عبدالله بن جعفر بن ابی طالب
عبدالله بن جعفر بن ابی طالب
سخاوت عبدالله
عبد الله بن جعفر ومعاويه
عبدالله و امام حسن(ع)
عبد الله و امام حسین(ع)
عبدالله در شهادت فرزندان
عبدالله بن جعفر ابن ابی طالب
او فرزند جعفر طیار برادر زاده و داماد امیرمؤمنان
همسر حضرت زینب سلام الله علیها میباشد. عبدالله در حبشه متولد گردید و اولین فرزند مسلمانی
است که از مهاجران حبشه بدنیا ،آمد چون مادرش اسماء بنت عمیس که زندگیش را در جلد اول نگاشتیم ، پس از جناب جعفر بعقد ابوبکر در آمد و پس از او همسر امیرمؤمنان گردید لذا عبدالله با محمد پسر ابوبکر و یحیی فرزند علی برادر میباشد
•
عبدالله مردی کریم و بردبار و باجو دو بخشش بود که اورا بحر الجود
یعنی دریای بخشش مینامیدند و مورد علاقه شدید پیغمبر اکرم بود ، ما داستانی از محبتهای پیامبر نسبت به عبدالله و برادرش را در جلد دوم ضمن حالات جعفر طیار نقل کردیم، و هم چنین امیرمؤمنان به اندازه ای او را دوست میداشت که هیچگاه به او وامام حسن و امام حسين
ان اجازه شرکت در جنگ نمیداد .
۱۳۰
سخاوت عبدالله
وقتی پیامبر عبدالله را دید که مانند بسیاری از بچه ها باگل چیزهائی می سازد . پرسید عبدالله اینها را میخواهی چه کنی ؟ عرض کرد : میخواهم بفروشم و با قیمت آن خرما بخرم. حضرت فرمود : بارك الله في صفقة يمينك خداوند معامله ات را برکت دهد ، عبدالله میگوید : در اثر دعای پیامبر هرچه میخریدم استفاده سرشاری میبردم . عبدالله در سال هشتاد هجری که آن سال را عام الجحاف
می
نامیدند
زیراسیلی در مکه آمد که شتران را با بار برد و مردم مکه خسارت فراوانی وارد ساخت ) در نود سالگی از دنیا رفت و در بقیع مدفون گردید بنابراین عبدالله ده سال از زندگانی پیغمبر را درك كرده است (۱)
عبدالله بن جعفر را یکی از سخیترین افراد جامعه
سخاوت عبدالله و تاریخ بحساب آورده اند و داستانهای بسیاری از جود و بخشش او ضبط کرده اند، از جمله داستانهای سخاوت عبدالله این است : مردی وارد مسجد پیامبر گردید ، از عثمان که جلو در نشسته بود سؤال کرد ؟ عثمان که شاید در دوران خلافتش نیز بوده دستور داد پنج سکه پول سفید بوی دادند ، از اوراهنمائی خواست ، عثمان اورا بچند نفر که در گوشه ای از مسجد نشسته بودند حواله نمود که حضرت امام حسن و امام حسين الان وعبدالله جعفر در میان ایشان بودند ، مرد فقیر از ایشان سؤال و تقاضاى كمك كرد .
امام حسن فرمود: ای مرد سؤال جز برای یکی از سه چیز جایز نیست: برای دیه ایکه از عهده ادای آن عاجز باشی ، یا بدهکاری وقرض سنگینی داشته باشی یا فقر و بیچاره گی بیحد ترا در فشار گذاشته باشد برای
(۱) اسدالغابه ۳ / ۱۳۹ وقاموس الرجال ۴۰۹/۵ وسفینه «عبد».
عبدالله جعفر ومعاويه
كداميك از اينها سؤال میکنی؟ جواب داد برای یکی از همین سه امر سوال میکنم امام حسن پنجاه اشرفی و امام حسین چهل و نه اشرفی و عبدالله بن جعفر چهل و هشت اشرفی بوی دادند .
مرد خوشحال برگشت عثمان از وی پرسید چه کردی ؟ گفت : شما پنج در هم بمن دادید و هیچ نپرسیدی ، ولی ایشان اولا از من پرسشهائی نمودند و سپس این مقدار اشرفی بمن مرحمت کردند عثمان گفت : کجا مثل ایشان می یا بی کد اینان علم را با شیر آموختد و سر چشمه خیر و بخششو دانشند سخاوت و بخشش عبدالله عمومیت داشت تا جائیکه مردم مدینه از یکدیگر قرض میگرفتند و موعد پرداخت را زمان بخشش عبدالله بن جعفر تعیین میکردند (۱)
دشمنی وکینه توزی معاوية بن ابي سفيان بـا
عبدالله جعفر عبد الله بن جعفر از سابقه ایکه نسبت به امیرمؤمنان دارد معلوم است ، ولی آنهمه سابقه دشمنی
ومعاويه
وقدرت معاويد سبب نشد که عبدالله از وی بترسد و یا در مقابل اوکر نشی کند بلکه هرگاه زبان طعن نسبت به امیر مؤمنان میگشودند باکمال شهامت و
جوانمردی پاسخشانرا میداد .
چنانکه ابن ابی الحدید نقل میکند: روزی معاویه و عمرو عاص با هم
نشسته بودند ، در بان گفت : عبدالله پسر جعفر طیار اجازه ورود می طلبد؟
عمر و عاص گفت : در حضور او به علی ناسزا میگویم و اوراعصبانی
و ناراحت میکنم ؟
(۱) قاموس الرجال ۴۰۹٫۵
-۱۳۲-
عبدالله جعفر ومعاويه
معاویه گفت : چنین مکن که میترسم نتوانی از عهده بر آئی وس گردی فضائلی را اظهار کند که دوست نداریم بشنویم . عبدالله وارد شد ، معاویه از روی سیاست اظهار خوشوقتی کرد و او را نزديك خواند و باوی گرم گرفت ولی عمرو عاص نتوانست خودداری کند ، به عبدالله چیزی نگفت ولی با دیگران سر صحبت را گشود و ضمنا از امیرمؤمنان بدگوئی میکرد و و با صدای بلند ناسزا میگفت و بی شرمی را از حد گذراند . رنگ عبدالله متغیر گردید و از خشم لرزه ای بر اندامش افتاد ناگهان مانند شیر نر از تخت فرود آمد ، عمرو عاص که او را خشمناك ديدگفت: هان عبدالله چه خبر است؟ عبدالله گفت : مرگ بر تو باد خاموش ، سپس این شعر را خواند:
اظن الحلم دل على قومى وقد يتجهل الرجل الحليم یعنی حلم و برد باری زبان مردم را برویم گشوده است و خیال
میکنند نمیفهمم . آستینها را بالا زد و خطاب بمعاویه کرد و گفت : معاویه تاکی خشم ترا در دل نگهداریم و بر بدیها و زشتیهایت صبر کنیم ، گفتار زشتت را بشنویم و بی ادبیت را به بینیم و اخلاق ناسترده ات را مشاهده کنیم گریه کنندگان در مرگت بگریند ، مثل اینکه از فحش و ناسزای به همنشینانت ناراحت نمیشوی ؟ اگر چنین است معلوم میشود دین در نظرت موقعیتی ندارد تا ترا از کردار زشت باز دارد ، آری بخدا قسم اگر عاطفه خویشاوندی در تو بود یا به سهم خود از اسلام حمایت میکردی نباید فرزندان کنیزان بی اصل و بردگان پست طبع را در ردیف افراد فامیل خود جای دهی ،مردمان ستم پیشه بموقعیت افراد برگزیده جاهلند . معاویه ، اینکه کارهای خطای ترا تصویب میکنند و ریختن خون مسلمانان و جنگیدن با امیر مؤمنان
عبدالله جعفر ومعاوية را صحه ب میگذارند ترا مغرور نکند تا بهرچه فساد و تباهیش بر تو روشن است اقدام کنی ، چشم سروچشم دلت از تشخیص راه حق کور شده ، اگر از خطای خود بر نمیگردی پیس بما اجازه بده تا هر چه میخواهیم از زشتیهایت بگوئیم .. معاویه دید عبدالله دست بر نمیدارد مجلس در بهت فرورفته و همگی غرق در استماع سخنان او شده اند صدازد عبدالله ما از خطا و اشتباهمان بر می گردیم ترا بخدا بنشین ، خدا لعنت کند آنکه آتش درونی ترا افروخت هر چه بگوئی انجام میدهم و مر حاجتی داری بر می آورم ، اگر مقام و موقعیت نبود همان روش و اخلاقت کافی بود که حوائج و خواسته هایت
برآورده شود ، آخر تو پسر ذوالجناحین وسید و بزرگ بنی هاشمی . عبدالله فریاد زد: نه نه چنین نیست سید و آقای بنی هاشم حسن و حسین اندکسی را نرسد که در مقام با ایشان برابری کند ، معاویه گفت : ترا قسم میدهم هر چه میخواهی بگو؟ هر حاجتی داری برآورده است هر چند با تمام هستیم برابری کند !
عبدالله – اما در این مجلس چیزی نخواهم وحاجتی دارم ، این
جمله را گفت و از مجلس خارج شد ، معاویه هم او را بدرقه کرد و گفت :
بخدا قسم تمام حرکات و اخلاق و رفتار و راه رفتنش به پیغمبر میماند
•
پس از آنکه عبدالله رفت معاویه رو به عمرو عاص کرد و گفت ؟ چرا
با تو حرف نزد و جوابت را نداد ؟
عمروعاص : بر تو معلوم است و میدانی چرا .
معاويه : خیال میکنی از جوابهایت ترسید ؟ خیر چنین نیست ،
– ۱۳۴
عبدالله وامام حسن بلکه ترا قابل ولایق ندانست تا جوابت را بگوید یا با توطرف شود !(۱) عبدالله جعفر نسبت به خاندان پیامبر علاقه شدیدی
عبدالله و امام
حسن(ع)
داشت مخصوصا نسبت به امام حسن و امام حسين
ام که در زمینه ایشان اصلا اظهار حیات
نمیکرد و ایشانرا صاحب اختیار خود میدانست که داستان زیر گواه این مدعی است :
معاویه به مروان حاکم مدینه نوشت: زینب دختر عبدالله جعفر را برای یزید خواستگاری کن ، و از نظر صداق هر چه عبدالله پیشنهاد کرد بپذیر، و بگو ، ضمناً شرط میکنم هر چه بدهکاری دارد بپردازم هرچند زیاد باشد ، و دو طایفه بنی امیه و بنی هاشم صلح خواهند بودمروان نزد عبدالله جعفر رفت و خواستگاری کرد. عبدالله گفت : اختیار زنان ما با حسن بن علی است . از او خواستگاری کن .
مروان خدمت امام رفت و ماموریتش را ابلاغ کرد . امام فرمود : هر که میخواهی دعوت کن؟ مروان فرستاد و جمعیت بنی هاشم و بنی امیه را احضار کرد پس از آنکه همه مدعوین آمدند، مروان شروع بسخن کرد و پس از حمد و ثناء پروردگار گفت همانا امیر المؤمنين معاويه مرا فرمان داده تازینب دختر عبدالله جعفر را برای یزید خواستگاری کنم ، وتعيين با شخص عبدالله است ، وضمنا معاويه شرط کرده قرضهای عبدالله
صداق
هم
هرچه زیاد باشد بپردازد و از این پس دو طایفه بنی هاشم و بنی امیه باهم صلح خواهند بود ! مقام یزید هم بر همه معلوم است که او کفوی است كريم ، وكسانيكه غبطه شمار امیخورند بیشتر از کسانی است که غبطه یزید (۱) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ۱۶۹/۲
عبدالله وامام حسن (ع)
۱۳۵
را خورند ، یعنی این معامله بنفع شما بیشتر است تایزید ، یزید کسی است که ابر بهاری از اوسیر آب میگردد !!
و پس از آنکه سخنان مروان خاتمه یافت امام حسن شروع به سخنرانی کرد و پس از حمد و ثنای پروردگار چنین گفت ، مروان سخنانی گفتی اينك
:
۱ – صدا قرا بپدر دختر واگذار کردی ولی ما بر خلاف سنت و رویه پیامبر
جواب را بشنو
رفتار نمیکنیم .
۲ – تاکنون کدام دختری از ما دیون پدر را پرداخته است تا این
دومش باشد ؟
1-
اینکه گفتی دو طایفه صلح خواهند بود چنین نیست زیرا من برای خداو در راه خدا با شما دشمنی میکنم و با امور دنیائی آشتی پذیر نیست -۴- دیگر گفتی: با این ازدواج مردم افسوس ما را میخورند ، آری
مردم افسوس مقام ما را میخورند از جهت انتساب به نبوت و خلافت نه از
نظر اموردنیا
.
۵- ابرها از ناحیه خاندان پیامبر سیراب میگردند نه از ناحیه یزید بن معاویه سپس فرمود : من ایندختر را با پسر عمویش قاسم فرزند محمد بن جعفر طیار ازدواج کردم و قطعه ملکی را که در مدینه دارم و معاویه آنرا به ده هزار دینار ) (اشرفی از من میخرید صداقش نمودم که زندگیشانرا تأمین میکند . مروان باکمال شرمندگی گفت : أغدراً يا بني هاشم ، بنی هاشم با من مکر میکنید؟ امام فرمود: این در مقابل یکی از مکرهای شما. مروان که داستانرا به معاویه ،نوشت معاویه گفت ولی اگر ایشان از ما خواستگاری
۱۳۶
عبدالله وامام حسين (ع)
میکردندرد نمیکردیم (۱)
عبدالله روی علاقه ایکه به امام حسین داشت،
عبد الله و امام هنگامیکه امام در مکه احساس خطر کرد حسین (ع)
و بطرف کوفه حرکت کرد ، عبدالله نامه ای به
امام نوشت و بوسیله دو فرزندش عون و محمد برای حضرت فرستاد و در آخر نامه اش نوشت ترا بخدا سوگند میدهم که از این راه برگرد زیرا می ترسم ترا بکشند و خاندانت را اسیر کنند ، اگر شما کشته شوید ور زمین خاموش میگردد زیرا شما چراغ و نشانه هدایت یافته گانید ، وامید مؤمنان به تواست در رفتن شتاب مکن خود نیز پشت سرنامه بشما ملحق
شد خواهم شد
•
علاوه بر این نامه نزد عمرو بن سعید که از طرف یزید بن معاویه حاكم و فرماندار مکه بودرفت و از او خواست تا نامه ای برای امام بنویسد و تقاضای مراجعت نماید و ضمنا به او وعده نیکی دهد تا او را خاطر جمع سازد شاید برگردد . عمر و گفت: هر چه خواهی بنویس تا من مهر نمایم .
عبدالله نامه را نوشت و نزد وی فرستاد و گفت : آنرا مهر کن و توسط
برادرت یحیی برای امام بفرست که این طریق بیشتر موجب اطمینان وی
خواهد بود .
.
نامه
عبدالله خود نیز همراه یحیی حرکت کرد تا به امام رسیدند، یحیی را بر حضرت خواند ولی امام نپذیرفت که مراجعت کند، پس از آنکه عبدالله اصرار فراوان کرد ، امام فرمود: پیامبر را در خواب دیدم و مرا ماموریتی
(۱) عاشر بحار چناب کسیانی س۱۲۸
عبدالله در شهادت فرزندان
-۱۳۷-
داده که آنرا انجام خواهم داد چه به نفع یا ضرر من باشد ! پرسیدند : چه
خواب دیدید ؟
فرمود : خوابم را بکسی نخواهم گفت تا پروردگارم را ملاقات کنم(۱) دو نفر از فرزندان عبدالله بنام عون رمحمد در
عبدالله در
کربلا در رکاب امام حسین شهید شدند هنگامی شهادت فرزندان
که خبر شهادت فرزندانش بوی رسید
کلمه
استرجاع (انالله وانا اليه راجعون) بر زبان راند یکی از غلامان عبدالله بنام
ابو سلاسل در مقام اظهار تأثر گفت : این مصیبت هم از ناحیه حسین بمارسید عبد الله باشنیدن این سخن بر آشفت با کفش برسرش کوبید و گفت: ای پسرزن بدبو در باره حسین چنین میگوئی؟ بخدا قسم دوست داشتم در کربلا باشم و جانم را فدایش کنم که او شایسته است جانها را فدایش کنند ، ایشان همراه برادر و پسر عمویم کشته شدند با او برابری و مساوات نمودند ، سپس متوجه اهل مجلس شد و گفت: شهادت امام بر من سخت دشوار است ولی خدا را شکر میکنم اگر من خود نتوانستم حسین را یاری کنم فرزندان عزیزم او
را به جان یاری کردند (۲)
(۱) قاموس الرجال ۴۱۳٫۵
(۲) عاشر بحار مر ۲۲۲