ح
حذيفة بن اليمان
حذيفة بن اليمان
- پدر حذيفه.
- حذيفه وشناسائی منافقان .
- حذيفه ومادر
.
۲۲۹
حذيفه در جنگ خندق
حذيفه وعثمان
پیشگوئی حذیفه.
حذيفه وعلى بن ابيطالب (ع). - حذيفه و حکومت مدائن.
نامه امیر المؤمنين بحذيفه.
حذيفه وعقد شهـر بـانــو
وصيت حد يفه.
حذيفة بن اليمان
حذیفه فرزند حسیل (۱) معروف به یمان میباشد؛
و چون با طایفه یمانیها هم پیمان بود باین نام معروف گردید حذیفه از بزرگان یاران نبی اکرم و مقامی بس ارجمند دارد و در رديف سلمان و ابوذر و مقداد قرار گرفته ، و یگانه کسی است که منافقین را میشناخت زیرا پیغمبر آنان را فقط بحذیفه معرفی کرده بود چنانکه نقل است هر گاه یکی از یاران پیامبر از دنیا می رفت عمر از
(۱) بضم حاء وفتحسين .
YE.
حذيفة بن اليمان
ج۲
حذیفه میپرسید که اگر او تشییع جنازه میکرد عمرهم میرفت و اگر حذیفه نمیرفت عمر هم خودداری مینمود ، حذیفه از نگهبانانو محافظین پیامبر بود تا وقتیکه آیه عصمت نازل شد و حضرت آنها را مرخص کرد و فرمود: خداوعده داده که مرا حفظ فرماید
.
از حذیفه نقل شده : وقتی عمر از من پرسید آیا در میان عمال و فرمانداران من کسی از منافقان هست ؟ گفتم آری يك نفر هست گفت: او را بمن معرفی کن گفتم معرفی نمیکنم ، بعدها آن شخص را معزول کرد مثل آنکه دریافته بود !کیست از این جهت او را صاحب سر رسول خدا میگفتند .
حذیفه و پدرش حسیل و برادرش صفوان شرفیاب حضور پیامبر گشته و اسلام آوردند در احد و سایر جنگها شرکت داشتند بجز جنگ بدر که کفار او و پدرش را از شرکت در جنگ مانع شدند ، حذیفه در جنگها و پیشرفت اسلام اثرات شایانی داشت ، از جمله در جنگ نهاوند حضور داشت پس از آنکه نعمان بن مقرن رئیس سپاه اسلام کشته شد پرچم اسلام را بدست گرفت و بعنوان فرمانده لشکر، همدان وری و دینور را فتح کرد .
حذیفه مدتی از طرف عمر حاکم مدائن بود ، موقعیکه او را بمدینه احضار کرد هنگام ورود از وی استقبال کرد او را مشاهده کرد مثل كسيكه يك روز مسافرت کرده باشد یعنی از اموال و ثروت و لوازم ندارد همانطور که رفته بود بر گشته است، وی در سال سی و
زندگی هیچ شش چهل روز پس از کشته شدن عثمان و خلافت علی از دنیا رفت و در مدائن مدفون گردید
ج۲
پدر حذیفه
.٢٤١-
حذیفه در دوستی علی الله ثابت قدم بود و همواره بدوستی او سفارش مینمود بهمین دلیل دو نفر از فرزندانش در صفین در رکاب علی شهید شدند ، وی روایات بسیاری از پیامبر مخصوصاً در فضائل علی نقل کرده، از وی پرسیدند سخت ترین امتحان کدام است ؟ گفت آنکه خوبی و بدی برایت پیش آید و ندانی کدام را اختیار نمائی و نیز فرموده: قیامت برپا نمیشود تا آنکه منافقان هر جمعیتی بریاست و آقائی برسند (۱) حسیل پدر حذیفه از نیکان روزگار و در جنگ پدر حذیفه احد در رکاب پیامبر شهید گردید ، و اجمالش
چنین است : هنگامیکه حضرت رسول مردم را برای جنگ بسیج می۔ فرمود ، چون حسیل و ثابت بن وقش مردانی از کار افتاده و فرتوت بودند درباره شان امر بجهاد صادر نفرمود ، این دو نفر بازنان و فرزندان مسلمانان در مدینه ماندند؛ پس از رفتن مسلمانان به احد یکی از ایشان برفیقش گفت برای چه نشسته ایم و چه انتظار میکشیم امروز یا فردا میمیریم پس خوب است شمشیرهایمان را برداشته برسول خدا ملحق گردیم شاید خداوند شهادت نصیبمان فرماید ، باتفاق حرکت کردند و وارد سرزمین احد شدند ، بدون آنکه مسلمانان با خبر گردند مشغول جنگ شدند ، مسلمانان بدون توجه و نشناخته حسیل را کشتند ، در این میان حذیفه خبر شد هر چه فریاد کرد متوجه نشدند و کار از کار گذشت.، پیامبر خواست دیه او را بپردازد حذیفه قبول نکرد و بمسلمانان بخشید، حضرت
(۱) استيعاب ج ۱ ص ۲۷۶ واسد الغابه ج ۱ ص ۳۸۰ وسفينه (حذف).
-٢٤٢-
حذیفه و شناسائی منافقان
ج ۲
درباره اش دعا فرمود ولی ثابت در جنگ با کفار شهید گردید (۱)
حذيفه
از برخی از روایات معلوم میشود که مادر حذیفه
نیز علاقه فراوانی به رسولخدا داشت از جمله و مادر حذیفه بازگو میکند: روزی مادرم از من پرسید چند وقت است که پیامبر را ملاقات نکردی؟ گفتم : چندروز است که خدمت حضرتش نرسیده ام مادرم باشنیدن این جمله شروع به بد گفتن و توبيخ و سرزنش من نمود ، گفتم : مادر مرا ببخش امروز خدمت پیامبر میروم و نماز مغرب را با او میخوانم و از او جدا نمیشوم تا برای من وشما آمرزش بخواهد ! هنگام نماز به مسجد رفته نماز مغرب را خواندم و همانجا بودم تا نماز عشا را با رسولخدا بجا آوردم ، حضرت نافله راهم خواند ، وقتیکه
ومدتى
حرکت کرد من هم عقب سرش براه افتادم در بین راه کسی آمد با او آهسته بصحبت پرداخت تا از او جدا شد در همین حال صدای مرا شنید ، فرمود: کیستی ؟ عرض کردم: حذیفه ام، فرمود : کاری داری؟ داستان مادر و گفته خود را بعرض رسانیدم فرمود : غفر الله لك ولامك خدا تو و مادرت را بیامرزد (۲)
یکی از خصوصیات و فضائل حذيفه شناختن منافقان
حذیفه و شناسائی است که پیامبر اکرم در بازگشت از جنگ تبوك
منافقان
عده ای از آنانرا بوی معرفی نمود ، و اجمال
(۱) اسد الغابه ج ۲ ص ١٥ و کامل ج ۲ ص ۱۰۶ .
(۲) سفینه (حذف).
ج ۲
حذیفه و شناسائی منافقان
-٢٤٣
داستانش چنین است جنگ تبوک یکی از اتفاقاتی بود که با پیش آمدن آن بیشتر بلکه همه منافقان شناخته شدند، يك عده از افرادیکه در ظاهر اسلام اختیار کرده بودند از رفتن بمیدان جنگ خودداری نمودند دسته ای هم با ساختن مسجد ضرار خود را معرفی کردند و دسته سوم آنهائی بودند که در مراجعت از تبوك تصمیم گرفتند پیامبر را از میان بردارند. در راه گردنه ای وجود داشت باراهی بسیار باريك وخطرناك وراه
دیگری هم از میان دره و دو کوه عبور میکرد که نسبتاً راه وسیع و بی خطر منتهی شاید دور تر بود ، نیمه شبی بود که پیامبر و لشكريان نزديك گردنه رسیدند ، پیامبر دستور داد ا علان کنند که لشکر از میان دو کوه عبور کند ولی رسولخدا از گردنه تشریف می برد ، با این اعلان فرصتی دست منافقان آمد دوازده یا چهارده نفر تصمیم گرفتند که جلوتر از حضرت رسول به گردنه رفته در محلی که راه بسیار باريك و خطرناك است پنهان شوند تا موقعیکه حضرت به آنجا رسید شترش را رم داده و پیامبر را در دره افکنده هلاك سازند !
حذیفه گفت
: من و عمار یاسر همراه رسول اسلام بودیم
گاهی
عنان شتر حضرت در دست من بود و عمار میراند و گاهی هم عمارعنان دار بود و من شتر را میراندم، همینکه نزديك گردنه رسيديم فرمود : جبرئيل بر من نازل شد و خبر داد که جمعیتی عقب این سنگها پنهان شده اند تا شتر مرا رمانیده مرا هلاك سازند جلو برو وایشانرا دورساز گشته منافقان که متوجه شدند پیامبر از تصمیمشان خبر شده به عقب بر و از راه دره داخل جمعیت شدند پیامبر فرمود: حذیفه آنها را شناختی؟
عرض کردم چون هوا تاريك بود نشناختم
.
٢٤٤-٠
حذیفه در جنگ خندق
ج ۲
فردای آنروز که مسلمانان از داستان شب گذشته خبر شدند اسید بن حضیر خدمت حضرت عرضه داشت دستور بفرمائید هر طایفه کسی را که از طایفه آنها اقدام به چنین امر خطیری نموده گردن بزنند ، واگر نه آنانرا معرفی بفرمائید ، بخدا قسم هنوز از این منزل حرکت نکرده ایم سرها شانرا نزد شما حاضر میکنم ، فرمود : دوست ندارم مردم بگویند: پیامبر با كمك جمعیتی از یارانش با مخالفین جنگید همینکه سوار کار شد آنها را کشت، اسید عرضه داشت : اینان از یاران شما نیستند ، فرمود: همینکه اظهار شهادت و توحید میکنند از یاران من بشمار میروند (۱)
یکی از موارد از خود گذشتگی حذیفه در حذیفه در جنگ جنگ خندق است پس از آنکه محاصره مدینه
خندق
از طرف قریش و قبائل عرب نزديك يكماه طول کشید و مردم مدینه و همچنین دشمنان خسته شده و بتنگ آمده بودند و کار بر مردم مدینه مخصوصاً سخت شده بود ، خداوند بادی سخت فرستاد که از طرفی باعث سردی هواشد و از سوی دیگر خیمه های قریش را از جا کنده و متفرق میساخت و نمیتوانستند آتشی افروزند ؛ پیامبر در مسجد مشغول نماز مستحبی و مردم هم افسرده و غمناک نشسته بودند. حذیفه گفت که پیامبر متوجه جمعیت گردید و فرمود : آیا
کسی
:
هست که از این جمعیت خبری بیاورد تا در بهشت رفیق من باشد ؟ هیچ کس جواب نگفت زیرا از ترس و سختی و دشوار بودن این کارو گرسنگی کسی را تاب انجام این دستور نبود ، و چون کسی پاسخ
(۱) سیره حلبيه ج۲ – ۱۶۲
1
ج
حذیفه در جنگ خندق
-٢٤٥
مثبت نداد پیامبر مرا خواند ، گفتم لبيك ، فرمود : برووخبری از این جمعیت بیاور بشرط آنکه عملی انجام ندهی تا برگردی .
از مدینه و حصار شهر و خندق خارج شده وارد لشکریان قریش گردیدم دیدم در اثر باد سختی که در سرمای زمستان میوزد نه خیمه ای باقیمانده و نه آتشی گذارده و نه ظرف و اثاثی در جای خود قرار میگیرد لشکریان از این باد احساس عذاب و شکنجه خدائی میکنند ، در این حال ابوسفیان بیرون آمد و گفت : ایگروه قریش هر کس از نام رفیق خود بپرسد تا مبادا جاسوسی در میان ما باشد ، حذیفه پیش دستی نموده بشخصی که در طرف چپ و راست او بودرو نموده پرسید کیستی گفت من فلانم! پس از آنکه مطمئن شدند کسی در میانشان نیست گفت : گروه قریش ! بخدا قسم جای توقف نیست زیرا سم دار و بیسم هلاك شدند و بنی قریظه هم با ما مخالفت کردند ، این بادهم برای ما چیزی نمیگذارد من کوچ کردم شماهم حرکت کنید ، پریدو بر شترش نشست و از شتاب و عجله عقال پای شتر را نگشود ، بشتر نهیبی زد. تا روی سه پا برخاست آنگاه عقال را از پایش گشود من با خود گفتم اگر این دشمن خدارا بکشم کاری انجام داده ام تیری بچله کمان نهادم که بیاد سفارش رسولخدا افتادم و از تیر اندازی خود داری نمودم تیر را بجای خود نهاده خدمت پیامبر برگشتم او را در حال نماز دیدم حضرت در من احساس سرما نمود عبای خود را گشود وزیر عبا رفتم تا
از نماز فارغ شد و جریا نرا گزارش دادم . (۱)
(۱) کامل ج ۲ ص ۱۲۰ و بحار ج۲۰، ص۲۰۸.
-٢٤٦۔
حذيفه وعثمان
پیشگوئی حذیفه
حذيفه
هم
ج
مانند بسیاری از صحابه بزرگ از
قبیل ابوذر وعمار یاسر و مالك اشتر و محمد بن
ابی بکر بر عثمان خشمناک بود ، از تاریخ ثقفی نقل شده: موقعیکه قبیله عبس نزد حذیفه آمدند و علیه عثمان شکایت نمودند، حذیفه گفت : از نزد کسی آمده اید که دوست دارم تمام تیرهائیکه در ترکشم هست بر پهلووشکم او قرار گرفته بود . و نیز از حارث بن سوید نقل کرده که گفت نزد حذیفه بودیم
:
و نام عثمان بمیان آمد ، حذیفه گفت: بخدا قسم عثمان در دین فاسق
و در زندگی اجتماعی احمق است
باز از ابو شریحه روایت کرده که حذیفه گفت در جستجوی رسولخدا بودم تا او را در باغی یافتم که در زیر درخت خرمائی بخواب رفته بود هر چند منتظر شدم بیدار نشد شاخه را شکستم در اثر صدا بیدار شد مدتی صحبت کردیم تا ابو بکر آمد. بمن گفت از پیامبر برایم اجازه ورود بگیر اجازه گرفتم وارد شد سپس عمر آمد و با کسب اجازه وارد شد طولی نکشید علی آمد پیامبر فرمود باو اجازه ورود و مژده بهشت بده ، سپس فرمودالان پنجمین نفر خواهد آمد نه اجازه میگیرد و نه سلام میکند و او اهل آتش است ، عثمان آمد همینکه وارد شد گفت : يا رسول الله فلان قبیله بعضیشان با بعضی دیگر برابری میکنند (۱) . حذیفه در اثر تعلیمات پیامبر و امیرمؤمنان نه
پیشگوئی حذیفه
تنها منافقان را میشناخت بلکه از بسیاری از
امور آینده نیز خبر داشت و گاهی بمردم هم خبر میداد لذا خود اومیگفت
(۱) بحار جلد هشتم ص۸
ج
پیشگوئی حذیفه
٢٤٧
آب
که همه یاران پیامبر از خوبیها میپرسیدند ولی من از بدیها پرسش می۔ کردم مبادا در آنها واقع شوم ، و مطالبی میدانم که اگر دستم در باشد و آن را بگویم مهلت نمیدهید آب را بدهانم برسانم که مرا
خواهید کشت !
میفرمود: اگر آنچه را از پیمبر شنیده ام برای شما بگویم سیلیها بصورتم مینوازید میگفتند : پناه برخدا ما چنین میکنیم ؟ فرمود : اگر بگویم بعضی از مادرهاتان ام المؤمنینها) دريك هنگ سنگینی با شما میجنگد مرا تصدیق میکنید؟ گفتند: چه کسی تصدیق میکند، فرمود حميراء (عایشه) مادرتان دريك لشکر سنگینی که کفار راهنمای او هستند بجنگ شما خواهد آمد
حبه عرنی گفت یکسال قبل از کشته شدن عثمان حذیفه گفت: میبینم مادر شما حميراء بر شتر نری سوار است و شما اطراف او را گرفته وطائفه أزد با او هستند و خدا آنان را در آتش میافکند ، قبیله بنی ضبه یاران اویند ، در روز جمل که دو لشکر روبرو شدند منادی امیرالمؤمنین آواز داد تا دستور نداده ام هيچيك از شما شروع بجنگ نکند .
->>
آنها به تیراندازی شروع کردند بحضرت شکایت کردیم که ما را تیر- باران کردند ، فرمود دست نگهدارید ، اطاعت نمودیم تا در اثر تیر – اندازی عده ای از ما را کشتند ، گفتیم یا امیر المؤمنين ما را کشتند ، فرمود حمله کنید خدا شما را برکت دهد برایشان حمله کردیم تا جائیکه نیزه های ما بهم میرسید ، سپس منادی علی آواز داد با شمشیر بجنگید ؛ شمشیرها را برخودها میزدیم اثر نمیکرد، باز منادی آواز داد به پاها بزنید ، هیچوقت باندازه آن روز پای بریده دیده نشد.
-YEA-
حذیفه و علی بن ابی طالب
ج
حبه عرنی گوید این وقت بیاد گفته حذیفه افتادم و دانستم که گفتارش صحیح بوده بازمنادی امیر مؤمنان آواز داد شتر را از میانبر دارید که آن شیطان است ، مردی شتر عایشه را پی کرد و يك دستش را برید بزمین خوابید و کف میریخت عایشه آوازی برداشت و مردم بصره و لشكريان عایشه پا بفرار نهادند. منادی ندا کرد که مجروحین را نکشید آنانکه پشت بجنگ داده
اند تعقیب نکنید هر که درب خانه اش را ببندد در امان است و هر که سلاح رزم بیفکند در امان است(۱)
حذيفه
حذیفه در دوستی و یاری امیر مؤمنان علی بن
وعلی بن ابیطالب ابو طالب الا ثابت قدم و استوار بود از این جهت همواره در مقام یاری آن بزرگوار بوده
می
و روایاتی در فضائل آنجناب از پیامبر اکرم و لا نقل نموده است از جمله زید بن صوحان گفت در بصره بودم حذیفه مردم را موعظه نمود و آنان را از فتنه و آشو بیکه پیش می آید میترسانید پرسیدند راه نجات ورهائی چیست؟ فرمود در آن دسته و جمعیتی باشید که علی با آنها است هر چند بودن با ایشان بحدی سخت و دشوار باشد که جنگ۔ کردن و پیش رفتن با دوزانو دشوار است زیرا از رسول خدا شنیدم که فرمود: على أمير البررة وقاتل الفجرة منصور من نصره مخذول من خذله الى يوم القيامة» یعنی علی امیر نیکان و کشنده بدکاران است هر که او را یاری نماید خدا یاریش کند و هر که او را خوار سازد خدا خوارش کند. على بن علقمه ایادی گفت هنگامیکه حسن بن على ان وعمار
(۱) سفینه (حذف)
ج ۲
حذیفه و حکومت مدائن
٢٤٩
یاسر برای جمع موتش بدو نفر تکیه داده بمیان جمعیت آمد و مردم را بكمك امير مؤمنان تحریص و تشویق مینمود و آنان را به پیروی از او سفارش میداد و میفرمود: آگاه باشید بخدائیکه جز او خدائی نیست هر که میخواهد بامیر – المؤمنین حقیقی نگاه کند علی بن ابیطالب را ببیند. ابن زفر گفت : موقع جان دادن حذیفه در بالینش بودم آخرین لحظه زندگیش که پارچه ای روی صورتش افکنده بودم سر را زیر پارچه نموده گفتم : اکنون که فتنه طلحه وزبیر با علی بن ابیطالب پیش آمده بمن چه دستور میدهی؟ فرمود همینکه از دفن من خلاص شدی برپشت كبت بنشین و به علی بن ابیطالب ملحق شو زیرا او برحق است وحق از او جدا نمیشود ، علی مع الحق والحق لا يفارقه
آوری لشکر بمدائن آمدند حذیفه در همان مرض
مر
هنگامیکه حذیفه شنید مردم با علی بیعت کردند يك دست را بدست دیگر زد و فرمود : این بیعت با امیرالمؤمنین حقیقی است و پس از او بخدا قسم با احدی از قریش بیعت نخواهم کرد (۱)
عثمان بن عفان حارث بن حکم را والی و حاکم
حذيفه و مدائن کرده بود ولی او در آنجا با مردم بنا درستی
حکومت مدائن
رفتار میکردو اهل مدائن ازوی ناراضی بودند
تا در اواخر خلافت عثمان جمعی از مردم مدائن بمدینه آمده و از او نزد خلیفه شکایت کردند عثمان حارث را معزول کرد و حذیفه را بحکومت منصوب نمود ، او در مدائن بود تا خلیفه کشته شد و علی بخلافت ظاهری رسید حذیفه را در حکومت خود برقرار کرد و عملیات اورا (۱) بخارج ۲۲ ص ۱۰۹.
-4000
نامه امیرالمؤمنین به حدیقه
ج
تصویب نمود و بوسیله نامه ای حکومت او را بمردم ابلاغ کرد و نامه ای باین مضمون بحذیفه نگاشت :
هم
بنام خداوند بخشنده بخشاینده از بنده خدا علی
نامه امیر المؤمنين اميرمؤمنان به حذيفة بن اليمان ، درود برتو، بحذ يفه من ترا در آنچه قبلا بعهده داشتی برقرار ساختم،
و حساب مالیات و کاردهات و مالیاتی که از غیر مسلمانان دریافت میشود موکول بتو نمودم ، در کارهای خود از افرادیکه به دیانت و درستی آنها اطمینان کامل دارى كمك بجو زیرا رعایت در کارها سبب عزت و آبروی تو و کسی که از طرف او منصوبی میباشد .
وانی آمرك بتقوى الله في السر والعلانية فاحذر عقابه في المغيب والمشهد واتقدم اليك بالاحسان الى المحسن والشدة على المعاند و آمرك بالرفق فى امورك واللين والعدل في رعيتك فانك مسئول عن ذلك و انصاف المظلوم والعفو عن الناس وحسن السير ما استطعت فالله يجزى المحسنين و آمرك ان تجبى خراج الارضين على الحق والنصفة ولا تتجاوز ما تقدمت به اليك ولا تدع منه شيئا ولا تبتدع فيه امراً ثم اقسمه بين اهله بالسوية والعدل و اخفض لرعيتك جناحك وواس بينهم فى مجلسك وليكن القريب والبعيد عندك في الحق سواء واحكم بين الناس بالحق فاقم بينهم بالقسط ولا تتبع الهوى ولا تخف في الله لومة لائم فان الله مع الذين اتقوا والذين هم محسنون . یعنی ترا در پنهان و آشکار بتقو او پرهیز کاری و اطاعت پروردگار سفارش میکنم و از عذاب و شکنجه خدا در پنهان و آشکار بترس
ج
حذیفه و عقد شهر با نو
-901-
نسبت به نیکو کار احسان کن و بدکار را کیفر نما ، در کارها نرمی و ملایمت را پیشه خودگردان ، و بارعیت با عدالت رفتار کن که درباره آنها از تو مؤاخذه میشود ، باستمدیدگان به انصاف رفتار کن و در خطای مردمان با گذشت باش و روش نیکوئی در پیش گیر که خدا نیکوکاران را پاداش میدهد ، و بتو دستور میدهم که مالیات اراضی را از روی حق و انصاف بستان و از آنچه قبل از تو میداده اند تعدی مکن و از آن هم کمتر مگیر ، وقانون جدیدی برای ایشان جعل منما ، پس از وصول میان مستحقين بالسويه و عدالت تقسیم کن در مقابل رعیت متواضع باش وفروتنی کن در مجالس همه را یکسان به بین، باید نزدیکان تو با افراد بیگانه در حقوق یکسان باشند ، در میان مردم بعدالت حکم کن و دادگری را زنده گردان ، از خواهشهای نفسانی پیروی مکن و در اجرای حق ملامت و سرزنش دیگران ترا از اجرای آن باز ندارد که خدا با پرهیزکاران و نیکوکاران است (۱) . هنگامیکه اسیران ایران را بمدینه آوردند عمر حذيفه وعقد تصمیم گرفت آنا نرامانند سایر اسیرانن در معرض شهر بانو فروش قراردهد على فرمود که : پیغمبر
گفته: اکر مواکریم کل قوم بزرگان هر جمعیتی را گرامی دارید اینان دانشمندان و بزرگانی هستند ، علاوه علاقمند به اسلامند باید اینها را آزاد کرد و زنانرا در امر ازدواج مختار گردانید ، من حق خود و سهم بنی۔ هاشم را آزاد کردم ، مهاجران و انصار هم گفتند : ماهم سهم خود را بتو بخشیدیم عمر گفت: علی پیشی گرفت و تصمیم مرا شکست ، جماعتی
(۱) بحار جلد هشتم ص۱۹.
-٢٥٢۔
قصيت حديقة
ج
داوطلبانه خواستار ازدواج با دختران سلاطین و شاهزادگان ایران شدند، امیر مؤمنان فرمود ایشان آزادند هر که را بخواهند مختارند هريك کسی را اختیار کرد تا نوبت به شهر با نورسید، وی حضرت امام حسین(ع) را انتخاب کرد ، امیر المؤمنین فرمود کسی را وکیل کن تا ترا عقد کند، گفت شما وکیلید حضرت امیر حذیفه را وکالت داد تا شهر با نورا برای امام حسین عقد ببندد ، حذیفه خطبه خواندو عقد کرد (۱) حذیفه در سال سی و شش هجری چهل روز پس
وصیت حذیفه
از کشته شدن عثمان و خلافت امیر مؤمنان در مدائن از دنیا رفت و قبرش در آنجا مشهور است ، در موقع وفات فرزندان خود سعید و صفوان را خواست و این چنین بآنها وصیت کرد یا بنی اظهر الياس عما فى ايدى الناس فان فيه الغنا واياك وطلب الحاجات الى الناس فانه فقر حاضر و كن اليوم خير امنك امس و اذا انت صليت فصل صلوة مودع للدنيا كانك لا ترجع واياك وما يعتذر منه … یعنی فرزندان من چشم بدست مردم نداشته باشید زیرا بی نیازی در آن است ، از حاجت خواستن از مردم بپرهیزید که آن فقر موجود است ، باید امروزت بهتر از دیروز باشد، نماز را مانند کسی بجای آن که دیگر موفق نمیشود، از کاریکه محتاج به عذرخواهی است بپرهیزید. و آنها را بملازمت و همراهی امیر مؤمنان علی بن ابیطالب
سفارش کرد که از او دست برندارند بهمین جهت در صفین هر دو درر کا ركاب
حضرت شهید شدند (۲)
(۱) بحارج . ۱ ص ۲۷۷ .
(۲) سفينه (حذف).