ب

بدیل بن ورقاء

بدیل بن ورقاء خزاعی؛ اشراف قریش و حامی پیامبر اسلام

🔹 بدیل بن ورقاء خزاعی از اشراف و بزرگان مکه بود که در فتح مکه اسلام آورد. 🔹 خانه او و خانه رافع، غلام آزادشده‌اش، ملجأ و پناهگاه مردمان قرار گرفت. 🔹 پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم)، پیش از اسلام آوردن بدیل، برای او نامه‌ای ارسال کردند و او را به اسلام دعوت نمودند. 🔹 پس از اسلام آوردن، او و پسرش عبدالله در جنگ‌های حنین، تبوک و طائف شرکت کردند. 🔹 پس از جنگ حنین، پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) اموال و غنائم جنگ را به او سپردند. 🔹 تاریخ وفات او، مشخص نیست.

بدیل و سفارت اهل مکه نزد پیامبر اسلام

🔹 پس از آنکه پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) در خواب دیدند که به زیارت خانه خدا رفته‌اند، تصمیم گرفتند با عده‌ای از یاران، برای عمره به مکه سفر کنند. 🔹 پس از ترک مدینه، همراه شتران قربانی، تا منطقه حدیبیه رفتند.

🔹 بدیل بن ورقاء، که در دوران جاهلیت نیز مورد مشورت پیامبر بود، با جمعی از قبیله خزاعه، به عنوان سفیر از اهل مکه نزد پیامبر آمد.

🔹 او گفت:

📖 «کعب بن لؤی و عامر بن لؤی را، همراه زنان، مردان، و کودکان، پشت سر گذاشته‌ام.»

🔹 پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند:

📖 «ما برای جنگ نیامده‌ایم، بلکه آمده‌ایم تا عمره بجا آوریم.» 📖 «جنگ‌های پشت سر هم، قریش را از پای انداخته است.» 📖 «اگر بخواهند، با آنان قرارداد متارکه امضا می‌کنیم، و سپس به امور دیگر می‌پردازیم.» 📖 «اگر پیروز شدیم، آنان نیز همان کاری را خواهند کرد که دیگران کردند، و اگر مغلوب شدیم، نظر آنان تأمین شده است.» 📖 «اما اگر به این نیز رضایت ندهند، به خدایی که جان من در دست اوست، با آنان می‌جنگم، هرچند تنها بمانم، تا آنکه فرمان خداوند اجرا شود.»

🔹 بدیل گفت:

📖 «آنچه فرمودید، به قریش و اهل مکه ابلاغ می‌کنم.»

🔹 سپس، به مکه بازگشت و نظر پیامبر را اعلام کرد.

نامه پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) به بدیل بن ورقاء

🔹 سلمه، فرزند بدیل، نقل می‌کند که پدرش نامه‌ای به او سپرد که به خط امام علی (علیه‌السلام) نوشته شده بود، و گفت:

📖 «شما را به حفظ این نامه سفارش می‌کنم، زیرا تا زمانی که این نامه میان شما باشد، در خیر و خوشی خواهید بود؛ زیرا این نامه، از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) برای ما نوشته شده است.»

🔹 متن نامه پیامبر اسلام:

📖 «بنام خداوند بخشنده و مهربان؛ از طرف محمد رسول‌الله، به سوی بدیل بن ورقاء و اشراف و بزرگان قبیله بنی عمرو؛ 📖 ستایش خداوندی را که جز او خدایی نیست، به شما هدیه می‌کنم.» 📖 «هیچ‌گاه با شما مخالفت نکرده‌ام، و در حمایت شما، حقوق من محفوظ بوده است.» 📖 «شما در نزد من عزیزترین مردم تهامه هستید، و از نظر خویشاوندی، نزدیک‌ترین افراد به من هستید.» 📖 «برای مهاجرین از میان شما، همان‌گونه بوده‌ام که برای خودم هستم، هرچند آنان از سرزمین تهامه هجرت کرده‌اند و جز در حج و عمره، در مکه نخواهند بود.» 📖 «اگر اسلام بیاورید، حقوق شما محفوظ خواهد ماند، و از طرف من هیچ هراسی نخواهید داشت، و در سختی قرار نمی‌گیرید.»

🔹 بدیل، این نامه را نزد خود نگه داشت و توصیه کرد که خانواده و قبیله‌اش آن را حفظ کنند.

بدیل در فتح مکه

🔹 پس از اسلام آوردن، عباس بن عبدالمطلب، عموی پیامبر، از ایشان درخواست کرد که به بدیل جایگاه ویژه‌ای بدهند. 🔹 عباس گفت:

📖 «یا رسول‌الله! امروز هر که را به شرفی مفتخر کردید، اما دایی شما، بدیل، خانه‌نشین است و هیچ مسئولیتی ندارد.»

🔹 پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند:

📖 «ای بدیل! ابروهایت را بالا بزن.»

🔹 بدیل، ابروهایش را که چشمش را پوشانده بودند، بالا زد و نقاب از صورتش برداشت. 🔹 پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) محاسن سیاه او را دیدند و پرسیدند:

📖 «چند سال داری؟»

🔹 بدیل پاسخ داد: “۹۷ سال.”

🔹 پیامبر تبسمی کردند و فرمودند:

📖 «خدا بر جمال و زیبایی تو بیفزاید، و به تو و فرزندانت خیر دهد.» 📖 «اما رسول خدا، نزدیک به ۶۰ سال دارد، و پیری بر او غلبه کرده است.»

🔹 سپس، به بدیل مأموریت دادند که در میان مردم، اعلام کند که روزهای فتح مکه، روز خوردن و آشامیدن است، زیرا فتح مکه در ماه رمضان رخ داد.

🔹 بدیل، سوار بر شتر، در میان خیمه‌های مسلمانان عبور کرد و با صدای بلند اعلام کرد:

📖 «من فرستاده رسول خدایم؛ امروز روز خوردن و آشامیدن است.»

عبدالله فرزند بدیل و شهادت در صفین

🔹 عبدالله بن بدیل، از یاران وفادار امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) بود. 🔹 او در جنگ صفین، در رکاب حضرت جنگید و به شهادت رسید.

🔹 اسود بن طهمان نقل می‌کند:

📖 «در میدان صفین، از میان کشته‌ها عبور کردم، و چشمم به عبدالله افتاد که رمقی در تن داشت.» 📖 «به او گفتم: دیدن تو در این حالت، برایم سخت است! اگر با تو بودم، از تو دفاع می‌کردم.»

🔹 عبدالله، در آخرین لحظات، گفت:

📖 «تو را به تقوا و پرهیزکاری و خیرخواهی نسبت به امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) وصیت می‌کنم.» 📖 «با حضرت بجنگ تا حق آشکار گردد، یا آنکه به شهادت برسی.» 📖 «امیرالمؤمنین را از من سلام برسان، و به او بگو که در میدان جنگ، پشت سر خود را قرار دهد، تا کشتگان پشت سر باشند؛ زیرا پیروز کسی است که کشتگان خود را در میدان نبینند.»

🔹 طولی نکشید که عبدالله جان سپرد. 🔹 اسود، پیام او را به امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) رساند، و حضرت فرمودند:

📖 «خدا او را رحمت کند؛ تا زنده بود، با دشمنان ما جنگید، و در هنگام مرگ نیز ما را نصیحت کرد.»

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا