ام كلثوم بنت امير المؤمنين
ام كلثوم دختر امير المؤمنين
زید فرزندام کلثوم
ام کلثوم در عزای مادر
ام کلثوم در دوران پدر
ام کلثوم و مرگ پدر
عظمت و شخصیت ام کلثوم
شهامت ام کلثوم
ه ام کلثوم و سخنرانی استجابت دعای ام کلثوم
ام کلث و م در مراجعت بمدينه
آیا ام کلثوم در کربلا بوده؟
ام كلثوم دختر امير المؤمنين على بن ابى طالب اللا ، او چهارمین فرزند امیرالمؤمنین است که از دامن پر مهر زهرای مرضیه ای قبل از رحلت پیغمبر االله چشم بجهان گشود ، موضوعیکه در زندگی این بانوی عظمی مورد بحث و گفتگو است داستان ازدواج او باخلیفه دوم عمر بن خطاب است که در روایات شیعه و سنی در کیفیت این ازدواج اختلافات زیادی وجود دارد . اقوال دانشمندان هم روی اختلاف روایات مختلف است ، بعضی
ما نند سیدمرتضى منکر این ازدواج شده و نقل شده کتابی در این باره نوشته
ام كلثوم دختر امير المؤمنين
۲۹۱-
است و باستناد روایتی (۱) معتقد است که علی دختر جنیه ای را بصورت ام کلثوم برای او فرستاد! این مطلب بسیار دور بنظر میرسد زیرا اگر بنا بود با این وسائل از تقیه فرار کنند باید در بسیاری از موارد نظیر این امر را مرتکب شوند.
ابن شهر آشوب از کتاب امامت نوبختی نقل کرده که عمر ام کلثوم را تزویج کرد و چون صغیره بود با وی هم بستر نشد تا از دنیا رفت (۲) و این مطلب هم با تاریخ سازش ندارد زیرا عمر در سال ۲۳ هجری کشته شد و در این تاريخ جناب ام كلثوم مسلماً حدود پانزده سال یا بیشتر داشته است . مرحوم مفید هم در ابتداء منکر شده و روایات آنرا بضعف سندواینکه راوی زبیر بن بکار میباشد و او از دشمنان علی بن ابیطالب است و اخبار او مورد اطمینان نیست و بجهت اختلافاتی که در اخبار وجود داردردمیکندوسپس
میگوید اگر هم چنین ازدواجی بوده روی ظاهر شرع مانعی ندارد . ولی آنچه جای انکار نیست این است که ازدواج مسلم ، وجناب ام کلثوم هم از عمر دارای دو فرزند بوده و این امر با اجبار و اکراه صورت گرفته است و روایاتی که دلالت میکند امیر المؤمنين مجبور باين وصلت شده زیاد است و مضمون اکثر آنها این است:
سید بن طاوس در کتاب طرائف از احمد بن حنبل وامام صادق نقل کرده که عمر بن خطاب ام كلثوم را از علی لال خواستگاری نمودوی باينكه كوچك است متعذر شد ، عمر گفت: من منظور بزناشوئی ندارم ولی از رسولخدا شنیدم که فرمود : کل حسب و نسب منقطع يوم القيامة ما خلا حسبی و نسبی وكل قوم فان عصبتهم لابيهم ماخلا ولد
(۱) بحار ج۹ ص ٦١٩ (۲) بحار ج ٩ ص ٦٢٠
۲۹۲
ام كلثوم دختر امير المؤمنين
فاطمه فانی انا ابوهم وعصبتهم هر پیوند و خویشاوندی روز قیامت قطع میشود بجز پیوند و خویشاوندی من و نسبت و خویشاوندیش هرکس از طرف پدر است جز فرزندان فاطمه که من پدر ایشانم و نسبتشان بمناست) سپس عمر نزد عباس آمده :گفت آیا در من عیبی است ؟ عباس پرسید مگر چه شده؟ گفت: از پسر برادرت ام کلثوم را خواستگاری نموده مرارد کرد، ولی بخدا قسم اختیار چاه زمزم را از تو میگیرم ، و برای شما فضیلتی نمیگذارم جز آنکه نابود خواهم کرد ، دو نفر شاهد اقامه میکنم که دزدی کرده دستش را می برم ! عباس نزد وی آمده تقاضا کرد که اختیار را با او گذارد علی هم با و اختیار داد و عباس او را بعمر تزویج کرد (۱) . موضوع جالب نحوه ازدواج ام كلثوم است برطبق نقل اهل تسنن که اولا روایات آنها در این باره اختلاف بسیار دارد مثلا در مقدار صداق بعضی از روایات میگوید پانصد در هم در بعضی بیشتر بوده و در عده دیگر
چهل هزار درهم تعیین نموده است
در الاصابة واستيعاب مینویسد که عمر بامیرالمؤمنین پیشنهاد کرد که ام کلثوم دخترت را بمن تزویج کن علی فرمود : او را پیش تو میفرستم اگر پسندیدی زن تو باشد ، سپس بردی یمنی بام کلثوم داد و فرمود این را نزد خلیفه به برو بگو که این جامه ایست که برایت توصیف کرده بودم ، هنگامیکه نزد عمر آمد و گفته پدر را رسانید ، عمر گفت : بپدرت بگوپسندیدم سپس دست بساق پای دختر نهاد و لباسش را کنار زد
ام كلثوم گفت: چرا چنین میکنی ؟ اگر خلیفه نبودی دماغت را میشکستم، به نزد پدر برگشت و از ماجری بوی خبرداد و گفت : مرا پیش
(۱) بحارج ٩ ص ٦٢١ و ٦٢٢
زید فرزندام کلثوم
۲۹۳
بد پیر مردی فرستادی او چنین کرد، علی فرمود : دخترم او همسر تو است. عمر پس از این واقعه بمسجد آمد و در روضه که جای بزرگان از
“
مهاجرین و پیش قدمان آنها بود نشست ، گفت : بمن تبريك بگوئید گفتند باچه کس تزویج کردی؟ گفت با دختر علي بن ابيطالب ، ومن باين ازدواج بسیار علاقمندم زیرا از رسولخدا شنیدم فرمود: كل حسب و نسب وصهر منقطع يوم القيامة الأنس القيامة الانسبى وسببي وصهری ، یعنی روز قیامت تمام حسب و نسب ها و پیوندها بریده شود مگر انتساب بمن و بجز پیوند بامن . ومن با پیامبر منسوب بودم و خواستم دامادی هم پیدا کنم .
از جناب ام کلثوم و عمر پسری بنام زید و دختری زید فرزندام کلثوم بنام رقیه متولد گردید که زید و ام كلثوم در يك
روز از دنیا رفتند ، چون ام کلثوم مریض بود وزیدهم برای اینکه جنگی راکه بین دو طایفه بنی مطیع و بنى أبي حذيفه از قبیله بنی عدی بود اصلاح کند میان جمعیت رفت در تاریکی مردی که او را نمیشناخت ضربه ای بر اوزدکه سرش شکافت چند روزی پس از این پیش آمد در يك روز از دنیا رفتند (۱).
پس از این پیش آمد و کشته شدن زید عده کثیری اور امرثیه گفتند
و در مصیبتش اشعاری سرودند از جمله محمد بن اياس بن بکیر (۲) قصيدة سرود که از آن قصیده است:
(۱) الاصابه واستيعاب ج٤ ص ٤٦٨
(۲) اياس بن بكير بن عبدیالیل از افرادی است که در خانه ارقم اسلام
آورده و از پیش قدمان در اسلام بوده است ، او و سه برادرش عامر و خالدو عاقل در جنگ بدر شرکت داشتند
۲۹۴
زید فرزند ام کلثوم
١ – الا ياليت امي لم تلدنی ولم اك في الفرات لدى البقيع – ولم ار مصرع بن الخير زيد و هدته هناك من صريع – هوالرزء الذي عظمت و جلت مصيبته على الحى الجميع – كريم في الجاد تكفنته بيوت المجد والحسب الرفيع – شفيع الجود ما للجودحقا سواه اذتولى من شفيع (۱)
١ – ایکاش مادر مرا نزائیده بود و در کنار فرات شب بقیع(شبی که
زید کشته شد را نمیدیدم
•
کشته شدن و محل بخاك افتادن زید فرزند بهترین افراد را
مشاهده نمیکردم .
– این مصیبت بزرگی است که بزرگی و عظمت آن برای همه
زنده ها است
۴ – او مرد بزرگی است که مجد و بزرگواری و شرافت خانواده گی
او را در برگرفته است.
۵ – قرین جود و بخشش است و غیر او را در جود حقی نیست تا
با آن جفت گردد .
و از کسانیکه برای زید مرثیه گفته عبدالله بن عامر بن ربیعه (۲)
است و از اشعار او است :
(۱) استيعاب حاشيه الاصابه ج۱ ص۸۸
(۲) عبدالله بن عامر پیغمبر اسلام را درك نموده ولی در سن طفولیت میگوید : پنج ساله بودم که رسولخدا روزی بخانه ما تشریف فرما گردید، من خواستم از خانه بیرون روم مادرم مرا صدازد : عبدالله بیا ؛ پیغمبر فرمود : چه میخواهی با و بدهی مادرم گفت : با وخرما خواهم داد فرمود : اگر بگفته ات عمل نكني نامت در صف دروغگویان نوشته خواهد شد ! (الاصابة ج۲ ص۳۲۱)
ام کلثوم در دوران پدر
_490_
١ – ان عد يا ليلة البقيع تكشفوا عن رجل صريع ۲ – مقاتل في الحسب الرفيع أدركه يوم بنى مطيع – (١) ۱ ـ همانا طایفه عدی در شب بقیع از جهت مردی که بخاک افتاده
–
بود مفتضح شدند
۲ او جنگجوئی بود دارای شرافت خانواده گی اصیل که در جنگ
بنی مطیع کشته شد
ام کلثوم در عزای
مادر
.
دورانی که ام کلثوم با مادرش حضرت زهر از ندگی میکرد هرچند بسیار كوچك بوده ولی در هنگام وفات و رحلت زهرای مرضیه با یکدنیا جلال
ووقار عظمت جنازه مادر را تشییع نمود چنانکه در روایتی دارد: موقعیکه زهرا بدرود زندگی گفت شهر مدينه يك پارچه ضجه و ناله شد ، زنان بنی هاشم همگی در خانه زهرا اجتماع کرده چنان ناله و گریه کردندکه شهر مدینه را تکان داد مردان خدمت امیر المؤمنین میآمدند حسنین در جلوروی حضرت نشسته چنان گریه میکردند که همه مردان راگریان ساختند. در این بین ام كلثوم برقع بصورت افکنده لباسها بزمین میکشید و با يك چادر تمام بدن را پوشانیده از خانه بیرون آمد باصدای بلند ناله میکرد و گریه مینمود و میفرمود : يا ابتاه يا رسول الله الان حقا فقدناك فقد ألالقاء بعده. یعنی ای جد بزرگوارای رسول خدا براستی امروز چنان ترا از دست دادیم که دیگر ملاقاتی دست نخواهد داد (۲) دوران زندگی ام کلثوم با امیر المؤمنين نسبتاً ام کلثوم در دوران
پدر
طولانی بود و روی همین جهت داستانهای
زیادی از زندگی آنان نقل شده که از جمله در
(۱) الاصابه ج ۲ ص ۳۲۱ (۲) بحار ج ١٠ ص ٥٥
۲۹۶
ام کلثوم و مرگ پدر
حالات ابورافع داستانی نقل کردیم ، و داستان مهمان شدن حضرت در خانه ام كلثوم درشب نوزدهم ماه رمضان یعنی همان شبی که صبح آن حضرت را ضربت زدند معروف است .
و از بسیاری از روایات معلوم میشود که امیرالمؤمنين بدخترش ام کلثوم علاقه خاصی داشته است از جمله امام مجتبی در آن سخنرانی که پس
از رحلت پدر ایراد کرد فرمود: ایها الناس مردی از میان شما رفت که نه
از پیشینیان کسی بمقام اورسیده و نه از آیندگان توانند مقام اور ادریابند
“
و او چنان کسی است که پیغمبر هرگاه پرچم و علم جنگ را باو می سپرد جبرئیل از طرف راست و میکائیل از طرف چپ او بودند و تافتح نمیکرد از میدان بر نمیگشت ، و چنان زاهدی بود که از طلا و نقره ذخیره و اندوخته نکرد جز مقدار مختصری برای یکی از کودکانش و از بیت المال هم چیزی باقی نگذاشت مگر هفتصد در هم از عطا و بخشش زیاد آمده بودکه میخواست با آن خادمی برای دخترش ام کلثوم بخرد (۱)
ام کلثوم و مرگ پدر
أمير المؤمنين از مدتها قبل از شهادت از مرگ خود خبر میداد ، از جمله در روایتی
بویژه بدخترش ام کلثوم خبر مرگ خود را داده است چنانکه ام موسی خادمه امیرالمؤمنین که پرستار زهرای مرضیه هم بوده است میگوید: از امیرالمؤمنین شنیدم که بدخترش ام کلثوم میفرمود دخترم! چنین می بینم که از زندگی
من با شما چیزی نمانده است.
ام كلثوم عرضه داشت پدر از کجا چنین میگوئی ؟ فرمود: رسولخدا
را در خواب دیدم که گردو غبار از صورتم پاك ميكرد و میفرمود : یا علی
(۱) بحارج ۱۰ ص ۱۰۰
ام کلثوم و مرگ پدر
۲۹۷_
دیگر چیزی برتونیست ، هر چه میباید انجام دادی ، سه روز از این قضیه گذشت که حضرت را ضربت زدند ! (۱)
ابو حمزة ثمالی از حبیب بن عمر و نقل کرده در مرضیکه امیرالمؤمنین از دنیا رفت بر او وارد شدم، زخم سر را گشود عرضه داشتم : یا امیر المؤمنین زخم سر مبارک چیزی نیست خطری ندارد ، فرمود : حبيب بخدا قسم الآن از شما مفارقت میکنم مراگریه گرفت ، ام کلثوم در کنار بستر پدر ایستاده بود گریان شد، فرمود دخترم چراگریه میکنی؟ عرضه داشت چگونه نگریم با آنکه میفرمائید الآن از شما جدا میشوم ؟ حضرت فرمود : دخترم گریه مکن ، زیرا اگر میدیدی آنچه پدرت می بیند گریه نمیکردی . حبیب گفت : یا امیرالمؤمنین چه می بینید ؟ فرمود : ملائکه
آسمان و انبیاء را میبینم که پشت سرهم ایستاده انتظار مرا میکشند این است برادرم رسولخدا در کنار من نشسته میفرماید علی بشتاب که آنچه در پیش داری بهتر از آن است که در آن بسر می بری، هنوز از خدمت حضرت
نرفته به دم که وفات کرد و بزندگی فانی خاتمه داد (۲)
•
ام کلثوم گوید : آخرین ملاقات پدرم با فرزندانش موقعی بودکه
6
با این جملات وصیت فرمود: هرگاه از دنیا رفتم مرا غسل دهید سپس با برد یمانی که پیغمبر و زهرا را خشکانیدم خشك كنيد ومراحنوط
آن
اء الله
کنید و در تابوت قرار دهید ، سپس منتظر باشید تا جلو تابوت حرکت کند وشما عقب تابوت را حرکت دهید ، من در عقب تابوت تشییع میکردم تا به (غری) رسیدیم جلو تابوت بطرف زمین سرازیر شد تابوت را بزمین نهادند
(۱) بحار ج٩ ص ٦٥٥
(۲) بحار ج ٩ ص ٦٤٩
۲۹۸
عظمت و شخصیت ام کلثوم
سپس حسن کلنگ بدست گرفت و بزمین زد قبری ساخته و پرداخته ظاهر شد و در روی آن لوحی بود که با خط سریانی در دو سطر نوشته بود : بسم الله الرحمن الرحیم این قبری است که نوح پیغمبر هفتصد سال قبل از طوفان برای امیرالمؤمنین وصی پیغمبر خاتم ساخته است ، علی را در قبر نهاده ولوح راروی آن قرار دادیم دوباره لوح را برداشته بدن را در قبر ندیدیم ندانستیم که بزمین فرورفته یا بآسمان بالارفته است در این میان آوازی شنیده شد که ما را تسلیت میگفت ! (۱)
عظمت و شخصیت
ام كلثوم
در ایامیکه اهلبیت حضرت ابو عبد الله .
در
شام بودند ، روزی در مجلس يزيد سفير روم
بنام تپزیکودس از یزید پرسید این سرکیست ؟
یزید گفت : سرحسین بن علی است ، سفیر گفت : یکی از دختران علی همسر عمر بود و بسیار زن مجلله ای بود، یزید پرسید مگر همسر عمر را دیده ای؟ گفت : آری او را از ملکه قیصر روم باوقارتر و باشخصیت تردیدم!. داستان مسافرن این سفیر بمدینه در زمان عمر از این قرار است : پس از آنکه مسلمانان مصر را فتح کردند و بتصرف مسلمانان درآمد سیروس کشیش بزرگ مسیحیان در مصر با اعراب مسلمان مخصوصاً باعمروعاص ر آمیزش داشت و از این فتح و پیشرفت مسلمین بسیار نا راحت بود، به هیرا کلیوس امپراطور مصر نوشت : اگر امپراتور دختر خود (اودوس) را بزنیت بعمر خلیفه مسلمین دهدمن واسطه شده کاری میکنم که مصر دوباره تحت تصرف امپراطور باشد. هیراکلیوس پاسخ داد : عمر مانند ام کلثوم همسری دارد چگونه
فاتح
مصر
(۱) بحار ج ٩ ص ٦٥٣
شهامت ام كلثوم
۲۹۹
بمصاهرت و دامادی من رضادهد چون این خبر در مدینه منتشر شد ، عمر برای اینکه شخصیت همسر خود را بامپراطور فهمانیده و متوجهش سازد که هرگز باین ازدواج تن نخواهد داد بام کلثوم گفت تحف و هدایائی برای زن و دختر امپراطور روم بفرستدام کلثوم از مال شخصی خود مقداری عطریات و اسباب و لوازم زنانه بوسیله قاصدی از مسلمانان به روم فرستاد، زن قیصرهم در مقابل هدایائی لایق مقام ام کلثوم از جمله گردن بند مرصع و گرانبهائی بوسیله سفیر روم پتزیکودس برای ام کلثوم بمدينه فرستاد . موقعیکه این هدایا را آوردند عمر در مسجد داستانرا شرح دادکه ام کلثوم هدیه ای فرستاده وزن امپراطور هم این أشياءرافرستاده است اينك این هدایا راچه باید کرد؟ همه گفتند که مخصوص ام کلثوم است زیر ارسم است که هر که چیزی بجائی فرستاد در عوض آن چیزی برمیگردد ، جای آن نیست کسی در اینها طمع کند.
عمر گفت : چون قاصد از افراد مسلمانان بوده و برافراد مسلمان گران است که همسر خلیفه چنین گردن بندی داشته باشد ، لذا دستور داد هدیه زن قیصر را به بیت المال تحویل دادند!
ابن اثیر مینویسد مقدمه این مهادات دادوستد (هدیه این بود که چون عمر احساس کرد امپراطور میخواهد در دوستی و مسالمت را با مسلمانان بازکند عمر پیشدستی نموده دستور داد ام کلثوم این هدیه را بفرستد (۱) .
شهامت ام کلثوم ابن زیاد قاصدی پیش ام کلثوم فرستاد و چنین پیغام داد: الحمد لله الذى قتل رجالكم فكيف ترون ما
(۱) حجة السعاده ص ١٨٤
ام كلثوم وسخنرانی
فعل بكم خدا ر احمد میکنم که مردان شما را کشت چگونه میبینید آنچه درباره شما انجام داد، ام کلثوم با آنکه در اسارت بسر می بردو اسیر دست ابن زیاد است در پاسخ چنین گفت: ای پسر زیاد اگر چشمت بکشتن حسین روشن شده مهم نیست زیرا چشم جدش پیغمبر اسلام بدوروشن بود، همواره او را میبوسید و لبانش را میمکید او را بگردن خود سوار میکرد، ای پسرز باد جواب جدش پیغمبر راچه خواهی گفت ؟ (۱)
اهل
پس از آنکه یزید از کردار خود پشیمان گردید و درصدد جبران خاطر بیت بر آمد و بآنان اجازه داد هفت روز در شام عزاداری کردند ، سپس مبلغی بایشان داد و گفت : کلثوم: این اموال را عوض آنچه برشما واردشد بستانید ! ام کلثوم فرمود: یزید چه قدر بیحیائی وچه روداری برادرم را میکشی و سپس بماهدیه میدهی و یا تصور کردی که عوض آنان را پرداختی (۲). فرزندان امیرالمؤمنین مردانه و زنانه همه علم و دانش و فصاحت و بلاغت و سخنوری را از پدرشان
ام کلثوم و سخنرانی
امیر المؤمنین و مادرشان زهرای مرضیه بارث برده اند، زمانیکه اسرای اهل بیت پیغمبر را وارد کوفه میکردند امام سجاد خطبه خواند، زینب کبری دختر امیر المؤمنین سخنرانی مفصل و هیجان انگیز ایراد کرد ، از جمله جناب ام کلثوم هم سخنرانی کرد و با جملاتی مردم را بکارهای زشتشان متوجه ساخت ، در روایت چنین وارد شده که ام کلثوم از پشت نقاب صدایش بگریه بلند شد و فرمود:
يا أهل الكوفه ! سوءة لكم ، مالكم خذلتم حسينا وقتلتموه، وانتهيتم أمواله وورثتموه ، وسبيتم نسائه ونكبتموه ، فتباً لكم وسحقاً ، أتدرون
(۱) بحار ج ۱۰ ص۱۷۳
(۲) عاشر بحار ص ٢٤٣
ام كلثوم و سخنرانی
ای دواه دهتکم وای وزرعلی ظهور کم حملتم، واى دماء سفكتموها، وای كريمة أصبتموها، واى صبية سلبتموها ، وأى اموال انتهبتموها، قتلتم خير رجالات بعد النبي الله ، و نزعت الرحمة من قلوبكم ، ألا إن حزب الله هم
الغالبون».
.
یعنی ای اهل کوفه بدا بحال شما که حسین را خوار شمردید و او را کشتید، اموالش را غارت کردید ووارث آن ،شدید زنانش را اسیر و منکوب ساختید وای بر شما خدا شما را از رحمتش ،دور سازد، میدانید چه مصیبتی پیش آوردید؟ و چه گناه سنگینی بر پشتهای خود حمل کردید؟ و چه خونهای گرانبهائی ریختید ؟ و چه عضوی را قطع کردید؟ چه جمعیتی را برهنه نمودید
“
چه اموالی را بغارت بردید؟ بهترین مردان پس از پیغمبر را کشتید عاطفه از دلهای شما رخت بر بسته هما نا حزب خدا چیره و غالب است حزب شیطان زیانکار میباشد ، سپس فرمود: برادرم را با زجر کشتید ؛ اف برشما بزودی بآتش سوزانی پاداش داده میشوید خونهائیکه خدا و قرآن و محمد الله تحریم کرده اندریختید ، مژده بر شما که فردا در جهنم مخلدید ، در تمام زندگی ، بر برادرم آنکه از پیغمبر بهترین افراد است گریه پس خواهم کرد با اشکی که مانند سیلاب جریان پیدا کند و هرگز خشك نگردد با ایراد سخنرانی ام کلثوم صدای مردم بضجه و ناله بلند شد ، زنها موهارا ژولیده و خاك بسر می ریختند و صورت میخراشیدند و بصورت میزدندوصدا به و اویلاه بلند کرده ، و مردان همگی گریان شدند چنان گریه و ناله ای از زن و مرد بلند شد که تا آنروز چنین گریهای مشاهده نشده بود!(۱) .
(۱) عاشر بحار ص ۲۱۹
استجابت دعای ام کلثوم
از جناب فاطمه دختر حضرت ابی عبدالله الحسین
استجابت دعای الا روایت شده که فرمود : وقتیکه ما را به
ام کلثوم
مجلس یزید وارد کردند، یزید بحال ما رقت کرد
ودلش سوخت ، در این میان مردشامی سرخ پوستی به یزیدرو نموده گفت: این دختر را بمن به بخش و منظورش من بودم، بسیار ناراحت شده و گمان کردم که این مطلب شدنی است بعمه ام زینب متوسل شده ، خود را با و چسبانیده :گفتم عمه جان یتیم شدم کم نبود که اکنون کنیز هم بشوم؟ عمه ام رو بمرد شامی نموده گفت تقاضای دروغی کردی نه برای تو جایز است و نه برای یزید روا است، یزید خشمناك گرديد و گفت: تودعوى دروغ نموده اگر بخواهم برای من روا است فرمود: نه بخدا قسم برای تو جائز نیست مگر آنکه از دین ما خارج شوی یزیدفوق العاده ناراحت شده گفت: عجب! با من این چنین سخن میگوئی همانا پدر و برادرت از دین خارج شدند ، زینب فرمود : تو وپدروجدت بدین پدر و برادرم راهنما شدید اگر مسلمان باشی، یزید گفت: ای دشمن خدا دروغ میگوئی، فرمود : توأمیری از روی ستم ناسزامیگوئی و باقدرت خود
مغلوب میگردانی ، مثل اینکه یزید شرمنده شد و ساکت گردید ! مردشامی دوباره تقاضایش را تکرار کرد ، ام کلثوم فرمود: ای پست ترین مردان خداز بانت را قطع کند چشمت راكورسازد ، دستت راخشك نماید ، و آتش را جایگاه تو قراردهد، فرزندان پیمبران خدمتکار افراد زنازاده نمیشوند جناب فاطمه فرمود: بخدا قسم هنوز سخن ام كلثوم تمام بود که خدادعایش را دربارۀ آن مردمستجاب فرمود ، سپس فرمود: خدارا ستایش میکنم قبل از آخرت بعذاب و عقاب دنیائی مبتلایت نموده آری این است پاداش آنکه متعرض اولاد پیغمبران میشود (۱).
نشده
(۱) بحار ج ۱۰ ص ٢٢٦
ام کلثوم در مراجعت بمدینه
هنگامیکه اسرا از شام بمدينه برگشتند وحصار
ام كلثوم در مراجعت شهر نمایان گردید جناب ام كلثوم باين اشعار مترنم گردید :
بمدينه
١ – مدينة جدنا لا تقبلينا فيالحسرات و الاحزان جئنا ٢ – الا فاخبر رسول الله عنا بانا قد فجعنا في اخينا ٣ – وان رجالنا بالطف صرعی بلا رؤس و قد ذبحوا البنينا ۴ – و اخبر جدنا انا اسرنا و بعد الاسر يا جدنا سينا ه ورهطك يارسول الله اضحوا عرايا بالطفوف مسلمينا ٦- وقدذ بحوا الحسين و لم يراعوا جنابك يا رسول الله فينا فلو نظرت عيونك الاسارى على اقتاب الجمال محملينا رسول الله بعد الصون صارت عيون الناس ناظرة الينا ۹ و كنت تحوطنا حتی تولیت عيونك صارت الأعدا علينا ۱۰ – افاطم لو نظرت الى السبايا بناتك في البلاد مشتتينا ۱۱ – افاطم لو نظرت الى الخياری و لوابصرت زين العابدينا ۱۳- افاطم لو رايتينا سہاری و من سهر الليالي قدعمينا ۱۳- فلودامت حيوتك لم تزالى الى يوم القيامة تندبينا ۱۴ و عرج بالبقيع وقف و نادی عادن حبيب رب العالمين) ١٥- وقل ياعم يا حسن المزکی عيال اخيك اضحوا ضايعينا ١٦ – ایاعماه ان اخاك اضحی بعيداً عنك بالرمضا رهينا ۱۷ بلارأس تنوح عليه جهرا طيور والوحوش الموحشينا ١٨- ولو عاينت یامولای ساقوا حريما لا يجدن لهم معينا ۱۹- على متن النياق بلاوطاء و شاهدت العيال مكشفينا ١ – ای مدینه رسولخدا ما را در خود نپذیر که با حسرت و اندوه
برگشته ایم .
۳۰۴-
ام کلثوم در مراجعت بمدينه
۲ از جانب ما به رسولخدا خبرده که در باره برادرمان بمصیبت
دردناکی دچار شدیم .
کردند .
۳ ـ مردان ما در كربلا بدون سر بخاك افتاده و پسران ماراذبح
۴ ـ و بجدمان بگو: بازوهای ما را بستند و سپس اسیرمان نمودند. ـ ۵ ـ ای رسولخدا بستگان ترا در کربلا بر هنه کردند و لباسها
شانرا بردند .
۶ ـ حسین را کشتند و حق ترا درباره ما رعایت نکردند . – ایکاش مشاهده میکردی وقتیکه ما را روی جهاز شتر سوار
کرده بودند
– ای پیامبر خدا پس از آنکه در پس پرده محفوظ بودیم چشمها
بطرف ما نگران شد .
۹ ـ تا بودی ما را حمایت میکردی همینکه چشم پوشیدی دشمنان
–
برما مسلط شدند
۱۰ – ای فاطمه اگر به اسراء نظر میکردی دخترانت را در شهرها
متفرق میدیدی
میدیدی
•
۱۱ – کاش به برگزیدگان توجه کرده بودی و زین العابدین را
۱۲ ــ كاش شب بیداری ما را میدیدی که نزديك بود ما را نا بینا سازد. ۱۳ ـ اگر زنده بودی تا روز قیامت بر ماگریه میکردی . ۱۴ – بالای بقیع برو و (حسن) پسر حبیب خدا را خبرده . ۱۵ – بگوعموجان حسن ! عیالات برادرت نابود شدند .
آیا ام کلثوم در کربلا بوده است؟
۳۰۵-
۱۶ ۱۷ – عموجان برادرت بی سر در بیابان روی ریگهای داغ
از تو دور افتاده و مرغان هوا ووحشيان صحرا براو نوحه سرائی میکنند
۱۸ – ۱۹ – کاش حریمی را که حامی و کمکی نداشتند مشاهده
–
میکردی که چگونه با صورتهای باز بر پشت شتران بی جهاز میرانند .
در تمام تواریخی که وقایع سال ۶۱ هجرت و داستان
آیا ام کلثوم در کربلا شهادت حسین بن علی علیهما السلام و اسارت اهلبیت
بوده است ؟
را نوشته اند نام ام کلثوم دختر امیر المؤمنين ال
بچشم میخورد ، و مطالبی از آن بزرگوار نقل شده است ، مسلماً دختری از على بن ابيطالب اللا بنام ام کلثوم در این مسافرت بوده آیا او همان ام کلثوم فرزند زهرای مرضیه است یا غیر او مشكوك است ؟
:
زیرا محدث خبیر مرحوم شیخ حرعاملی در وسائل الشيعه روايتي از کتاب خلاف شیخ الطائفه از عمار یاسر نقل میکند که از آنروایت بر میآید که ام کلثوم و فرزندش زید در زمان حضرت حسن بن علی الهام از دنیا رفت بنابراین نمیتوان تصور کرد در سفر کربلا همراه امام حسین و یادر کوفه وشام با اسرا باشد و آن روایت چنین است جنازه ام كلثوم دختر علی و پسرش زید بن عمر را بیرون آوردند در حالیکه حسن بن علی و حسین ع و عبد الله بن عمرو عبد الله بن عباس و ابو هریره همراه جنازه بودند، سپس جنازه پسر را جلو و مقابل امام قرار دادند و جنازه مادر را پشت سر جنازه زید و گفتند این است سنت پیغمبر و دستور
اسلام . (۱)
(۱) وسائل الشيعه ج ۱ ص ۱۹۹ باب : ( يجزى صلوة واحدة على
جنائز متعددة) .
۳۰۶
آیا ام کلثوم در کربلا بوده است؟
پس باید گفت که ام کلثوم دختر امیرالمؤمنین در کربلا بوده ولی نه ام کلثوم کبری که از بطن زهرا الا و همسر عمر بن خطاب بوده است بلکه دختر دیگری از سایر زنان حضرت میباشد ، سپس این سؤال پیش می آید که امیر دختر دیگری بدین نام داشته است یا نه ؟ آری محقق خبیر محدث جلیل مرحوم علی بن عیسی اربلی در کشف الغمه از کمال الدین بن طلحه نقل کرده است که میگوید : مورخین در شماره فرزندان امیر المؤمنین اختلاف کرده بعضی زیاده روی نموده که حتی بچه سقط شده را (محسن) بحساب آورده و برخی بعکس اما آنچه از کتاب صفوة الصفوه و غیره از تألیفات محدثین معتبر نقل شده آنحضرت چهارده پسر و نوزده دختر باین نامها داشته است :
فرزندان ذکور
:
حسن، حسین ، محمد بد الاکبر ، عبیدالله ابوبکر،
عباس ، عثمان ، جعفر ، عبد الله ، محمد الاصغر، يحيى ، عون ، عمر ،
محمد الاوسط .
فرزندان أناث : زينب كبرى ، ام كلثوم كبرى ، ام الحسن، رمله کبری، امهانی ، میمونه، زینب صغری ، رمله صغری ، ام کلثوم صغری، رقيه ، فاطمه ، امامه ، خدیجه ام الکرام ، ام سلمه ، ام جعفر ، جمانه، تقيه ، و دختر دیگری که نام برده نشد و در طفولیت از دنیا رفته است .(۱) بنابراین محتمل است که ام کلثوم صغری است که در کربلا وسفر شام همراه اسرا بوده است .
و هم چنین ابن ابی الحدیدهم دو دختر بنام ام کلثوم برای حضرت اثبات کرده است که در این مقام چنین گوید : اما حسن وحسين وام كلثوم
(۱) کشف الغمه ج ٢ ص ٦٧
آیا ام کلثوم در کربلا بوده است؟
۳۰۷-
کبری و زینب کبری مادرشان فاطمه دختر رسولخدا است ، محمد حنفیه مادرش خوله دختر ایاس بن جعفر از بنی حنیفه ، وابو بكر وعبدالله مادرشان لیلی دختر مسعود نهشلیه از قبیله تمیم میباشد ، عمر ورقیه مادرشان صهباء از بنی تغلب که در خلافت ابو بکر اسیر گردید میباشد ، یحیی وعون مادرشان اسماء بنت عمیس بوده است ، جعفر و عباس و عبدالله وعبدالرحمان مادرشان ام البنين است ، رمله و ام الحسن مادرشان ام سعيد دختر عروة بن مسعود ثقفی بوده ، ام کلثوم صغری وزينب صغرى وجمانة و ميمونه و خدیجه و فاطمه وام الكرام و نفیسه و ام سلمه وام ابيها وامامه دختران امیرالمؤمنین مادرشان کنیزان متعددی بوده اند (۱)
باید گفت : هر که شماره اولاد حضرت را از سی نفر متجاوز دانسته ام کلثوم صغری را هم گفته است چنانکه از مناقب ابن شهر آشوب نقل شده که از کتاب شافی نسا به عمری و صاحب کتاب انوار که شماره فرزندانش را سی و پنج نفر دانسته اند دو دختر بنام ام کلثوم در شمار اولادان آنبزرگوار
آورده اند . (۲)
(۲۹۱) بحار ج ٩ ص ٦٢٠
ام