ب

براء بن عازب

براء بن عازب
براء وامير المؤمنين براء و خلافت
براء و داستان کربلا
براء بن عازب
براء بن عازب انصاری اوسی یکی از یاران باوفای
پیامبر اسلام که در اکثر جنگها ملازم رکاب
رسول اکرم بوده است ، میگوید در چهارده غزوه در خدمت پیامبر جنگیدم و در هجده سفر ملازم رکاب بودم و اولین جنگی که شرکت کرد غزوه خندق بوده است، اما در جنگ بدر من و عده ای از اطفال مهاجر بدرمن و انصار عازم میدان جنگ شدیم لیکن پیغمبر اکرم بجهت خردی و کمی سن اجازه نداد و ما را برگردانید که از جمله زید بن حارثه وابو سعید خدری وزید بن ارقم وعبدالله بن عمر بودند ؛ و فتح ری در سال بیست و چهارم هجری بدست وی واقع شد و در فتح شوشتر كمك ابوموسی بوده است و در جنگهای امیرالمؤمنین او و برادرش عبید بن عازب شرکت داشته اند و در آخر عمر ساکن کوفه گردید و در آنجا خانه ای بنا کرد تا در ایام مصعب بن زبیر وفات کرد(۱)
براء بن عازب
و امير المؤمنين
براء بن عازب از خواص اصحاب امیر مؤمنان ا میباشد که اکثر اوقات در خدمت آن حضرت بوده و مذاکراتی داشتند از جمله اینکه
(۱) اصابه ج ۱ ص ۱۴۷ واسدالغابه ج۱ ص ۱۷۱ .
۲۲
ج ۲
براء بن عازب و خلافت
۲۳
وقتی حضرت بوی فرمود این دین را چگونه یافتی؟ عرضه داشت قبل از آنکه از شما پیروی کنم مانندیهود بودیم و از دین چیزی نمی فهمیدیم و بهمین دلیل عبادت را سبك و خوار میشمردیم اما از وقتیکه از شما تبعیت و پیروی میکنیم حقیقت ایمان در دل ما جایگزین شد ، وسنگینی عبادت را در خود احساس میکنیم ، علی فرمود : از اینجا است که مردم در روز قیامت بصورت بهائم و چارپایان محشور میشوند و شما تك تك محشور و برانگیخته میشوید و بسوی بهشت راهنمائی میگردید (۱) براء گوید پس از رحلت پیامبر از تصنع و ظاهر براء بن عازب سازی مردم بسیار ناراحت بودم و از آن می و خلافت
ترسیدم که خلافت را از خاندان پیغمبر الله
خارج کنند ، از اینجهت گاهی بخانه پیمبر رفته خاندان او را سر گرم غسل و کفن و سایر تجهیزات رسول خدا می دیدم ولی بسقیفه میآمدم مردم را میدیدم در تکاپوی خلیفه ،سازیند انصار میخواهند خودرا بر مهاجرین تحمیل کنند و مهاجرین اراده دارند برگردن انصار سوار شوند، در این گیرودار مدتی گذشت که ابو بکر و عمر را ندیدم ، یکوقت متوجه شدم که در گوشه ای پرده آویخته و ابو بکر و عمرو ابوعبیده در پس پرده اند هر که برایشان عبور میکند دست او را بزور گرفته بدست ابو بکرمی دهند و به این وسیله بیعت میگیرند با دیدن این منظره مثل اینکه دنیا برسر من خراب شد و عقلم پرواز کرد و دنیا در جلو چشمم تیره گردید ، این غم و اندوه بر مصیبتی که از رحلت رسولخدا داشتم افزود ، دوان دوان بخانه علی رفته در را محکم کوبیدم داد زدم یا اهل البيت فضل بن عباس
(۱) بحارج ۷ ص ۱۹۲
بیرون
٢٤
براء بن عازب و خلافت
ج ۲
آمد ، گفتم چه آرام نشسته اید؟! مردم با ابر بکر بیعت کردندعباس گفت : حرف مرا نشنیدید تا آخر روزگار دست شما کوتاه گردید همچنین در غم و اندوه بسر میبردم تا شب فرارسید بمسجد رفتم عده ای را دیدم در گوشه ای نشسته آهسته مشغول صحبت بودند همینکه نزديك شدم خاموش شدند ، من آنان را نشناختم و برگشتم ایشان مراشناختند و صدا زدند نزديك رفته مقداد وا بوذر و سلیمان و حذيفه وعمار ياسر وعبادة صامت وزبیر عوام را دیدم اجتماع کرده اند حذیفه می گوید : بخدا قسم آنچه گفتم انجام میدهند زیرا دروغ نمی گویم و بمن دروغ نگفته اند مردم خلافت را در بین مهاجرین و انصار بشوری می افکنند ، سپس حذیفه گفت برخیزید تا پیش ابی بن کعب برویم او هم میداند آنچه من میدانم . همگی بخانه ابی بن کعب رفتند، ابی عقب در آمد پرسید چه کسانی
بن
هستید ؟ مقداد پاسخ داد .
ابی ابن کعب : چه کار دارید ؟
مقداد : در را بازکن زیرا کاریکه برای آن آمده ایم بزرگتر از
آن است که بتوان در پشت جواب گفت
ابی: میدانم برای چه آمده اید در را باز نمی کنم مثل اینکه میخواهید راجع باین پیش آمد تازه صحبت کنیدو پرسش کنید؟ مقداد : آری برای همین آمده ایم .
ابی
: آیا حذیفه درمیان شما هست ؟
مقداد : آری او هم با ما است .
ابی : حرف همان است که او می گوید ، من هم در را باز نمیکنم
تا آنچه واقع شدنی است پیش آید ولی بدانید بدتر از این پیش آمد
ج ۲
براء و داستان کربلا
۲۵
نخواهید دیدو از آن بسوی خدا شکایت میکنم(۱)
براء و
داستان کربلا
چنانچه دانسته شد براء بن عازب تا بعد از داستان
کربلا زنده بوده و در آن ایامی که
حسین
کشته شد در کوفه منزل داشت ولی از یاری پسر پیغمبر حسین بن علی خودداری کرد بعدها تأسف میخورد ومتأثر اعلام بود که چرا اورایاری نکردم و در رکاب او نجنگیدم با آنکه امیر مؤمنان علیه این پیش آمد را با و گوشزد کرده بود چنانکه نقل شده که علی بوی فرمود: ای براء فرزندم حسین کشته میشود و تو زنده هستی و او را یاری نمیکنی. پس از شهادت حسین یا افسوس میخورد و میگفت: بخدا قسم امیرالمؤمنین در این پیشگوئی صادق و راستگو بود (۲)
(۱) بحارج هشتم ص ۵۵ (۲) بحارج ۴۱ ص ۳۱۵
۲۶
می

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا