پشتیبان ما همین دینی بوده که خدا به آن ما را گرامی داشته است، خود را نبازید و آماده جنگ شوید خدا گواه است در جنگ بدر جز دو رأس اسب بیش نداشتیم ، پیشرفت و غلبه ما بر کفار هیچگونه اسباب ظاهر نداشت فقط همان وعده خدائی بود که یکی از دوخوبی عایدشما خواهد شد، پیروزی یا کشته شدن در راه حق امروز هم اگر پیروز شدیم و عده ای است که خدا داده و در وعده خدا خلاف راه ندارد. و اگر کشته شدیم به سعادت ابدی رسیده و در بهشت برین با برادرانی که قبلا کشته شده اند خوش
ال ابن اثیر ۲/ ۱۵۴ ، استيعاب حاشیه اصابه ۲/ ۲۸۵
_101_
عبدالله وشهادت
خواهیم بود سخنرانی عبدالله سرزبازان را در وجد عجیبی قرار دادوهمه
آمادگی خود را برای جنگ اعلام داشتند (۱).
عبدالله و شهادت
از آنجا حرکت کرده تا به موته رسیدند ، دو
لشکر صف آرائی کردند و جنگ شروع شد
پس از کشته شدن زید و جعفر طیار نوبت سرداری عبدالله رسید عبدالله پرچم را به دست گرفت در این وقت حال ضعف و سستی در خود مشاهده نمود ولی با جملاتی خود را تشجیع کر: و برای جهاد آماده ساخت، باجان خود چنین خطاب کرد . ای نفس به چه چیز دل بسته ای ؟ اگر به فلان زن همسرت دل بسته و علاقه مندی اور اطلاق گفتم واگر به فلان وفلان بردگان خود چشم دوخته ای آنها را آزاد نمودم و اگر به باغ و بستان خود فریفته شدی انرا در راه خدا و پیغمبرش صدفه دادم سپس حمله بردشمن نمود و این رجز را میخواند
۱- اقسمت يا نفس لتنزلنه
۲ – ان اجلب الناس وشدو الرنة
قد طالما قد كنت مطمئنة
و چنین هم سروده است
:
۴ یا نفس ان لم تقتلى تموتى
وما تمنيت قد اعطيتي
طائعة
اولا لتكرهنه مانیى اراك تكرهين الجنة
هل انت الا نطفة في شنة
هذا حمام الموت قد صليتي
ان تفعلى فعلهما هديتي
۱ – ترا ای نفس سوگند می دهم که با رضا یا کراهت از مرکب تن فرود آئی. ۲ – هنگامی که جمعیت اجتماع کردند و در جنگ سخت گرفتند چه
می شود تراکه از بهشت جاویدان کراهت می ورزی
(۱) سیره ابن هشام ۱۷/۴
عبدالله وشهادت
-۱۵۹-
چه بسیار به خود مطمئن شده ای ، مگر جز قطره نطفه ای هستی که
در بدن پوسیده ای قرار داشتی
•
۴ ای نفس اگر کشته نشوی میمیری. این کبوتر مرگ است که بر
سرت سایه افکنده است.
۵- بتمام آرزوهایت رسیده ای و اگر براه ایشان (زیدوجعفر) بروی
هدایت یافته ای !
از آنکه جنگ فراوانی کرد خسته شد از خون بدن گرفت پس و بر پیشانی مالید، آنگاه صورت طرف مسلمانان بر گردانید و صدا زد ای گروه مسلمانان از جان برادرتان حمایت کنید ، مسلمانان با مشاهده این هیئت چنان تحريك شدند که یک باره دسته جمعی به رومیان حمله نمودند سپس از اسبش فرود آمد پسر عمویش قطعه گوشت بریانی آورد و گفت با این گوشت تجدید قوا کن که امروز زحمت زیادی تحمل کردی، عبدالله بادندان مقداری از آن تناول کرد ولی در همین هنگام صدای تیروکمان دشمن از گوشه میدان استماع کرد، یکباره خود خطاب نمود که هنوز زنده ای، آنرا انداخت و حمله کرد آنقدر جنگید تا شهید گردید (۱)
(۱) کامل ابن اثیر ۲ / ۱۵۵ استيعاب ۲ د ۲۸۶، اسدالغابه ۱۵۵/۳