الف

اشعث بن قيس

اشعث بن قيس

نامه امير المؤمنين بأشعث

اشعث و جنگ صفين

اشعث وتحكيم

اشعث و واکنش تحكيم

اشعث و دشمنی امیرالمؤمنین

أشعث بن قيس نامش معدیکرب از قبیله کنده (۱) در سال دهم هجرت در میان قبیله کنده که در حدود شصت نفر سوار بودند خدمت حضرت رسول شرفیاب گردید و همه گی بدین مقدس اسلام گرویدند پس از آنکه اسلام اختیار کرد برای کسب تقرب و نزدیکی بیشتر به پیغمبر عرض کرد شما از مائید حضرت فرمود: ما فرزندان نضر بن کنانه هرگز خودرا بمادر منتسب

نمیکنیم و از طرف پدرهم نفی نمیکنیم .

اسلام آورد و به ورد و به یمن برگشت ، پس از رحلت پیامبر بزرگوار اسلام مرتد شد و از دین برگشت أبو بكر لشکری فرستاد که آنهارا تو به دهد او را

اسیر نموده بمدینه آوردند .

بأبي بکر گفت : مرا برای جنگ با دشمنانت نگه دار و خواهرت را بمن تزویج کن ابو بکر او را آزاد ساخت و خواهرش ام فروه را با او عقد بست ، پس از زفاف شمشیرش را برداشت و بیازار شتر فروشان آمد هر شتر نرو

(۱) کنده قبیله ایست که در جاهلیت ساکن جنوبي جزيرة العرب بوده اند

نامه امير المؤمنين بأشعث

۲۱۹

ماده ای میدید با شمشیر دست و پای آنان را بریده به زمین می افکند ! مردم گفتند این مرد از دین برگشته جمعیتی ساخته دفاع شدند و او را تعقیب نمودند خودرا به خانه ای انداخت و در را محکم بست بیام خانه بر برآمد و گفت : مردم ! مدینه این مرد خواهرش را بمن تزویج کرده اگر در یمن ووطن خود مان بودیم ولیمهای غیر این داشتیم ای صاحبان شتر بکشید و بخورید و فردا بیائید قیمت شتران خود را بستانید

اشعث در جنگ یرموك شام شرکت کرد و يك چشمش آسيب ديد و در جنگ قادسیه و مدائن و جلولا و نهاوند نیز حاضر بود بعداً ساکن کوفه گردید و در کوفه خانه ای ساخت و در جنگ صفین در لشگر امیر المؤمنين

حاضر بود (۱)

نامه امير المؤمنين

هنگامیکه عثمان کشته شد و مردم با امیر المؤمنين

بأشعث

ا بیعت کردند ، أشعث از طرف عثمان حاكم

آذر بایجان بود ، امیرالمؤمنین نامه ای بدین

مضمون بوی نگاشت

:

اگر سستی هائی در کارت نبود بر آنهائیکه قبلا خلیفه شناخته شدند مقدم و سزاوارتر بودی اگر پرهیز کاری را پیشه کنی بعضی از کارهایت جبران برخی دیگر را خواهد نمود ، سپس بدان که مردم با من بیعت کردند ؛ ولی طلحه وزبیر بدون جهت بیعت مرا شکستند ، و عایشه را تحريك كرده به طرف بصره حرکت دادند و پرچم مخالفت بروی من افراشتند ، هرچه بآ نها پند دادم و اصرار کردم که از همان راهی که رفته اند برگردند گوش نداند با ایشان جنگیدم آنها را مغلوب نموده با بقیه احسان و نیکی کردم ، توهم

(۱) اسدالغابه ج۱ ص ۹۷ ، الاصابه ج ١ ص ٦٦

۲۲۰

اشعث و جنگ صفین

خیال نکن که این شغل بازیافتی است مخصوص تو بلکه آن امانتی است در ست تو وأموال زیر دست تو مال خدا است و توهم خزینه دار خدائی تا بمن تسلیم کنی امیدوارم برای تو از زمامداران ناصالح نباشم بشرط آنکه از راه مستقیم منحرف نشوى . ولاحول ولاقوة الابالله

پس از رسیدن نامه موضوع را بمردم اطلاع داده و اظهار کرد اطاعت از امير المؤمنين بر مالازم است اما شب هنگام که به خانه رفت نزدیکانش

راخواست این سخن را با ایشان در میان نهاد : که نامه امیرالمؤمنین مرا متوحش ساخته میترسم که اموال آذربایجان را از من بستاند بهتر آن است که بمعاویه ملحق گردم ، مشاورینش او را سرزنش نموده گفتند : از شهر ووطن و بستگان خود دست میکشی و گناه مردم شام را بگردن میگیری

از گفته ایشان شرمسار شد حرکت کرد و در کوفه خدمت امیر المؤمنين رسید (۱) .

در جنگ صفین چون معاویه و لشکریانش جلوتر

أشعث و جنگ صفين از امیرالمؤمنین به صفین رسیدند و محل آب برداشتن از فرات را تصرف کردند ، و آبرا از لشکریان عراق دریغ داشتند، امير المؤمنين صعصعه را نزد معاویه فرستاد که دوست ندارم با توجنگ کنیم مگر آنکه از در سخن و مذاکره وارد شده حجت را بر شما تمام کنیم بنا بر این از آب مانع نشوید تا صحبت میان ما پایان یابد و اگر دوست دارید که از آنچه برای او آمده ایم صرف نظر کنیم و در سر آب بجنگیم تا غالب و مغلوب معلوم گردد آنهم حاضریم .

صعصعه پیام حضرت را رسانید معاویه با اطرافیانش بمشاوره گذاشت

(١) بحار ج٨ ص ٤٣٣

اشعث و جنگ صفین

۲۲۱

عمروعاص وعده ای گفتند بگذارید از آب استفاده کنند زیرا علی کسی نیست که تشنه بماند و تو سیراب باشی او مردی شجاع است آب را بتصرف خود در میآورد ، و جماعتی هم مخالفت کرده تا عاقبت در پاسخ بصعصعه گفتند بعداً جواب خواهیم داد؟ مدتی گذشت و تشنه گی بر لشگریان امیرالمؤمنين غالب شد ، اشعث بن قیس خدمت امیرالمؤمنین آمده اظهار داشت: یا امیرالمؤمنین! تودر میان ما و شمشیر در دست ما باشد این جمعیت آب را به روی ما به بندند و

بر

ما را از آب جلوگیری کنند ، اگر اجازه دهید ، بخدا قسم از میدان نمیگردم تا آب را تصرف کنیم یا کشته شویم ، و به اشترهم دستورده تاسوار وبه شود و مهیا گردد ، حضرت فرمود هر چه خواهيد انجام دهيد أشعث آواز برداشت هر که طالب آب یا مرگ است در فلان محل اجتماع کند من در آنجا ایستاده ام دوازده هزار مرد از فامیل کنده قبیله أشعث و قحطان در حالیکه شمشیرها را روی شانه نهاده اجتماع کردند ، أشعث سلاح برتن راست کرد یکباره چنان حمله ای بلشگر شام نمودکه دو لشکر مخلوط شدند و جنگ تن بتن با نیزه شروع شد ، جنگ میکرد و لشگریان را تشویق می نمود و مکرر میگفت : پدر و مادرم بقربانتان باندازه نیزه من پیش بروید هم چنین پیشروی میکرد تا آنکه کاملا دو لشکر مخلوط گردید سر را برهنه نموده آواز میداد منم أشعث بن قیس از جلو راه آب برکنار شوید ، أبو الاعور که فرمانده سپاه معاویه و نگهبان شریعه فرات بودجواب داد : ما دست از آب بر نمیداریم مگر آنکه شمشیرها ماوشما را فرو گیرد أشعث گفت: هان نزديك است، در این میان به مالک اشتر بانگ زد با اسبان بطرف شریعه بتازید چنان باسبها حمله بردند که سم اسبان وارد شریعه

7

۲۲۲

اشعث و جنگ صفین

فرات شد و مردم شام رو بفرار نهادند

.

این وقت عمرو عاص بالشگریکه در اختیار داشت بكمك أبو الاعور شتافت دوباره آتش جنگ زبانه کشید ، أشعث بعمروعاص خطاب کرد : وای برتوراه آب را بازکن و الاشمشیرهای ماتوراهم فرا خواهد گرفت عمر و گفت : ما هرگز چنین نکنیم، باشد تا هر کس امتحان شود وصبر خود را بیازماید وفتح و پیروزی از آن کسی است که صبر و بردباریش بیشتر است اين موقع اشعث ومالك اشتر پیاده شدند دوازده هزار نفر به پیروی از ایشان پیاده شدند چنان حمله ای کردند که اشگر شام را از فرات رانده و فرات

را تصرف نمودند.

بعد

از آنکه شریعه بتصرف لشگریان امیرالمؤمنین در آمد عمرو عاص بمعاویه گفت: معاویه پند مرا نشنیدی اینك آب را تصرف کردند. و تورا از آب ممنوع خواهند کرد آیا میتوانی با آنها رزم دهی آن طور که ایشان رزم دادند ، معاویه گفت : از گذشته صحبت مکن ، گمان و فرضیه تو درباره علی بن ابیطالب چیست ؟ عمر و گفت خیال نمیکنم که علی مانند تو رفتار کند و از آب جلوگیری نماید از آن طرف أطرافيان امير المؤمنين بوی گفتند خوب است از آب جلوگیری کنی چنانکه آنها کردند ، فرمود من مرتكب أعمال مردمان جاهل و نادان نمیشوم ، ما برای این کار نیامده ایم، کتاب خدارا برایشان عرضه میکنیم اگر بحکم خدا راضی شدند بمقصود رسیده ایم وگرنه تیزی شمشیر آنها را کافی است ، هنوز شب فرا نرسیده بود که سقایان شامی و عراقی با هم از فرات آب بر میداشتند و هيچ يك مزاحم

دیگری نمیشد(۱)

(۱) بحار ج٨ ص ٤٤٨

اشعث وتحكيم

-۲۲۳

اشعث و تحکیم پس از آنکه در یکی از روزهای صفین که از طرفین

افراد زیادی کشته شد شب أشعث برای افراد قبیله

اش سخنرانی کرد و گفت امروز دیدید چقدر از جمعیت عرب کشته شدند بخدا قسم . تا این سن رسیدم چنین روزی ندیدم حاضرين بغائبین برسانند که اگر بنا باشد فرداهم باین نحو بجنگ ادامه دهیم عرب نابود گردد با این نحو کلمات مردم را از ادامه جنگ متزلزل میساخت ، گفتار اشعث بمعاوية رسید از این موقعیت استفاده نموده دستور داد قرآنها را بالای نیزه بلند کنند و لشگر عراق را بحکومت قرآن بخوانند

مالك اشتر وعمرو بن حمق وعدى بن حاتم هريك باكلماتي بحضرت عرض کردند لشکر شام تاب مقاومت و استقامت ندارند اگر ساعتی ادامه دهید مجبور تسلیم خواهند شد. در این بین أشعث باحالی خشمناك برخاست و گفت یا امیرالمؤمنین ما همانطوریکه دیروز با تو بودیم امروز هم هستیم و هیچ کس با ندازه من دشمن مردم شام و دوست مردم عراق نیست اما جمعیت و لشگر از جنگ خسته شده اند و با ادامه آن مخالف و با متارکه جنگ موافقند بنابراین باید خواسته آنها را بپذیری و بحکومت قرآن تن دردهی

از این عمل اختلاف و گفتگو در لشکر امیرالمؤمنين ظاهر شد

افراد ساده لوح از این گفته فریب خورده گفتند راست میگوید باید ایشان را اجابت نمود علی فرمود : مردم من از دیگران بپذیرفتن دعوت بقرآن سزاوارترم اما معاويه وعمرو عاص و ابن أبي معيط أهل دین نیستند، ایشان را از کودکی تا بامروز میشناسم ، در کودکی بدترین اطفال بودند در بزرگی بدترین مردان آنها کلمه حق یراد بها الباطل همانا منظور ایشان از این عمل ایجاد اختلاف و تفرقه در میان شما است اگر یکساعت

۲۲۴

اشعث و تحکیم

استقامت ورزید جنگ بنفع شما خاتمه مییاب

بد

.

پس از این گفتار بیست هزار نفر به پشتیبانی أشعث غرق در اسلحه با شمشیرهای کشیده در جلو آنها مسعر بن فدکی وزید بن حصن وجماعتی از خوانندگان قرآن که بعداً جزء خوارج شدند حضرت را بنام آواز دادند که یاعلی خواسته ایشان را بپذیر وگرنه تو را خواهیم کشت . چنانکه عثمان راکشتیم حضرت فرمود : وای بر شمامن اولین کسی هستم که مردم را بکتاب خدا میخوانم و سزاوار ترین افرادم که دعوت بقرآن را به پذیرم بخاطر اینکه بقرآن عمل کنند با آنها می جنگم ، زیرا ایشان نافرمانی خدا کردند و نقض عهد نمودند ، گفتند : ناچار باید بفرستی اشتر از میدان جنگ برگردد و این مصادف با وقتی بود که نزديك بود مالك اشتر وارد بودمالك أشتروارد لشگرگاه معاویه گردد على بناچار یزید بن هانی را پیش اشتر فرستاد که دست از جنگ بردار و بلشگرگاه برگرد ، اشتر گفت بعلی بگوالآن وقت آن نیست که مرا تکان دهی امید است بهمین زودی پیروز گردیم ، قاصد پیغام أشتر را ابلاغ کرد و گفت اکنون علامات پیروزی برای ما و آثار عقب نشینی و شکست شامیان روشن گشته، این جمعیت به حضرت گفتندگويا بمالك دستور ادامه جنگ داده ای نه مراجعت ، حضرت فرمود : من آشکار و علانیه در نزد شما بقاصد چنین پیغام دادم و شنیدید گفتند حتماً باید بفرستی تا برگردد والا از تو کناره میگیریم ، حضرت دوباره قاصد را بسوی مالك فرستاد بازهم مالك خواست بانتظار پیشرفت بکار خود ادامه دهد قاصد على ال گفت : مالك آيا خوش داری که تو اینجا جنگ کنی اما علی را در میان لشگرش بکشند ؟ مالك باكراهت تمام به خدمت

از جایم

حضرت برگشت .

.

اشعث و تحکیم

_YYA_

أشعث خدمت امیرالمؤمنین آمده عرض کرد مردم را می بینم که علاقمندند خواسته لشگر شام را بپذیری و بحکومت قرآن راضی شوی اگر

اجازه دهی بنزد معاویه رفته بپرسم چه منظور دارند و چه میخواهند حضرت فرمود : خوددانیاگر خواهی برو ، ، أشعث پیش معاویه رفته پرسید قرآنها را برای چه بالای نیزه ها بلند کردید، معاویه گفت : برای آنکه ما وشما بدستور وحكم قرآن در آئيم يك نفرما تعيين ميكنيم و يك نفرشما تعیین کنید تا از قرآن بيك مطلب اتفاق کنند و ما هر دو بپذیریم اشعث گفت، حرف صحیحی است بنزد علی الا آمد بوی گذارش داد ، امیرالمؤمنین ای از قراء اهل عراق و معاویه جماعتی از قراء مردم شام رامیان دوصف فرستاده اجتماع کردند پس از مذاکرات طولانی شامیان گفتند ما عمرو عاص را انتخاب میکنیم أشعتو عراقیها گفتند ما ابو موسی اشعری را بر میگزینیم این تصمیم را بعلی گزارش کردند .

عده

امير المؤمنين فرمود : من بانتخاب أبو موسى رضايت نميدهم أشعث وزيد بن حصن و مسعر بن فدکی با جمعیتی گفتند حتماً باید بوموسی باشد و بغير او مارضا ندهیم . حضرت فرمود : چگونه اوراحکومت دهم با آنکه در موقع جنگ جمل مردم را از یاری من بازداشت مینمود و از من کناره گرفت و فرار کرد تا آنکه پس از چند ماه با و امان دادم ، ابن عباس را حکومت دهید گفتند: نه ابن عباس از تو است و ماکسی را میفرستیم که نه از شما باشد و نه از معاويه ؟ . فرمود : مالك اشتر را بفرستیم ؛ گفتند مگر غیر اشتر دنیا را بر ما تنگ کرده و مازیرحكم أشتر نميرويم فرمودحكم أشتر چیست ؟ گفتند : نظر او آن است که بعضی بعض دیگر را بکشند تاکار بنفع

تو تمام شود

-۲۲۶-

اشعث و واکنش تحکیم

امير المؤمنین : مگر نمی بینید که معاویه عمرو عاص را تعیین کرده برای آنکه کسیکه رأیش از عمر و مطمئن تر باشد نیست وعمر وقرشی است در برابر قرشی غیر قرشی صلاح ،نیست ابن عباس را حکومت دهید که هر گره ای را عمر و به بندد اومیگشاید و هر گره ایکه عمرو بگشاید او است که بتواند به بندد هر کاری را که او محکم کندا بن عباس سست میکندو هرچه را عمرو سست نماید او محکم میکند أشعث : نه بخدا قسم تاقیامت دو نفر از طایفه مضر در میان ما حکومت نخواهد کرد اگر بنا باشد که يك نفر قرشی باشد يك نفرهم از اهل يمن

قرار میدهیم .

امير المؤمنين : ترس من از آن است که عمر و شما را بفریبد زیرا او در آنچه که مورد علاقه اش باشد خدا را نمیشناسد أشعث : بخدا قسم اگر به چیزیکه خوش نداریم و بضرر ما است حکم کنند بهتر از آن است که حکمین از طایفه قریش باشند و بنفع ما حکم کنند امیر المؤمنين : بنا بر این بغير ابی موسی رضایت نمیدهید ، گفتند: خیر جز او بکسی راضی نیستیم، فرمود : هرچه خواهید انجام دهید ابوموسی را که اینوقت در یکی از دهات شام بسر می برد و در جنگ صفین شرکت نکرده بود بصفین احضار کردند و قضیه تحکیم با آن وضع مفتضحانه که در شرح حال ابو موسی گذشت پیش آمد . (۱)

با اینکه قضیه تحکیم بدست أشعث و رفقای وی

اشعث و واکنش درست شد یکی از اعتراضاتی بود که همواره مقدسین

تحكيم

نادان برامیرالمؤمنین میگرفتند تا جائیکه جنگ

(۱) بحار ج ٨ ص ٨ – ٤٦٦

اشعث و واکنش تحکیم

۲۲۷

نهروان که چندین هزار نفر در آن جنگ کشته شدند زائیده همین قضیه بود و همه این پیش آمدها نتیجه نفاق و تباهى أشعث بن قيس بود تا جائیکه ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه میگوید : هر فتنه و فسادی در زمان خلافت امیرالمؤمنین پیش میآمد از طرف أشعث بن قيس بود . وحتى آتش جنگ نهروان خاموش شده بود ، با دامن زدن أشعث دوباره تجدید گردید و روشن شد. امیرالمؤمنین در تمام دوران حکومتش با ایراد و اعتراضات أشعث رو برو بود تا عاقبت در قتل حضرت شرکت کر دو دختر نا نجیبش حضرت امام حسن را مسموم نمود و پسر نا پاکش محمد أشعث درخون حسین و نایب آن حضرت مسلم بن عقیل دست آلود.

وقتى امير المؤمنین در منبر نامی از حکمین برد مردی از خوارج گفت يا على يك بار از قرار دادن حکم نهی میکنی و بار دیگر امر میکنی و نمیدانیم کدام يك حق است حضرت دست بدست زده فرمود: هان این است پاداش کسی که جانب حزم و احتیاط را فرومینهد یعنی آن روز مرا باجبار وادار بتحكيم میکنید و امروز گناه و عکس العملش را بپای من می نهید ، أشعث گفت یا علی این برضرر شما است نه بنفع شما حضرت مدتی سربزیر انداخته سپس سر برداشت و فرمود : توچه میفهمی چیزیکه بنفع يا بضرر من است .(۱) سلیم بن قیس گوید اطراف حضرت امیرالمؤمنين نشسته بوديم كه يك نفر از حضار پرسید یا علی چرا مردم را برای جهاد کوچ نمیدهی و با معاویه و کفار نمی جنگی حضرت بپا ایستاده شروع بسخن را نی نموده چنین فرمود : شمارا بجهاد امر نمودم حرکت نکردید و بجنگ خواندم دعوت مرا نپذیرفتید، شما حاضرانی هستید غایب ،صفت، زندگانی هستید مرده سیرت

(۱) شرح نهج البلاغه خوئي ج ۳ ص ۲۸۳ و بحارج۸ ص ٥٧٢

-۲۲۸

اشعث و واکنش تحکیم

کرانی صاحب گوش، حکمت بگوش شما خواندم و باندرزهای جامع شما را پند دادم و شمارا بجهاد ستمكاران ترغیب نمودم ، اما هنوز

سید بد ،

سخن من تمام نشده دسته دسته گردهم حلقه زده بسرودن اشعار و بيان أمثال سرگرم میشدیدو از قیمت و نرخهای شیر و خرما از یکدیگر می پرس درهای خیرات بروی شما بسته شود؛ اگر شب بجهادو آمادگی بجنگ خواندم صبح دلهاتان از فکر جنگ تهی بود .

با ایشان بجنگید قبل از آنکه بجنگ شما آیند بخدا قسم هر جمعیتی که در جلوخانه شان جنگ کنند ذلیل خواهند شد مثل شما مثل شترانی است که صاحب ایشان گم شده باشد اگر از يك طرف اجتماع کنند از طرف دیگر پراکنده میشوند ، بخدا قسم شما را چنین دیدم که اگر جنگ شدت یا بد

بحدی از علی بن ابی طالب فاصله میگیرید که دیگر دوستی پذیر نیست أشعث بن قیس گفت چرا مانند عثمان بن عفان نکردی که در خانه خود بنشینی تا هرچه پیش آمد استقبال کنی حضرت فرمود : بخدا پناه می برم از آنچه پیش نهاد میکنی ، ای فرزند قیس بخدا قسم آنچه عثمان انجام

داد برای کسی است که دین و ایمان ندارد و برهان و دلیلی دستش نیست اما من چگونه آن را بتوانم مرتکب شوم با آنکه دلیل و برهان خدائی دارم

وحق با من است بخدا قسم آنکه نیرو و توانائی دفاع از دشمن دارد با این وصف دشمن را بر جانش متمکن ساخته تا پوستش را بکند و گوشتش را قطعه قطعه نماید و استخوانش را خوردکندو او را بکشد. گناه بزرگی را مرتکب شده دارای قلبی ضعیف و سست اراده است و او مانند توکسی خواهد بود ، اما من خود را دست بسته تسلیم دشمن نمیکنم مگر آنکه چنان شمشیر بدست گیرم که سرها را بیفکند و دستها را قطع کند تا عاقبت آنچه خدا

،

اشعث وواكنش تحكيم

۲۲۹

بخواهد پیش آید ، ای فرزند قیس مؤمن ممکن است بهر مردنی بمیرد جز آنکه خودکشی نمیکند ، و هر که بتواند خونش را حفظ کندولی دست روی دست نهاده تا او را بکشند خودکشی کرده است

ای فرزند قیس : این امت به هفتادوسه فرقه تجزیه و تقسیم میشوند: یکدسته آنها اهل بهشت و هفتاد و دو دسته دیگر در آتشند بدترین ودشمن ترین آنها نزد خدا کسی است که بگوید جنگی نیست و نباید جنگید ؛

دروغ میگویند خدا در قرآنش بجهاد ستمکاران فرمان داده است اشعث با یکدنیا خشم و غضب گفت : از وقتیکه بعراق آمدی در تمام سخنرانیهایت گفتی: من سزاوارترین مردمم و از زمان رحلت پیغمبر همیشه مظلوم بوده ام پس چرا موقعیکه با خلیفه اول و دوم وسوم بیعت میکردند شمشیر نکشیدی و حق خود را مطالبه ننمودی . امیرالمؤمنین: ای پسر قیس جوابت را بشنو: آری در آنموقع که حق مراغصب کردند علت خانه نشستن من ترسو فرار از مرگ نبود ، بلکه یقین داشتم که آنچه خدا برایم مهیا کرده بهتر از آن است که بر سر آن میجنگند فقط تنها مانع من از نهضت و قیام همانا دستور پیغمبر اکرم بوده است که بآنچه پس از پیغمبر پیش مد خبر داده است و یقین من پس از مشاهده بیشتر از قبل از آن نبود بلکه یقین و ایمانم بفرمایش حضرت رسول

آمد

در

از آنچه دیدم و مشاهده نمودم بیشتر است ، برسول خدا گفتم آمدها وظيفه من چیست؟ فرمود: اگر برای اقامه حقودین

این پیش وسنت یاورانی داشتی قیام کن و حق خود بستان وگرنه دست نگه دار و خونت را حفظ کن چون پیغمبر در گذشت مشغول غسل ودفن پیغمبر بودیم که مردم با ابی بکر بیعت کردند و قسم یاد کردم تا قرآن را جمع آوری

۲۳

اشعث ودشمنی امیر المؤمنين

نکنم جز برای نماز عبا بدوش نیفکنم و همچنین کردم . سپس فاطمه دختر پیغمبر را برداشته دست حسن و حسین را گرفتم در خانه های مهاجرین و اهل بدر و آنانکه سابقه در اسلام داشتند رفتم وایشان را متوجه حق خود نمودم و بیاری طلبیدم بجز چهار نفر : : سلمان و ابوذر ومقداد وزبير دعوت مرا اجابت نکردند و از افراد خاندانم کسی که بوسیله او پشتم قوی شود و مرا یاری کند نداشتم ! حمزه عمویم در جنگ احد کشته شد ، جعفر برادرم در غزوه موته شهيد گرديد ، دو نفرسبك وجلف عباس وعقيل برای من ماندند و لذا مرا مغلوب و مقهورم کردند.(۱) اشعث در کوفه در بام خانه اش مناره ای ساخته

اشعث و دشمنی

بود

امير المؤمنين در اوقات نماز هرگاه صدای اذان را از مسجد جامع کوفه میشنید بالای مأذنه میرفت و با بلند ترین

صدا بامير المؤمنين خطاب میکرد ای مرد تو بسیار دروغگو وساحری (۲) امير المؤمنين او ر ا عنق النار نام نهاده بود و فرمود موقع مردن اشعث آتش از آسمان میآید و او را میسوزاند ، او را مانند زغال سیاه

دفن خواهند کرد و چنین هم شد : (۳)

وقتى أشعث برامیرالمؤمنین وارد شد در ضمن مذاکره حضرت باوتند شد و عصبانی گردید اشعث گفت : بحساب شما خواهم رسید حضرت فرمود: أبالموت تهددنی ما ابالی وقعت على الموت اووقع الموت على

مرا

بمرگ میترسانی از مردن باکی ندارم چه من برمرگ واردشوم یا مرگ بر من پیشی گیرد و مرا دریابد. (۴) حضرت صادق فرمود : أشعث بن قيس در خون علی الا شرکت کرد

(١) بحار ج ٨ ص ١٤٩ (٢-٤) سفينة البحار (شعث)

اشعث و دشمنی امیر المؤمنين

۲۳۱-

و دخترش جعده حسن بن علی را مسموم ساخت و پسرش محمد أشعث درخون حسين دخالت نمود .(۱)

أشعث باجریر بن عبدالله بجلی که یکی از همدستان وی بود در یکی از کوههای کوفه عبور کردند و مشغول مذمت و گفتگو در اطراف أمير المؤمنين بودند که سوسماری از جلو آنها میدوید أشعث و رفیقش صدازدند ایسوسمار دستت را بده تا با تو بخلافت بیعت کنیم ، گفتارشان بامير المؤمنين رسید فرمود در روز قیامت محشور میگردند در حالیکه امام و پیشواشان سوسمار خواهد بود یعنی با او محشور میشوند . (۲) اشعث در سال چهلم هجرت چهل روز پس از شهادت امیرالمؤمنین از دنیا رفت و بعضی گفته اند در سال ۴۲ از دنیا رفته است .

(۱) سفينة البحار (شعث)

(۲) بحار ج ٨ ص ٦٧٤

۲۳۲

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا