ابوایوب انصاری
ابوایوب انصاری: یار وفادار پیامبر اسلام
ابوایوب و میزبانی پیامبر
ابوایوب انصاری، که نام اصلیاش خالد بن زید بود، از برجستهترین یاران پیامبر اسلام به شمار میرفت. هنگامی که پیامبر اکرم وارد مدینه شد، قبایل مختلف مشتاقانه او را به خانههای خود دعوت کردند. اما پیامبر فرمود که شترش مأموریتی دارد و در نهایت، شتر در خانه ابوایوب توقف کرد و همانجا ماند. پیامبر تا زمان ساخت مسجد و حجرههای مجاور آن، در خانه ابوایوب اقامت داشت.
ابوایوب در ابتدا پیامبر را در طبقه پایین منزل اسکان داد، اما پس از حادثهای که آب در طبقه بالا ریخته شد، از بیم آنکه به محل سکونت پیامبر نفوذ کند، درخواست کرد که حضرت به طبقه بالا منتقل شود. پیامبر نیز پذیرفت.
ابوایوب و کرامت پیامبر
مادر نابینای ابوایوب، که از دیدار پیامبر محروم بود، آرزو داشت که میتوانست سیمای نورانی او را ببیند. پیامبر دست بر چشمان او کشید و بیناییاش بازگشت. همچنین، ابوایوب متوجه شد که در همه وعدههای غذایی که به پیامبر تقدیم میکرد، اثر انگشت پیامبر بر آن باقی میماند—جز یکبار که اثری از غذا خوردن او نبود. هنگامی که علت را پرسید، پیامبر فرمود که به دلیل وجود سیر در غذا، از خوردن آن امتناع کرده است.
ابوایوب و تحفه عروسی
ابن عباس، که احترام زیادی برای ابوایوب قائل بود، خانهی مسکونی خود را به او واگذار کرد، همانطور که ابوایوب خانهی خود را به پیامبر اسلام واگذار کرده بود. این نشانهای از تقدیر و ارادت مسلمانان نسبت به او بود.
ابوایوب و میدان جنگ
ابوایوب از جمله یارانی بود که در تمامی جنگهای پیامبر اسلام حضور داشت و تا پایان عمر در راه اسلام مبارزه کرد.
ابوایوب و پشتیبانی از امیرالمؤمنین
پس از رحلت پیامبر، ابوایوب همواره در کنار امیرالمؤمنین علی (ع) بود. هنگامی که علی به خلافت رسید، از ابوایوب پرسید که چه نیازی دارد. ابوایوب درخواست کرد که همان وظیفهی مالی که در زمان خلفای پیشین داشت، برایش در نظر گرفته شود. امیرالمؤمنین بیش از انتظار او، مبلغی معادل بیست هزار درهم و تعداد بیشتری از خدمتکاران را به او اختصاص داد.
وفات ابوایوب
ابوایوب تا پایان عمر به اسلام و آرمانهای پیامبر وفادار ماند. او در یکی از لشکرکشیهای مسلمانان درگذشت و نام او در تاریخ اسلام جاودانه شد.
ابو ایوب و هدیه عروسی
در جشن ازدواج حضرت زهرا (س)، ابو ایوب انصاری گوسفندی را به پیامبر اسلام هدیه کرد. جبرئیل به پیامبر عرض کرد: «یا رسول الله، ابو ایوب فردی فقیر است، این گوسفند را ذبح نکنید و برای او نگه دارید.» این سخن برای ابو ایوب دشوار آمد و او ناراحت شد. پیامبر فرمود گوسفند را ذبح کنند، اما دستور داد هنگام خوردن، استخوانهایش را نشکنند. پس از صرف غذا، استخوانها را در پوست حیوان قرار دادند. پیامبر دعا کرد: «بار خدایا، تو آفریدی و میمیرانی و بر زنده کردن قدرت داری. ای خدایی که جز تو خدایی نیست، این گوسفند را زنده گردان.»
با قدرت الهی، گوسفند زنده شد و به راه افتاد. خداوند برکتی در آن قرار داد، بهگونهای که شیر آن موجب شفای بیماران شد.
ابو ایوب در میدان نبرد
ابو ایوب انصاری در جنگهای بدر، احد و تمامی غزوات پیامبر اسلام شرکت داشت و یکی از مردان شجاع و دلاور دوران بود. درباره او گفته میشد که مصداق آیهی «انفروا خفافاً و ثقالاً» (سبک و سنگین به نبرد بروید) است، زیرا در میدان جنگ همواره حاضر بود.
او همچنین در جنگهای حضرت علی (ع) شرکت داشت و از اولین کسانی بود که به میدان مبارزه میرفت. در جنگ صفین، زمانی که از سپاه امیرالمؤمنین بیرون آمد و مبارز طلبید، کسی پاسخ نداد. پس بر اسب خود ضربه زد و به لشکر شام حمله کرد. همه از برابر او گریختند و حتی به سوی سراپرده معاویه یورش برد. معاویه که در آنجا حضور داشت، به سرعت فرار کرد. ابو ایوب بر در سراپرده ایستاد و خواست تا کسی با او مبارزه کند. گروهی از شامیان به سمتش آمدند، اما او چندین نفر را مجروح کرد و سالم بازگشت.
پاسداری ابو ایوب از پیامبر اسلام
در یکی از شبهایی که قلعه خیبر در محاصره پیامبر بود، صفیه، دختر حی بن اخطب، خواب دید که ماه از آسمان فرود آمد و در دامنش قرار گرفت. هنگامی که شوهرش، کنانه بن ربیع، خواب را شنید، سیلی سختی به او زد و گفت: «آیا آرزوی حکومت بر حجاز را داری؟ میخواهی پیامبر پیروز شود، من کشته شوم و او تو را به همسری بگیرد؟»
بعداً همین اتفاق افتاد. وقتی صفیه به حضور پیامبر آورده شد، اثر سیلی همچنان بر چهرهاش باقی بود. پیامبر او را در خیمه خود جای داد. مردم در مورد او دو دسته شدند؛ گروهی گفتند که پیامبر او را برای خود برگزیده و عدهای دیگر گمان کردند او در شمار اسرا خواهد بود.
آن شب، ابو ایوب انصاری با شمشیر کشیده در مقابل خیمه پیامبر نگهبانی داد. صبح هنگام، پیامبر بیرون خیمه کسی را احساس کرد. وقتی پرسید: «چه کسی اینجاست؟» ابو ایوب پاسخ داد: «یا رسول الله، این زن، تازهعروس است و شوهرش به دست شما کشته شده است. احساس کردم که ممکن است خطری ایجاد کند، پس اینجا ماندم.» پیامبر دو بار فرمود: «خدا تو را رحمت کند.»
وفات ابو ایوب
ابو ایوب انصاری در سال ۵۰ یا ۵۱ هجری، زمانی که سپاه اسلام در نزدیکی قسطنطنیه با رومیان جنگ میکرد، از دنیا رفت. در واپسین لحظات عمرش، وصیت کرد: «هرچقدر میتوانید پیکر مرا به سمت قسطنطنیه ببرید، زیرا از پیامبر شنیدم که مرد صالحی از امت اسلام در آنجا دفن خواهد شد.»
پس از وفات، جنازه او را در تابوت گذاشتند و لشکر اسلام آن را تا نزدیکی دیوارهای قسطنطنیه حمل کرد. قیصر روم وقتی اطلاع یافت، فرستادهای نزد مسلمانان فرستاد و گفت: «اگر او را در خاک ما دفن کنید، پس از رفتن شما جنازهاش را بیرون خواهیم آورد.» مسلمانان پاسخ دادند: «اگر چنین کنید، هیچ نصرانی در سرزمینهای عرب زنده نخواهد ماند و تمام کلیساها ویران خواهند شد.» در نتیجه، جنازه ابو ایوب در همان مکان دفن شد و مورد احترام قرار گرفت.