ثابت بن قيس
🔹 ثابت بن قیس، از یاران برجسته پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) و خطیب انصار بود. 🔹 در جنگهای پیامبر، از جمله جنگ احد، حضور داشت. 🔹 صدای بلندی داشت، و هنگام نزول آیه “لا ترفعوا أصواتكم فوق صوت النبي”، از ترس گناه، مدتی در خانه نشست و بیرون نیامد. 🔹 پیامبر، پس از اطلاع از حال او، فرمودند: “او اهل جهنم نیست، بلکه اهل بهشت است.”
ثابت و شفاعت در جنگ بنیقریظه
🔹 در جنگ بنیقریظه، زبیر بن باطا از دشمنان یهود، در گذشته به ثابت بن قیس نیکی کرده بود. 🔹 ثابت، نزد پیامبر رفت و درخواست کرد که زبیر را آزاد کند تا حق او را ادا کند. 🔹 پیامبر، او را به ثابت بخشید، و ثابت، زبیر را آزاد کرد. 🔹 زبیر، درخواست کرد که همسر و فرزندانش نیز آزاد شوند، و ثابت، بار دیگر از پیامبر اجازه گرفت و آنان را به زبیر بخشید. 🔹 در نهایت، زبیر، که تمام بزرگان قومش کشته شده بودند، درخواست کرد که ثابت، او را نیز بکشد، و ثابت این کار را انجام داد.
نزول آیه درباره تمسخر ثابت بن قیس
🔹 گوش ثابت بن قیس، کمی سنگین بود و همیشه سعی میکرد نزدیک پیامبر بنشیند تا سخنان ایشان را بشنود. 🔹 یک روز، هنگام ورود به مسجد، فردی به او گفت: “تا کی مردم را اذیت میکنی؟ جای پیدا کردی، بنشین!” 🔹 ثابت، با خشم نشست و پس از روشن شدن هوا، پرسید که چه کسی آن سخن را گفته است. 🔹 پس از اینکه مرد خود را معرفی کرد، ثابت، او را به مادرش که در جاهلیت سابقه خوبی نداشت، سرزنش کرد. 🔹 پس از این اتفاق، آیهای نازل شد:
📖 “يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ…” (حجرات، ۱۱)
🔹 این آیه، همه مؤمنان را از مسخره کردن یکدیگر نهی کرد.
ثابت بن قیس و حمایت از امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام)
🔹 پس از وفات پیامبر، زمانی که مردم با ابوبکر بیعت کردند، ثابت در کنار امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) ایستاد. 🔹 او، هنگام حمله به خانه حضرت زهرا (سلاماللهعلیها)، به امام علی (علیهالسلام) گفت: 📖 “یا علی! دست من از دست شما جدا نخواهد شد، تا اینکه کشته شوم!”
🔹 پس از کشته شدن عثمان، در زمان بیعت مردم با امیرالمؤمنین (علیهالسلام)، ثابت، اولین سخنران انصار بود. 🔹 در سخنرانی خود گفت: 📖 “ای امیر مؤمنان، اگر آنان در خلافت بر شما پیشی گرفتند، در دین بر شما مقدم نیستند. امروز، این مقام را شما در اختیار گرفتهاید، و منزلت شما پوشیده نخواهد ماند.”
ثابت بن قیس و وصیت پس از شهادت
🔹 در جنگ یمامه، هنگام عقبنشینی مسلمانان، ثابت ایستاد و فریاد زد: 📖 “خدایا! از کفار بیزارم، و از این عمل مسلمانان بیزارم!” 🔹 او، همراه سالم مولی حذیفه، جنگید تا به شهادت رسید. 🔹 پس از کشته شدنش، مردی او را در خواب دید.
🔹 در خواب، ثابت گفت: 📖 “وصیت میکنم، مبادا بگویی این خواب شیطانی است و اعتنا نکنی! من زرهی قیمتی بر تن داشتم، که مردی آن را ربود. آن را در خیمهاش، زیر سنگی مخفی کرده، و شترش را روی آن بسته است.” 📖 “به خالد بن ولید بگو که زره مرا بگیرد، و بگو که من فلان مقدار قرض دارم، آن را ادا کنند.” 📖 “فلان غلام من آزاد است، این را به خلیفه بگو.”
🔹 مرد، پس از بیداری، خواب را به خالد بن ولید گفت. 🔹 خالد، دستور داد، و زره، دقیقاً همانطور که ثابت گفته بود، پیدا شد. 🔹 ابوبکر، این خواب را پذیرفت، بدهی ثابت را پرداخت، و غلامش را آزاد کرد.