س

سلمان فارسی

سلمان فارسی

اسلام سلمان و تحمل مشقتها سلمان آزاد میشود

سلمان محمدی (ص) است

سلمان محبوب پیامبر مقام سلمان از نظر پیامبر بهشت مشتاق سلمان است

زهد و پارسائی سلمان عبادت سلمان

علم و دانش سلمان تواضع و فروتنی سلمان سلمان و اباذر

تحقیق در معنی روایت

پیشگوئیهای سلمان

عهد نامه پیامبر به خاندان سلمان

سلمان چگونه دوستی میگیرد

سلمان و امیرمؤمنان (ع)

سلمان و ارشاد دیگران

سلمان و زهرا علیها سلام

حریت و شهامت سلمان

سلمان و گفتگوی با مردگان

امیر مؤمنان و نماز بر سلمان

چگونه ممکن است امام در نصف روز به مدائن بیاید و

ج

سلمان فارسی

۱۹۲

برگردد

زنان و فرزندان سلمان

سلمان

فارسی

یا به عبارت صحیحتر : سلمان محمدی ، کنیه اش

ابو عبدالله ، و در نامش میان روز به و ماهویه و

بهبود اختلاف است ، سلمان سلمان پسر بدخشان از

از نام و نسبش میپرسیدند ، می

گفت

نژاد منوچهر پادشاه ایران است ، ولی پس از آنکه اسلام آورد ، هرگاه من فرزند اسلام و از اولاد حضرت آدم می باشم . و همچنین در وطن سلمان هم اختلاف است ، اکثر بر آنند که از قریه جیء از قراء رامهرمز شیراز میباشد و عده ای معتقدند که اهل جی اصفهان است و ممکن است هر دو صحیح باشد، زیرا از خود او نقل شده که گفته است: در رامهرمز از مادر زادم و پدرم اهل اصفهان

است.

سلمان یکی از زهاد بلکه یگانه زاهد دوران است و در علم و دانش سرآمد اهل زمان چنانکه در روایات بسیاری نقل شده که سلمان علوم پیشینیان و آیندگان را میداند ، در راه بدست آوردن اسلام و دین حق رنج فراوانی برد بلكه هيچ يك از مسلمانان در این راه به اندازه او رنج و مشقت ندید ، زیرا پس از دوران کودکی تا حدود دویست یا سیصد سال در جستجو وطلب دین حق بوده است تا در قبا هنگام ورود پیغمبر بمدینه اسلام آورد سلمان فارسی در فنون جنگی کاملا وارد بود ، در جنگ طائف هنگامی که قلعه در محاصره مسلمانان قرار گرفت و نمی توانستند فتح کنند با پیشنهاد سلمان منجنیقی ساخته شد و بدان وسیله پیشروی

۱۹۳

پیغمبر و یاران

ج

نمودند ، و در جنگ احزاب پیشنهاد کندن خندق هم به دستور سلمان

بوده است .

سلمان یکی از حواریین پییغمبر اسلام است چنانکه از حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام روایت شده : در روز قیامت منادی پروردگار کند : حواریین و خصیصین محمد بن عبدالله آنها که نقض عهد نکردند کجایند ؟ سلمان و ابوذر و مقداد بر می خیزند و خود را معرفی

اعلان می

میکنند .(۱) سلمان در سال سی و چهار یا سی و پنج هجرت در مدائن در دویست و پنجاه یا سیصدو پنجاه سالگی از دنیا رفت . حضرت علی بن ابیطالب(ع) او را غسل داد و کفن نمود و دفن کرد . (۲)

۱- استيعاب حاشیه اصابه ج ۲ ص ۵۴ – نامه دانشوران ج ۹ ص۲۰۵

و رجال کشی ص ۱۵ و قاموس الرجال – ج ۴ ص ۴۲۹ ۲- از طول عمر سلمان نباید استبعاد کرد زیرا تاریخ افراد زیادی از این قبیل ثبت کرده است .

چنانکه نقل شده است ، مستوغر وارد بازار عكاظ شد، زیر بغل پسر. زاده خود را گرفته بود و او را میبرد ، چون نوه مستوفر پیرتر از خود او نشان میداد، مردی که او را نمی شناخت گفت: با این پیرمرد مدارا کن که زیاد بتو خدمت کرده است !

مستوغر گفت: فکر میکنی او را با من چه نسبت است و آن مرد گفت : پدر یا جد تو است . مستوغر گفت : چنین نیست که خیال کرده ای ، بلکه

نوه من است !

مرد با تعجب گفت : ما رایت کالْيَوْمِ وَلَا المُسْتَوغِرُ بن ربيعة . تا امروز چنین امر شگفتی ندیدم بلکه مستوغر فرزند ربیعه با آن عمر طولانیش چنین چیزی ندیده است )

ج

اسلام سلمان و تحمل

مشقتها

دستور دهم

اسلام سلمان و تحمل مشقتها

١٩٤

سلمان گوید : من فرزند یکی از رجال برجسته

فارس بودم، پدرم به اندازه ای به من علاقه داشت

که مانند دختر مرا در خانه نگهداشته و از مراقبت

من دریغ نمی کرد ، روی این جهت از جائی خبر نداشتم ، تا روزی که پدرم مشغول ساختمان عمارتی بود و فرصت رسیدگی به مزرعه خود را نداشت مرا فرمان داد تا به ده و مزرعه رفته کارهای لازم را به کشاورزان ، در راه به کلیسای مسیحیان برخوردم ، آنان را در حال نماز دیدم ، از وضعشان خوشم آمد پرسیدم : اینان چه میکنند؟ گفتند : اینان مسیحی هستند و مشغول انجام فریضه الهی می باشند با ایشان مشغول عبادت شدم زیرا دین آنها را بهتر از دین خود یافتم ، آنروز را تا ، شب نزد ایشان ماندم ، و از ایشان پرسیدم ریشه این دین کجاست ؟ مستوغر گفت: من خود مستو غر هستم، سپس این اشعار را سرود :

1 – وَ لَقَدْ سَئِمُتُ مِنَ الحَياةِ وَ طُولِها

و عَمَّرْتُ مِنْ عَدَدِ السِّنينَ مِثِينا

. مِأَةً حَدَتُهَا بَعْدَ هَامِئَتَانِ لي

وَ ازْدَذَتِ مِنْ عَدَدِ الشَّهُورِ سِنِينا

-۳- هَل مَا بَقِي إِلَّا كَمَا قَدْ فَاتَنا

زیاد شد

يَوْمَ يَمُرُ وَ لَيْلَةٍ تَحدُونَ

۱- از زندگی و طول عمر خسته شدم که چند صد سال زندگی نمودم . ۲- صدسال که پشت سر آن دویست سال دیگر از شماره ماهها نیز سالهایی

مگر آنچه مانده مثل گذشته نیست که شب و روزش پشت سرهم

میگذرد

.

(سیره ابن هشام (۹۰۰۱)

١٩٥

پیغمبر و یاران

ج

گفتند : در شام میباشد

شبانگاه نزد پدر برگشتم ، پدرم پرسید : فرزندم کجا بودی که همه جا در پی تو گشتیم و ترا نیافتیم؟ گفتم : در کلیسا به سر بردم و دین مردم کلیسا را بهتر از دین خود یافتم ، پدرم گفت : چنین نیست بلکه دین تو و پدرانت بهتر از مسیحیت است، من استنکاف نمودم ، تا عاقبت

از حرف و صحبت گذشت و مرا تهدید نموده بند در پایم نهاد ! برای مسیحیان پیام فرستادم که هر گاه قافله ای عازم شام گردید مرا خبر کنید، موقعی که به من خبر رسید قافله ای به عزم شام حر کرده است بندرا از پا در آورده خود را به قافله رسانیدم تا در شام نزد

کت

اسقف رفتم داستان خود را شرح داده به او پیشنهاد نمودم که میخواهم نزد تو بمانم و با تو عبادت کنم، او پذیرفت و تا دم مرگ با او بودم ولی او مردی دنیا پرست و مادی بود ، هر چه از صدقات نزدش می آوردند برای خود ذخیره میکرد پس از مرگ وی مردم برای اداء مراسم مذهبی و برداشتن جنازه اش اجتماع نمودند جریان تجاوز کردن او به صدقات و اندوختن آنها را گفتم ، ابتدا مرا تهدید نموده و شکنجه دادند لیکن پس از نشان دادن اندوخته ها مرا رها نمودند و جنازه اسقف را به دار آویخته و سنگباران کردند پس از او مرد نيك سيرت و پاك سرشتی را جانشین او قرار دادند او نسبت به دنیا بی علاقه بود و تمام علاقه اش متوجه جهان بازپسین بود ، خداوند علاقه اش را در دلم افکند ، تا آخرین لحظات زندگیش با کمال مهر وصفا زندگی کردیم ، هنگامیکه مرگش فرا رسید بدو گفتم: پس از خود مرا به که می سپاری ؟ گفت : در موصل مرد خداشناس و پرهیزکاری است نزد او برو و مصاحبت او را

اسلام سلمان و تحمل مشقتها

١٩٦

اختیار کن از آنجا به موصل کوچ نمودم و آن مرد را یافتم ، اور اگفتم فلان عابد مرا به شما معرفی کرده است ، آن مرد پذیرفت و اجازه داد نزد او بمانم ، او را هم مانند پیشین مردی عابد و پرهیز کار تشخیص دادم تا آخر عمرش با اومأنوس بودم در آخرین لحظات زندگیش گفتم : م را به که میسپاری ؟ پاسخ داد کسیکه با ما هم عقیده باشد سراغ ندارم جز يك نفر که در عموریه است ، اگر خواهی نزد او برو و رفاقت او را اختیار

کن

به عموریه رفتم آن مرد عابد و کشیش را یافتم داستان خود را با او درمیان نهادم و مقصود خود را برایش شرح دادم، او نیز مرا پذیرفت و در مقابل خدمتی که انجام میدادم حقوقی برایم تعیین کرد ، سالهای متمادی با او بسر بردم ، در این مدت چندرأس گاو و گوسفنداز حقوق خود پس انداز نمودم . هنگامیکه مرگش فرا رسید گفتم : پس از شما تکلیف من چیست به کجا روم و با که انس گیرم؟

آن عالم پارسا گفت : امروز کسی را نمیشناسم که عقیده درستی داشته باشد ! ولی بزودی پیامبری به دین ابراهیم مبعوث میگردد و به سرزمینی که محصولش خرما است هجرت میکند ، او را علامت و نشانه های بیشماری است که از جمله در میان دو کتف او مهر نبوت است ، هدیه را میپذیرد و صدقه را قبول نمیکند! اگر توانستی خودرا به او

برسان .

پس از مرگ وی طولی نکشید که به قافله ای از عرب برخوردم

۱۹۷

پیغمبر و یاران

ج

به آنها گفتم : این گوسفندان و گاوها را به شما میدهم تا مرا به سرزمین خود برسانید ، ایشان هم پذیرفتند و تا وادی القری با ایشان بودم ولی به من ستم نمودند و مرا به مردی یهودی به بردگی فروختند ! با دیدن درختان خرما بردگی را فراموش کردم .

مدتی در وادی القری با آن یهودی بسر بردم تا مردی از یهود بنی

قریظه به آنجا آمد و مراخریداری نموده به مدینه آورد.

مدینه مرکز مهاجرت پیامبر را همانطوریکه برایم تعریف کرده بودند یافتم، مدتی نزد اوماندم و از جائی خبر نداشتم حتی از اینکه پیامبر مبعوث شده است بی خبر بودم .

تا آنكه يك روز بالای درخت خرما بودم که پسر عموی اربابم به

باغ آمد و گفت : خدا بنی قیله را بکشد که اطراف مردی را گرفته اند که از مکه آمده و گمان میکنند پیامبر است

با شنیدن این سخن لرزشی بر اندامم افتاد که نزديك بود از بالای درخت پرت شوم با سرعت فرود آمدم و شتابان پرسیدم هان چه خبر است؟ اربابم مشتی به سینه ام زد و گفت : مشغول کارت باش ترا با این حرفهاچه

کار؟ ناچار به کار خود ادامه دادم .

همینکه شب فرا رسید و دست از کار شستم از ارباب خودخواستم که مقداری خرما به من بدهد ، قدری خرما برداشتم و در قبا خدمت رسول اسلام رسیدم و گفتم :

این خر ما صدقه است دوست دارم شما و همراهانتان از آن میل فرمائید

پیامبر (ص) به همراهان فرمود : من نمیخورم ولی شما بخورید ، با خود گفتم : اين يك علامت .

سلمان آزاد میشود

١٩٨

مرتبه دیگر مقداری خرما آوردم و گفتم : این هدیه و تحفه است میل فرمائید؟ ولی این بار خود دست دراز کردومیل فرمود؛ گفتم : این

دو علامت .

دفعه سوم در مدینه هنگامیکه حضرت برای تشییع جنازه مسلمانی به بقیع رفته بود شرفیاب حضور مبارکش شدم ، این موقع پشت حضرت ایستادم ، با فراست دریافت که میخواهم مهر نبوت را زیارت کنم ، عبا را از دوش افکند تا مهر را دیدم اشك در چشمانم حلقه زد مرا پیش روی خود نشانید، من داستان خود را از اول تا به آخر برایش نقل کردم و اسلام

آوردم (۱)

سلمان آزاد

میشود

سلمان در جنگ بدر واحد چون بنده و برده

دیگری بود نتوانست شرکت کند ،

پس

از

جنگ احد رسول خدا (ص) فرمود: سلمان ،

با ارباب خود مکاتبه کن و خودرا بخر ؟ سلمان با پیگیری تمام خود را از مولای خود خرید که در مقابل

چهل اوقیه طلا بدهد و سیصد نهال خرما کاشته و بدون عیب و نقص تحویل

بدهد

پیامبر به مسلمانان فرمود : سلمان را كمك كنيد هر کس پنج

حضرت

نهال وده نهال به او دادند تا شماره سیصد سیصد تکمیل گردید سپس فرمود : جای نشاندن نهالها را آماده کن آنگاه مرا خبر کن تا با دست خود نهالها را بنشانم. باز هم مسلمانان در کندن جای نهالها كمك كردند.

۱- اسدالغابه ج ۲ ص ۳۲۸ نهج ابن الحديد ج من اسیر مابن هشام

۰۲۲۸۱

۱۹۹

تا آماده شد.

·

پیغمبر و یاران

ج

سپس پیامبر تشریف آورد و با دست مبارك همه نهالها را نشانید ، روز دیگر که برای بازدید از نهالها تشریف آوردهمه را سرسبز و خرم دید جز يك نهال پژمرده و آثار خشکی در آن هویدا بود ! پرسید : این نهال را چه کسی نشانیده؟ گفتند : عمر بن خطاب آنرا نشانده است ، حضرت آنرا از زمین بیرون آورد و دوباره با دست مبارك غرس کرد سلمان قسم خورد که همه آنها سبز شد و یکی از آنها خطا نکرد وخشك

نشد

سلمان از گیر و دار درختان خرما خلاص شد اما چهل اوقیه طلا بدهکار است ، در همین اوقات شخصی خدمت حضرت شرفیاب گردید و يك قطعه طلا باندازه تخم مرغ که آنرا از یکی از معادن استخراج کرده بود بحضرت تقدیم کرد. پیامبر فرمود: سلمان مسکین را بخوانید ، سلمان آمد و قطعه طلا را به او داد ، سلمان عرضه داشت : یارسول خدا این مقدار طلاوافی بقرض من نیست؟ فرمود: اگر با کوه احد موازنه کنی از آن سنگین تر خواهد بود و چنین هم بود و بدینوسیله از زیر بار قرض و بردگی خارج شد (۱)

سلمان

محمدی است

سلمان فارسی دارای فضائل بی شماری است در فضل او همین بس که سلمان فارسی شیرازی یا اصفهانی جزء خاندان پیامبر هاشمی به حساب

آمده است چنانکه روایات بیشماری بر این معنی شاهد است.

۱- اسدالغابه ج ۲ ص۳۳۰ سیره ۲۳۴٫۱

ج

سلمان محمدی است

۲۰۰

منصور بزرج خدمت امام صادق (ع) عرضه داشت : یابن رسول الله نام سلمان فارسی را از شما زیاد میشنوم؟ فرمود : مگو سلمان فارسی ، او سلمان محمدی است ، میدانی به چه علت اینقدر او را یاد میکنم؟ برای سه خصلتی که در او است : اول آنکه خواسته امیر مؤمنان را بر خواسته خود مقدم ،میداشت دوم آنکه فقرا را دوست میداشت و آنها را بر اغنیاء مقدم میداشت ، سوم آنکه علم و علما را دوست

داشت ، همانا سلمان بنده ای بود صالح و مطیع و تسلیم پرورد تسلیم پروردگارو از

مشركان نبود ، (۱) .

از

پیامبر اسلام این مطلب سلمان منا اهل البيت یعنی سلمان از خاندان ما است به سندهای متعددی نقل شده است : از کتاب اختصاص مفید نقل شده : خدمت امام صادق (ع) نام سلمان وجعفر طیار بمیان آمد بعضی از حضار جعفر را بر سلمان ترجیح داد ، دیگری گفت : سلمان مرد مجرسی بود که اسلام آورد ، امام از گفتار این مرد سخت ناراحت گردید پشت مبارك را از تکیه گاه گرفت و دوزانو نشست به ابو بصیر فرمود : جَعَلَهُ اللهُ عَلَو يَا بِعَدَ اَنْ كَانَ مَجُوسِيّاً و قُرَشِيّا بعد ان كان فارسيّاً فَصَلَواتُ اللهِ على سلمان ، خدا اور از علویان قرارداد از آنکه مجوسی بود ، و پس از آنکه فارسی بود قرشی گردانید ، پس درود خدا بر سلمان ، آری جعفر نزد خدا دارای مقامی است که در بهشت با ملائکه پرواز میکند (۲) .

١- بحار ج ۲۲ ص ۳۲۸

۲- بحار ج ۲۲ ص ۴۴۸

پیغمبر و یاران

ج

پیامبر اسلام تمام یاران خود را دوست میداشت

سلمان محبوب و نسبت به آن محبت میورزید ولی نسبت به

پیامبر(ص)

سلمان تنها علاقه مرید و مرادی نبود بلکه از

جانب پروردگار مامور بود که عده ای از مسلمانان را دوست بدارد که سلمان از جمله آنها بود ! بریده روایت کرده که رسول خدا فرمود : : إِنَّ الله عز وجل أَمَرَنِي بِحُتِ ارْبَعَةِ وَ أَخْبَرَنِي إِنه يُحبهم خدامرا فرمان داد تا چهار نفر را دوست دارم و خداهم آنها را دوست میدارد پرسیدم آنها کیانند که همه ما دوست داریم جزء آنها باشیم؟ فرمود علی از جمله آنها است ، سپس لختی سکوت کرد و فرمود : ایشان ابوذر وسلمان و مقداد بن اسود کندی میباشند (۱) از روایتی که در تفسیر عیاشی نقل شده بر میآید که این علاقه خدا و پیامبر نسبت به این سه نفر جهت اقرار و اعتراف آنها بمقام و لایت علی (ع) بوده است ، زیرا راوی پس از آنکه این مطلب را از امام میشنود می پرسد: چگونه در میان همه مسلمانان غیر این سه نفر عارف به ولایت نبودند ؟! مگر نمی پرسیدند که آیه انْمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَ الذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلوةَ وَيُؤْ ُتونَ الزَّكَاتَ وَهُمْ رَاكِعُونَ (۲) و آیه اطعبُوا اللهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسول درباره چه کسی نازل شده است؟ امام فرمود چون میدانستند نمیپرسیدند . (یعنی دانسته و فهمیده

تعصب وعناد ورزیده و اعتراف به ولایت آنحضرت نکردند ! ) (۳)

١- خصال ج ۱ ص ۲۵۵

۲- مائده ۵۵

تفسیر عیاشی ج ۱ ص ۳۲۸

.

ج۳

مقام سلمان از نظر پیامبر (ص)

اصبغ بن نباته :گفت از امیرمؤمنان پرسیدم: مقام سلمان درباره سلمان چه میگوئی؟ فرمود چه بگویم

از نظر پیامبر (ص)

در باره کسی که از گل ما آفریده شده ،و روحش باروح ما نزديك است خدای متعال او را به اول و آخر وظاهر و باطن علم مخصوص گردانیده است میخواهی داستانیکه در حضورمن واقع شد برایت بگویم؟ من و سلمان خدمت رسولخدا صلى الله عليه و آله بودیم عربی وارد شد و سلمان را کنار زد و در جای او نشست، رسولخدا(ص) از عمل عرب به اندازه ای ناراحت شد که عرق از پیشانیش جاری گردید و چهره اش افروخته شد .

سپس فرمود : ای اعرابی آیا کسی را که خدا در آسمان و پیامبرش در زمین دوست دارند دور می سازی؟ اعرابی مردی را کنار میزنی که هرگاه جبرئیل بر من وارد میشود مرا امر می کند که از طرف پروردگار اور اسلام کنم ؟ سلمان از من است هر که بر او ستم کندمر استم نموده و هر که او را ناراحت کند مرا ناراحت کرده، هر که او را بیازارد و شکنجه دهد مرا آزرده است هر که او را از خود براند مرا

رانده است .

هر كه او را نزديك ساز دمر ا نزديك ساخته ای اعرابی درباره سلمان اشتباه مکن که خدا مرا فرمان داده تا او را به علم تعبیر خواب و

حوادث آگاه سازم ، و علم قضاوت و انساب را به او بیاموزم

عرب

گفت : یارسول الله گمان نمیکردم سلمان چنین مقامی

را دارا باشد جز آنكه يك نفر مجوسی بود که ایمان آورده است رسولخدا فرمود : من از طرف خدا و با گفته او با تو سخن میگویم،

۲۰۳

پیغمبر و یاران

ج

و تو میگوئی مجوس بوده! خیر او مجوس نبود بلکه مؤمنی بود که ایمان خود را کتمان میکرد و پنهان میداشت ، مگر این آیه را نشنیده ای فلا وَرَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُم ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيما (۱) به پروردگارت قسم اینان مؤمن نیستند مگر آنکه در موارد اختلافاتشان تران حاکم گردانند و سپس در آنچه حکم میکنی احساس ناراحتی نکنند و یا این آیه را در نظر نداری ما آتَاكُمُ الرَّسُولَ فَخُدُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا. (۲) آنچه پیامبر بشما دستور میدهد بگیرید و از آنچه باز میدارد خود داری کنید. آنچه گفتم بپذیر وشکر گذار باش.(۳)

. انس بن مالك گفت : از رسولخدا شنيدم : بهشت مشتاق الجَنَّةُ مُشتَاقَةٌ إِلَى أَرْبَعَةِ مِنْ أُمَّتِي يعنى

سلمان است

بهشت مشتاق چهار نفر است، دلم میخواست بپرسم آنها کیستد تا برایم معرفی کند ولی هیبت آنحضرت مانع بود. نزد ابوبکر رفتم و گفتم : از پیامبر چنین کلامی شنیدم، شما بپرسید ایشان کیستند؟ ابوبکر پاسخ داد میترسم جزء آنها نباشم و بنو تمیم مرا

سرزنش کنند .

از آنجا بسراغ عمر بن خطاب رفتم و داستانرا گفتم و به اوهم هم پیشنهاد کردم تا سؤال ،کند عمر هم در پاسخم گفت : از آن

– سوره نساء آیه ۶۵

– سوره حشر آیه ۷ – بحار ج ۲۲ ص۳۴۶

ج

بهشت مشتاق سلمان است

٢٠٤

ترسم که جزء ایشان نباشم و طایفه عدی مرا نکوهش کنند سپس بسراغ عثمان رفتم اوهم :گفت از ملامت بنی امیه می ترسم پس از آنکه از این سه نفر مایوس شدم نزد علی علیه السلام رفتم، او باشتر برای نخلستان خود آب میکشید به آنحضرت پیشنهاد کردم تا از رسولخدا بپرسد فرمود: من خواهم پرسیداگر جزء ایشان بودم خدا را شکر میکنم و اگر نبودم از خدا میخواهم تا مرا از ایشان قراردهد و علاوه با آنها دوستی خواهم نمود . من و علی وارد خانه پیامبر شدیم حضرت در خواب بود و سر مبارکش روی دامن دحیه کلبی قرار داشت دحيه برعلی سلام کرد و گفت : يا امير المؤمنین سر پسر عمویت را بر دامن نه که از من سزاوار تری پیامبر (ص) از خواب بیدار شد

.

پیامبر (ص): علی جان مثل اینکه کاری داشتی ؟

على (ع) : یارسول الله انس از شما نقل میکند که فرمودید بهشت

مشتاق چهار نفر است آنها کیستند؟

کرد)

پیامبر (ص) : ( در حالیکه با انگشت بسوی او اشاره می بخدا قسم تو اول آنهائی . سه بار این جمله را تکرار کرد. على (ع): پدر و مادرم بقربانت سه نفر دیگر کیانند؟.

پیامبر (ص) : سلمان و مقداد و ابوذر . ابن عباس سلمان را در خواب دید که تاجی از یاقوت برسر و

زیور فراوانی در بر داشت از وی مطالبی پرسید:

ابن عباس : سلمان ، خدا مقام ارجمندی به تو داده است ؟! سلمان : آری خدا به من تفضل نموده و این مقام را عطا کرده

پیغمبر و یاران

ج

است .

ابن عباس : پس

از ایمان بخدا چه عملی در بهشت افضل

است ؟

سلمان : در آخرت افضل و برتر از دوستی علی بن ابی طالب و

پیروی او عملی نیست ، (۱)

سلمان پارسی در زهد و پارسائی و تقوی به جائی

زهد و پارسائی

رسیده است که سرامد دوران و مقدم بر اهل

سلمان

زمان است تا جائیکه در این زمینه بدو مثل

میزنند، هرگاه بخواهند از زهد و پارسائی کسی تعریف کنند و او را به

که

این صفت بستایند میگویند : سلمان عصر است چرا چنین نباشد عالیترین درجات ایمان را طی کرده است که امام صادق (ع) فرمود: ایمان راده درجه است مقداد در درجه هشتم و ابوذر در نهمین درجه و سلمان بدرجه دهم ایمان رسیده است . (۲)

در زهد سلمان روایات بسیاری بما رسیده : از جمله آنکه نقل شده : سلمان خانه نداشت، شخصی از او اجازه خواست تا خانه ای برایش بناکند ، سلمان اجازه نمیداد تا پس از اصرار فراوان آن مرد گفت : اگر اجازه دهی خانه ای بسازم که مورد پسندت باشد ، سلمان پرسید آن چگونه خانه ای است؟ آن مرد پاسخ داد : خانکه ایکه هر گاه بایستی سقف آن با سر تماس بگیرد ، و اگر بخوابی پایت به دیوار برسد !

١- بحار ج ۲۲ ص ۳۳۱ و روضة الواعظين ص ۲۴۱

۲- روضه ص ۲۴۰

ج

رهن و پارسائی سلمان

آنگاه سلمان اجازه داد . (۱)

سپس

ابووائل بازگو میکند : من و رفیقم بر سلمان وارد شدیم سلمان فرمود: اگر پیامبر (ص) از تکلف برای میهمان نهی نکرده بود خود را بزحمت افکنده و طعام خوبی برای شما تهیه میکردم ، مقدارى نان و نمك حاضر کرد ! رفیقم گفت : اگر با این نمك قدری سبزی هم بود بهتر بود ، سلمان آفتابه خود را گرو گذاشت و مقداری سبزی خرید ، پس از صرف غذا رفیقم در مقام شکر خدا چنین گفت : الْحَمدُلِلهِ الَّذِي قَنَعَنَا بِمَا رَزَقَنا خدا را حمد میکنم که ما را به آنچه داده قانع گردانیده است ، سلمان گفت : اگر قانع بودی

آفتا به ام به گرو نمیرفت ! ! (۲) این داستان با مختصر اختلافی درباره ابوذر و سلمان هم روایت

شده است . (۳)

سعدبن ابی وقاص در مرض وفات سلمان از وی عیادت نمود ، سلمان را گریان دید، پرسید چرا گریه میکنی با آنکه پیامبر (ص) از تو راضی بود و در کنار حوض بر او وارد میشوی ؟ سلمان گفت : از ترس مرگ یا علاقه به دنیا نمیگریم بلکه پیامبر از ما پیمان گرفت که استفاده ما از دنیا و ثروت آن بیش از توشه مسافری نباشد ، ولی میبینم اطرافم اشیاء زیادی از مال دنیا است ! سعد دقت كرد ديد يك كاسه و آفتابه و طشتی بیش ندارد ! (٤)

۱و۲۔ ابن ابی الحدید ج ۴ ص ۳۰۶

بحار ج ۲۲ ص ۳۲۰

روضة الواعظین ص ۵۶۴

۲۰۷

پیغمبر و یاران

ج ۳

از زهد سلمان همین بس

که در زمان حکومتش در مدائن حصیر

بافی میکرد و از اجرت خود ارتزار مینمود و حقوق خود را صدقه میداد ! به او گفتند: چرا چنین میکنی با اینکه حاکم چنین شهری هستی ؟ گفت: دوست دارم از عمل خود نان بخورم . (۱)

ولی با تمام زهدش از فقر و بی چیزی می ترسید و رنج می برد ، چنانکه گفته است: هرگاه انسان چیزی نداشته باشد که بر آن اعتماد کند ، نفس سرکش او را فریب داده و میلغزاند ، اما زاد و توشه اش که آماده شد مطمئن میگردد . (۲)

عبادت

سلمان

از زهد و تقوای سلمان حال عبادتش هم معلوم میگردد ، ولی آنچه در این باره مهم است نحوه عبادت او است یعنی با علم و دانشی که دارد عبادت

را چنانکه باید انجام میدهد ، بهمین دلیل ارزش عبادت های او با دیگران تفاوت بسیار دارد، همانطور كه يك عمل امير مؤمنان (ع) چون با خلوص بود و فقط نظر خدائی دارد و به جا و بموقع انجام شده ، معادل تمام عبادت جن و انس بحساب آمده است ، و آن کشتن عمرو بن عبدود است امام صادق (ع) از پیدائش روایت کرد که روزی رسول خدا (ص) به یاران خود فرمود ايكُمْ يَصُومُ اللهر كداميك از شما تمام روزها

را روزه میدارد ؟

سلمان : من همه روزها را روزه میگیرم !

۱- استيعاب ج ۲ ص ۵۵

۲- بحار ۲۲ ص ۳۸۱

ج ۳

عبادت سلمان

۲۰۸

پیامبر (ص) : چه کسی از شما همه شب را به عبادت میگذراند؟

سلمان : من يا رسول الله . !

پیامبر : آيا هيچيك از شما روزي يك قرآن ختم میکند ؟ سلمان : آری من هر روز يك قرآن ختم میکنم !

اينوقت يك نفر برخاست و گفت : سلمان عجمی میخواهد به ما فخر فروشی کند ، وگرنه او کجا و این عبادات ؟ زیرا اکثر روزها او را دیده ام که روزه نیست و بیشتر شب را میخوابد و بیشتر روز را به سکوت برگذار میکند ! پیامبر (ص): ای مرد خاموش ! ترا با مثل لقمان حکیم چه ، که به او اعتراض کنی ، اگر خواهی از خودش بپرس تا ترا خبر دهد چگونه میگوئی همه روزگار را روزه میگیرم با آنکه بیشتر

که

؟ روزها را میبینم روزه نیستی سلمان : چنان که تو گمان کردی نیست ، بلکه در هر ماه سه روز روزه میگیرم و خدا فرموده : مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِها هر يك عمل خوبی انجام دهد ده برابر به او ثواب میدهد ، بنابراین مثل آنکه سی روز را روزه گرفته ام ، و از طرفی روزه ماه شعبانرا به ماه رمضان وصل میکنم و هر که چنین کند ثواب روزه تمام دنیارا دارد ! شما مدعی شدید تمام شب را عبادت میکنم ، با آنکه بیشتر شب

را میخوابی ؟

اینطور نیست ، بلکه از پیامبر شنیدم : مَنْ باتَ على طُهْرٍ فَكَانَها أحيى الليْلَ كُلَّهُ. هر که با طهارت بخوابد مثل آنکه تمام شب را به عبادت گذرانده است .

۲۰۹

پیغمبر و یاران

ج

– چگونه ديگوئی روزی يك ختم قرآن میکنم با آنکه بیشتر

روز را خاموشی ؟

آری از رسولخدا شنیدم درباره علی «ع» می فرمود :

وووو

يا عَلى مَثَلُكَ مَثَلُ قُلْ هُوَ اللهُ اَحَدٌ فَمَنْ قَرَتَهَا مَرَّةً فكانما قَرَءَ تُلْكَ الْقُرْآنَ وَ مَنْ قَرَنَها مَرَّتَيْنِ فَقَدْ قَرَءَ ثُلثى القُرْآنَ وَ مَنْ

لَهَا ثَلَثَا فَقَدْ خَتَمَ الْقُرْآنَ ، فَمَنْ اَحَبَّكَ بِلِسَانِهِ فَقَدْ كَمل الإِيمَانِ وَمَنْ أَحَبَّكَ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ فَقَدْ كَمَلَ لَهُ ثُلُها الإِيْمَانِ وَ مَنْ احَبَكَ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ وَنَصَرَكَ بِيَدِهِ فَقَدْ اسْتَعْمَلَ الْإِيمَانَ ، يَا عَلَى لَوْ أَحَبَّكَ أَهْلُ الارْضِ كَمَحَبَّةِ أَهْلِ السَّمَاءِ لَكَ لَمَا عَذَّبَ أَحَدُ بِالنَّارِ ، وَأَنا أَقْرَهُ قُلْ هُوَ اللَّهُ فِي كُلَّ يَوْمٍ ثَلْتُ مَرَاتٍ .

یعنی مثل و نمونه تو مانند سوره قل هو الله است هر که یکبار آنرا بخواند مثل آن است كه يك ثلث قرآن را خوانده است و هر که

دوبار بخواند مثل آن است که دو ثلث قرآنرا خوانده و هر که سه بار بخواند يك ختم قرآن نموده است

همچنین هر که ترا تنها با زبان دوست دارد يك ثلث ایمانش کامل شده و هر که با دل و زبان دوست بدارد دو ثلث ایمانش تکمیل شده ، و هر که بادل و زبان دوست دارد و با دست هم یاریت کند تمام ایمان را چنگ آورده و ایمان خود را کامل گردانیده است ، یا علی اگر اهل زمین همانند اهل آسمان ترا دوست میداشتند يك نفر عذاب آتش نمیدید .(۱)

١- بحار ج ۲۲ ص ۳۱۷

ج

علم و دانش

سلمان

علم و دانش سلمان

۲۱۰

درمیان یاران و صحابه رسولخدا (ص) در علم و

و

دانش کسی بمرتبه سلمان نرسید ، زیرا علاوه

بر آنکه سلمان دویست و پنجاه یا سیصد و پنجاه

سال عمر کرد و در تمام این مدت در مقام تحصیل دانش بوده است و بهمین منظور سالهای متمادی خدمت رجال بزرگ مسیحیت را اختیار نمود و پس از آنکه مسلمان شد نیز در اوقات خاصی با پیامبر خلوت میکرد و

از آنحضرت کسب فیض می نمود ، به این جهت است که در روایات اورا نمونه لقمان حکیم یاد کرده اند ، مخصوصاً امير مؤمنان و ائمه عليهم

السلام اورا عالم به علوم پیشینیان و آیندگان معرفی نموده اند

.

در روایتی که در آن امیر مؤمنان (ع) احوال یاران رسولخدا را

پیان میکند ، چونکه بنام سلمان میرسد چنین میگوید

:

بَحْ بَحْ سَلمانُ مِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَمَنْ لَكُمْ بِمِثْلِ لقمان الحكيم عَلِمَ عِلمَ الأَوَّلِ وَالْآخِرِ وَهُوَ بَحْرُ لا ينوح

به به سلمان از خانواده ما است ، شما کجا مانند سلمان می یابید که او همانند لقمان حکیم است که علم اول و آخر را میداند و دریائی است که پایان ندارد . یکی از امتیازات و خصوصیات سلمان این است که محدث است یعنی با فرشتگان تماس داشته و فرشتگان برایش حدیث میگفتند و علومی به او می آموختند ، با اینکه این معنی از صفات امام است ، هر چند در بعضی از اخبار محدث را چنین معنی میکند که امام برایش حدیث میکند ولی این معنی درست نیست زیرا اولا خلاف معنای این کلمه است و ثانیاً روایت در مقام بیان خصوصیتی برای او است و روی

۲۱۱

پیغمبر ویاران

ج

این معنی به سلمان اختصاص ندارد بلکه امام برای همه یارانش حدیث

میگوید و آنها را تعلیم میدهد

علی «ع» محدث بود وسلمان

بلکه در روایت صحیحی نقل شده که امام به ابو بصیر فرمود :

هم.

محدث بوده است ، ابو بصیر پرسید :

یا بن رسول الله معنای محدث چیست؟ فرمود : خدا فرشته ای می فرستد و مطالب را در گوش او میگوید، و نیز در روایت دیگر ابو بصیر است که

سلمان اسم اعظم را میدانست . (۱)

تواضع و فروتنی

سلمان

یکی از خصوصیات و مزایای سلمان تواضع و فروتنی او است که با آن مقام علمی و معنوی بطور کلی هوی و هوسها را کشته و مغلوب خرد و

،

عقل قرار داده بود، چنانکه وقتی با عده ای از بزرگان قریش در مسجد مدینه نشسته بودند ، آنان بر حسب عادت و رویه دیرین خود حسب و نسب خود را بالا می بردند و بردیگران فخر میفروختند ، تا آنکه عمر از سلمان خواست که اصل و ریشه خود را بیان کند و پرسید : پدرانت چکاره بوده اند ؟ سلمان بر خلاف انتظار همه آنان چنین پاسخ داد : من فرزند بنده ای از بندگان خدایم که گمراه بودم و خدا بوسیله پیغمبرش مرا هدایت کرد ، بیچاره ای بودم که بوسیله او بی نیازم نمود . برده ای بودم که بوسیله رسولش آزادم ساخت ! آنانرا جواب سلمان خوش نیفتاد ، تصادفاً پیامبر از آنجا عبور کرد و سلمان گفتگو و مذاکرات خود را با رسولخدا (ص) در میان نهاد ، حضرت فرمود :

1- رجال کشی ص ۱۸ و ۲۰ بحار ج ۲۲ ص ۳۱۹ و ۳۳۰ نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۴ ص ۳۰۶

ج

سلمان و ابوذر

۲۱۲

يا مَعْشَرَ قَرَيْشٍ إِنَّ حَسَبَ الرَّجُلِ دِينُهُ وَ مُرَوَتُهُ خَلَقَهُ وَاَصْلُهُ عَقْله قالَ اللهُ عَزَّ وجلَّ اِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَانْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقَاكُم (1) یعنی ایگروه قریش شرافت و بزرگی شخص به دین او است ، شخصیتش اخلاق او است ، وریشه اش خرد اوست خدای بزرگ فرموده است همه شما را از نروماده آفریده ایم و شماها را دسته وقبیله قرار دادیم تا شناخته شوید ، همانا گرامیترین شما نزد خدا پرهیز کارترین شما

است . (۲)

از امام باقر «ع» روایت شده که ابوذر بر سلمان

سلمان و وارد شد ، سلمان دیگی روی اجاق نهاده غذا

ابوذر

می پخت ، با هم گرم صحبت بودند که دیگ از

بالای اجاق سرازیر شد و افتاد ، سلمان با کمال اطمینان آنرا برداشت و روی اجاق نهاد بدون آنکه ذره ای از گوشت یا آب آن بریزد ، ابوذر از دیدن این صحنه سخت تعجب نمود، طولی نکشید که دوباره سرازیر شد باز هم چیزی از آن نریخت، ابوذر سراسیمه بیرون آمد در حالیکه اطراف مشاهدات خود فکر میکرد با امیرمؤمنان برخورد ، علی «ع» که او را متفکر دید پرسید: چه شده که چنین متحیری ؟ ابوذر گفت : نزد سلمان بودم و چنین و چنان مشاهده کردم. حضرت فرمود : يا أَبَادَر اِنَّ سَلْمَانَ لَوْ حَدَّثَكَ بِمَا يَعْلَمُ لَقُلْتَ رَحِمَ اللهُ قاتِلَ سَلْمَانَ ، يَا أَبادَرَ إِنَّ سَلْمَانَ بِابَ اللَّهِ فِي الْأَرْضِ مَنْ عَرَفهُ كانَ مُؤْمِنًا وَمَنْ اَنْكَرَهُ كانَ كافِراً وإِنَّ سلمانَ مِنَّا أَهْلُ البَيْتِ

١- سوره حجرات ۱۳ رجال کشی ص ۱۹ و بحار ج ۲۲ ص۳۸۱

۲۱۳

پیغمبر و یاران

ج

ابوذر ، اگر آنچه سلمان میداند اظهار کند خواهی گفت : خدارحمت کندهر که سلمان را بکشد! هما ناسلمان در زمین باب الله است، هر که او را بشناسد مؤمن و هر که منکر او شود کافر است ! سلمان از خاندان

ما است . (۱)

در

روایت دیگری است که لَوْعَلِمَ اَبُو ذَرِّ ما فِي قَلْبِ سَلْمَانَ لَقَتَلَهُ

ابوذر اگر بداند در باطن سلمان چیست او را میکشد . (۲)

در اصول کافی این جمله از روایت را چنین نقل میکند : در محضر امام زین العابدین (ع) از تقیه صحبت در میان آمد ، حضرت فرمود : تو وَاللهِ لَوْ عَلِمَ ابوذر ما في قَلبِ سلمانَ لَقَتَلَهُ وَ لَقَدْ آحَى رَسُولُ اللَّهِ بَيْنَهُما فَمَا ظُنُّكُمْ بِسَايِرِ الخَلْقِ إِنَّ عِلْمَ العُلَمَاءِ صَعْبُ مُسْتَصْعَب لا يَحْتَمِلُهُ إِلَّا نَبِيَّ مُرْسَلَ أَوْ مَلَكَ مُقَرَبُ اَوْ عَبْدُ امْتَحَنَ اللهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ فَقَالَ وَإِنَّمَا صَارَ سلمانُ مِنْ الْعُلَماءِ لِأَنَّهُ اِمْرُءُ مِنَا أَهْلَ –

510

البيت . (۳) یعنی بخدا قسم اگر ابوذر بداند در دل سلمان چیست اوراخواهد کشت ، با آنکه پیامبر میان ایشان برادری قرارداد بنابراین در باره سایر مردم چه فکر میکنید، همانا تحمل علم علماء سخت و دشوار است که جز پیامبر مرسل و فرشته مقرب و بنده ایکه خدا قلبش را با ایمان آزمایش کرده است تاب تحمل آنرا ندارد، اینکه سلمان جزء علماء شد بجهت آن است که فردی از خاندان ما است .

۱- رجال کشی چاپ نجف ص ۱۹ ۲ رجال کشی چاپ نجف ص ۲۲ اصول کافی چهار جلدی ج ۲ ص ۳۳۳

ج

تحقیقی در معنی روایت

٢١٤

مرحوم سید مرتضی در ذیل این روایات چنین

تحقیقی در معنی میگوید : از آنجا که هر يك از سلمان و ابوذر مردانی پاک سرشت و خوش طینت و واقعاً مؤمن

روایت

حقجو و حق پرستند و دامنشان از هواپرستی منزه است و از طرفی دین هم برای همه افراد بشر است نه آنکه مخصوص افراد معین باشد ، لذا این روایات بظاهرش درست نیست و باید تأویل نمود و اگر قابل تاویل نباشد باید طرح و رد نمود .

سپس میگوید: بهترین تأویل و توجیه در روایت این است

اگر ابوذر بداند سلمان چقدر پاک است و ظاهر و باطنش یکی است و چقدر ابوذر را دوست دارد به اندازه ای به وی علاقمند میگردد که از شدت علاقه خود را هلاک میکند ، چنانکه میگویند فلان خود را در دوستی رفیقش هلاک میکند بنابر این ضمیر مفعول قتله به ابوذر بر میگردد نه سلمان) . (۱) ولی این توجیه درباره روایت اول صدق نمیکند .

شاید بهترین معنی و صحیحترین توجیه در این روایات این باشد همانطور که افراد انسان از نظر رنگ و قامت و قیافه با هم فرق دارند از نظر قوه درا که و ذوقیات هم مختلفند ، لذا مي بينيم يك دانش آموز با استعداد که مطالب ریاضی و فورمولهای شیمی را خوب میفهمد از فهم طبیعی مثلا عاجز و یا در نقاشی هیچ ذوق ندارد. بنابراین فرق سلمان و ابوذر هم این است که : بهمان اندازه که

ابوذر امور اجتماعی را خوب درک میکند و نسبت به آینده تیز بین و

١- بحار ج ۲۲ ص ۳۴۴

،

٢١٥

پیغمبر و یاران

ج

مآل اندیش است چنانکه در جلد اول (گذشت) سلمان هم معانی دقیق و مطالب مشکل علمی را خوب میفهمد ، روایتی که در اختصاص درباره سلمان و مقداد نقل کرده بر این معنی شاهد خوبی است.

روایت این است :

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) يَاسَلْمَانُ لَوعُرِضَ عَمَلُكَ عَلَى مِدادَ لَكَفَر و يا مِقدادُ لَوْعُرِضَ صَبْرُكَ على سلمان لَكَفر (۱) که در این روایت پیامبر (ص) به سلمان میگوید : اگر علم ترا بر مقداد عرضه کنند کافر میشود ، و به مقداد میفرماید : اگر صبر و برد باری ترا برسلمان تحمیل کنند سلمان کافر میگردد، كه هريك را بايك صفت بر دیگری ترجیح میدهد.

پیشگوئی های

سلمان

سلمان فارسی در اثر خصوصیتی که با پیامبر و امیر مؤمنان عليهما السلام داشت و بعلاوه دارای استعداد و قابلیت مخصوصی بود ، از وقایع و

حوادث آینده به او اطلاع میدادند و او هم گاهی از اوقات از آنها خبر ،

میداد .

چنانکه هر گاه شتریکه به نام عسکر خوانده میشد میدید آنرا میزد ! موقعیکه به او اعتراض میکردند که چرا چنین میکنی؟ میگفت این حیوان نیست بلکه عسکر فرزند کنعان جنی است و به صاحب شتر

میگفت :

اینجا شتر ترا نمیخرند به حواب برو که آنجا در مقابل این شتر

پول خوبی میگیری!

1- بحارج ۲۲ص۳۵۳

ج

پیشگوئی های سلمان

٢١٦

با این گفتارش به شتری که عایشه را بر آن سوار نمودندو جنك

جمل را بر پا کردند اشاره داشته است، زیرا نام آن شتر عسکر بوده

است .

از امام باقر علیه السلام هم نقل شده که فرمود : شتری بنام عسکر به هفتصد در هم خریدند ولی آن شتر نبود ، بلکه شیطانی بوده

است ! (۱)

مورد دوم از پیشگوئیهای سلمان هنگامی بود که به مدائن میرفت. مسیب بن نجبه گوید : من و جمعی سلمان را استقبال کردیم ، چون به سرزمین کربلا رسید پرسید : این زمین چه نام دارد ؟ گفتیم : کربلا

است .

فَقَالَ هذه مَطارِعُ إِخوانِي هَذَا مَوضِعُ رِحَالِهِمْ وَهُدَامَنَاحُ رِكَابِهِمْ وهذا مهراقُ دِمَائِهِمْ قُتِلَ بِهَا خَيْرُ الأَوَّلِينَ وَيُقْتَلُ بها خَيرُ

الاخرين سلمان گفت : آری اینجا محل کشته شدن برادران من است ! اینجا جای خیمه گاه و بار انداز ایشان است، اینجا محل خوابانیدن شتران آنها است در اینجا خونهایشانرا میریزند! بهترین پیشینیان در اینجا کشته شده و بهترین آیندگان نیز کشته میشود.

چون به دو میلی کوفه رسید پرسید اینجا را چه می نامید؟ گفته شد : حروراء ، فرمود: آری حروراء است که بدترین افراد امتان پیشین در اینجا خروج کرد و بدترین افراد این امت هم از این جا خروج

۱ – رجال کشی ص ۱۸ چاپ نجف

۲۱۷

می کند

پیغمبر و یاران

ج

در این جمله به خوارج نهروان اشاره دارد که بر امیر مؤمنان خروج کردند با وی جنگیدند، چون بکوفه رسید پرسید اینجا کوفه است؟ گفتند : آری ، فرمود : اینجا قبة الاسلام است. که هنوز هم کوفه و نجف کز علمی اسلامی است (۱) مورد سوم از پیشگوئیهای سلمان مطلبی است که زهیر بن قین پس از ملحق شدن به حسین(ع) نقل میکند: که با سلمان فارسی بجنگ روم رفته بودیم پیروزی و غنائم بسیاری نصیب ما گردید ، سلمان پرسید : به این پیروزی و غنیمت خوشنودید؟ گفتیم : چرا خوشنود نباشیم ؟ فرمود پس هنگامی که سید جوانان آل محمد (ص) را درك كرديد با جنگیدن همراه او چقدر خوشحال خواهید بود؟ که در جنگیدن همراه او سعادت دنیا و آخرت است، آنگاه زهیر به همراهان و خانواده اش گفت بنابر این من از شما جدا میشوم و در رکاب حسین علیه السلام می –

جنگم (۲)

در رجال کشی صفحه ٢٥ يك سخنرانی از سلمان نقل می کند که در آن پیشگوئی های زیادی نموده ولی چون مفصل بود و به شرح و بسط زیادی احتیاج داشت از نقل آن صرفنظر نمودیم.

مقام سلمان در نزد پیامبر از اینجا لوم بود

عهدنامه پیامبر که عهد نامه ایکه برای خاندان سلمان نوشته و

به خاندان سلمان

۱- رجال کشی ص ۲۴

سفارشاتی که درباره آنها نموده درباره هيچيك

ارشاد مفید ص ۲۲۱

ج

عهد نامه پیامبر به خاندان سلمان

۲۱۸

از یاران بزرگوار خود انجام نداده است. و آن عهد نامه چنین

است :

بنام خداوند بخشنده مهربان ، این نامه ایست از محمد بن عبدالله (ص) که بنا به درخواست سلمان درباره توصیه به برادرش مهاد بن فروح و خاندان او نسلا بعد نسل نگاشته میشود ، بسوی توحمد می کنم خدائی ، را که به من دستور گفتن لا إله إلا الله را داده است ، خود می گویم و به مردم نیز فرمان میدهم تا بدان اقرار کنند زیرا مخلوقات همه آفریده اویند، وحكم وفرمان به دست اوست ، آنا نرا آفرید و سپس میرانید بازهم زنده میکند ، و بازگشت همه بسوی او است ، همه چیز نابود میگردد و از ، بین میرود ، هر جانداری میمیرد ، هر که بخدا و رسولش ایمان آورد. در آخرت سعادتمند و هر که به دین خود باقی بماند او را مجبور

نمی کنم .

این نامه بنفع خاندان سلمان نوشته شد ، جان ومال آنها در هر نقطه ای که باشند در پناه خدا و رسول او محفوظ است کسی بر آنها ستم نکند و سخت نگیرد هر که از مؤمنان نامه مرا بخواند باید از آنها جانب داری کند و احترام نماید ، هیچگونه اذیت و آزار بر آنها روا مدارد ، تراشیدن جلوسر و جزيه وخمس وعشر اموال رگونه مالیات را از آنها برداشتم، اگر ازشما كمك خواستند به ايشان كمك كنيد و اگر پناه خواستند پناهشان دهید ، هر ، هرگاه بدی. کردند از ایشان گذشت کنید ، اگر دیگری به ایشان ستم کرد جلو – گیری نمائید هر سال از بیت المال صد جامه در ماه رجب و صد جامه در

ماه قربان به ایشان بدهید، سلمان به این جهت از ناحیه ما مستحق این

۲۱۹

پیغمبر و یاران

ج

اکرام گردید که بر بیشتر مؤمنان برتری یافته است ، و از طریق وحی به من ثابت شده که اشتیاق بهشت به سلمان بیش از اشتیاق او ببهشت است او مورد وثوق و اطمینان من و خیر خواه پیامبر خدا و مؤمنان میباشد سلمان از خاندان ماست . کسی را نرسد که با این فرمان مخالفت کند، و تا وقتیکه مسلمانند از مراقبت و نیکی در باره خویشانشان کوتاهی نکنید و هر که با این نصیت مخالفت کند لعنت خدا بر او باد، هر که آنانرا احترام کند مرا احترام کرده و هر که آنانرا بیازارد مرا آزرده و در قیامت خصم اومنم ، وجهنم جایگاه او است و السلام ، این وصیت را علی بن ابیطالب بفرمان رسول خدا(ص) نوشت وسلمان و ابوذر ومقداد وعمار و بلال و جماعتی بر آن گواه

شدند (۱) .

سلمان چگونه

دوستی میکرد

از آنجا که سلمان خود اهل الله است و همواره در مقام تحصیل رضای خدا است با افرادی دوستی میکند که از این قماش باشند ، چنانکه در مثل گفته شده : کند هم جنس با هم جنس پرواز ه در روایات پیشوایان دینی هم هست: هر که را میخواهی بشناسی که چگونه است به بین رفقایش چطور افرادی

هستند

سلمان در کوفه عبورش به بازار آهنگران افتاد ، جوانی رادید

که نعره کشید و افتاد و بیهوش شد، مردم افش اجتماع نمودند. به سلمان گفتند: مثل اینکه این جوان حالت حمله دارد ممکن است دعائی در گوش او بخوانی تاشاید بهبودی یابد سلمان جلو آمد و جوان

۱- نامه دانشوران ج ۹ ص ۲۲۰ و بحار ۲۲ ص ۳۶۸

سلمان و امیر مؤمنان(ع)

۲۲۰

هم هشیار شد ، جوان که اجتماع مردم را دید و از بشره آنها خواند که چه خیال کرده اند، روبه سلمان نمود و گفت : اینطوریکه این مردم درباره ام خیال میکنند نیست بلکه عبورم به آهنگرها افتاد از مشاهده کوبیدن میله های آهنی بیاد این آیه افتادم . وَلَهُمْ مَقَامِعُ مِنْ حَدِيدٍ (برای موکلان جهنم گرزهائی از آهن است ) از ترس عذاب پروردگار عقل از سرم کوچ کرد و چنین حالی به من رخ داد !

سلمان را از او خوش آمد و با وی طرح دوستی ریخت علاقه اش

چند

در دل سلمان زیاد شد ، همواره از او دلجوئی میکرد ، تا آنکه روز او را ندید ، جویای احوالش گردید ، گفته شد مریض است ، به همراهان پیشنهاد کرد لازم است از او عبادت کنم ، وقتی ببالین بیمار رسیدند که در حال جاندادن بود سلمان گفت : يَا مَلَكَ الْمَوْتِ ارْفَقُ باخی ؟ ای فرشته موکل بر قبض ارواح نسبت به برادر ایمانیم مدارا كن اعزرائیل گفت : إِنّى بِكُلِّ مُؤْمِن رفیق با همۀ مؤمنان مهربانم(۱) سلمان درباره امیر مؤمنان علیه السلام عقیده و

سلمان و امیر

معرفت خاصی داشت ، و چنانکه باید او را مؤمنان عليه السلام به عنوان امام و خلیفه ووارث علوم انبیاء می شناخت لذا پس از رحلت پیامبر یکی از افرادیکه با خلیفه وقت مخالفت

کرد و با او بیعت نکرد سلمان بود تا

پس از آنکه امیر مؤمنان بیعت

کرد سلمان و سایرین هم بیعت کردند بلکه نه تنها اقرار به امامت او داشت

بلکه مردم را نیز تبلیغ می نمود .

١- بحار ج ۲۲ ص ۳۶۰ و ۳۸۵

۲۲۱

پیغمبر ویاران

ج

چنانکه روزی علی علیه السلام سوار بر استر برسلمان وعده ای عبور کرد، سلمان بهمراهان گفت: چرا بر نمیخیزید تا دامن او را گرفته مسائلی از وی بپرسیم قسم به آنکه دانه را میشکافد و بندگانرا آفرید، جز او شما را به رویه پیامبرتان خبر نمیدهد او عالم و ربانی روی زمین و تنها مرجع مردمان است که با از دست دادن وی علم را از دست میدهید آنوقت است که منکرات در میان مردم شایع

گردد (۱). هنگامیکه امیرمؤمنان مسلمانانرا به حمایت از خود دعوت کرد سلمان یکی از چهار نفری است که به ندای آنحضرت پاسخ داد و استقامت ورزید چنانکه نقل شده ؟

پس از آنکه بیعت ابوبکر با مردم تمام شد على عليه السلام نیمه های شب زهرار اسوار کر دو دست حسنین را گرفت و به خانهای مهاجران و انصار برد و فضایل خود را یاد میکرد و از آنها یاری میجست ، از تمام جمعیت مهاجر و انصار چهل نفر وعده نصرت و یاری دادند، حضرت دستور داد :

فردا اول وقت سرها را تراشیده با سلاح حاضر شوند و تا پای مرك با او بیعت کنند ولی از این عده جز چهار نفر به گفته خود وفا

نکرد !

راوی پرسید: این چهار نفر چه کسانی بودند ؟ سلمان گفت:

من و ابوذر ومقداد وزبير. شب دوم نیز عمل شب گذشته را تکرار کرد و آنها را قسم داد

١- بحار ج ۲۲ ص۳۲۱

ج

سلمان و ارشاد دیگران

۲۲۲

با او كمك كنند ، وعده دادند صبح خواهیم آمد، این بار هم جز این چهار

نفر به وعده خود وفا نکردند !

در شب سوم هم جز این نتیجه ای نگرفت ، هنگامی که حضرت

از مکر و حیله و بی وفائی آنان آگاه شد در خانه نشست و مشغول جمع

آوری قرآن گردید (۱)

سلمان و ارشاد

دیگران

چون سلمان اسلام را چنانکه باید دریافته بود، ومیان جنبه علمی و عملی آن جمع کرده بود يك مبلغ کاملی برای اسلام بشمار می آمد ، وقتی شنید که زید بن صوحان شبها را بعبادت و روزها را به روزه میگذراند و تمام شبها را احیاء ،میدارد هر چند به کسالت منجر گردد ، به خانه زید آمد از همسرزید احوال شوهر پرسید :گفت: در خانه نیست، به همسرش سفارش کرد هرگاه غذا را آماده کردی بهترین لباس خود را بپوش و به سراغ زید بفرست زن بگفته سلمان رفتار کرد . زید بخانه آمد ، و غذا حاضر شد ، سلمان به زید گفت : غذا بخور ! پاسخ داد : روزه ام، سلمان گفت : غذا بخور که این غذا نقصی به دینت وارد نمیآورد بدترین روشها تندروی در دین است چشمانت بر تو حق دارند که آنها را استراحت دهی تا بخوابند ، بدنت را بر تو حقی است که به آن استراحت بخشی همسرت بر تو حق دارد، بخور مردك ، زید از نصیحت سلمان متنبه گردید و از رویه اش دست کشید ! (۲)

نظیر این داستانرا با ابودرداء نیز دارد، پیامبر میان سلمان و

١ – عيون اخبار الرضا (ع) ص ۲۱۵

– قاموس الرجال ج ۳ ص ۵۷

۲۲۳

پیغمبر و یاران

ج

ابودرداء برادری قرار داده بود، پس از آنکه شام بتصرف اسلام در آمدا بودرداء سکونت آنجا را اختیار کرد، سلمار هر وقت به شام میرفت به خانه

ابودرداء وارد میشد در یکی از سفرها که بر او وارد شد ، همسرش را نامرتب دید ، پرسید چرا از خود دست کشیده و بخودت نمیرسی و آرایش نمیکنی؟ همسر ابودرداء گفت : برای کی زینت کنم زیرا برادرت ترك دنیا نموده و احتیاجی به زن ندارد

سلمان از شنیدن سخن زن سخت ناراحت شد که چگونه این

افراد منظور اسلام را نفهمیده اند و با سلیقه خود دستورات دینی را تغییر

میدهند !

ابودرداء که به خانه آمد و چشمش به سلمان افتاد بسیار خوشحال

شد و اظهار فرح و خوشوقتی نمود که پس از مدتها فراق تبدیل به وصال گردیده است ، به وی خوش آمد گفت و گرم گرفت ، برای میهمان

عزیزش غذا حاضر کرد ، سلمان دید ابودرداء کناری نشسته غذا نمی خورد! پرسید : هان چرا غذا نمیخوری؟ گفت روزه ام ، سلمان اورا قسم داد که با من غذا بخور ، او هم پذیرفت شب شد و هنگام استراحت فرا رسید ، سلمان که به استراحت

پرداخت ابودرداء به عبادت بر خاست سلمان از عبادتش مانع شد ، گفت : خدا بر تو حق دارد ، همسرت بر تو حق دارد ، بدنت بر توحق دارد ، باید از عهده تمام حقوق بیرون آئی ، نه آنکه تنها حق خدا را اداء کنی و سایر حقوق را پایمال سازی ، گفت : فعلا بخواب که وقت عبادت نیست ، همینکه صبح نزديك شد او را بیدار کرد که اینک برای

ج

عبادت برخیز ! (۱)

حریت و شهامت سلمان

٢٢٤

سلمان نه تنها مورد علاقه رسولخدا (ص) بوده

سلمان و زهرا است بلکه بحکم آنکه از خاندان پیامبر بحساب عليها السلام آمده تمام افراد این خانواده نسبت بوی اظهار علاقه میکردند و او را در آنچه که موجب سرور و خوشی بوده شريك میدانستند ، چنانکه روزی امیر مؤمنان (ع) سلمانرا ملاقات کرد و به او فرمود: نزد فاطمه علیها سلام برو تا سهم ترا از تحفه های بهشتی بدهد ، سلمان به خانه زهرا آمد و سه طبق در جلو او مشاهده کرد پرسید : دختر پیامبر اینها چیستند ؟

زهرا «ع» فرمود : : در خانه نشسته بودم که سه نفر از حوریان بهشتی وارد شدند و این سه طبق از تحفه های بهشتی را آوردند ، از نامشان پرسیدم یکی از آنان گفت : آنا سلمى خُلِقْتُ لِسَلْمَانَ نامم سلمى و برای سلمان خلق شده ام دومی گفت: نام من ذره است و برای ابوذر آفریده شدم، سومی :گفت من مقدوده ام که بنام مقداد مرا آفریده اند ! سلمان گفت : از آن رطب بهشتی به من داد وقتيكه بطرف منزل میرفتم کوچه از عطر آن خوشبو گردید و بهر که میرسیدم از من می-

پرسید : سلمان، چه مشک و عنبری باخود داری ؟ ! (۲) حریت و شهامت عمر بن خطاب در زمان حکومت سلمان در مدائن نامه ای به او مینویسد و به او دستوراتی میدهد که سلمان از نظر شرع برای خود جائز نمیداند

سلمان

١- استیعاب ج ۲ ص ۵۷

۲ رجال کشی ص ۱۴

٢٢٥

پیغمبر و یاران

ج

آنها را انجام دهد ، سلمان این نامه را در پاسخ عمر خلیفه وقت و امپراطور اسلام مینویسد و تمام خواستههای خلیفه که از جمله تحقیق و بررسی از روش حاكم قبلى حذيفة بن يمان را رد میکند و بگفته های خلیفه جواب منفی میدهد !

بنام خداوند بخشنده مهربان ، از سلمان آزاد کرده رسولخدا ص» به عمر بن خطاب ، نامه شما که در آن مرا توبیخ و سرزنش کرده بودی به من رسید ، نوشته ای که مرا حاکم مدائن نموده تا از کارهای حذیفه تحقيق كنم و نيك و بدش را برایت بنویسم ، ولی خدای بزرگ مرا از این کار نهی کرده است ، در آنجا که میفرماید : يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اِجتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمُ وَلَا تَجَدُّوا وَلا يَغْتَب بعضُكُم سكُم بَعْضًا أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَا كُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتَا فَكَرِهْتُمُوهُ (۱) یعنی ای کسانیکه به ایمان گرویده اید از بسیاری از گمانها دوری کنید ، غیبت یکدیگر را نکنید آیا هيچيك از شما دوست دارد گوشت برادر ایمانی خود را در حالیکه مرده است بخورد ، بنابراین در مقام فرمانبرداری شما معصیت و نافرمانی خدارا نمیکنم .

اما اینکه از حصیر بافی و خوردن نان جوین بر من خورده گرفتی ، اینها چیزی نیست که بتوان بر کسی عیب گرفت عمر ! بخدا قسم خوردن نان جوین و بافتن حصیر و استغناء از زیاد طلبی نزد خدا بهتر و برتر و بتقوی نزدیکتر از غصب حق مؤمن و ادعــاء بيجا نمودن است . زیرا پیغمبر «ص» را دیدم که نان جو میخورد و بدان

،

خوشحال بود !

e

۱- حجرات ۱۲

ج

حریت و شهامت سلمان

٢٢٦

دیگر اینکه نوشته بودی : حقوق خود را چرا خرج نمیکنی و در راه آسایش تن خود بمصرف نمیرسانی ؟ بخدای عزیز سوگند ، آنچه را که آرواره ام بتواند نرم کند تا از گلو فرو رود از نظر من یکسان

است چه نان گندم و مغز کله گوسفند باشد یا سبوس جو ! ! اما اینکه خیال کردی با این اعمال حکومت را خواروموهون ساخته و خود را ناتوان نشانداده و مردم از من نمیترسند و بار خود را بر دوشم می نهند، بدان که خواری در طاعت پروردگار نزد من از عزت در نافرمانی او دوستر است؟ و از طرفی پیامبر را دیدم که با داشتن مقام نبوت با مردم نزدیک میشد و با ایشان الفت میجست تا جائیکه او را یکی از افراد عادی بحساب میآوردند! غذای درشت میخورد ، لباس

خشن می پوشید ، و تمام مردم از قریش و غير قريش ، عرب و عجم ، سیاه و سپید در نظرش یکسان بودند

.

مگر این مطلب را از رسولخدا «ص» نشنیده ای که میفرمود : مَنْ وَلَى سَبْعَةَ مِنَ المُسْلِمِينَ بَعْدِى ثُمَّ لَمْ يَعْدِلُ فِيهِمْ لَقَى اللَّهَ وَهُوَ عَلَيْهِ غَضْبَانُ ، هر که بر هفت نفر مسلمان حکومت کند و در میان آنان به عدالت رفتار ننماید خدارا خشمناك ملاقات مینماید، ای کاش با آنکه میگوئی خود را خوار ساخته ام از این حکومت سالم بمانم ، من از حکومت بريك شهر چنين ترسانم پس حال کسیکه بر تمام امت حکومت میکند چگونه است؟ زیرا خدا میگوید : تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لذِينَ لا يُريدُونَ عُلُوا فِي الأَرْضِ وَلَا فَسَاداً والعاقبةُ لِلْمُتَّقِينَ (۱) یعنی خانه آخرت مخصوص کسانی است که در زمین گردن فرازی نکنند

1- سوره قصص ۸۳

۲۲۷

پیغمبر و یاران

ج

و فساد را پیشه خود نسازند

من نیامدم این مردم را سیاست کنم بلکه آمده ام تا با ارشاد و راهنمائی عالم و دانشمندی حدود خدارا بپادارم ، اگر خدا درباره این امت اراده خیر مینمود بهترین و برترین افراد را برایشان میگماشت

والسلام . (۱)

یکی از کرامات سلمان همان مکالمه و گفتگوی

سلمان و گفتگوی او با اموات است ، چنانکه اصبغ بن نباته که

با مردگان

یکی از خواص یاران امیر مؤمنان است گوید

سلمان در مدائن مریض شد و همیشه از او عیادت میکردم تا آنکه مرضش سخت شد ویقین به مرگ نمود ، فرمود :

اصبغ ! پیامبر مرا خبر داده که هرگاه اجلم فرا رسد مردگان با من صحبت میکنند ، ممکن است تابوتی تهیه نموده مرا در آن بخوابانی و چهار نفر بر داشته به قبرستان ببرند تا یقین کنم مرگم فرارسیده یا نه ؟ همانطور که دستور داده بود در تابوتش نهاده تا وارد قبرستان گردید ، در میان تابوت رو بقبله نشست و به این ترتیب با اموات بسخن پرداخت :

السّلامُ عَليكُمْ يَا عَرْصَة البلاءِ السّلامُ عَلَيْكُمْ يَا مُحْتَجِينَ عن الدنيا سلام بر شما ای کسانیکه با خاک محنت هم آغوش گشته و از دنیا چشم پوشیده اید، جوابی نشنید، دوباره با صدای بلند فرمود : السّلامُ عَلَيْكُمْ يَا مَنْ جُعِلَتِ الْأَرْضُ عَلَيْكُمْ غِطَاءَ سلام سلام بر شما که مرگ خوراکتان و زمین پوشش شما شده است ، شما را بخدای بزرگ

١- بحار ج ۲۲ ص ۳۶۰

ج

سلمان و گفتگوی با مردگان

۲۲۸

و پیامبر گرامی قسم میدهم با من صحبت کنید که من سلمان فارسی آزاد کرده پیاه بر اسلامم که به من وعده فرموده هرگاه مرگم فرارسد میتی

با من سخن خواهد گفت !

با گفتن این جمله از قبری صدا بلند شد: السّلامُ عَلَيْكَ وَرَحْمَةُ اللهِ و بَرَكاتُهُ يَا أَهْلَ البَنَاءِ وَالفَناءِ الْمُشْتَغِلُونَ بِعَرْصَةِ الدُّنْيَاهَا نَحْنُ لِكَلامِكَ مُسْتَمِعُونَ وَلِجَوابِكَ مُسْرِعُونَ فَسَلْ عَمَّا بَدَالَكَ يَرْحَمُكَ اللَّهُ یعنی سلام بر شما ای صاحبان خانه فنا که بازندگی دنیاسر گرم شده اید ، سخن ترا شنیدیم و به پا سخت شتافتیم از هرچه خواهی بپرس که خدا

ترا رحمت کند .

سلمان : تو اهل بهشتی یا جهنم

میت : خدا بر من منت نهاد و وارد بهشتم نمود سلمان : بنده خدا مرگ را چگونه یافتی؟

.

میت : سلمان ، اگر مرا با اره می بریدند و با مقراض قطعه قطعه ام میگردند از سکرات مرگ بر من آسانتر بود ، اما داستان و سرگذشت من چنین است :

در دنیا از کسانی بودم که خدا مرا علاقمند بخیر و خوبیها نموده بود ، واجبات الهی را انجام میدادم، قرآن میخواندم در نیکی کردن به پدر و مادر حریص بودم از محرمات دوری میکردم ، از ظلم و ستم اجتناب میورزیدم در طلب روزی حلال کوشا بودم ، در بهترین دوران زندگی و غرق نعمت ناگاه مریض شدم .

چند روزی چنین بر من گذشت شخص عظیم الجثه بدمنظری رادیدم. به چشمانم اشاره ای نمود نابینا شدم و بگوشم اشاره ای کردکر شدم ،

۲۲۹

پیغمبر ویاران

ج

به زبانم نظری افکند لال شدم ، در این حال صدای بستگانم بگریه

بلند شد .

از او پرسیدم کیستی که چنین مرا سخت تحت اراده خود قرار داده ای؟ گفت : عزرائیلم آمده ام تا ترا به خانه آخرت منتقل سازم که مدت زندگیت تمام شده .

سپس دو نفر خوش قیافه را دیدم یکی در طرف راست و دیگری در طرف چپ من نشست بر من سلام کردند و گفتند : نامه عملت را آورده ایم بگیر و بخوان ، نامه حسنات را از رقیب گرفته و خواندم خوشحال و خندان شدم ولی با دیدن دفتر سیئات و گناهان گریه ام گرفت، آنان مرا دلداری و مژده دادند که نگران مباش

پس از آنکه عزرائیل از قبض روحم خلاص شد صدای گریه و شیون از خانه بلند شد ، ملك الموت به افراد خانواده و بازماندگانم

گفت :

چرا گریه میکنید؟ بخدا قسم با اوستم نکردیم تا بکسی شکایت کنید ، ونه تعدی و تجاوز کردیم تا به آن جهت گریه کنید، ما و شما بنده يك خدائیم ، اگر بشما در باره ما فرمان میداد امتثال میکردید چنانکه ما امتثال کردیم روحش را قبض نکردیم مگر پس از آنکه روزیش تمام شد و مدتش فرا رسید، ناراحت نباشید که بسوی خدای کریم و بزرگواری کوچ میکند که هر طور بخواهد در باره اش رفتار میکند

که او بر هر چیز تواناست.

شما

هم

اگر صبر و تحمل را پیشه کنید اجر می یابید ، و چنانچه

ناشکیبائی کنید گناه کرده اید من فراوان بسراغ شما خواهم آمد، پسران

ج ۳

سلمان و گفتگوی با مردگان

۲۳۰

و دختران و پدران و مادران را میگیرم. سپس روح مرا به عالم بالا بردند در حضور عدل پروردگار مطالبی از من پرسید ، از گناهان كوچك و بزرك ، نماز وروزه ماه رمضان و زیارت خانه خدا ، قرائت قرآن و زکات و صدقات ، از ساعات شب و روز و رفتار با پدر و مادر و از آدم کشی و خوردن مال حرام و حقوق بندگان و بیداری شب و تهجد و مطالب دیگری از من سؤال شد

آنگاه بدن را برای شستن برهنه کردند غسال شروع به غسل نمود ، روحم به غسال بانگ زد بنده خدا با این بدن ضعیف مدارا کن بخدا قسم از رگی خارج نشدم، مگر آنکه پاره شد از عضوی بیرون نشدم مگر آنکه خورد شد اگر غسال این آواز میشنید بدن هیچ مرده ای را

غسل نمیداد .

پس از آنکه مرا غسل دادند و کفن کردند خویشان و بستگانم را آواز دادند بیائید و باوی وداع کنید ، آنها با من وداع کردند و برمن

نماز خوانده شد و بطرف قبر حرکت دادند

هنگامیکه مرا به داخل قبر سرازیر کردند ترس وخوف عجیبی احساس کردم ، مثل آنکه مرا از آسمان بزمین افکندند، لحد چیده شد قبر مسدود گردید . هنگامیکه جمعیت برگشت بحدی ناراحت شدم که با خود گفتم : ای کاش من هم بر می گشتم ! شنیدم کسی در جوابم

گفت

لا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَالِلُها وَ مِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمٍ

يُبْعَثُونَ (۱)

۱ سوره مؤمنون ۱۰۰

پیغمبر و یاران

ج

نه چنین است فقط گفتاری است که میگوید ، عالم برزخی را

پشت سر نهاده تا روز قیامت بدین منوال خواهد بود

پرسیدم کیستی ؟ گفت : ملك منبه هستم خدا مرا موکل اموات گردانیده تا پس از مردن اعمال و رفتارشان را به ایشان خبر دهم، سپس مرا نشانید و گفت : بنویس ! گفتم: پادندارم : گفت: خدا آنها راداند هر چند تو فراموش کرده ای (احصاه الله و نسوه) .

ملك : بنويس.

بنویس ؟

کاغذ ندارم ، گوشه کفنم را گرفت و گفت : این کاغذ

قلم ندارم .

انگشت سبابه ات قلم تو است !

مرکب نیست.

آب دهانت مرکب !

سپس او میگفت و من مینوشتم تمام اعمالم را از كوچك و بزرك بيان

کرد و من نوشتم !

آنقدر

آنگاه نامه مرا گرفت و مهر کرد و پیچید و بگردنم افکند ، بر من سنگین شد که خیال کردم تمام کوههای عالم را به گردنم

افکنده اند !

در اینجا مطالبی از آمدن نکیر و منکر نقل کرد که جهت اختصار

از نقل آنها صرفنظر نمودیم

پس از تمام گفت و شنودها گفتند:

امیر مؤمنان و نماز بر سلمان

ج

نَم كَنَوْمَةِ الْعَرُوسِ

۲۳۲

مانند عروس بخواب دیگر کسی را با تو کاری نیست ، سپس دری از بالای سر بسوی بهشت و دری از پائین قبر بطرف جهنم باز شد ،

گفتند :

به بین خدا چه چه لطفی درباره ات نموده است ، در پائین بسته شد ، لحدم وسعت عجیبی پیدا کرد و از جانب بهشت نسیم بهشتی میوزدو نعمت های بهشتی برایم می آید (۱)

یکی از بزرگترین فضائل سلمان اهمیت دادن امیر مؤمنان و امیر مؤمنان به وی میباشد که آنبزرگوار به

نماز بر سلمان

اعجاز از مدینه منوره به مدائن رفت و اور اغسل

داد و کفن نمود و دفن کرد ! جابر بن عبدالله انصاری گفت : امیر مؤمنان

علیه السلام در مدینه نماز صبح را با ما خواند و سپس رو به جمعیت نموده

فرمود :

اعْظَمَ اللهُ أَجْرَكُمْ فِي أَخِيكُمْ سلمان

سپس

عمامه و لباس رسولخدا «ص » را پوشید ، تازیانه و شمشیر او را برداشت برناقه عضباء سوار شد و با قنبر بطرف مدائن حرکت کردند ، پس از چند لحظه ای در مدائن جلوخانه سلمان پیاده شدند . زادان که در خدمت سلمان فارسی بود به سلمان گفت : چه کسی شمارا غسل میدهد ؟ سلمان گفت : آنکه پیامبرر اغسل داد! زاذان گفت او در مدینه است و شما در مدائن چگونه ممکن است شمارا غسل دهد؟ سلمان گفت همینکه چانه ام را بستی صدای پای ایشانرا درک خواهی 1- بحارج ۲۲ص۳۷۴

۲۳۳

پیغمبر و یاران

ج ۳

کرد که رسولخدا مرا به این مطلب خبر داده است ، زاذان میگوید: جان را به جان آفرین تسلیم کرد و چانه اش را بستم جلو در آمدم مشاهده کردم که امیر مؤمنان با قنبر پیاده شدند !

امیر مؤمنان فرمود : زاذان ، سلمان وفات کرد ؟ گفتم : آری قربانت گردم . تشریف آورد و روپوش از روی سلمان برداشت ، سلمان را دیدم که بصورت حضرت لبخندی زد امام فرمود : خوشا بحال تو ای ابو عبدالله هنگامیکه خدمت پیامبر رسیدی به او بگو بر من چه

آوردند .

هنگامیکه سلمان غسل داده شد و کفن گردید مشغول نماز بر او گردید ، تکبیر سختی شنیدم پس از نماز از حضرت جویا شدم فرمود برادرم جعفر با خضر پیغمبر در نماز سلمان حاضر شدند و باهر يك هفتاد

صف فرشته بود (۱)

چگو نه ممکن است

ممکن است بعضی افراد این مطلب را که علی

عليه السلام در يك روز از مدینه به مدائن رفته

امام نصف روز وسلمانرا غسل داده و برگشته نتوانند بپذیرند بمدائن برود؟ ولی قبول این سخن برای کسانیکه به صحت

قرآن و گفته های آن اعتقاد دارند بسیار آسان است زیرا در قرآن میخوانیم که آصف بن برخیا یکی از اطرافیان ووزراء سليمان بن داود است قصر بلقیس را با يك چشم هم زدن از شهر سبا نزد سلیمان حاضر ساخت با قبول این مطلب پذیرش رفتن امیر مؤمنان به مدائن و برگشتنش

آسان است . بسی

١- بحارج ۲۲ ص ۳۷۲ ۱-

ج

چگونه ممکن است امام نصف روز به مدائن برود؟

٢٣٤

اقساسی

انکار این مطلب داستانی دارد که نقلش خالی از لطف نیست: مستنصر عباسی به زیارت سلمان رفت هنگامیکه در مقابل مرقد سلمان قرار گرفت چنین گفت : غلات شیعه دروغ میگویند که امیر مؤمنان از مدینه به مدائن آمد و شخصا سلمان را غسل داد و برگشت ، سیدعزالدین که همراه خلیفه بود این اشعار را بالبداهه در پاسخ خلیفه سرود: ١- أَنْكَرْتَ لَيْلَةَ إِذْرَارَ الوَصِيُّ إلى أرض المدائن لما أن لها طلبا ٢ – وَغَسَلَ الطهرَ سَلْمَاناً وَعادَ إِلى عُراضَ يَشْرِبَ وَالإِصْباحُ مَا وَجَبا ٣- وَقُلْتَ ذلكَ مِن قَولِ الغُلاةِ وَمَا ذَنْبُ الغُلاةِ إذا لم يُورِدُوا كَذِباً فَآصِف قَبْلَ رَبِّ الطَّرْفِ مِنْ سَبَاءٍ بِعَرْشِ بلقيس وافى يُخْرِقُ الحَجَبا ه فَانتَ فِي آصِفٍ لَمْ تَغُلُ فِيهِ بَلَى في حيدر أنا غالٍ إِنَّ ذا عجبا – إن كانَ أَحْمَدُخَير المرسلين هذا خَيْرُ الوَسِينَ أَو كل الحديث هَباً ۲۰۱ اینکه علی علیه السلام يك شب بمدائن آمده و بدن سلمان

پا را غسل داد و قبل از صبح به یثرب برگشته منکر شدی؟ اظهار نمودی که این گفته خلاف است اگر غلات دروغ

نگفته باشند چه گناه کرده اند

تو معتقدی که آصف برخيا يك چشم همزدن تخت بلقیس را

نزد سلیمان حاضر ساخت

ه پس چطور شد تو در باره آصف غلو نکردی و من در باره

امیر مؤمنان غالی هستم

٦- بهمان دلیل که پیامبر اسلام از همه پیمبران مقدم و برتر است علی«ع» نیز از همه اوصیاء برتر میباشد و گرنه باید گفت همه این حرفها

٢٣٥

پیغمبر و یاران

ج

دروغ است ! (۱)

زنان و فرزندان

سلمان

بر خلاف تصور ضی که خیال میکنند سلمان زن نگرفته و فرزندی نداشته است مسلماً زن گرفته

و فرزندانی نیز داشته است از جمله سه دختر داشته که یکی در اصفهان و دو تا در مصر زندگی میکردند . و از آنان

بوده

فرزندانی بوجود آمده ، بعضی هم گفته اند او را پسری بنام عبدالله که به ابوعبدالله مکنی گردیده است، ضیاءالدین خجندی را که از شعرای معروف است از اولاد سلمان شمرده اند، و نیز شمس الدین محمد متخلص به حکیم سوزنی از شعرای سمرقند را از نژاد سلمان انسته اند چنانکه خود گوید :

به زهد سلمان اندررسان مرا ملکا چویافتم ز پدر کز نژاد سلمانم مرحوم کشی نقل کرده که سلمان از طایفه کنده زنی خواست ، هنگامیکه بر او وارد شد مشاهده کرد که کنیزی دارد و جلو در پرده ای آویخته است ، سلمان پرسید مگر در خانه مریض است یا خانه کعبه به

این منزل منتقل شده است ؟

است.

گفتند : زن خواسته محفوظ باشد از این لحاظ

پرده آویخته

: این زن پولی

سلمان پرسید : پس این دختر چیست ؟ گفتند داشته با آن کنیز و خدمتکاری خریده است سلمان گفت : از رسولخداد«ص» شنیدم فرمود : هر که دختری نزد او باشد و با او هم بستر نشود و یا او

۱ نامه دانشوران ج ۹ ص ۲۱۱

ج

زنان و فرزندان سلمان

٢٣٦

را شوهر ندهد و او زنا دهد ، مثل این گناه بر کسی است که او را چنین

نگهداشته است ! (۱)

۴۳۳٫۴

1- رجال کشی ص ۲۱ نامه دانشوران ص ۲۴۴ قاموس الرجال

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا