ز

زید بن ارقم

زید بن ارقم

زید و عبدالله ایی

زید و خاندان پیمبر

زید و کتمان حدیث غدیر

زید بن ارقم و سرامام حسین (ع)

زیدبن

ارقم

وی از طایفه خزرج و از سابقین در اسلام میباشد . او یتیمی بود که در تحت سرپرستی عبدالله بن رواحه پرورش یافت و در هفده غزوه از جنگهای زمان رسول خداشرکت داشت، در بدرخواست شرکت کندولی پیامبر جهت صغرسن مانع شد و اجازه نفرمود و اولین جنگی که شرکت

کرد غزوه مریسیع بود . زید ساکن کوفه گردید و در آنجا خانه ای بنا کرد و از خواص

دوستان امیر مؤمنان (ع) به شمار آمد.

در صفین در رکاب حضرت حاضر بود، در سال ۶۸ هجری در زمان

مختار از دنیا رفت . (۱)

۱- استیعاب حاشیه اصابه ج ۱ص۴۳۸ اسد الغابه ج ۲ ص۲۱۹

۷۹

زید و عبدالله

پیغمبر و یاران

ج

هنگامی که رسول اكرم(ص) از جنگ بنی مصطلق بر می گشت سر آبی رسیدند . جهجاه نوکر

أبي

عمر با يك نفر از اهل مدینه برای پیشدستی در

گرفتن آب نزاعشان در گرفت ، مردمدنی صدایش به یا انصار بلند شد. جهجاه مردم مکه را به كمك طلبيد نزديك بود نزاع و اختلاف بالاگیرد بالاخره آنها را از یکدیگر جدا کردند و نزاع خاتمه یافت.

عبدالله ابی رئیس منافقان با یکنفر از مهاجرین بنام جعال تندی. کردو او پاسخش را گفت عبدالله ناراحت شد و گفت : اینها عجب مردمی هستند در شهر و وطن ما چگونه بر ما چیره شدند ! میگویند : اگرسك خود را چاق کردی ترا میخورد ، اکنون وضع ما با این مردم چنین

است

می

10

وَاللَّهِ لَان رَجَعْنَا إِلى المَدِينَةِ لِيَخْرُ جَنَّ الأَعْرَ مِنْهَا الأذل (1) یعنی : به خدا سوگند با رسیدن مدینه عزیزترین ماذلیل را بیرون کند . مقصودش این بود که به رسیدن مدینه پیامبر را بیرون می

کنم!

سپس رو به جمعیت کرد و گفت : تقصیر شما است که اینا نرا در شهر خود جای داده و اموالتان را با آنان تقسیم کردید ، حالا نتیجه

کردارتان را بچشید .

.

اگر زیادی طعام خود را به امثال جعال نمی دادید امروز چنین سوار

گردنتان نمیشدند ، ایشان را بیرون کنید تا به شهر ومحل خود بر

گردند .

۱ – منافقون ۸

ج

زید و عبدالله ابی

۸۰

زید بن ارقم که جوانی نورس بود در پاسخ عبدالله چنین گفت : ذلیل توئی ، محمد عزیز خدا و مورد علاقه و محبت مسلمانان است ، تا به حال علاقه فراوانی با تو داشتم ولی پس از این سخن هرگز ترا

دوست ندارم .

زید گفتار عبدالله را به پیامبر رسانید ، حضرت دستور حرکت صادر

کرد، و در راه عبدالله را خواست و فرمود: چنین گفته ای؟ عبدالله جد آمنکر

شد و سوگند یاد کرد که این پسر دروغگو است.

عده ای که اطراف عبدالله بودند از وی طرفداری کرده گفتند

حرف بزرك ورئيس ما را بخاطر گفته يك جوانی ردمی کنی؟ شاید اشتباه

کرده است.

گفتگود. این باره در میان جمعیت زیاد شد، هر کجا صحبت از اعتراض

عبد الله بود . اسید بن حضیر خدمت رسول خدا آمد عرضه داشت یارسول الله

بی موقع حرکت فرمودید . حضرت فرمود :

مگر کلام عبدالله را نشنیدی؟ اسید گفت: اگر خواسته باشی می توانی او را بیرون کنی ، ولی خوب است با او ارفاق ،کنی ، زیرا موقعی به مدینه تشریف آوردید که مردم در صدد تهیه تاج بودند تا او را برخود سلطان کنند او عقیده دارد که شما سلطنت را ازوی بازداشته ای !

پسر عبدالله ابی از داستان خبر شد خدمت رسول(ص) آمده عرضه داشت : یارسول الله شنیده ام که میخواهی پدرم را بکشی ، اگر ناچار به چنین امری اقدام خواهی کرد ، دستور فرما تا من خود او را بکشم وسرش را نزد شما بیاورم ! زیرا با آنکه قبیله خزرج میدانند که از من خوشرفتار تر به پدر و مادر در میان قبیله نیست ، ولی از آن ترسم که اگر دیگری او ر ا

:

M

پیغمبر و یاران

ج

بکشد نتوانم قاتل پدر را به بینم و او را بکشم، آنوقت مؤمنی را عوض کافری کشته و مستحق جهنم گردم. پیامبر فرمود : تا وقتیکه با ما هست با او

مدارا کن ! .

چون نزديك مدينه رسیدند ، عبدالله پسر عبدالله ابی جلو دروازه ایستاد ، هنگامی که پدرش خواست وارد شود جلو او را گرفت و گفت : پیامبر اجازه ندهد نگذارم وارد شوی تا بفهمی که تو ذلیل و پیامبر عزیز است . عبدالله متوسل به پیامبر گردید و حضرت پیام داد دست از وی

تا

بدار

پسر گفت: حالا که پیامبر امر فرموده واردشو !!. زید بن ارقم وارد مدینه شد و از اینکه عده ای او را به دروغ متهم ساخته

بودند چندی در خانه نشست و بیرون نیامد، تا سوره منافقان نازل گردید و گفته زید تصدیق شد : «يَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَى المَدِينَةِ لَيَخْرُ جَنَّ الأَعَزّ مِنْهَا الأَذَلَّ وَلِلَّهِ العَزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَكِنَّ المُنافِقِينَ لا يَعْلَمُونَ» یعنی : میگویند هنگامی که به مدینه برگشتیم آنکه عزیز است ذلیل را بیرون میکند ، و حال آنکه عزت مخصوص خدا ورسول او ومؤمنان است ولی منافقان نمیدانند. از نزول این آیه پیغمبر به خانه زید آمد و او را از تحصن پس

بیرون آورد ، و فرمود: زبانت راست گفته و گوشت درست شنیده ترا تصدیق کرده است (۱) .

از روایات زیادی استفاده میشود ، که زیدبن زیدو خاندان

ارقم از دوستداران خاندان

پیمبر و در این راه

ثابت قدم بوده است . چنانکه از قرب الاسناد

پیمبر

المجمع البیان ج ۱۰ ص ۲۹۳

ج

زید و خاندان پیمبر

۸۲

نقل شده : هنگامی که آیه قُلْ لَا اسْتَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرَا إِلَّا المَوَدَّةَ فِي القُربِي نازل شد ، پیامبر در میان جمعیت سرپا ایستاد و فرمود : خدای متعال امری بر شما واجب گردانیده است، آیا آنرا انجام میدهید ؟ کسی جواب نگفت ! روز دوم و سوم هم این گفتار را تکرار کرد، کسی جواب نداد! سپس فرمود: مردم این واجب طلا و نقره و طعام نیست ، آنگاه

گفتند

: بفرمائید، چیست؟

فرمود : خدا این آیه را فرستاده، «قُلْ لا أَسْلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا المَوَدَّةَ في القربى ، یعنی : بگوای پیغمبر که اجر و مزدی جز دوستی خاندانم از شما نخواهم. مردم گفتند: اطاعت میکنیم .

حضرت صادق علیه السلام فرمود: بخدا قسم جز هفت نفر به این آیه و گفتار خودشان عمل نکردند و آنان سلمان و ابوذر و مقداد و عمار

و جابر بن عبدالله انصاری و غلامی از رسول خدا بنام ثبیت و زید بن ارقم

بودند . (۱) شاید افرادی از اینکه اصحاب پیمبر جواب حضرت را نداده با آنکه

شنوائی کامل داشته اند استیحاش کنند . ولی جای تعجب نیست زیرا شاید

اصحاب فکر کرده اند که پذیرش این مطلب اختیاری است نه حتمی

،

و گرنه ابتداء پیمبر نمیپرسید و مانند سایر دستورها که هرگز قبل از بیان از مردم کسب تکلیف نمی کرد. دستور صادر میفرمود ، اضافه بر اینکه سؤال قبل از بیان دلیل بر اهمیت مطلب است و از همین جهت

ترسیده اند جواب گویند

.

۱- بحارج ۲۲ ص ۳۲۱

پیغمبر و یاران

ج

زیدو کتمان زید بن ارقم احادیث و روایات بسیاری در فضایل اهل بیت رسول خدا از آن بزگوار نقل

حدیث غدیر کرده ، که از جمله حدیث ثقلین است که پیامبر فرمود : إِنِّي نَارِ فِيكُمُ اليَقْلَيْنِ ، كِتَابَ اللهِ وَ عِشْرَنِي أَهْلَ بَيْنِي مَا إِنْ تَمَتَكتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا اَبَداً وَلَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى بَرِدًا عَلَى الْحَوْضَ. یعنی : من دو چیز سنگین در میان شما میگذارم و آن کتاب خدا (قرآن) و اهل بیت منست از هم جدا نشوند تا در کنار حوض کوثر بر من واردشوند . ولی یکبار امیر مؤمنان (ع) در باره حدیث غدیر از او گواهی خواست و گواهی نداد. چنانکه خود گوید : امیر مؤمنان در رحبه کوفه مردم را قسم داد که هر که از پیامبر شنیده است در باره ام فرمود : مَن كُنتُ مَوْلاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاهُ اللهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ هر که من مولا و آقای اویم علی مولای اوست ، خدایا دوستدار هر که علی را دوست دارد و دشمن دار آنکه علی را دشمن دارد . برخیز دو گواهی

دهد ؟ .

دوازده نفر برخاسته و گواهی دادند ، ولی من سکوت کردم ، خدا مرا نابینا کرد! از آن پس همواره افسوس میخورد و از بهمین جهت

انکار خود استغفار می نمود . (۱)

زید بن ارقم وسر

امام حسین (ع)

پس از شهادت امام حسین(ع) اهل بیت آن حضرت را با سرهای شهداء وارد کوفه نمودند عبیدالله زیاد اذن عام داد قصر ابن زیاد از مردم کوفه پر شد، سرها

را جلو ابن زیاد گذاشتند آن ملعون نظری به سر امام افکند و خندید ، سپس

۱- سفینه (زید) بحار ج۴۲ص ۱۴۸

ج

زید بن ارقم و سر امام حسین«ع»

٨٤

با چوبی که در دست داشت بر لب و دهان حضرت می زد، زید بن ارقم در نزدیکی ابن زیاد نشسته بود ، هنگامی که متوجه عمل ابن زیاد شد ، صدازد: چوب از این لبان بردار ، به خدائی که جز او خدائی نیست ، مکرر دیدم که پیغمبر لبان مبارکش را بر این لبها می نهاد و می بوسید ، سپس با صدای بلند شروع به گریه کرد ابن زیاد گفت : خدا چشمت را بگریاند ، آیا برای فتح خدا گریه می کنی ؟! اگر نبود که پیرو خرف شده و عقلت را از دست داده ای

گردنت را میزدم ، زید خشمناک از جا حرکت کرد و به خانه رفت

روز بعد عبیدالله زیاد دستور داد سر حسین را در کوچه های کوفه بگردانند ، زید بن ارقم میگوید : من در اطاق فوقانی نشسته بودم که

سر حسین(ع) در بالای نیزه مقابل حجره من رسید ، ولی با کمال تعجب شنیدم سر بریده مشغول خواندن قرآن است و به این آیه رسید : ام حسبتَ اَنَّ اَصْحَابَ الكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَباً باشنیدن این کلام موی بر اندامم راست شد و صدا زدم ، پسر پیغمبر به خدا

قسم کار تو از اصحاب کهف عجیب تر است . (۱)

ارشاد مفید ص ۵-۲۴۳

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا