سعد بن ربيع
سعد بن ربيع
جوانمردی سعد
کشته شدن سعد
او یکی از بزرگان انصار و اهل مدینه و نقيب ورئيس قبیله بنی حارث از طایفه خزرج میباشد، سعد در عقبه دوازده نفری اول و هفتاد نفری دوم
با پیغمبر اسلام بیعت نمود و در بدر واحد شرکت جست ، ودرجنك احد شهید گردید ، او قبل از اسلام حتی موقعیکه جز افراد معدودی در
جزيرة العرب سواد نداشتند نویسنده خوبی بود . (۱)
پیغمبر اسلام پس از آنکه به مدینه مهاجرت فرمود
جوانمردی
سعد
و کسانیکه در مکه یا خارج از مدینه مسلمان شده بودند بمدینه مهاجرت کردند : برای آنکه
مهاجرین تهی دست بودند و از طرفی موقع رفتن به مسافرت و میدان جنك خانواده شان تحت حمایت مردم مدینه قرار گیرند ، در سال اول هجرت ميان هر يك از افراد مهاجر با يك نفر از انصار واهل مدینه صیغه برادری خواند و آنها را برادر خطاب کرد، از جمله میان عبدالرحمن عوف از اهل مکه وسعد بن ربیع از اهل مدینه برادری قرار داد این برادری با شرط مساوات و برابری وارث بردن از هم بر گذار شد ، ولی
۱- طبقات ج ۳ ص ۷۸ از جزء دوم ، اسدالغابه ج۲ ص۲۷۷
ج
کشته شدن سعد
١٤٨
در پیش آمد جنگ بدر آیه ارث نازل وارث را منحصر به خویشاوندان
قرار داد.
پس از آنکه سعد وعبدالرحمن برادر شدند ،سعد دست عبدالرحمن را گرفته بخانه آورد ، غذا خوردند و پس از صرف طعام سعد گفت :
برادر ، اموال من از تمام مردم مدینه بیشتر است هر چه میخواهی برای خود بگیر ، و من نیز دو زن دارم و شما همسری ندارید به بین كدام يك از زنانم پسند تو است تا طلاق دهم و با او ازدواج کنی !
عبدالرحمن :گفت خدا مال و همسرانت را برايت مبارك گرداند
از اموال توچیزی نخواهم فقط مرا ببازار و کسب راهنمائی کن تا کسب کنم . عبدالرحمن را ببازار برد و مشغول خرید و فروش شد، باندازه ای شانسش در معامله خوب بود که میگفت: اگر برای سنگی دست دراز کنم امید آن است که زیر آن طلا و نقره باشد . (۱)
در جنك احد دومين جنك اسلامی در حدود هفتاد
کشته شدن نفر از یاران بزرگوار پیامبر شهید شدند ، که یکی از آنها سعد بن ربیع بود، هنگامیکه لشکر اسلام
سعد
شکست خورد و اکثر مسلمانان فرار کردند پیامبر (ص) متوجه گردید.
که در گوشه ای از صحرای احد دوازده نفر نیزه دار سعد بن ربیع
محاصره کرده وسعد با آنها می جنگد
پس
را
از خاتمه جنك فرمود : كيست که از سعد بن ربیع برای من خبری آورد؟ که او را در فلان محل دیدم در حالی که دوازده نفر نیزه دار محاصره اش کرده بودند. یکی از صحابه بنام ابی بن کعب
ا ج ۳ ص ۸۹
،
١٤٩
پیغمبر و یاران
ج
عرضه داشت : من این امر را بعهده میگیرم ، ابی به محلی که پیامبر اشاره آمد ، سعدرا در میان کشتگان افتاده دید ، او را صدازد ،
سد
کرده بود جوابی نشید ، بار دوم صدا زد بازهم جوابی نیامد! . آبی با خود گفت ممکن است مرده باشد و ممکن است آخرین رمقی در تن داشته باشد ، پس باید کلمه ای بگویم که جانی به او بدهد گفتم : سعد، پیغبر خبر ترا می ناگهان مانند جوجه ای که از تخم بیرون می جهد تکانی بخود و پرسید آیا پیغمبر زنده است؟ گفتم : آری به خدا قسم او زنده داد است و به من خبر داد که دوازده نفر نیزه دار اطراف ترا گرفته بودند. گفت : خدا را حمد میکنم. پیامبر راست گفته است ، آری دوازده نیزه به من زدند که هر يك برای کشتنم کافی بود ، پیامبر را سلام برسان و از طرف من به انصار بگو: مبادا عهد و پیمانی که در عقبه با پیامبر بستید فراموش کنید ، بخدا قسم تا وقتی که چشم شما باز و یکنفر از شمارنده است اگر خاری به پای حضرت برود در پیشگاه خدا معذور نیستید ! سپس آهی کشید که خون مانند قواره از رگها جستن نمود و جان بجان
آفرین تسلیم کرد
فرمود :
ابی خدمت پیامبر باز گشته و پیام سعد را رسانید ، حضرت
رحم اللهُ سَعْداً نَصَرَنَا حَيَا وَأَوْصَى بِنَامَيِّتا خدا او را رحمت کند که تا زنده بود ما را یاری کرد و موقع
مرگش هم سفارش ما را نمود. (۱)
۱- اسدالغابه ج ۲ ص ۲۷۷ و بحارج ۲۰ ص ۶۲