ع

عبد (ابو حدرد)

عبد (ابو حدرد)

کنیه اش ابو حدرد و بهمین کنیه مشهور است و در

نامش ميان سلامة بن عمير يا عبد اختلاف است ،

در هر حال او یکی از یاران با شهامت و فدا کار پیامبر اسلام است ولی با داشتن چنین شهامت مردی فقیر و بی بضاعت بود ، گوید بازنی از بستگانم ازدواج کردم و دویست در همصداقش نمودم و چون نقدی نداشتم نتوانستم همسرم را بخانه بیاورم زیر ارسم بر این بوده که صداقزافی المجلس باید بپردازند) از پیامبر استمداد کردم، حضرت فرمود: چقدر صداق کرده ای ؟ گفتم دویست درهم ، فرمود: اگر بنا بود زحمت بکشید بازهم این مقدار صداق

میکردید ؟ نه بخدا قسم پیش من چيزي نيست كه بتوكمك كنم . چون مایوس شدم صرفنظر کردم، چند روزی بیش نگذشت که شنیده شد مردی از قبیله جشم بن معاويه بنام رفاعة بن قيس كه مردی ثروتمند وشجاع بود در صدد برآمده تا جمعیت قیس را گرد آورده با پیغمبر اسلام ،بجنگند پیامبر مرا خواست و دو نفر از مسلمانان همراهم نمودوفرمود بروید و خبری از این مرد برایم بیاورید؟ هنگام غروب نزديك قبيله قيس رسيديم من در یکطرف کمین کردم و همراهانم را گفتم در طرف دیگر کمین کنند و هر گاه من تکبیر گفتم و حمله کردم شما نیز تکبیر گویان حمله کنید همینکه هوا تاريك شد و سرخی طرف مغرب ناپدید گردید صدای جنجالی راشنیدیم . تا بخاطر دیر کرد چوپان و حشمشان ناراحت شده و در مقام بر آمده

۲۱۲-

عبد ابوحدرد

اند تا در تعقیب او برآیند ، رفاعة بن قيس حرکت کرد چند نفر اورا گفتند

ما میرویم و از حال چوپان تحقیق میکنیم او پاسخ داد هیچکس حق ندارد حرکت کند فقط من ميروم وحشم را بر قبیله برمیگردانم.

تصادفاً

عبورش از نزديك من بود همین که نزديك شد تیری بچله کمان نهاده و سینه اش را هدف گرفتم تیر بقلبش اصابت كرد و برجاى خشك شد من جستم و سرش را بریدم ، سپس تکبیر گویان بلشگر حمله کردم ورفقای من نیز حمله نمودند چون جمعیت آمادگی نداشتند و از طرفی خیال کردند که دشمن زیاد است فقط زنان و فرزندانشان و چيزهاي سبك وزن را برداشته و فرار کردند اموال وحشم بسیار مخصوصاً شتران زیادی بچنگ ما افتاد و بمدينه برگشتیم ، پیامبر سیزده عدد از شترانرا بمن داد با این سرمایه توانستم همسری جدیدم را بخانه بیاورم وزندگی ما رونقی گرفت (۱)

(۱) اسدالغابه ۳۳۴/۳

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا