ابو بكرة نفيع بن حارث
ابو بکرة نفيع بن حارث
ابو بكرة و گواهی بر زناي مغيرة
ابو بکرة نفيع بن حارث یکی از نیکان و دانشمندان و یاوران پیغمبر اسلام (ص) بود که به زهد و عبادت معروف و مردی حقگو و حقجو بود. زمانی که قلعه طائف در محاصره مسلمین بود، پیغمبر اعلام فرمود که هر بندهای که بیرون آید و به ما ملحق گردد، او را آزاد میکنیم. از این جهت، بردگان زیادی از داخل قلعه فرار کرده و به پیغمبر اسلام (ص) ملحق گردیدند. صبح یک روز، ابوبکره خارج شده و به مسلمانان ملحق شد و اسلام آورد. حضرت رسول (ص) او را آزاد ساخت و از آنجا که وی را بکرة مینامیدند، به ابوبکره معروف گردید. مادرش سمیه کنیز حارث بن کلده بود که به زنا شهرت داشت، اما ابوبکره یکی از پاکان روزگار بود. ابوبکره در معرفی خود میگفت: «من از برادران دینی شما و آزاد کرده پیغمبرم، و اگر ناچار بخواهید نسبم را بدانید، نفیع پسر مسروح هستم.» بنابراین، وی برادر مادری زیاد بن ابیه بود که به زیاد بن ابی سفیان معروف گردید.
ابو بكرة و گواهی بر زناي مغيرة بن شعبه
ابوبکرة یکی از چهار نفری بود که به زناي مغيرة بن شعبه گواهی داد و عاقبت عمر بن خطاب ایشان را حد قذف زد. خلاصه داستان از این قرار است که مغيرة بن شعبه مردی شهوتران و بسیار فریفته جنس لطیف بود. گفتهاند که دوران مسلمانیش سیصد زن گرفت غیر از آنکه در زمان کفر داشته است. زمانی که حاکم بصره بود، با زنی زیبا به نام ام جمیل از طایفه بنی هلال رابطه نامشروع داشت. گاهی او را به سرای خود برده، و وقتی هم به خانه ام جمیل میرفت. از خانه ابوبکره به منزل ام جمیل دریچهای داشت که از این پیشآمد مطلع شد. برای آنکه اثبات زنا محتاج به چهار گواه است، ابوبکره سه نفر از دوستانش را به خانه خود دعوت کرد تا هنگامیکه مغیره به خانه ام جمیل میآید، زناي او را مشاهده کرده و نزد خلیفه گواهی دهند. مغیره به خانه ام جمیل آمد و با او درآمیخت. ابوبکره با سه نفر دیگر به نام شبل، نافع و زیاد (برادر مادری وی) از دریچه مغیره را روی شکم ام جمیل دیدند و قضیه مکشوف گردید. این هنگام، وقت نماز ظهر بود. مغیره با همان مد و جمعیت اطراف او را گرفته تا جلو محراب رفت تا نماز جماعت بگذارد. ابوبکره دست به سینه وی زده و او را عقب زد و گفت: «ای فاسق! از میان پای زنی زانیه برمیخیزی و با آلودگی میخواهی برای مسلمین امامت کنی؟» چون ابوبکره آزاد کرده پیغمبر بود، کسی نتوانست نسبت به وی اعتراض نماید. ابوبکره داستان را به عمر نوشت. خلیفه در خشم شد و ابو موسی اشعری را به حکومت بصره نصب کرد و مغیره را معزول نمود. ابو موسی را روانه بصره و مغیره را به مدینه احضار کرد. مغیره به قصد مدینه حرکت کرد و زیاد نیز همراه او به مدینه آمد. ابوبکره، شبل و نافع نیز به دنبال ایشان وارد مدینه شدند.
عمر مغیره و گواهان را خواست و به مغیره گفت: «چه میگویی؟» مغیره گفت: «نمیدانم این ناکسان چه میگویند. من هرگز جز با زن خود همبستر نشدهام.» سپس رو به گواهان نموده و گفت: «هل رأيتموه يدخل فيها كالميل في المكحلة والرَّشَافةِ البئر والعصا في الجحر؟» (آیا مانند میل در سرمهدان و ریسمان در چاه و عصا در سوراخ مشاهده کردید؟) ابوبکره، شبل و نافع کاملاً گواهی دادند اما زیاد بن ابیسفیان هرچند برادر ابوبکره بود، ولی در بصره منشی و نویسنده مغیره بود. از این جهت در ادای شهادت سستی ورزیده و چنین گفت: «او را در میان پای زنی نشسته دیدم و چون پاهایش خضاب بود، فهمیدم زن است.» عمر گفت: «آیا حقیقتاً دیدی که جماع کرد؟» زیاد گفت: «آری؛» پرسید: «آیا دانستی که حلال بود یا حرام؟» گفت: «نه، نمیدانم.» عمر گفت: «اللهاکبر.»
سپس دستور داد هشتاد تازیانه که عقوبت شرعی افراد پستی که به دیگران نسبت زنا دهند، به هر یک از آن سه نفر زدند. مغیره خوشحال در کناری نشسته و به تازیانه خوردن ایشان میخندید تا آنکه صدا زد: «محکمتر بزن.» این هنگام، عمر خشمناک گردید و گفت: «خاموش! خدا صدایت را خفه کند. اگر زیاد هم درست گواهی داده بود، تنت را زیر سنگ پنهان ساخته بودم.»
از آنجا که عمر با ابوبکره و دو نفر دیگر عقوبت شرعی جاری ساخت، پس با ابوبکره خطاب کرد که توبه کن تا پس از این شهادتت را بپذیرم. ابوبکره گفت: «توبه کنم تا شهادتم را بپذیری؟» گفت: «آری.» ابوبکره گفت: «از این پس در هیچ واقعهای و برای هیچکس گواهی نخواهم داد.» (۱) آری، هرگاه احکام و دستورات مطابق واقع جاری نشود و صرفاً قانون برای افراد ضعیف باشد و فقط علی رغم آنان جاری گردد، گواهان هم از اقامه شهادت و دادن گواهی خودداری میکنند.
هنگامی که معاویه به زیاد، برادر مادری ابوبکره، نامه نوشت و او را به برادری خود و مخالفت علی بن ابیطالب (ع) دعوت کرد، ابوبکره زیاد را بازداشت کرد و از اجابت این دعوت نهی کرد. زیاد نپذیرفت و به معاویه ملحق شد. ابوبکره سوگند یاد کرد تا زنده است با زیاد سخن نگوید و در سوگند خود هم استوار بماند. پس از مرگ ابوبکره، زیاد فرزندان وی را نزد خود برده و املاک و ثروتهایی به آنان واگذار کرد و حکومتهایی داد و از همراهی زیاد، ثروتمندترین افراد شدند. ابوبکره در دوران حکومت معاویه و فرمانداری زیاد در بصره از دنیا رفت.