اصيد بن سلمة
اصید بن سلمه
اصید بن سلمه از کسانی بود که در جریان لشکرکشی پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) به قبیله بنی سُلیم اسیر شد. او با حال رقتباری نزد پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) آمد و حضرت، با دیدن وضعیت او، دلش به حالش سوخت و از او خواست که اسلام بیاورد.
اصید مسلمان شد، اما هنگامی که خبر اسلام آوردن او به پدر پیرش رسید، پدرش بسیار ناراحت شد و در مقام سرزنش فرزند خود، اشعاری سرود و برای او فرستاد.
اشعار پدر اصید
پدر اصید در این اشعار، پسرش را به خاطر ترک دین اجدادی سرزنش میکند و از اندوه خود سخن میگوید:
🔹 آیا سواری به سوی مدینه نمیرود تا آنچه میگویم به اصید برساند؟ 🔹 فرزندان ناصالح مانند تو هستند که پدر را رنجانده و به بیگانگان نیکی میکنند. 🔹 دین اجدادی خود را ترک کردی و پیروی محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) را پذیرفتی. 🔹 چرا مرا رنجاندی و این پیرمرد سالخورده را تنها گذاشتی؟ 🔹 تمام روز اشکم در فراق تو جاری است و شب را چون مارگزیده به خود میپیچم و نمیخوابم. 🔹 شاید خداوند تو را به دین خود هدایت کرده باشد، پس نعمتهایش را شکر کن تا هدایت شوی. 🔹 اگر در این دین که اختیار کردهای هدایتیافتهای، برایم بنویس تا من نیز بپذیرم و تنها نمانم.
پاسخ اصید به پدرش
اصید پس از خواندن نامه پدرش، ماجرا را نزد پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) گزارش داد و اجازه پاسخگویی گرفت. او نامهای نوشت و در آن، پدرش را به اسلام دعوت کرد:
🔹 آنکه آسمان را با قدرت خود در این ارتفاع قرار داده و در سلطنتش یگانه است. 🔹 خداوند برانگیخت کسی را که نمونهای مانند او در گذشته نبوده است؛ او محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)، پیامبر خداست که مردم را به رحمت پروردگار دعوت میکند. 🔹 او دارای سخاوت بیحد، لباس بزرگواری و صفات پسندیده است و بر همگان برتری دارد. 🔹 او مردم را به دین حق فرا خواند و آنان از روی میل یا بیمیلی، به سعادت روی آوردند. 🔹 مردم از آتشی که جایگاه بدبختان و زیانکاران است، ترسیدند. 🔹 پدر! عاقبت خواهی مرد و از اعمالت پرسش خواهند شد؛ از گمراهی دست بردار و به سوی من بیا!
پس از خواندن این نامه، پدر اصید تحت تأثیر قرار گرفت، به مدینه آمد، نزد پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) رفت و اسلام آورد.