م

مغيرة بن شعبه

مغيرة بن شعبه

* اسلام مغیره

مغیره رشوه میدهد

خلیفه از مغیره دفاع میکند مغیره رتبه میگیرد

* نقشه های مغیره

مغيره ومكر با معاویه

مغیره وولایتعهدی یزید

مغیره با دوستان علی (ع)

* مغیره و فرار از مرگ

مغيرة بن

شعبه

وی اهل طائف و از قبیله ثقیف و پسر برادر

عروة بن مسعود ثقفی است که در سابق گذشت

مغیره در سال پنجم اسلام آورد و در حدیبیه

شرکت داشت و سخنانی که میان او و عروة بن مسعود گفتگو شد در حالات

روه گذشت .

اسلام مغیره

-٢٦٧-

مغیره یکی از افراد زيرك و شيطان عرب بشمار آمده است ؛ اومایه هر فتنه و شرو ننگ اسلام و مسلمانان است، زیرا تغییر مسیر خلافت اسلامی با اشاره او آغاز شد ، ولایتعهدی یزید پلید با نقشه ای که او طراحش بود انجام شد ؛ و اول کسی است که در اسلام رشوه داد و راه رشوه را باز کرد که تفصيلا بهمه اینها اشاره خواهد شد ، مغیره در سال پنجاه هجری از دنیا

از آنجا که تمام کارهای مغیره از روی حقه

رفت . (۱)

اسلام

وكلك بو.

ام آوردنش نيز کلکي بود که

مغیره

اورا از مرگ و نابودی حتمی نجات داد که

داستانش از این قرار است .

مغیره گوید : ما مردمی بودیم دارای کیش و آئین بت پرستی و مقام نگهبانی لات با ما بود و خود را چنان میدیدم که اگر تمام اقوامم مسلمانی گیرند من مسلمان نخواهم شد تا اینکه جمعی از قبیله بني مالك ، ، تصمیم گرفتند پیش مقوقس پادشاه مصر بروند، من هم با ایشان حرکت کردم و هر يك هدایائی برای مقوقس تهیه دیدند ، چون با عمویم عروه مشورت کردم با رفتن من مخالفت کرد و گفت : چون از بستگان پدریت کسی با تونیست صلاح نیست ؛ به گفتارش گوش ندادم و با ایشان حرکت کرده تا به اسکندریه رسیدیم، در آنجا پادشاه در سایبانی در کنار دریا قرار داشت ، سوار زورقی شدم و مقابل ایشان در آمدم ، پادشاه شخصی را فرستاد تا از من بپرسد کیستم و چه کار دارم داستان خود را بازگر کردم.

(۱) اسد الغابه ۴۰۶/۴ و قاموس الرجال ۸۴/۹

-۲۶۸-

اسلام مغیره

دستور داد مارا در کنیسه ای وارد سازند و پذیرائی کنند ، تا در موقع مناسب مارا بحضور خواند ورئيس بني مالك را در کنار خود نشانید و با او گرم گرفت سپس پرسید: آیا تمام همراهانتان از قبیله بنی مالکند؟ پاسخ داد فقط يك نفر از احلاف و هم پیمانان ما است و مرا معرفی کرد. پادشاه دستور دادهدایا و جوائز هر يك را در جلو رویش گذاشتند

و همه مسرور شدند ولی جایزه ناقابلی بمن دادند؛ تمام همراهان خوشحال و مشغول خرید سوغات برای خاندان خودشان گردیدند ولی من چیزی

نداشتم که خریداری نمایم .

آماده حرکت شدیم و شراب زیادی با خود حمل کردند و در هر منزلی با غذا شراب میخوردند، در تمام راه فکر می کردم که اینان با جوائز سلطان برگردند و من با دست خالی برایم ننگ است.

بالاخره تصمیم گرفتم همۀ آنها را بکشم در این منزل خود را مریض

نشاندادم و دستمالي بر سر بستم و هنگام شراب گفتم من بشما شراب میدهم ولی خودم نمیخورم آنقدر عرق خوردند که کله هاشان داغ شد و بیشتر تمایل میکردند و من هم مرتب بآنها میخورانیدم تا تمام آنها بیهوش شدند شمشیر کشیدم و تمام ایشانرا کشتم و هر چه داشتند برداشته و یکسر بمدینه

رفتم .

وارد مسجد شدم با همان لباس سفر خدمت پیامبر رسیدم و شهادتین را بر زبان راندم، ابوبکر را نظر بر من افتاد و پرسید : تو پسر برادر عروه نیستی؟ گفتم چرا از مصرامی آئی؟ آری از مصر برگشته ام، پس جماعت بني مالك چه شدند؟ آنها را کشتم و اموالشانرا گرفتم؛ اينك آمده مسلمان

مغیره رشوه میدهد

شده ام و اگر خمس آن اموال را می باید بپردازم ، بپردازم.

-۲۶۹-

پیامبر فرمود: اسلامت را پذیرفتم اما از این اموال چیزی

قبول نمیکنم زیرا از راه مکر و حیله بدست آورده ای و در مکر خیری

نیست (۱).

این است داستان اسلام آوردن مغیره حیله گر

مغیره همه جا با حیله و تزویر کارش را پیش

مغیره رشوه

میدهد

می برد ظاهراً در همان اوقاتیکه چهار نفر نزد

عمر برزنان زیره گواهی دادند، مغیره خواست

خود را بعمر خلیفه برساند تا شهادت شهود را خنثی کند ، و مسلم است در چنین موقعیتی انزجار عمومی علیه مغيره تحريك شده هیچکس روی خوشی بوی نشان نمیدهد ، یرفا غلام عمر از ورود مغیره ممانعت کرد، مغيرة سبيل يرفارا چرب کرد تا اجازه ورود بر خليفه را بچنك آورد(۲) بلکه بجناب خلیفه عمر بن خطاب نیز رشوه داد تاجای خودرادر دربار خلیفه باز کرد؛ البته رشوه بخلیفه رشوه مادی نبود بلکه آنچه را که او میخواست داد: پس از پیامبر اسلام که مسلمانان در سقیفه اجتماع کردند وابوبکر را بخلافت انتخاب کردند اور اخليفة رسول الله میگفتند ، و چون ابوبکر عمر را به جانشینی خود تعیین کرد ، خليفه دوم عمر را خليفة خليفة رسول الله می گفتند و این عنوان در از هر چند بر زبانها سنگین بود اما چاره

نداشتند ؛ ولی مغيرة بن شعبه نزدعمر آمد و چنین سلام کرد السلام

عليك يا امير المؤمنين.

(۱) طبقات ۲۴٫۴

(۲) اسد الغابه ۴۰۷٫۴

-YV-

خلیفه چگونه از مغیره دفاع کرد

چرا !

عمر گفت : این دیگر چیست؟

مغیره : مگر ما مؤمن نیستم ؟ چرا! و تونیز امیروفرمانده مانیستی

عمر خوشوقت شد و این عنوان روی عمر و بقيه خلفاء باقيماند

زیرا کوتاهتر و محترمانه بود (۱)

خلیفه چگونه از مغیره

روی همین حسابها بود که عمر زمینه ای پیش آورد که شهادت کامل نگردد چنانکه از اغانی

نقل شده چون شاهد اول برزنای مغیره گواهی

دفاع کرد

داد . نگ عمر تغییر یافت ، گواه دوم که گواهی داد خیلی ناراحت شد شاهد سوم که جوانی خوش سیما بود پیش آمد تا گواهی دهد ، عمر سرش

را بلند کرد و گفت : خبیث تو چه داری ؟

پشت سر او ابو عثمان نهدی نیز فریادی کشید تا شاید دست و

پایش بلغزد و از شهادت خودداری کند ، اما جوان با شهامت تمام گواهی داد !

و چون نوبت گواهی به زیاد بن ابیه که نویسنده مغیره بود رسید عمر گفت: زیاد مردی است که خدا با زبان و مردی از مهاجرین را خوار

نمی سازد !!

مغیره هم جرأت یافت و برخاست و گفت : زیاد ؛ خدا وقرآن و

پیامبران خدا و امیر المؤمنين ( عمر ) خون مرا حلال نمی شمرند بخدا

در فاصله شکم من و آن زن بودی نمی فهمیدی که …. من

اگر در

(۱) قاموس الرجال ۸۵٫۹

نقشه های مغیره

-TVI-

بکجا میرود !!! از این جهت زیاد دست و پاچه شد و ندانست چه

می کند (۱) .

و چون موضوع زنای مغیره را در جلداول ضمن حالات ابو بكرة

نگاشته ایم لذا در اینجا باختصار برگزار کردیم .

مغيرة بن شعبه در بصره زنا کرده بود و در میان

مغیره رتبه

مردم

می گیرد

آنجا آبرویی نداشت ، اذاعمر او را از

بصره بکوفه که مرکز استان بزرگی بود و تمام

ایران از کوفه دستور میگرفت منتقل نمود، در حقیقت اورارتبه داد و

مقامش را بالا برد اما بصورت عزل و برکنار کردن از کار .

روی همین جهت این رفتار عمر با مغیره بصورت مثل در آمده که گفته اند : غضب الله عليك كما غضب عمر على المغيرة عزله عن البصرة و استعمله على الكوفة . يعنى خدا بر تو خشم کند همانطور که عمر بر مغیره خشمناک گردید و او را از بصره معزول گردانیدو حکومت

کوفه را به اوداد (۲).

نقشه های

مغیره

یکی از خطر ناکترین نقشه های شوم مغیره این بود که او مسیر اسلام را تغییر داد و سبب خلافت ابوبکر و محرومیت علی علیه السلام گردید !

چنانکه در کتاب سقیفه جوهری است : مغيرة بن شعبه جلو خانه پیامبر صلی الله عليه ابوبکر و عمر را مشاهده کرد ، پرسید چرا اینجا

(۱) قاموس الرجال ۸۷۹۸۶٫۹

(۲) قاموس الرجال ۸۷٫۹

-۲۷۲-

مغيره ومكر با معاوية

نشسته اید ؟ گفتند منتظریم این مرد ) علی لالالالالا ) بیرون آید تا با او

بیعت کنیم

مغیره گفت : میخواهید این خاندان را بر مردم مسلط کنید تا آنها را بدوشند ! در قریش توسعه دهید تا بعداً نیز توسعه یابد ؛ با گفته مغیره آنها برخاسته و به سقیفه رفتند و پیش آمد ، آنچه نباید پیش آید (۱) معاویه که خود یکی از شیاطین عرب است و

مغيره ومكر

با معاویه

کسی است که کلاه سر عمر وعاص می گذارد

ولی مغیره کلاه او را بر میدارد و کلکی سوار

می کند که خود او متوجه نمیشود :

معاویه تصمیم گرفت که حکومت کوفه را به زیاد بن ابیه بدهد و این داستان پس از آن بود که زیاد را برادر خود خوانده بود ، لذاباو دستور داد تا بکوفه رفته و در آنجا اقامت گزیند تا بعداً حکم او را بفرستد، زیاد بکوفه آمد، مغیره مطلب را درک کرده کسی را در جای خود گذاشت و بشام نزد معاویه رفت ، تقاضای انتقال از کوفه را نمود گفت من دیگر پیر شده ام در قرقیسیا چند تا قریه را در اختیار من بگذار تا در آنجا استراحت کنم . معاویه اندیشید که قیس یکی از مخالفین او است و در قرقیسیا بسر میبرد ممکن است مغیره به آنجا برود و با او متحد شده جلو پوست او را بر چیند ! لذا گفت : نه مادر کوفه بتواحتیاج داریم باید بکوفه و سرکار خود برگردی! از معاویه اصرار و از مغیره انکار و سر پیچی

(۱) قاموس الرجال ۸۳٫۹

مغیره و ولایتعهدی یزید

-۲۷۳-

کردن تا جائیکه معاویه گفت: چرا نمی پذیری مگر زیر کاسه نیم کاسه ای است؟! مغیره گفت : نه چیزی نیست حالا که اصرار دارید بر میگردم ، مغیره نیمه شبی وارد کوفه شد و اطرافیان خود را فرمان داد : بروید و زیاد را روانه شام کنید ؛ باید اول آفتاب از جسر گذشته باشد ؛ آنها رفتند و زیاد را نیمه شب حرکت دادند و روانه شامش نمودند! (۱)

مغیر دوولایتعهدی

یزید

یکی از بزرگترین فجایعیکه در اسلام رخ داد

موضوع ولایتعهدی و جانشینی یزید ملعون است

و آن نیز با نقشه مغیره انجام شد ، و انگیزه اش

این شد که معاویه او را از کوفه معزول ساخت وسعید بن عاص را بجای او منصوب گردانید

مغیره که چنین دید نزد یزید رفت و اظهار داشت: چرا معاویه بفکر تو نیست و ترابجانشینی خود معرفی نمیکند ؟ يزيد تحريك شد و به پدرش معاویه پیشنهاد کرد و ضمناً گوشزد کرد که مغیره این کار را

عملی میداند

با اطلاع و سوابقیکه معاویه از اعمال یزید داشت و از طرفی با حضرت امام حسن شرط کرده بود کسی را بجانشینی خود تعیین نکند، فکر میکرد مردم این موضوع را نمی پذیرند و این کار نشدنی است ؛ ولی با پیشنهاد مغیره امیدوار گردید و دوباره حکومت کوفه که حساسترین مراکز اسلامی بود به او واگذار نمود و فرمان داد در کوفه مقدمات این کار را فراهم کند و از مردم آنسامان برای یزید بیعت بگیرد(۲)

۱ – طبری ۷۲٫۷ ۲- طبری ۱۷۳٫۷

-٢٧٤-

مغیره و دوستان

مغیره و دوستان علی(ع)

معاویه حکومت مصر را به عمر و عاص داد

و حکومت کوفه را به فرزند عمرو عاص عبدالله على عليه السلام واگزار نمود مغیره که در طول جنگهای میان

امیر مؤمنان و معاویه انزوا و گوشه گیری اختیار کرده بود خودرا بمعاویه رسانید و گفت : مصر کشور غربی را به عمرو عاص و کوفه کشور شرقی را به پسرش عبدالله و اگزار نمودی ولی نیندیشیدی که خود میان دو کام شیر قرار گرفته ای ؟

معاویه اندیشید که حرف اساسی است لذا عبدالله را معزول ساخت و مغیره را بجای او حکومت کوفه داد و چون خواست او راروانه کوفه کند اظهار داشت که میخواستم ترا دستورهائی بدهم ولی به عقل

آن

و کیاست تو واگزار میکنم، اما يك مطلب را باید تذکر بدهم و اینکه تا میتوانی به علی ناسزا بگو و از او بدگوئی کن و بر عثمان درود فرست و طلب آمرزش نما ، واصحاب و یاران را طرد کن و از ایشان بهانه جوئی نماو تبعید کن و گوش به پیشنهاداتشان مده، و در مقابل ، دوستان وهواخواهان عثمانرا مقام و رتبه بده و پیشنهاداتشانرا بپذیر!؟ مغیره گفت : اول کار من نیست ، من آزمایش خود را داده ام و برای حکومتهای پیش از تو نیز کار کرده ام، امیدوارم که از نحوه اعمال من راضی و خوشنود گردی.

مغیره هفت سال و چند ماه در کوفه حکومت کرد ، و در این مدت دستورهای معاویه را کاملا عمل کرد و شیعیان را مطرود ساخت حتی در جنگها هم آنها را نمیفرستاد مثلا صعصعة بن صوحان که مردی شجاع و

مغيره وفرار از مرك

-۲۷۵-

زيرك و كاردان بود برای جنگ با خوارج پیشنهاد شد ولی مغیره اورا بجرم

دوستی با علی رد کرد.(۱)

در سال چهل و نهم هجری در کوفه طاعون آمدو مغيره وفرار جمعی به آن مرض مردند ، مغیره که استاندار

از مرك

کوفه بود برای حفظ جان خود از کوفه خارج

شد تا بمرض طاعون مبتلا نشود ولی مثل اینکه تقدیر الهی بر این بوده که او با این مرض بمیرد پس از آنکه طاعون از آن سرزمین کوچ کرد و مطمئن گردید که دیگر این مرض ریشه کن شده بکوفه بازگشت ، ولی به آنچه از

آن میگریخت مبتلا گردید و طاعون گرفت و مرد!!(۲)

(۱) قاموس الرجال ۸۷٫۹ وطبری ۰٫۷ : ۳۷۹(۲) طبری ۸۶٫۷

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا