ثمامة بن أثال
ثمامة بن أثال؛ از دشمنی با پیامبر تا ایمان و پایداری در دین
🔹 ثمامة بن أثال، از بزرگان یمامه بود و تمام اختیارات این منطقه را در دست داشت. 🔹 ابتدا، با پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) دشمنی داشت و قصد کشتن ایشان را داشت، اما پیامبر فرمودند: “خدایا، مرا بر ثمامة مسلط گردان.” 🔹 پس از مدتی، سپاه اسلام، در مسیر نجد، ثمامة را که به قصد عمره میرفت، اسیر کردند و به مدینه آوردند. 🔹 او را به یکی از ستونهای مسجد بستند و پیامبر از او پرسیدند: “ثمامة، دیدی چگونه خدا مرا بر تو تسلط داد؟”
🔹 پیامبر، به او سه گزینه پیشنهاد کردند: 📖 “اگر بکشم، بزرگی را کشتهام؛ اگر فدیه بگیرم، مال فراوانی نصیبم میشود؛ و اگر ببخشم، مردی قدرشناس را بخشیدهام.”
🔹 روز بعد، پیامبر او را آزاد کردند. 🔹 ثمامة، پس از آزادی، غسل کرد، لباسهایش را تطهیر نمود، و نزد پیامبر بازگشت. 🔹 در حالی که جمعیت اطراف پیامبر نشسته بودند، او گفت:
📖 “ای محمد! تاکنون، چهرهای دشمنتر از تو نداشتم، و هیچ دینی را بیش از دین تو بد نمیدانستم. هیچ شهری برایم منفورتر از شهر تو نبود. اما امروز، چهرهای دوستتر از تو ندارم، دینت از همه ادیان محبوبتر است، و شهر تو، نزد من عزیزترین شهر است.”
🔹 سپس، شهادتین را بر زبان آورد: 📖 “اشهد أن لا إله إلا الله، وأشهد أن محمداً عبده ورسوله.”
🔹 او، از پیامبر اجازه خواست که برای عمره به مکه برود، و پیامبر اجازه دادند.
ثمامة در مکه و تحریم غذا بر قریش
🔹 پس از ورود به مکه، مردم از او پرسیدند: “مگر از دین خود خارج شدهای؟” 🔹 او پاسخ داد: 📖 “نه، محمد را تصدیق کردهام، به او ایمان آوردهام، و مسلمان شدهام.”
🔹 سپس، سوگند خورد و گفت: 📖 “به صاحب این خانه (کعبه)، قسم نمیگذارم، دانهای گندم از یمامه به مکه بیاید، مگر اینکه همه شما به محمد ایمان بیاورید!”
🔹 چون مواد غذایی مکه از یمامه تأمین میشد، این تصمیم ثمامة، موجب بحران در مکه شد. 🔹 مردم مکه، از شدت سختی، نامهای به پیامبر نوشتند و گفتند: 📖 “ای محمد! تو همواره به صله رحم سفارش میکردی و از قطع آن نهی مینمودی. اکنون، ثمامة ما را از غذا محروم کرده است! تو را به خویشاوندی سوگند میدهیم که اگر صلاح میدانی، به او بنویس که از این کار دست بردارد!”
🔹 پیامبر، نامهای به ثمامة نوشتند و از او خواستند که این تحریم را بردارد. 🔹 سپس، مردم مکه از سختی نجات یافتند.
ثمامة و پایداری در دین پس از ارتداد مردم یمامه
🔹 ثمامة، پس از اسلام، در دین خود پایدار بود، و هنگامی که بسیاری از مردم یمامه پس از وفات پیامبر مرتد شدند، او همچنان مؤمن باقی ماند. 🔹 پیامبر، فرات بن حیان را نزد او فرستادند تا در برابر مسیلمه بجنگد. 🔹 ثمامة، مردم یمامه را از پیروی مسیلمه بازمیداشت و درباره خطرات این کار هشدار میداد. 🔹 در این زمینه، اشعاری سرود که از جمله آنها است:
📖 “أهم بترك القول ثم يردني، إلى القول إنعام النبي محمد” 📖 “شكرت له فكي من الغل بعدما، رأيت خيالًا من حسام مهند”
🔹 ترجمه: 🔸 “تصمیم میگیرم که در اینباره سخن نگویم، اما محبتهای پیامبر، دوباره مرا وادار به سخن گفتن میکند.” 🔸 “از پیامبر تشکر میکنم که مرا از بند رهایی داد، پس از آنکه تصور شمشیر آبدار، از ذهنم میگذشت.”
🔹 پس از ارتداد مردم یمامه، ثمامة تصمیم گرفت که از آنان فاصله بگیرد، تا زمانی که سپاه اسلام علیه مرتدان بحرین حرکت کرد. 🔹 او به یارانش گفت: 📖 “صلاح نمیبینم که با کسانی زندگی کنیم که در دین تغییر ایجاد کردند. خداوند، بلایی بر آنان نازل خواهد کرد که راه گریزی از آن نداشته باشند. بهتر است که همراه سپاه اسلام، به جنگ مرتدان برویم.”
🔹 او، همراه سپاه اسلام، به سوی بحرین حرکت کرد. 🔹 هنگامی که مردم بحرین فهمیدند که ثمامة با سپاه اسلام همراه شده، دچار ترس شدند، و این امر در پیروزی مسلمانان تأثیر بزرگی داشت.
🔹 او، در برابر مسیلمه و پیروانش، اشعاری سرود که از جمله آنها است:
📖 “دعانا إلى ترك الديانة والهدى، مسيلمة الكذاب إذ جاء بسجع” 📖 “فيا عجبًا من معشر قد تتابعوا، له في سبيل الغي والغي أشنع”
🔹 ترجمه: 🔸 “مسیلمه کذاب، با گفتاری موزون، ما را به ترک دین و هدایت دعوت میکند.” 🔸 “عجبا از گروهی که در راه گمراهی، از او پیروی کردهاند، و این گمراهی، بسیار زشتتر است.”