حجاج بن غلاط
حجاج بن غلاط (١)
حجاج ومكر باقريش
حجاج بن علاط
وی اهل مکه است و در مدینه بر پیغمبر وارد
شد و اسلام آورد ، در همانجا ساکن گردید وخانه و مسجدی بنا کرد که بنام وی مشهور گردید ، و او پدر نصر بن حجاج است که عمر اور اجهت زنی تبعید کرد و سبب اسلام اور اچنین نقل کرده اند که در سفری بسوی مکه در بیابانی مخوف قرار گرفتند همینکه تاریکی شب همه جا را فرا گرفت همراهانش به او پیشنهاد کردند که
برای خود و همراهانت از این صحرا امان بخواه
.
برخيزو
حجاج بر خواست و سوار بر اسب خود شده اطراف همراهانش
میچرخید و این اشعار را میخواند :
اعيد نفسی واعید صحبی
من كل جنى بهذا النقب
حتى أؤوب سالماوركبي
یعنی من خود و همراهانم را از شر هر جنی در پناه این وادی میگیرم تا خود و قافله ام سالم بر گردیم آوازی شنید که چنین می گفت : يا معشر الجن والانس ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السموات والارض فانفذو الاتنفذون الابسلطان ای گروه جن و بشر اگر قدرت دارید که از اطراف آسمانها و زمین بیرون روید بیرون شوید، که جز با قدرتی نتوانید . چون وارد مکه شد قریش را از داستانش با خبر ساخت آنان :گفتند: این از همان کلماتی است که محمد خیال میکند بر او نازل می شود
(۱) علاط بكسر عين
ج ۲
حجاج ومكر باقريش
۲۱۷
پس از این داستان بمدینه حضور پیامبر شرفیاب گردید و اسلام آورد (۱) . اسلام حجاج بن علاط بافتح خیبر مصادف شد؛ از آنکه مسلمانان از فتح خیبر خلاص شدند پس
حجاج ومكر باقريش
و غنائم جنگی میان مسلمانان تقسیم گردید ، حجاج خدمت رسولخدا عرضه داشت : یا رسول الله اموال من در مکه میان تجار و بازرگانان پخش است و اندوخته ای هم نزدهمسرم دختر ابو طلحه دارم ، اگر خبر شوند که مسلمان شده ام اموالم را از بین میبرند ، اجازه بفرمائید بمکه شاید بتوانم سرمایه ام را بدست آورم حضرت فرمود : برومانعی ندارد، حجاج گفت: برای آنکه بتوانم زودتر نتیجه بگیرم مجبورم مطالبی علیه شما بگویم . فرمود : مختاری هر چه خواهی بگو .
بروم
موقعیکه حجاج نزديك مكه رسيد جاسوسانی دید که در مقام کسب اخبار خیبر هستند همینکه او را دیدند خوشوقت شده گفتند: هان حجاج است و از وقایع خبر دارد ! حجاج گفت: لشکریان محمد شکست خوردند و کشته شدند محمد را اسیر گرفتند ، یهودان خیبر گفتند او را نمی کشیم مگر در مکه در حضور قریش منتظر باشید تا او را بیاورند این خبر در مکه منتشر شد قریش خوشحال و مسلمانان متأثر گردیدند عباس عموی پیامبر خبر شد بحدی ناراحت و غمناك شد که توانست از جای برخیزد ، غلامش را نزد حجاج فرستاد که چه خبر زشتی آورده ای خدا بمحمد وعده نصرت و یاری داده است بغلام گفت : بعباس بگو که خبر خوشی دارم ولی باید در خلوت با تو درمیان نهم ، غلام بر ، غلام برگشت و به عباس گفت ترا مژده باد عباس اسم مژده شنید از جا پرید و پیشانی غلام (۱) اسد الغابه ج۱ ص ۳۸۱.
۲۱۸-
حجاج ومكر باقريش
ج
را بوسه داد ، حجاج آمد و بعباس گفت خدا پیامبر را نصرت داد و اموال اهل خیبر در میان مسلمانان تقسیم شد و برادرزاده ات باصفیه دختر پادشاهشان حی بن اخطب عروسی کرد من آمده ام تا اموالم را جمع آوری
کنم تو هم تا سه روز بکسی اظهار مکن پس از سه روز هر چه خواستی انجام ده حجاج بخانه آمد بهمسر خود گفت
هر چه نقدینه داری زود
حاضر کن که میخواهم قبل از آنکه سایر تجار خبر شوند از غنایمی که از لشکره محمد بدست خیبریان افتاده است بخرم ، زن هر چه داشت حاضر ساخت و سایر مردم هم طلب او را پرداختند ، سه روز پس از این داستان عباس لباسهای فاخر پوشید و عطریات زیاد استعمال کرد و عصای زیبائی در دست گرفته وارد مسجد شد خانه خدارا طواف کردو حجر الاسود را استلام نمود و درمیان قریش نشست ، مردم مکه گفتند: عباس میخواهی در مقابل سختی مصیبت و سوزش دل پایداری از خود نشان دهی ؟ عباس گفت چنین نیست، بلکه مصیبت برای شما است زیرا پیامبر خیبر را فتح کرده
و غنائمی بدست آورده تا جائی که با دختر پادشاهشان عروسی نموده است پرسیدند از کجا میگوئی چه کسی برایت خبر آورده است ؟ عباس پاسخ داد حجاج بمن خبرداد و او مسلمان شده و از دین محمد پیروی میکند لیکن برای آنکه مطالباتش را وصول کند چنین کرد با شیوع گفته عباس عموی پیمبر حزن و اندوهی که بر مسلمانان واردشده بود به قریش رو آورد و در عوض آنها مسرور و خوشحال گردیدند و مسلمانانیکه از ترس در خانه ها و بیغوله ها پنهان شده بودند آفتابی شده در میان جمعیت ،آمدند طولی نکشید که خبر فتح خیبر بمکه رسید و بخوشی مسلمانان افزود (۱)
(۱) بحارج ۲۱ ص ۳۴ و اسد الغابه جا و کامل ابن اثیر ج ۲ ص ۰۱۴۶
۲۱۹