ح

حكيم بن جبله

حكيم بن جبله
111

  • حکیم و جنگ بصره
    حکیم و سخنرانی در میدان جنگ
    حکیم بن جبله
    اواز یاران رسولخدا و از خواص امیرمؤمنان و
    مردی دیندار و شجاع و رئیس قبیله عبد القيس و
    ربیعه بصره است که تمام افراد قبیله تسلیم مطلق ومطیع وفرمانبردار وی و دند، و از طرفداران جدی امیرمؤمنان بود تا آخر هم جانش را در راه حضرت در جنگ جمل فدا کرد، او دارای مقام بسیار ارجمندی است از ابن عبدر به در عقد الفريد نقل شده که امیر مؤمنان درباره وی فرموده است: دعا حكيم دعوة سميعة نال بها المنزلة الرفيعة یعنی حکیم دعائی کرد و باستجابت رسید و بوسیله آن مقام
    بلندی یافت .
    حکیم مردی روشن ضمیر و تیز بین بود ، موقعی عثمان خلیفه سوم اور ا جهت بازدید بسند فرستاد ، وقتی که برگشت و از وضع آنجا و نحوه پیشرفت لشکری پرسید چنین گفت ماؤها وشل ولصها بطل وسهلها جبل ان كثر الجندبها جاءوا و ان قلوابها ضاعوا یعنی سرزمینی است که آبش کم ، و دزدانش شجاع و نیرومند ، هموارهایش مانند کوه ، اگر لشکر زیادی برود گرسنه میمانند و اگر کم باشند شکست میخورند و نابود میگردند ، و هم چنین هم شد، زیر اهر چه لشکر فرستادند
    ج
    کاری از پیش نبرد(۱).
    حکیم و جنگ بصره
    در
    حکیم و جنگ بصره
    -۲۷۹-
    در جنگ جمل پس از آنکه طلحه وزبیر وارد
    بصره شدند و باعثمان بن حنیف که از جانب علی (ع) حکومت بصره داشت قرار داد کردند تا وقتیکه علی(ع) نیامده جنگ نکنند و عثمان حاکم بصره باشد ، عثمان روی این قرارداد بدون محافظ و اسکرت همه جا میرفت ولی آنان از این آزادی او سوء استفاده نموده کنار انبار غله او را گرفتند و خواستند بکشند اما از خشم انصار ترسیده موهای ابروان و سر و صورتش را کندندو اور از دندوز ندانی نمودند، سپس برشهر مسلط گردیدند ، و برای تصرف بیت المال چهل نفر از نگهبانان را کشتند حکیم بن جبله که شنید عثمان را گرفته اند وعده ایرا کشته اند ناراحت شد با هفتصد نفر از مردم عبد قیس و بکر بن وائل قیام کرد و گفت: اگر او را یاری نکنم، از خدا نمیترسم با جمعیت بطرف انبار غله که بیرون شهر بود رفت ، اینوقت عبدالله زبیر در انبار بود ، پرسید : حکیم چه می خواهی ؟. حکیم : میخواهم از این گندم ها خود را بگیریم و عثمان را
    سهام
    آزاد کنی و همانطور که قرار گذاشتید در دارالحکومه بنشیند تا وقتیکه على وارد بصره گردد ، بخدا قسم اگر یارانی داشتم باین اندازه راضی نبودم و باشما میجنگیدم زیرا اکنون بخاطر افرادی که از ما کشته اید خون شما بر ما حلال است، از خدا نمیترسید ؟ چرا خون مارا حلال شمردید ؟
    (۱) اسد الغابه ج ۲ ص ۴۰ سفینه (حکم) استيعاب ج ۱ ص۳۲۳

    عبدالله زبیر بخونخواهی عثمان بن عفان
    YA
    حكيم و سخنرانی در میدان جنگ
    ج
    حکیم : آیا اینهائی را که کشتید کشندگان عثمان بودند ؟ از
    حكيم غضب وخشم پروردگار بترسید !
    عبدالله : نه گندم و آذوقه بشما میدهیم و نه عثمان بن حنیف را
    رها میکنیم .
    حكيم : خدایا تو شاهد باش ، سپس رو بجمعیت کرد و گفت: رفقا من در جنگیدن با این جمعیت شك و تردیدی ندارم هر که مشكوك است برگردد ، با آنها شروع بجنگ نمود . و این رجز میخواند :
    ۱ – اضر بهم باليابس
    ۲- من الحياة آيس
    ضرب غلام عابس
    في الغرفات نافس
    ۱ با شمشیر و سنگ سخت برایشان فرود میآورم تاضر به پسر
    عابس را به بینند ۲- آن پسر یکه از زندگی نا امید است و به غرفه های بهشتی علاقمند سپس جنگید تا آنکه مردی پایش را قطع کرد؛ حکیم پای بریده را گرفت و بر آن مردزد و او را بزمین افکند سپس از آن او را کشت ، پس این رجز را خواند : یا ساق لن تراعى ان معی ذراعی احمی بہا کراعی ای ساق پای من مترس که هنوز دست در بدن دارم و از پایم حمایت
    میکنم . (۱)
    حکیم و سخنرانی
    در میدان جنگ
    حکیم در وسط میدان جنگ در حالیکه شمشیر ها و تیرها بطرفش میبارید سريك پای ایستاد
    و سخنرانی نمود و مردم را از قصد و مکر طلحه
    کامل ج ۲ ص ۱۴۳ واستيعاب حاشیه اصا به ج۲ ص۳۲۴.
    ج ۲
    حکیم و سخنرانی در میدان جنگ
    -Y^_
    و زبیر آگاه ساخت و در گفتارش چنین گفت: مردم بدانید هنگامیکه ما در مدینه بودیم این دو نفر بارضا و رغبت با امیر مؤمنان علی بن ابیطالب بیعت کردند و اکنون پرچم مخالفت افراشته با وی بجنگ برخاسته ، میان ما که همه همسایه واهل يك خانه بودیم. جدائی افکندند ، خدایا تو میدانی که مقصود اینها عثمان نیست

    دوباره بر او حمله کردند و آتش جنگ افروخته شد تا اورا شهید
    کردند (۱)
    (۱) کامل ابن اثیر ج۲ ص ۱۴۳ .
    ۲۸۲
همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا