ح

حسان بن ثابت

حسان بن ثابت
حسان و دفاع از پیامبر (ص) .
مهارت حسان در شعر .

  • حسان وعايشه
    داستان افك (پاورقی) .
    حسان جيون .
  • حسان و غدیر خم
  • حسان و خلفاء
    وی از انصار واهل مدینه و مردى شاعر و در فن
    حسان بن خود استاد بلکه بی نظیر بود چنانکه از اصمعی
    ثابت
    نقل شده که بهترین شعرای روی زمین در میان
    مردم يثرب وقبيله عبد قیس و ثقیف است و از میان ایشان بهترین شاعر حسان بن ثابت است ، ولی از موقعیکه مسلمانی گرفت در اشعارش شکستی پیدا شد ، باو گفتند : ابوحسام تو که در جاهلیت از فحول و بزرگان شعراء بودی چرا پس از اسلام اشعارت پیر وشکسته شد ؟ حسان در پاسخ گفت: عزیزم برای آنکه اسلام از دروغ منبع کرده ! یعنی خوبی شعر بجهت مبالغه و دروغ است و هر چه دروغش بیشتر باشد شیرین تر میشود از اینجا است که در مثل گفته اند : احسن الشعر اكذبه بهترین اشعار آن است که دروغش بیشتر باشد .
    حسان در یکصد و بیست سالگی در سال ٥٠ یا ٥٤ یا شصتم هجری وفات
    -٢٥٤-
    حسان و دفاع از پیامبر
    ج۲
    کرد میگویند : شصت سال در جاهلیت و شصت سال هم در اسلام بسر برد، تعجب اینجاست که او و پدرش ثابت و جدش منذر وجد اعلایش حرامهر يك صدو بیست سال عمر کردند و در عرب سابقه ندارد كه از يك پشت چهار نفر این اندازه زیست کرده باشند .
    از این عجبتر آنکه حسان فرزندی دارد بنام عبدالرحمان که
    او یکصد و چهل سال زندگی کرد و در آخر عمرش بدون
    باشد بوی گفتند
    آنکه مریض
    : پدر و سه نفر از اجدادت هر يك صدو بیست سال زندگی
    کردند، با شنیدن این سخن شروع کرد بخندیدن و به پشت خوابید و در حال
    جان داد . (۱)
    از پیامبر (ص)
    زبان و اشعار حسان در مقابل کسانیکه پیامبر
    حسان و دفاع را در اشعارشان هجو و استهزاء مینمودند شمشیر برنده ای بود ، سه نفر در حال شرك و كفر
    رسولخدا را با اشعارشان استهزاء میکردند : ۱- ابوسفیان فرزند حارث بن عبدالمطلب پسر عموی پیامبر که زندگی اور ادر جلد اول صفحه ۸۱ نگاشتیم ۲ – عمرو عاص ٣ – ضرار بن خطاب که اینان در مقابل جوابگوئی
    واشعار حسان بزانو در میآمدند
    ·
    یکی از یاران رسولخدا به امیر مؤمنان على بن ابيطالب لا پیشنهاد کرد که جواب کسانیکه از قریش مسلمانان را مسخره میکنند
    از
    بگو ! حضرت فرمود: اگر پیامبر اجازه دهد اقدام میکنم ، سپس حضرت رسول تقاضا کردند به علی دستور ده تاجواب ایشان را بدهد
    پیامبر فرمود
    :
    آنچه میخواهند نزد علی نیست (یعنی جواب فحش و ناسزا
    (۱) سفینه (حسن) اسدالغابه ج۲ ص۴
    ج ۲
    مہارت حسان در شعر
    YOO
    همان ناسزا است و علی اهل اینها نیست ) آنگاه فرمود : آنانکه با شمشیرشان پیامبر را یاری میکنند چرا باز با نشان دفاع نمیکنند؟
    حسان عرضه داشت : يارسول الله من این کار را بعهده میگیرم . پیامبر فرمود : چگونه آنانرا هجومیکنی با آنکه من از ایشانم؟ و یا چگونه ابوسفیان را مسخره میکنی با آنکه پدرش عموی من است؟ حسان گفت : بخدا قسم شما را از میان ایشان بیرون میکشم همانطور که مورا از میان خمیر میکشند از اینجا است که حسان همواره از کار خود و مهارت و استادی خود باین جمله افتخار میکرد : هیچ چیز مرا باندازه این مسرور نمیسازد که پیامبر از راه تعجب فرمود : پیامبر از راه تعجب فرمود : چگونه آنا نراهجو میکنی با آنکه من از ایشانم ، سپس بوی دستور داد که چون ابوبکر نسب و نژادها را خوب میشناسد نزد او برو تا افرادیرا که استحقاق دارند یا ندارند بتو معرفی کند، لذا وقتیکه قریش اشعاریرا که در مذمت گفته بود شنیدند گفتند: این اشعار بدون اطلاع پسر ابو
    ابوسفیان
    قحافه نیست (۱).
    مهارت حسان در شعر
    ابو سفیان پسر عموی پیامبر قبل از آنکه مسلمان گردد اشعاری در مذمت رسولخدا گفته بود ، هنگامیکه آن اشعار بگوش حسان
    رسید او را با این اشعار جواب گفت :
    ۱ – وان سنام المجد فی آل هاشم بنوبنت مخزوم ووالدك العبد ۲ و من ولدت ابناء زهرة منهم كرام ولم يقرب عجائزك المجد ولست کعباس و لاکا بن امه ولكن لثيم لا يقوم له زند (1) استيعاب ج ۱ ص ۳۳۵
    -٢٥٦-
    مهارت حسان در شعر
    ج ۲
    م – وان امرء كانت سمية امه و سمراء مغمور اذا بلغ الجهد ه وانت هجین نیط فی آل هاشم کما نیط خلف الراكب القدح الفرد ۱ – همانا فرزندان دختر مخزوم و پدرت عبدالمطلب در میان
    بنی هاشم بلندترین مرتبه بزرگی را دارا هستند ۲ – و کسانیکه فرزندان زهره را بوجود آوردند همه بزرگوارند
    ولی اجداد مادری تو بزرگی نیافتند .
  • تو مانند عباس و برادر مادریش نیستی بلکه مردپستی که
    انتظار خیری در او نیست میباشی ٤ – کسیکه سمیه و سمراء مادرانش باشند مرد نادان و پستی
    بیش نیست .
    ه – (در حقیقت تو از بنی هاشم نیستی بلکه خود را بآنان بسته ای

    چنانکه کوزه در ترك سوار بسته میشود مهارت و استادی حسان از اینجا معلوم میشود که اولا شخص عبدالمطلب را متعرض نشده بلکه سایر فرزندان اوراهم که از زنان متعددی بودند بوسیله مادرشان جداساخته
    فقط مذمت را متوجه شخص ابوسفیان و پدرش نموده است .
    توضیح
    آنکه
    مرا اد از جمله فرزندان دختر مخزوم زبیر بن
    عبد المطلب و جناب ابو طالب پدر امیر مؤمنان و حضرت عبدالله پدر پیامبر
    بزرگوار اسلام میباشد که ما در این سه نفر فاطمه دختر عمرو عائـــد
    مخزومی میباشد
    .
    و مقصود از فرزندان زهره جناب حمزه و خواهرش صفیه است که مادرشان هاله دختر اهيب بن عبد مناف بن زهره میباشد ، عباس و برادر مادریش ضرار هم مادرشان نتیله است ، مقصود از سمیه مادر
    ج ۲
    حسان وعايشه
    9
    . ٢٥٧ –
    ابوسفیان و سمراء ما در حارث پدر ابوسفیان میباشد
    راستی کسیکه پیامبر عظیم الشان اسلام در باره او دعا کند باید چنین باشد چنانکه روایت شده فرمود : اهجهم وروح القدس معك يعنى ایشان را هجو کن که روح القدس با تو است ، یا آنکه فرمود : لاتزال یا حسان مؤيداً بروح القدس ما نصر تنا بلسانك يعنی تا وقتیکه ما را با زبانت یاری میکنی روح القدس كمك تواست (۱)
    حسان و عایشه
    در اینکه آیا حسان بن ثابت در داستان افك
    شرکت داشته یا نه میان مورخین اختلاف است
    واخبار هم در دو طرف داستان نقل شده بلکه آنانکه میگویند شرکت داشته معتقدند که بخاطر افك تازیانه هم خورده است
    .
    ولی آنچه از شخص عایشه نقل شده طرف منفی را تأیید میکند، چنانکه نقل شده دو زن بنام برکه وام حکیم با عائشه مشغول طواف خانه کعبه بودند، نام حسان بمیان آمد این دو زن شروع کردند به ناسزا گفتن به حسان ، عایشه گفت: آیا حسان را ناسزا میگوئید؟ امیدوارم که خدا او را وارد بهشت کند جهت دفاعیکه از پیامبر نموده است مگر از اشعار او نیست که گفته ا هجوت محمداً فاجبت عنه وعند الله في ذاك الجزاء ۲ فان ابی ووالدتی و عرضی لعرض محمد منكم وقاء ۱ ـ محمد را استهزاء نمودی من از آن جواب گفتم و پاداش من
    :
    نزد خدا محفوظ است . ۲ – پدر و مادرم فدای محمد و آبرویم فدای آبروی پیغمبر باد.
    (۱) سفينه ج۱ (حسن) استيعاب ج۱ ص ۳۳۵.
    -٢٥٨-
    حسان و عایشه
    ج۲
    گفتند مگر او از جمله افرادیکه خدا آنا نرا در دنیا و آخرت لعن کرده نیست ؟ عایشه گفت نه او در این باره هیچ نگفته ، بلکه او چنین گفته است :
    ۱- حصان رزان ماتزن بريبة وتصبح غرثى من لحوم الغوافل فان كان ما قد قيل عنى قلته فلا رفعت سوطی الی از املی ۱- ) زنان ( عفیفه و با وقار متهم نمیشوند آنچنان غافلند که فحشاء در دلشان خطور نمیکند ولی مردم گرسنه گوشت این چنین
    1
    زنهایند.
    ۲- اگر آنچه نسبت میدهند که من گفته ام درست است خدازبان
    و دست مرا فلج کند . (۱)
    (۱) استيعاب حاشيه اصابه ج۱ ص۳۳۹.
    پیامبراکرم موقعیکه بمسافرت یا به جنگی تشریف داستان افك می بردیکی از زنان حرم را به قید قرعه همراه میبرد
    در غزوه بنی مصطلق قرعه بنام عایشه درآمد و او را همراه خود حرکت داد ، عایشه خود بازگو میکند هنگامیکه در مراجعت نزديك مدينه رسیدیم در منزلی فرود آمدیم موقعیکه اعلان حرکت داده شد برای قضاء حاجت از جمعیت دور شدم، موقعیکه برگشتم متوجه شدم که گردن بندم افتاده است برگشتم تا گردن بند را پیدا نمایم چون معطل شدم قافله بتصور آنکه من در هودجم حرکت کرده بود، در بیابان تنها ماندم، و این پیش آمد پس از نزول آیه حجاب بود لختی توقف نمودم شاید متوجه گردیده بسراغم برگردند در همین حال خوابم برد ، روز روشن شد و از قافله خبری نشد ، صفوان سامی که بجهت مهمی از پس قافله میآمد
    مرادید ، من بالباس صورتم را پوشانيدم بخدا سوگند يك كلمه با من سخن
    ج ۲
    حسان جبون
    -٢٥٩
    یکی از خصوصیات حسان موضوع ترس وجين
    حسان جبون او است که همه مورخین نوشته اند و بهمین دلیل
    نگفت ولی شترش را جلومن خوابانید سوار شدم و صفوان عنان شتر را میکشید تا موقع گرمای ظهر بقافله رسیدیم مردم که مرا با صفوان دیدند تهمتها وافتراها شروع شد از همه بیشتر مسطح بن اثاثه وعبد الله بن ابی سلول رئيس منافقین موضوع تهمت را انتشار میداد و مرامتهم میساخت و عبدالله چنین می گفت : عجبی نیست اگر عایشه صفوان جوان و زیبا را بر محمد (ص) ترجیح داده باشد و من از جائی خبر نداشتم پس از ورود بمدینه یکماه مریض شدم پیامبر گاهی به عیادتم میآمد لیکن آن محبت و لطف سابق را در او مشاهده نمیکردم.
    :
    تا آنکه قدری حالم بهتر شد شبی همراه دختر خاله ام بمستراح رفتم چون برسم عرب سابق مستراحها را دور از ساختمان قرار میدادند ، در راه دختر خاله ام ام مسطح به زمین افتاد و گفت: خدا مرگت دهد مسطح ، گفتم به مردیکه از اصحاب بدر است بد میگوئی؟ گفت: عجب ! نمیدانی چه کرده اند ، مگر نمیدانی چه گفته است ؟ سپس مرا از داستان افك و تهمت خبر داد ، شنیدن این خبر بر مرضم افزود و حالم بحالت اول برگشت.
    در این بار که پیامبر بعيادتم آمد گفتم اجازه میدهی تا خانه پدرم بروم او هم اجازه فرمود نزد پدر و مادرم رفتم بمادر شکایت نموده گفتم : مادر مردم چه میگویند؟ مادرم گفت: بر تو دشوار نیاید زیراکم زنی است که دارای زیبایی کامل با شد و رقیبانی داشته باشد علاوه مورد علاقه و محبت شوهر باشد و مورد تهمت و افتراء قرار نگیرد ، گفتم عجبا آیا چنین تهمتی بزنند ؟ گفت: آری. بخانه برگشتم شب تا صبح اشك چشمم نخشكيد و خواب بر من حرام گردید، از طرفی رسولخدا على (ع) واسامة بن زيد بن حارثه را خواست و با ایشان مشورته
    حسان جبون
    ج۲
    در هيچ يك از جنگها شرکت نکرد فقط برندگی او در زبانش بود چنانکه از صفیه دختر عبد المطلب عمه رسولخدا نقل شده که در جنگ
    نمود، اسامه گفت : اینها اهل بیت تواند و جز خوبی و پاکی از او سراغ نداریم علی (ع) فرمود: خدا ترا در مضیقه قرار نداده وزنان بسیاری امثال عایشه برای شما پیدا میشوند ، ولی اگر برای کشف حقیقت از بریره خدمتگزار عایشه بپرسی حقیقت واقع را خواهد گفت رسولخدا از بریره پرسید آیا چیزی مشاهده کرده ای که موجب شک و شبهه باشد ؟ بریره گفت : نه بخدا قسم چیزیکه بتوان بر او خورده گرفت از وی ندیده ام.
    هنگامیکه پیامبر از این تحقیقات دلگرم شد بمسجد آمد و فرمود: چه شده است که مردانی علیه خاندان من حرفهائی میگویند و علیه مردی مسلمان سخنانی میگویند که جز خوبی از او سراغ ندارم ؟ اسيد بن حضير برخاست و عرضه داشت یا رسول الله اگر این افراد از طایفه اوساند ماشر آنها را کفایت کنیم و اگر از برادران خزرجی ما هستند هر چه دستور دهی انجام میدهیم ، سعد بن عباده که از طایفه خزرج بود و میدانست که این اعتراض هم به عبدالله بن ابی خزرجی است ناراحت گردیده به اسید رو کرد و گفت: بخدا قسم چون میدانی که این مطلب مربوط بفامیل ما است چنین میگوئی و اگر مربوط به اوس بود اصلا چنین سخنی نمیگفتی ، اسید گفت: دروغ گفتی توچون منافقی از منافقین پشتیبانی می کنی ، خلاصه، نزديك بود آتش جنگ میان دو طایفه اوس و خزرج شعله ور گردد، پیامبر با خونسردی و متانت سر و صداها را خاموش گردانید.
    روز بعد موقعیکه پدر و مادر عایشه وزنی از انصار بدیدن وی رفته بودند رسولخداهم وارد شد و سلام کرد و نشست پس از حمدو ثنای پروردگار چنین گفت عایشه لابد آنچه در میان مردم گفته میشود شنیده ای اگر در حقیقت گناهکاری
    1
    ج۲
    حسان جیون
    -571-
    احزاب حسان بن ثابت با ما زنان در یکی از قلعه های مدینه (حصن فارع جا گرفته بود يك وقت متوجه شديم كه يك نفر یهودی اطراف
    در پیشگاه خدا تو به کن ، عایشه با نتظار اینکه پدر و مادرش جواب گویند سکوت کرد ، ولی آنانهم جوابی ندادند عایشه گفت چرا جواب پیمبر را نمیدهید ؟ گفتند: نمیدانیم چه جواب ،گوئیم عایشه گریان شد و چنین گفت : میبینم که شما آنچه در باره من گفته اند باور کرده ای، اگر بگویم بی گناهم و خداهم می داند که بی گناهم باور نمی کنید، و اگر بگناه اقرار کنم باور میکنید ولی خدا میداند که بی گناهم، لذا چاره ای ندارم جز آنکه با پدر یوسف هم آواز شوم و بگویم : صبر میکنم و از خدا مدد میجویم، در همین موقع وضع پیغمبر تغییر یافت و حالت نزول وحی بوی دست داد تا جائیکه قطرات عرق مانند مروارید از چهره مبارکش جاری شد، سپس در حالیکه عرق از صورت پاك ميكرد فرمود: أبشرى يا عايشة فقد انزل الله برائتك مژده باد ترا عایشه که خدا پاکدامنی ترا اعلام داشت
    پیامبر بمسجد تشریف بردند و این آیات را برای مردم خواندند: ان الذين جاؤا بالافك عصبة منكم لا تحسبوه شر الكم بل هو خير لكم لكل امرء منهم ما اكتسب من الاثم والذي تولى كبره منهم له عذاب عظیم لولا اذسمعتموه ظن المؤمنون والمؤمنات با نفسهم خيراً وقالوا هذا افك مبين لولا جاؤا عليه باربعة شهداء فاذلم- يأتوا بالشهداء فاولئك عند الله هم الكاذبون ولولا فضل الله عليكم ورحمته في الدنيا والاخرة لمسكم فيما أفضتم فيه عذاب عظيم اذ تلقونه بالسنتكم وتقولون بافواهكم مالیس لکم به علم و تحسبونه هيناً وهو عند الله عظيم لو لا اذسمعتموه قلتم ما يكون.
    حسان جیون
    ج
    قلعه دید بانی میکند ، به حسان گفتم از این مرد یهودی مشکوکم اگر بفهمد ما زنان در این قلعه هستیم ممکن است جمعیتی از یهود را برما
    ا لنا أن نتكلم بهذا سبحانك هذا بهتان عظيم يعظكم الله ان تعودوا لمثله ابداً ان كنتم مؤمنين (آیات ۱۱ تا ۱۷ نود).
    اینکه گروهی از شما دروغی بزرگ پرداختند گمان نکنید بضرر شما است یعنی بضرر پیامبر و عایشه و صفوان (نیست بلکه برای شما خیری است، برای هر يك از آنها گناهی بقدر کرده خویش است، و برای آنکس از ایشان که عظم آن را بعهده گرفته مجازات بزرگی است چرا وقتی مردان مؤمن و زنان مؤمن آنرا شنیدند نسبت بخودشان گمان نيك نبردند و نگفتند: دروغی آشکار است؟ چرا چهار شاهد بر آن اقامه نکردند، اگر شایعه سازان چهار شاهد اقامه نکنند ایشان نزد خدا دروغگویانند، اگر کرم خداور حمت وی در دنیا و آخرت نبود برای آنچه اشاعه دادید عذاب بزرگی بر شما فرو میفرستاد، چرا چنین مطلبی را از زبان یکدیگر نقل کنید و چیزهائی را که بآن علم ندارید بزبان آورید و آنرا مطلبی ساده و بی اهمیت بینگارید در صورتیکه نزد خدا بزرگ است ، چرا وقتی که شنیدید نگفتید: ما در این زمینه نباید صحبت کنیم، خدایا تو منزهی این تهمتی است بزرگ ، خدا پندتان میدهد که اگر ایمان دارید هرگز نظیر آنرا تکرار نکنید .
    .
    هنگامیکه دروغ شایعه سازان بوسیله وحی آشکار شد صفوان که مورد اتهام واقع شده بود جانی گرفت و در مقام انتقام بر آمد با شمشیر به حسان حمله کرداگر ثابت بن قیس صفوان را نگرفته بود او را کشته بود ، تا عاقبت پیامبر آنانرا آشتی داد و صدمه حسان را با بخششی جبران کرد، و شاید این پیش آمد پس از آن بوده که حسان تازیانه خورده بود د کامل ج ۲ ص ۱۲۷ وتفسير مجمع ج۷ ص ۱۳۰ بحارج ۲۰ صفحات ۳۰۹ تا ۳۱۶).
    ج
    حسان و غدیر خم
    -٢٦٣-
    بشوراند برو و او را بکش ، حسان گفت: دختر عبدالمطلب معذورم دار
    زیرا میدانی که من جنگی نیستم و این عمل از من ساخته نیست بناچار خود چادر بکمر بسته و چوب بدست گرفته رفتم و او را کشته و برگشتم این موقع بوی گفتم : اکنون برو و او را لخت کن و لباسهایش را بر گیر گفت : نه احتیاجی بلباسهایش ندارم(۱)
    حسان و غدیر خم
    روز غدیر خم همان روزیکه رسول اکرم علی
    را سر دست بلند کرد و فرمود : من كنت
    مولاہ فعلی مولاه هر که من آقای اویم علی آقای او است و همه زن و مرد را دستور داد بر او با لقب امیرمؤمنان سلام دهند ؛ شعرا وسخنسرایان در این زمینه و در عظمت امیر مؤمنان اشعاری سرودند از جمله حسان بن ثابت هم اشعاری و قصیده ای گفت که از آن جمله است :
    ا يناديهم يوم الغدير نبيهم بخم و اسمع بالرسول مناديا ۲- وقال فمن مولاكم ووليكم فقالو او لم يبدو اهناك التعاديا الهك مولانا وانت ولينا ولن تجدن منالك اليوم عاصياً م فقال له قم یا علی فاننی رضيتك من بعدی اماماً وهادياً ه فمن كنت مولاه فهذا وليه فكونوا له اتباع صدق مواليا هناك دعا اللهم وال وليه وكن للذى عادى علياً معادياً
    ۱ – روز غدیر خم پیامبرشان به آواز بلند گفت :
    :
    ۲۔ مولا وولی شما کیست ؟ بدون مخالف همگی گفتند پروردگارت مولای ما و توولی مائي وهيچيك از ما نافرمانی

شما نمیکند

سمس
با و گفت یا علی برخیز که بامامت و پیشوائی تو پس از
(۱) بحارج ۲۰ ص ۲۴۴ .
-٢٦٤
حسان بن ثابت و خلفاء
ج۲
خود خوشنودم
ه هر که من مولای اویم علی مولای او است ، او را دوست بدارید
وازوی پیروی کنید .

  • اینموقع دعا فرمود که خدایا دوست اورادوست دار و با دشمنش
    دشمن باش
    پس
    از این اشعار رسول اکرم در باره اش دعا کرد و فرمود لاتزال ياحسان مؤيداً بروح القدس ما نصرتنا ای حسان تا وقتی که
    مارا یاری میکنی روح القدس تراكمك ميكند (۱)
    خلفاء
    بعضی از دانشمندان بزرگ شیعه گفته اند اینکه
    حسان بن ثابت و پیامبر در دعای به حسان كمك بروح ـ القدس را مقید ساخت بمدتیکه ما را یاری
    میکنی برای آن بود که میدانست حسان هم پس از رحلت رسول خدا بطمع مال و ثروت از پشتیبانی علی دست میکشد و از شیعیان ابوبکرو عثمان میگردد چنانکه در بعضی از اشعارش میگوید ابوبکر اول کسی است که اسلام آورده و یا آنکه در زمان معاویه مردم را بطرفداری ازوی دعوت میکرد و از همراهی با امیرالمؤمنین باز میداشت
    و یا آنکه موقعیکه امیرمؤمنان قیس بن سعدرا از حکومت معزول کرد حسان نزد او آمد و اوراشماتت و سرزنش نمود که دیدی چگونه عثمان را بخاطر علی کشتید و او هم از شما قدردانی نکرد و گناه آن بر شما ماند ؟ ولی قیس او را از نزد خود راند و گفت : همانطور که چشم سرت کور است چشم دلت هم کور شده ، اگر نبود که میان قبیله من و تو نزاع
    (۱) بحار ج ۲۱ ص ۳۸۸
    :
    ج ۲
    حسان بن ثابت و خلفاء
    میشد گردنت را میزدم و از اشعاری که در تعریف ابوبکر سروده
    این است :
    ۱ – اذا تذکرت شجوا من اخى ثقة فاذكر اخاك ابابكر بما فعـــلا خير البرية اتقاها و اعدلها بعد النبى و اوفاها بما حملا – و الثانى التالى المحمود مشهده و اول الناس منهم صدق الرسلا درگاه مصیبت یکی از برادران را یاد آورشدی برادرت ابو بکر
    ۱-
    را یاد کن که چه کرد.
    ۲- که بهترین مردمان و پرهیز کارترین و عادلترین آنها
    پیامبر و عاملترین بوظیفه او است.
    از
    پس
    دومین کسیکه برخورد با او پسندیده است و اولین کسیکه پیامبر
    را تصدیق کرد او است(۱)
    (۲) سفینه (حسن) .
    °
همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا