الف

أنس بن حرث کاهای

انس بن حرث کاهلی: صحابی پیامبر و شهید کربلا

انس بن حرث کاهلی، از یاران و صحابه رسول خدا (ص) بود که تا سال شصتم هجری زنده بود و ماجرای کربلا را از پیامبر اکرم (ص) شنیده بود. همین موضوع باعث شد که در تاریکی شب خود را در کربلا به خدمت امام حسین (ع) برساند و جانش را در راه ایشان فدا کند.

روایتی از پیامبر اکرم (ص)

انس (رضی الله عنه) می‌گوید: پیغمبر اکرم (ص) در حالی که حسین بن علی (ع) روی زانوی مبارکش نشسته بود، چنین فرمود: «إِنَّ ابْنِي هَذَا يُقْتَلُ بِأَرْضٍ مِنْ أَرْضِ الْعِرَاقِ يُقَالُ لَهَا كَرْبَلَاءُ فَمَنْ أَدْرَكَهُ فَلْيَنْصُرْهُ»؛ یعنی: «این فرزند مرا در زمینی از اراضی عراق به نام کربلا می‌کشند، هر که آن روز را درک کرد، باید او را یاری کند.»

حضور در کربلا

ابن اثیر جزری می‌گوید: وی در شماره کسانی بود که از کوفه جزو لشکریان ابن زیاد به کربلا آمد و شبانه به ملاقات آن بزرگوار فائز و به درک سعادت نائل گردید.

مقام والای انس بن حرث

از زیارت ناحیه امام عصر (عج) مقام ارجمندی برای وی ثابت می‌شود؛ زیرا او را شخصاً نام می‌برد و بر او سلام می‌کند: «السلام علی انس بن کاهل الاسدی.»

توصیف شهادت انس

در مقتل لوط بن یحیی آمده است که انس پیرمردی سالخورده بود. هنگامی که افتخار اجازه جهاد حاصل کرد، کمر خود را محکم بست و سپس دستمالی طلب فرمود و ابروان سفید و بلندش را که روی چشمانش را پوشیده بود، بالا زد و به پیشانی‌اش بست. حسین (ع) با دقت تمام به او نگاه می‌کرد و قطرات اشک مانند مروارید بر گونه‌هایش سرازیر بود و می‌فرمود: «شکر الله لک یا شیخ»؛ ای پیرمرد، خدا از عمل تو تقدیر می‌کند.

رجز انس در میدان جنگ

انس به طرف لشکر عمر سعد حمله کرد و با این اشعار رجز می‌خواند:

قد علمت کاهلها و دودان و الخندف یون و قیس عیلان

بان قومی آفة الاقران

یا قوم کونوا كأسود الجان

و استقبلوا القوم بضرب الان

آل علی شیعة الرحمان

و آل حرب شیعة الشیطان

یعنی: طایفه و قبیله‌های کاهل و دودان و خندف و قیس عیلان می‌دانند که بستگان و اقوام من، بلایی هم نبردانند. ای قوم، مانند شیران بیشه حمله افکنید. فرزندان علی (ع) پیرو دستورات خدای رحمانند و فرزندان حرب (جد معاویه) پیرو دستور شیطانند.

در بحارالانوار آمده است که هجده نفر از لشکر عمر سعد را کشت تا شهید گردید.

منابع

جماعت حسینی، ص ۷۷

الاصابه، ج ۱، ص ۸۱

قاموس الرجال، ج ۲، ص ۱۱۸

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا