م

محمد بن ابی بکر

محمد بن ابی بکر

مادر محمد

عقيدة محمد درباره پدر

محمد بن ابی بکر وعثمان

تظلم مصریان از حاکم

خلیفه و نامه سری

خلیفه محصور میشود

میانجیگری علی علیه السلام

علی(ع) از عثمان حمایت میکند

عثمان کشته میشود

محمد بن ابی بکر وحکومت مصر

محمد وجنك باعمروعاص

على عليه السلام در مرك محمد

أسماء

در مرك محمد

عایشه در مرك برادر

*

-٢٢٤-

مادر محمد

محمدبن

ابی بکر

هر چند وی فرزند ابی بکر خلیفه اول مسلمانان است و طبیعتاً میباید طرفدار خلفاء باشد مخصوصاً از پدرش ابوبکر جانبداری کند ولی برخلاف قانون طبیعت چون از پستان مادری مانند اسماء بنت عمیس شیر خورده و درد امن پر مهر امیر مؤمنان علی پرورش یافته است یکی از دوستان و فدائیان على ا میباشد که در تمام دوران حیات از حمایت و طرفدارى على الا کوتاهی نکرد تا آنکه جانش را در راه آنحضرت فدا کرد . پسر ابوبکر در سفر حجة الوداع پیغمبر اكرم الله در ذو الحليفه که محل احرام بستن مردم مدینه است روز بیست و پنجم ذیقعده از مادر متولد گردید و در سال سی و هشت در حدود بیست و نه سالگی که حکومت مصر را بعهده داشت در جنگی که میان او و عمرو عاص سرکرده سپاه

معاويه رخ داد شهید شد (۱)

مادر

محمد

مادرش اسماء بنت عمیس در ابتداء همسر جعفر طيار برادر امیر مؤمنان بود پس از آنکه

جعفر در جنك موته شهید شد ، بعقد ابو بکر بن

ابی قحافه در آمد و از او به محمد آبستن گردد .

ابوبکر بسفر رفته بود اسماء در خواب دید که ابوبکر خضاب بسته و لباس سفید پوشیده نزد عایشه دختر ابی بکر آمد خواب خود را برای عایشه تعریف کرد عایشه گریان شد و گفت: اگر خوابت درست باشد ابوبکر کشته شده است که خضاب خون است و لباس سفید کفن او است، پیامبر

(۱) استيعاب حاشیه اصابه ۳۲۸۳ واسدالغابه ۳۲۴٫۴

عقیده محمد درباره پدر

-۲۲۵-

وارد شد عایشه را گریان دید پرسید چرا گریه میکنی ؟ عایشه خواب و رؤیای اسماء را شرح داد پیامبر فرمود: تعبیرش این نیست که تصور کرده ای بلکه ابوبکر از سفر می آید و اسماء از او آبستن میشود و پسری می آورد و او را محمد نام گزاری کنید، همانطور شد که رسولخدا

فرموده بود (۱) . پس از مرگ ابوبکر اسماء بنت عمیس بهمسری علی الا در آمد و محمد از طفولیت در دامن امیر مؤمنان بزرك شد و بتربیت آنحضرت تربیت گردید و بجز او پدری برای خود نمیشناخت و برای هیچکس جز او فضیلتی معتقد نبود در خانه آنحضرت با سایر فرزندانش فرقی نداشت زیرا بتمام معنی از محبت آن بزرگوار برخوردار بود تا جائیکه میفرمود : محمد ابنى من صلب ابی بکر یعنی محمد فرزند من است از صلب ابوبکر (۲).

بنابر این محمد بایحیی وعون فرزندان امیر مؤمنان برادر میباشد. کشی در رجال خود نقل کرده است که محمد بن

عقیده محمد ابي بكر باعلي الا بیعت کرد بشرط آنکه از

درباره پدر

پدرش بیزاری بجوید

و بعضی از دانشمندان نقل کرده اند که وقتی ابوبکر فرزندش محمد

را بر دوستی علی ملامت میکرد ، محمد در پاسخ پدر این اشعار

را سرود :

(۱) شرح ابن ابی الحدید ۵۱٫۲

(۲) ابن ابی الحدید ۳۲٫۲

-۲۲۶-

یا ابا ناقد وجدنا ما صلح انما انقذني منك الذي

يا بنى الزهراء انتم عدتى

و اذا صح ولائي فيكم

محمد بن ابی بکر و عثمان

خاب من انت ابوه وافتضح انقذ الدر من الماء الملح وبكم في الحشر میزانی رجح

لا ابالی ای کلب قد نبح

یعنی ای پدر آنچه شایسته بود یافتیم و کسیکه تو پدرش باشی رسواو زیانکار است همانا آنکه مرا از تو بوجود آورد همان کسی است که در را از آب شور بوجود میآورد ای فرزندان زهرا شما پناهگاه منید و در محشر به دوستی شما میزان اعمالم سنگین میشود اگر دوستی من با شما مسلم شد باکی ندارم که کدام سك زوزه ميكشد ! (۱)

ولی این مطلب نمیتوان صحت داشته باشد زیر اهنگام مرگ ابوبکر محمدسه سال بیشتر نداشته چگونه ممکن است پدری فرزندش را در این سنين از يك چنين موضوعی منع کند و فرزند سه ساله چنین پاسخ دهد و از این گذشته این داستان از کتاب سلیم بن قیس نقل شده و این کتاب اگر جعل نشده باشد اقلا خلط و اشتباه فراوان دارد چنانکه از مرحوم مفیدنقل

شده است.

لیکن از برخی از تواریخ نقل شده که محمد این اشعار را در کنار قبر

پدر سروده است.

محمدبن ابی بکر

وعثمان

مورخین بزرگترین مسبب قتل عثمان خلیفه سوم را محمد بن ابی بکر میشمارند از این رو مجبوریم مقدمات و کیفیت قتل خلیفه را مشروحا

۱ – سفينة (حمد) وقاموس الرجال ۴۹۶٫۷

تظلم مصریان از حاکم

-۲۲۷-

ذکر کنیم، زیر سازی قتل وی از اینجا شروع میشود که عثمان در دوازده سال حکومت خوداکثر فرمانداران و استانداران را از فامیل و بستگان خود یعنی بنی امیه انتخاب میکرد و آنان نیز اکثراً جوان بودند و پایبند بحکم اسلام و یا دستور خلیفه نبودند با اینکه در زمان خلافت ابوبکر و عمر حکام از میان صحابه و یاران پیغمبر و مخصوصا از پیشقدمان در اسلام انتخاب می شدند ، و علاوه بر این هر چه مسلمانان از چنین فرمانداران شکایت میکردند خلیفه بشکا باتشان گوش نمیداد .

از جمله حکومت مصر را به عبدالله بن ابی سرح پسر عموی خود سپرد و چندین سال در مصر حکومت خود مختاری تشکیل داد و مردم مصر

مکرر از او شکایت کردند و خلیفه بشکایاتشان ترتیب اثر نداد

و از طرف دیگر بایاران بزرك پيغمبر اسلام رفتار خوشی نداشت

ابو ذر را تبعید کرد؛ عمار یاسر را با لگد مبتلا بفتق نمود و عبدالله ابن مسعود را

6

كتك زد تا منجر بمرگ وی شد و در مقابل هر يك از این ستمكاريها جمعیتی براو خشمگین میشدند (۱)

تظلم مصریان

از حاکم

شکایتی

مردم مصر از عبدالله بن ابی سرح پیش خلیفه بردند ولی نه تنها نتیجه ای نگرفتند

بلکه حاکم مصر به پشتیبانی خلیفه یکی از کسانی

را که شکایت کرده بود باندازه ای كتك زد که زیر شکنجه جانسپرد

در تعقیب این داستان هفتصد نفر از مردم مصر حرکت نموده بمرکز

حکومت اسلامی مدینه منوره رفتند ، و در مواقع نماز مواقع نماز مظالم حاكم

1- عقد الفريد ۲۸۶٫۴

-۲۲۸-

خلیفه و نامه سری

مصر را بسمع صحابه رسولخدا میرسانیدند تا جائیکه مسلمانان تحريك شدند. طلحة بن عبيد الله با خليفه صحبت کرد نتیجه نگرفت ، عایشه همسر رسولخدا را پیش عثمان فرستادند او به عثمان چنین گفت : یاران پیغمبر خواستند که این مرد را عزل کنی و تو نپذیرفتی ، اکنون مسلمان بی۔ گناهی را کشته اور اقصاص کن، بازهم خلیفه جوابی نداد ! على ان را واسطه کردند، عثمانرا گفت : این مردم تقاضای نابجائی ندارند اینها میگویند او را بردار و دیگری را بجای او بگمار ، و میگویند : یکنفر از مارا کشته است تحقیق کن اگر راستی حقی دارند بحق داوری کن .

عثمان در جواب علي ال گفت : خودشان کسی را انتخاب کنند

تا برایشان حکومت دهم.

مردم مصر گفتند : محمد پسرابي بکر را حاکم مصر گردان. عثمان پذیرفت و فرمان حکومت مصر را برایش نوشت ، محمد بن ابی بکر همراه مصریان و جمعی از بزرگان صحابه که بعنوان بازرسی میان عبدالله بن ابی سرح و شاکیان مصری انتخاب شده بودند بسوی مصر حرکت کرد. (۱)

خلیفه و نامه

سری

چون این جمعیت سه منزل از مدینه دور شدند؛ شتر

سواری را دیدند که مانند شخص فراری با سرعت تمام از فاصله زیادی از راه بسوی مصر در حرکت

است ؛ اور اگرفته نزد جمعیت صحابه آوردند مردم مدینه از او پرسیدند

(۱) عقد الفرید ۲۸۸/۴

خلیفه و نامه سری

تراچه میشود مثل اینکه فراری باشی و یا در تعقیب فراری هستی. کیستی و

از کجا آمده و بکجامیروی؟ غلام سیاه گفت من غلام خلیفه ام و بسوی حاکم مصر میروم ترا

با حاکم مصر چه کارست که اوباما است؟

مقصود من این نیست که همراه شما است بلکه عبدالله بن ابی سرح مورد نظر من است داستان غلام را به محمد بن ابی بکر گزارش دادند، محمد

او را احضار کرد

محمد غلام کیستی؟

غلام: غلام خلیفه، بلکه غلام مروان هستم؛ ولی یکنفر از همراهان او را

شناخت و گفت : این غلام عثمان است.

کجا میروی؟

– بمصر ميروم.

پیش چه کسی و نزدکی؟

نزد حاکم مصر میروم

با حاکم مصر چه کار داری؟

پیامی برایش می برم

آیا نامه ای هم داری؟

نه ، نامه ندارم

اور اتفتیش کنید، هرچه، او را بازرسی کردند چیزی نیافتند بجز

مشك خشكي داشت و چون آنرا پاره کردند نامه ای در آن یافتند محمد تمام همراهیان را بخواند و در حضور همه آنها نامه را گشود

میانجیگری علی(ع)

و خواند ، مشاهده شد که در آن نامه عثمان به عبدالله نوشته است : چون محمد بن ابی بکر و فلان وفلان بمصر آمدند آنانرا بگیر و بهر بهانه شده آنان را بقتل برسان ! و فرمان او را پاره کن و خود كما في السابق بشغل خود باقی باش و کسانی را که از تو شکایت کرده اند بگیر و در حبس و زندان بیفکن تا دستور ثانوی من بتو برسد انشاء الله.

تمام کسانیکه همراه محمد بودند نامه عثمانرا مهر کردند و آنرا بکسی سپردند و بمدینه برگشتند ، در مدینه على عليه السلام وطلحه وزبير و سعد و سایر اصحاب پیغمبر را گرد آوردند و نامه را باز کردند و برای ایشان خواندند و آنانرا از داستان غلام آگهی دادند

مدينه يك پارچه خشم و نفرت شد ، تمام مردم در غم و اندوه فرو رفتند ، مردم مدینه دست از خلیفه کشیدند و در خانهای خود خزیده و گوشه گیری و انزوا اختیار کردند

خلیفه محصور می شود

مردم مصر خانه خلیفه را محاصره کردند ، محمد بن ابى بكر قبيله تيم و بعضی از قبایل را علیه

خليفه تحريك كرد ؛ طلحه نیز با محمد همکاری

می کرد ، عایشه بازبان اعتراض و انتقاد خلیفه را میکوبید .

میانجیگری

علی(ع)

علی علیه السلام چون دید فتنه و شورشی برپاشده،

بسراغ طلحه وزبير وسعدو عمار و بعضی دیگر

از یاران بزرگ پیغمبر که همه اهل بدر بودند

فرستاد ، باتفاق نزد خلیفه رفتند ؛ غلام وشترو نامه را نیز با خود بردند. علی پرسید : این غلام ، غلام شما است؟!

میانجیگری علی(ع)

عثمان : بله او غلام من است .

این شتر هم از آن تو است ؟

بله شتر هم مال من است

مهر شما نیست که نامه بدان مهر شده است ؟

بله چنین است

نامه را تو نوشته ای ؟

-۲۳۱-

نه ، نامه را من ننوشته و دستور هم نداده ام و غلامرا نیز من بسوی

مصر نفرستاده ام ولی خط را شناختند که خط مروان است و لذا در امر

عثمان مشكوك شدند .

بنابراین مروان را بما واگذار کن تا از او تحقیق کنیم

او را بشما نمی سپارم !

این جمعیت با خشم فراوان از نزد عثمان خارج شدند ، ایشان یقین داشتند که عثمان از نامه اطلاع ندارد ولی گفتند: عثمانرا تبرئه نمیکنیم مگر آنکه مروانرا بما بسپارد تا تحقیق کرده چگونه فرمان داده است که جمعی از صحابه رسولخدا را بکشند با آنکه گناهی مرتکب نشده اند و پس از تحقیق اگر عثمان نویسنده نامه است او را عزل میکنیم ، و اگر مروان نوشته در آن خواهیم اندیشید که چه باید کرد ، بالاخره نه مروانرا

تحویل داد و نه پاسخ مثبتی شنیدند (۱)

1- عقد الفريد ۲۸۹/۴

-۲۳۲-

علی(ع)

علی(ع) از عثمان حمایت میکند

برای دومین بار که مصریان خانه عثمانرا

محاصره کردند حتی از آب هم ممنوع گردید

از عثمان حمایت تا آنکه عطش بر او و کسانیکه در خانه عثمان

میکند

بود چیره شد ؛ عثمان بالای بام آمدو صدازد :

علی در میان شما است ؟

نه علی جزء این جمعیت نیست.

سعد در میان شما نیست ؟ نه، او هم نیست

عثمان سکوت کرد پس از اندکی تأمل گفت : کسی نیست علی را از وضع ما آگاه کند تا مقداری آب بما برساند ، کسی پاسخش رانداد ، اما این سخن بعلی الا رسید ، آنحضرت سه مشك پر آب برای عثمان فرستاد تا خواست آب بعثمان برسد در اثر ممانعت مهاجمین عده ای از غلامان بنی هاشم و بنی امیه مجروح شدند .

على الا متوجه شد که جمعیت تصمیم دارند عثمان را بکشند

او فرمود : ما مروانرا از او میخواهیم ولی راضی نیستیم عثمان کشته شود، لذا به حسن وحسين عليهما السلام فرمان داد شمشیرهای خود را کشیده جلوخانه عثمان بایستید تاکسی آسیبی بعثمان نرساندز بیر هم از علی لا پیروی نمود پسر خود را بكمك حسن وحسين فرستاد طلحه پسر خود را فرستاد، عده ای از صحابه رسولخدا پسران خود را فرستادند تا عثمانرا محافظت کنند، منتهی از او میخواستند مروان را بایشان

واگزار کند .

هم

مصریان خانه عثمانرا از خارج تیرباران کردند تا جائیکه حض

باجبار

عثمان کشته میشود

-۲۳-

امام حسن مجروح و خون آلود شد ، تیری بمروان اصابت

کرد ، محمد پسر طلحه نیز مجروح گردید سرقنبر غلام على عليه السلام

شکست .(۱)

عثمان کشته

میشود

محمد بن ابی بکر فکر کرد ممکن است

بنی هاشم از وضع امام حسن ناراحت شوند و آنها بشورند و اقدام اینها خنثی گردد ، دست

دونفر از مصریانرا گرفت از خانه یکی از همسایگان عثمان بربام خانه

ناله

بر آمد و از آنجا بداخل خانه راه یافت چون وارد اطاق شدند جز همسر عثمانرا ندیدند ، جلو رفت وریش عثمانرا گرفت تا همراهانش او را گردن بزنند ، عثمان گفت : پسر برادرم ریش مرارها کن که اگر پدرت زنده بود از این کارتو ناراضی بود ، محمد، کنار رفت به آن دو نفر اشاره کرد با کاردهائیکه با خود داشتند کار او را ساختند و از همان راهیکه آمده بودند برگشتند

همسر عثمان از خانه بیرون رفت و فریاد کشید : امیر المؤمنين کشته شد : حضرت امام حسن و کسانیکه جلو در خانه از عثمان حمایت میکردند وارد خانه شدند عثمانرا کشته یافتند ، شروعکردند بگریه کردن. کشته شدن عثمان به علی الا و سایر مردم مدینه رسید از خانها خارج شدند در حاليكه نزديك بود عقلشان پرواز کند چون وارد خانه عثمان شدند و او را کشته دیدند کلمه استرجاع برزبان راندند و

خبر

حالت تأثر و تأسف بایشان دست داد .

(۱) عقد الفريد ۲۹۰/۴

-۲۳۴ –

محمد بن ابیبکر و حکومت مصر

على در حالیکه از خشم لبریز شده بود سیلی بصورت حسین زد و مشتی بسینه حسن عليهما السلام نواخت و محمد بن طلحه را دشنام دادو عبدالله بن زبیر را لعنت کرد و فرمود : چگونه او را کشتند با آنکه شما

جلوخانه بودید؟ (۱)

محمد بن ابیبکر

و حکومت مصر

در حالات قیس بن سعد بن عباده گذشت که علی التلا او را از حکومت مصر عزل نمود و محمد بن ابی بکر را بحكو ست کشور مصر گماشت هنگامیکه محمد عازم مصر گردید علی عهد نامه ای برایش نوشت که تحت شماره بیست و هفتمین نامه آنحضرت در نهج البلاغه ثبت شده است و بجهت رعایت اختصار از درج آن خود داری

می کنیم .

پس از آنکه محمد در مصر مستقر گردید بحضرت نوشت که از سنت و دستور العمل اطلاع کافی ندارم حضرت نامه مفصلی برایش نوشت که تمام آنچه كه يك نفر حاکم میباید بداند در آن درج گردانید ولی پس از کشته شدن محمد عمرو عاص نامه ها را جمع آوری نمود و برای معاویه فرستاد، معاویه آنرا میخواند و از آن شگفت مینمود .

ولید بن عقبه که نزد معاویه بود پیشنهاد کرد تا این نامه را بسوزانند ، معاویه گفت : عجب اندیشه زشتی نمودی ! بمن پیشنهاد میکنی که چنین گنجینه دانش را بسوزانم که تاکنون دانشی از آن جامع و کاملتر

ندیده ام .

(۱) عقد الفريد ۲۹۰/۴

محمد و جنك با عمر وعاص

-۲۳۵-

ولید : تو که از علم و دانش علی چنین تقدیر میکنی پس چرا با

او میجنگی ؟

معاویه : اگر علی عثمانرا نکشته بود و بر ما حکومت میکرد وفتوا

میداد از او میپذیرفتیم.

ولید : بنابراین صلاح میدانی که مردم بدانند علومی از علی نزد

شما است و از آن استفاده میکنید ؟

معاویه فکری کرد و گفت : نه؛ بلکه میگوئیم این نامه ابی بکر است که نزد محمد بوده و پس از کشت وی بدست ما افتاده است !! . این نامه در خزائن و گنجینههای بنی امیه بود تازمان عمر بن عبد

العزیز آنرا استخراج نموده و بنام علی الا شهرت یافت .

ابن ابی الحدید این مطالب را پس از ذکر نامه ای از آنحضرت بیان میکند که این تعریف و گفتار با آن نامه سازگار نیست ، لذا میگوید : شاید نامه ایکه این سخن درباره اش گفته شده و حتی امیر مؤمنان از اینکه آن نامه بدست معاویه افتاده است افسوس میخورد همان عهدنامه ای باشد که برای مالك اشتر نوشت منتهی پس از شهادت مالك بدست محمد بن ابی بکر

حاکم مصر افتاد و پس از کشته شدن وی بدست معاویه رسید (۱)

پس از آنکه محمد بحکومت مصر برقرار

محمد و جنگ

شد معاویه با وی از طریق مکاتبه وارد شد ،

پس از آنکه مکاتبات زیادی ردو بدل شد

با عمر وعاص

معاویه از فریفتن محمد مایوسی شد تصمیم جنگ با اوراگرفت .

(۱) ابن ابی الحدید ۴۲٫۲

-٢٣٦-

محمد و جنك باعمرو عاص

عمرو عاص را با لشکری بسوی مصر گسیل داشت ، محمد درمیان مردم بسخنرانی قیام کرد و آنها را دعوت بمبارزه نمود و كنانة بن بشر را با دو هزار نفر باستقبال عمرو فرستاد کنانه مردانه بالشکر شام میجنگید ، عمرو عاص دسته دسته افراد را بجنگ کنانه میفرستاد ولی با حمله شدید او روبرو میشدند و بالاجبار فرار را بر قرار ترجیح میدادند .

عمرو عاص که چنین دید معاوية بن خدیج را که در نزدیکی مصر قرار داشت بكمك طلبيد او بالشکری انبوه از قبیله خود بكمك، عمر و آمد، كنانه با معاویه مصاف داد ولی چون جمعیت سنگینی بودند دندان بجگر نهاد و از مرکب پیاده شد لشکریان مصر نیز به پیروی از او پیاده شدند جنگ

نمایانی کردند تا آنکه کنانه شهید شد

با کشته شدن کنانه جمعیت مصریان متواری شدند ، معاویه بمرکز لشکر مصر که محمد بن ابی بکر در آنجا بود حمله کرد لشکریان محمد متفرق شده و او را تنها گذاشته بودند او هم آماده مبارزه نبود و اسلحه همراه نداشت از راهی ناآشنا بخرابه ای رسید و در آنجا پنهان شد ؛ معاویه در تعقیب محمد بر آمد و او را در خرابه یافت دستگیرش کرد و خواست او را بکشد عبد الرحمان بن ابی بحر که در لشگر عمرو عاص بود گفت نمیگزارم برادرم را چنین بکشند ، عمر و پیام فرستاد که اورابنزد

من بياوريد .

معاویه نپذیرفت و اظهار داشت شما پسر عموي من كنانه را کشتید

و من از کشتن محمد دست بردارم هرگز نمیشود .

محمد که زیاد تشنه بود گفت: مرا آب دهید که زیاد تشنه ام ؟

محمد و جنك با عمر و عاص

-۲۳۷-

معاویه پاسخ داد: خدامرا سیراب نکند اگر قطره آبی بتو دهم که شما عثمانرا تشنه کشتید تا خدا او را از آبهای بهشتی سیراب گردانید ؛ و ترا تشنه میکشم تا خدا ترا از حمیم وغسلین جهنم بچشاند ! محمد : پسرزن یهودیه باختيار تو و اختیار عثمان نیست بلکه خدا دوستانش را سیراب و دشمنانش را تشنه نگه میدارد ، و آنها تو وامثال تو و کسانی هستند که ترا دوست میدارند و تو با آنها دوستی میکنی بخدا اگر شمشیر در دستم بود شما مرد آن نبودید که به این آسانی مرا دستگیر کنید

معاویه : میدانی که با تو چه خواهم کرد ترا در شکم این الاغ مرده

نهاده سپس آتش میزنم !

دوستان خدا مصائبی سختر از این را نیز دیده اند و در راه خدا تحمل میکنند امیدوارم که خداوند این آتشی را که مرا از این میترسانی برد او سلاماً قرار دهد چنانکه برای حضرت ابراهیم چنین کرد و برای تو و دوستانت چنان کند که درباره نمرود و دوستانش انجام داد و امیدوارم خداوند تو و امام و پیشوایت معاوية بن ابي سفيان وعمر وعاص را بآتش جهنم بسوزاند کلماخبت زدناهم سعیراً هرگاه خاموش گردد سوزند گیش رازیاده کنیم .

معاويه : تراکه میکشم بخونخواهی عثمان بن عفان است . محمد : عثمانراکجا میشناسی که او مردی است بستم رفتار میکرد وحكم قرآن و دا را تبدیل کرد با آنکه خدا فرموده : ومن لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الكافرون یعنی هر که بقانون خدائی قضاوت

-٢٣٨-

علی(ع) در مرگ محمد

نکند کافر است مردم از او خواستند که خود را از خلافت برکنار کندو نکرد

لذا ریختند و او را کشتند .

معاویه از پاسخگوئی محمد بخشم آمد باشمشیر کردنش رازد و سپس او را در شکم خر مرده ای نهاد و آنرا آتش زد رحمة الله علیه (۱) محمد در ماه صفر سال ۳۸ شهید گردید (۲)

علی(ع)

در مرگ محمد

مرگ و شهادت محمد بن ابی بکر تمام دوستان علی

الا را محزون ساخت مخصو مادر آن حضرت

بحدی اثر گذاشت که اثر اندوه از چهره حضرتش

خوانده میشد ، پس از آنکه خبر شهادتش به اور سید بسخنرانی پرداخت و

چنین فرمود :

بما خبر رسید که محمد بن ابی بکر شهید شده است ، اورا بحساب خدا میگذاریم ، بخدا قسم محمد را آنطور که من میشناسم کسی بود که بمقدرات الهی خرسند بود و همواره برای پاداش پروردگار انجام وظیفه مینمود اورویه فساق و گناهکاران را دشمن میداشت و صفات مؤمنانرا دوست داشت. علی آنقدر در مرگ محمد بی تابی نمود که مورد اعتراض واقع شد ، با و گفتند: در مصیبت محمد خیلی متأثر شده اید ؟ فرمود: چرا متأثر نشوم با آنکه ربیب من و برادر فرزندانم بود و خودرا برای او پدری مهربان بحساب میآوردم و او را فرزند خود میخواندم. علی پس از مرگ محمد مکرر در خطبه و سخنرانیهایش موضوع

(۱) شرح ابن ابی الحدید ۲۹/۲

(۲) سفینه (حمد)

علی(ع) در مرگ محمد

-٢٣٩-

شهادت اور امطرح می ساخت و این مصیبت را بفرمانداران خود مینوشت و بآنها گزارش میکرد از جمله نامه ای با بن عباس حاکم بصره نوشت و شهادت محمدر اشرح داد ، ابن عباس نیز نامه تسلیت برای حضرت فرستاد چون احساس کرد که مرگ و مصیبت محمد علی را سخت ناراحت کرده است شخصا برای عرض تسلیت از بصره بکوفه آمد و آن بزرگوار را تسلیت گفت: (۱)

عبدالرحمان بن مسیب فزاری که در شام جاسوس امیرمؤمنان بود بخدمت حضرت آمد و اظهار داشت هنگامیکه خبر شهادت محمد بن ابی بکر بشام رسید معاویه در منبر قتل او را اعلام کرد ، هرگز مردم شام را چنین مسرور ندیدم که در مرگ محمد خوشحال شدند !

حضرت فرمود : ولی بدان که اندوه ما باندازه سرور مردم شام بلکه

بمراتب بیشتر میباشد (۲)

این محبت و دوستی علی الا در باره محمد از آن جهت بود که محمد مردی متقی و پرهیز مردی متقی و پرهیز گار بود و همواره خود را از مخالفت پروردگار و گناه بر کنار میداشت چنانکه همواره آنبزرگوار میفرمود: ان المحامدة تابی ان يعصى الله عز وجل یعنی محمد پسر جعفر طیار و محمد پسرابی حذیفه و محمد پسر ابی بکر راضی نمیشوند که خدا معصیت شود (۳)

(۱) شرح ابن ابی الحدید ۵۱٫۲-۵۳

(۲) ابن ابی الحدید ۲-۵۲

(۳) قاموس الرجال ۴۹۶٫۷

-۲۴۰-

اسماء در مرگ

محمد

عایشه در مرگ برادر

اسماء بنت عمیس چون خبر شهادت فرزندش

راشنید مصیبتش بر او گران آمد و چون قرآن

دستور میدهد که هنگام مصیبت به صبر و نماز

پناه ببرید ، اسماء وضو ساخت و صبر و تحمل را پیشه کرد و بنماز پرداخت ولی این عقده اثر خود را کرد و از شدت اندوه خون از پستانهای اسماء

جاری گردید(۱)

عایشه در مرگ درمر

برادر

چون عایشه از مرگ و شهادت برادر آگاه گردید

بسیار بی تابی و بی قراری نمود و در تعقیب نمازها

بر معاوية بن ابي سفيان وعمروعاص ومعاوية بن

حديج لعنت میکرد ؛ وعیال و فرزندان محمد را نزد خود برد و از آنان نگهداری میکرد که از جمله قاسم پسر محمد بوده است .(۲) ام حبیبه دختر ابی سفیان گوسفندی را بریان کرد و برای عایشه

فرستاد و پیغام داد که برادرت این چنین بریان شده است . (۳) : عایشه قسم خورد که هر کز گوشت بریان نخوردو تا آخر عمر کباب نخورد و هرگاه لغزشی برایش دست میداد میگفت : رى معاوية بن ابي – سفيان وعمروعاص ومعاوية بن حديج سیاه باد (۴)

(۱) ابن ابی الحدید ۵۱۲

(۴۰۲) ابن ابی الحدید ۵۱٫۲ (۳) سفینه (حمد)

٢٤١

٢٤٦- محمد بن ابی حذیفه

* محمد بن ابی حذیفه و معاویه

محمد بن ابی حذیفه کشته میشود

نام ابو حذیفه عتبه پسر عبدشمس میباشد محمد

محمدبن ابو حذیفه پسر دائی معاوية بن ابي سفيان و از قریش است ولی از دوستان و فدائیان امیر مؤمنان بحساب

آمده است . عتبة بن ربيعه بحبشه هجرت کرد محمد در حبشه متولد گردید ، و چون پدرش کشته شد ، عثمان بن عفان محمد را بکفالت خود در آورد و از او نگهداری مینمود تا آنکه بزرگ شد و مصر را محل زندگی خود قرار داد. با آنکه محمد بن ابی حذیفه در تحت کفالت و سر پرستی عثمان بزرك شد مع ذلك يكى از مخالفان سرسخت عثمان بود و او مردم مصر را بكشتن عثمان تحريك ميكرد و او یکی از کسانی است که برای کشتن عثمان

و اردخانه اش شد و در كشتنش كمك كرد (۱)

(۱) اسدالغابه ۳۱۵٫۴

-۲۴۲-

محمد بن ابی حذیفه

محمد بن ابی خذیفه و معاویه

هنگامیکه عمر وعاص بمصر تاخت و محمد

پسر ابی بکر شهید گردید محمد پسر ابی حذیفه و معاویه نیز در لشکر محمد بود وزخمی شدعمر وعاص

او را اسیر نموده بشام پیش معاویه فرستاد، معاویه او را در شام زندانی

نمود (۱)

روزی معاویه حضار مجلس را گفت: چطور است بسراغ این مرد

نادان محمد پسر ابی حذیفه بفرستیم و او را توبیخ و ملامت نموده و از روش غلطی را که در پیش گرفته انتقاد کنیم تا شاید بیدار گردد و مسیرش

را تغییر دهد و علی را ناسزاگوید ؟!

حضار پیشنهاد معاویه را تصویب کردند.

محمدرا از زندان بیرون آورده و در مجلس معاویه احضارش کردند معاویه گفت: هنوز وقت آن نرسیده که از رویه اشتباهی که داشتی بر گردی و دست از یاری علی بن ابی طالب آن مرد دروغگو برداری ؟ مگر نمیدانی که عثمان بستم کشته شد و عایشه و طلحه وزبیر بخونخواهی وی قیام کردند ؛ و علي نيز در قتل او دست داشته و ما نیز خونخواهی او

میکنیم .

محمد بن ابی حذیفه : معاویه ! میدانی که من از همه بتو نزدیکترم

و از همه بهتر ترا میشناسم؟

– آری چنین است .

بخدائیكه جز او خدائی نیست کسی را که در خون عثمان شرکت

(۱) شرح ابن ابی الحدید ۵۷٫۲

محمد بن ابی حذیفه

-٢٤٣-

کرده باشد و یا مردم را علیه او تحريك كرده باشد بجز تو و کسانی که عثمان آنها را مانند تو حکومت داد نمیشناسم زیرا مهاجران و انصار از او خواستند که تو و امثال ترا از حکومت بر مردم عزل کند و نکرد تا آنکه آمد آنچه میدانی پیش و برخلاف آنچه را که گفتی طلحه و زبیر و عایشه از کسانی هستند که از ابتداء تا انتهاء در ریختن خون عثمان فعالیت میکردند و مردم را علیه او تحريك مينمودند البته عبدالرحمان عوف وعبد الله بن مسعود وعمار یاسر و تمام انصار و مردم مدینه با ایشان همکاری میکردند

و خدارا شاهد میگیرم تا آنجا که منترا می شناسم در جاهلیت و اسلام یکسان بوده اي، و اسلام کوچکترین اثری در تو نگذاشته است و آثار آن در تو هویدا است .

مرا بدوستي على ملامت میکنی و حال آنکه تمام عباد و زهاد انصار آنانکه روزها را به روزه و شبها را بنماز میگذرانند با علی هستند ، ولی جز فرزندان آزاد شدگان فتح مکه و فرزندان منافقان باتو نیستند ؛ تو آنها را در باره دینشان فریب داده ای و آنها ترا نسبت به مادیات و امور دنیا گول میزنند ، بخدا قسم این مطلب نه بر تو پوشیده است و نه بر آنها !

بخدا قسم تازنده ام علی را برای خدا و رضایت پیامبرش دوست

میدارم و ترا به خاطر خدا و پیغمبر دشمن میگیرم !

معاویه گفت : مثل اینکه هنوز در گمراهی باقیمانده ای ؟ او را

-۲۴۴-

محمد بن ابی حذیفه کشته میشود

بزندان برگردانید(۱).

محمدبن ابی حذیفه

کشته میشود

پس از آنکه مدت زمانی محمد در حبس بماند توانست فرار کند و خود را از زندان نجات

دهد ؛ وقتیکه معاویه شنید فرار کرده است

در میان مردم شام اعلان کرد کی میتواند او را دوباره دستگیر کند؟

مردی بنام عبیدالله پسر عمرو که مردی شجاع و از هواخواهان عثمان بود گفت : من اورادستگیر میکنم .

معاویه اور ابالشکری در تعقیب محمد فرستاد ، محمد که احساس کرد لشگری در تعقیب او هستند بغاری پناه برد ، تصادفا رمه گور خری که از لشکریان فرار کرده بودند بهمان غار پناهنده شدند و چون انسانی در غار دیدند دوباره از غار خارج شده و راه بیابان را پیش

گرفتند !

مرد شامی گفت: این گورخرها بی جهت از غار نرمیده اند قطعاً در غار خبری است ، وقتیکه از غار بازدید بعمل آمد مردی را در آن یافتند او را گرفته بمیان جمعیت بردند یکی از شامیان او را شناخت ، رئیس لشگر فکر کرد اگر او را زنده پیش معاویه ببرد ممکن است بجهت خویشاوندی که میان او و معاویه است او را آزاد سازد در همانجا اورا

گردن زد (۲) .

(۱) قاموس الرجال ۵۰۰٫۷ (۲) شرح ابن ابی الحدید ۵۷٫۲

۲۴۵

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا