مالك بن نويره
مالك بن نويره
شهادت مالك
سجاح کیست (پاورقی)
واکنش خلیفه در قبال خالد
نظری به داستان قتل مالك
متمم بن نويره برادر مالك
مالك بن نويره
مالك يكی از یاران با واقعیت رسولخدام
میباشد ، و از اشراف و بزرگان جاهلیت و اسلام
و در ردیف سلاطين بحساب آمده است او در میان جماعتی از بنی تمیم بر پیغمبر وارد شد و پس از آنکه مسلمان شد خدمت رسولخدا عرضه داشت : یارسول الله، ایمان را برایم معرفی کن ؟ حضرت فرمود: ایمان آن است که به یگانگی خدا و پیامبری من اعتراف کنی و
‘
نماز پنجگانه را انجام دهی ماه رمضانرا روزه بداری ، زکاة بدهی؛ حج خانه خدا را انجام دهی وصی و جانشین من علی بن ابی طالب را دوست بداری ، خونریزی نکن ، دزدی و خیانت نکن ؛ اموال يتيم را نخور ، شرب خمر مكن ، وبشريعت واحكام من وفادار باش ، حرام مرا حرام
شهادت مالك
-۲۱۳-
بدان ، و اینکه درباره دیگران چه قوی و ضعیف بزرك و كوچك از خود
احقاق حق نمائی ؟
مالك گفت : يارسول الله من مردی فراموشکارم دو باره تکرار بفرمائید ، پیامبر تکرار می کرد و او با انگشتان خود می شمرد تا گفتار حضرت خاتمه یافت، سپس برخاست و دامن بر زمین میکشانید و گفت : بخدای کعبه ایمانرا آموختم ! و چون مالك از جمعیت دور شد رسولخدا فرمود من احب ان ينظر الى رجل من اهل الجنة فلينظر الى هذا الرجل یعنی هر که دوستدارد مردی از اهل بهشت را به بیند این مرد را به بیند (۱) .
از میان اطرافیان حضرت که این سخن را شنیدند ، عمر وابوبکر عقب سرمالك رفتند تا او را ملاقات کردند از او طلب آمرزش نمودند ، مالك گفت : خدا شمارا نیامرزد که رسولخدا را گذاشتید و آمده اید از من تازه مسلمان طلب شفاعت و استغفار میکنید (۲) .
شهادت
پس از آنکه رسولخدا صلى الله عليه و آله رحلت
کرد؛ و بیشتر مسلمانان به ارتداد گرائیدند و
مالك
سجاح (۳) در یمامه بد عوی پیامبری بر
خاست
(۱) سفينة (ملك) والغدير ۱۶۲٫۷
(۲) قاموس الرجال ۴۷۴٫۷
(۳) سجاح کیست؟ او دختر حارث بن سوید تمیمی است که زنی نصرانی و شاعره بود از جزیره خروج کردو دعوی نبوت نمود قبایل ربیعه وهذيل و بنی نمر از او تبعیت نمودند سجاح بعزم جنك با ابو بكر قيام كرد ، بسراغ مالك بن کے
-٢١٤-
شهادت مالك
مالك ابن نويره جهت حفظ خود و قبیله اش با مصالحه با او کنار آمد ولی از اسلام برنگشت و چون خالدبن ولید از بنی اسد و غطفان فارغ گردید و کسانیکه مرتد شده بودند با سلام بازگشتند قصد بطاح که محل سکونت
نویره فرستاد و چون مالك باوى بصحبت پرداخت او را از جنگ با ابوبکر منصرف کرد، از آنجا تصمیم یمامه را گرفت؛ در آنجا به قبیله بنی حنیفه حمله کرد .
مسیلمه که آوازه اوراشنید برخود ترسید که مبادا قصد او کند از این جهت تحفه ای برایش فرستاد و برای خود امان خواست تا با او ملاقات کند ، مسیلمه با چهل نفر بجانب او رفت و در خیمه ای خلوت کردند با دود کردن عود و بکار بردن عطریات شهوت سجاح تحريك شد و آماده جفت گیری شد ، از مسیلمه پرسید خدایت چه وحی فرستاده است ؟
مسیلمه گفت : الم ترالى ربك كيف فعل بالحبلى اخرج منها نسمة تسعى بين صفاف وحشی یعنی آیا ندیدی که پروردگارت درباره زن آبستن چه کرده است از میان احشاء واندرونش فرزندی بیرون آورد .
سجاح پرسید دیگرچه؟ مسیلمه خواند : ان الله خلق للنساء افراجا و جعل الرجال لهن ازواجا فتولج فيهن ايلا جاثم تخرجها اذا تشاء اخر اجافينتجن لناسخا لا انتاجا یعنی خدا برای زنان فرجها آفرید و مردانرا به همسری آنان برگزید و بایشان دخول میکنند دخول کردنی سپس هرگاه زنها بخواهند بیرون می آورند ، سپس برای ما فرزندان می آورند . سجاح باشنیدن این جملات به پیامبری مسیلمه یقین کر دو گفت گواهی میده .
که تو پیامبر خدائی !
شهادت مالك
بني يربوع قبيله مالك بود نمود .
-۲۱۵-
در آنجا کسی را نیافت چون مالک بایشان فرمان داده بود که اجتماع
نکنند بلکه از خانهای خود خارج نشوند؛ خالد سربازانش را در پی جمعیت فرستاد تا هر که را بیابند نزد خالد ببرند؛ مالك بن نويره و چند نفر را بحضور خالد آوردند.
ابوبکر فرمان داده بود هر جا وارد شدید اگر دیدید مردم ا
اذان
گفتند و نماز را بپای میدارند مزاحم ایشان نشوید و اگر نماز نخواندند آنها را غارت کنید سربازان خالد درباره مالك باختلاف سخن گفتند ،
مسیلمه پیشنهاد کرد آیا مایلی با هم ازدواج کنیم تا با تفاق عرب را بخوریم؟
سجاج رضایت داد .
.
مسیلمه صیغه عقد را با این جملات اجراء کرد ؟
الا قومى الى الينك
فقدهيىء لك المضجع
فان شئت ففى البيت
وان شئت ففى المخدع
و ان شئت
سلقناك
و ان شئت على اربع
و ان شئت
بثلثيه
و ان شئت به اجمع
برخیز تا جفت گیری کنیم که بستر آماده شده است اگر خواستی در اطاق و
اگر نه در صند و قخانه، اگر مایل باشی ترا به پشت بخوابانم و یا دستها و پاهارا
بر زمین گزار ، اگر خواهی با دو ثلثش واگر مایل بودی با تمامش !
سجاح گفت : بلکه با تمام که بیشتر نزديك ميشويم .
سه روز پیامبران نروماده به عیش و نوش پرداختند روز چهارم سجاح بنزد
مریدانش رفت پرسیدند چه گونه اش دیدی؟ پاسخ داد او پیامبر است و اورابر
-۲۱۶-
شهادت مالك
ابو قتاده گواهی داد که ایشان اذان گفته و نماز خواندند ، روی این اختلاف خالد فرمان داد ایشان را در بند کرده و از آنان مراقبت بعمل آورند ، تصادفا شب سردی بود خالد اعلان کرد ادفئوا اسراکم یعنی اسیران خود را گرم کنید ولی در زبان مردم کنانه بمعنی کشتن باشد لذاسر بازان خالد اسیرانی را که زیر دست ایشان بود کشتند ؛ و چون صدای گریه و شیون مردم بلند شد خاله بیرون آمد لیکن وقت گذشته و افراد کشته شده بودند (۱)
حق دیدم لذا از او پیروی میکنم و با او ازدواج نمودم پرسیدندچه صداق گرفتی ؟ صحبتی از صداق نشد آری پیغمبران خودشانرا فراموش کرده بودند تا چه رسد به صداق ) پس بر وصداقت را مطالبه کن ، سجاح بطرف قلعه رهسپار گردید . مسیلمه پرسید : هان چه خبر است ؟ گفت: صداق مرابده ؟ گفت : مؤذن تو کیست ؟ گفت
شبث بن ربعی ، گفت : بگو اعلان کند که نماز صبح وعشارا از شما بر داشتم بالاخره سجاح با مسیلمه مصالحه کرد که نیمی از غلات یمامه از او باشد نیمی را گرفت و بطرف جزیره بر گشت و در همین وقت خالد بجزیره رفت سجاح و
مریدانش را با سلام برگردانید
هنگامیکه مسیلمه نماز
صبح
وعشار از امت سجاح برداشت عطارد بن
حاجب چنین گفت:
امست نبيتنا انثى نطوف بها
و اصحبت انبياء الناس ذكرانا
یعنی شب کردیم در حالیکه پیغمبر مازنی است که گرداو میچرخیم ولی پیامبر
سایر مردم از مردان میباشد کامل ابن اثیر (۲۳۴۲)
(۱) اسدالغا به ۲۹۵٫۴
شهادت مالك
-۲۱۷-
شدیم.
ولی از تاریخ طبری نقل شده که ابو قتاده گفت : چون وارد بطاح خالد اعلان حکومت نظامی کرد لذا مردم بنی بر بوع نیز مسلح شدند، سربازان خالد گفتند: ما مسلمانیم چرا مسلح شده اید ؟ پاسخ دادند ما نیز مسلمانیم شما چر اسلاح گرفته اید؛ گفتند : اگر مسلمانید سلاح را بگذارید؟ مردم قبیله سلاح را گذاشتند ولی خالد تصمیم قتل مالك را گرفت و بهانه اش این بود که مالك گفته است: صاحب و امیر تو چنین و چنان نمیکند ، مثل اینکه خلیفه را امیر وصاحب خود نمیداند
•
لذا به ضرار بن ازور فرمان داد او را گردن بزند ، این هنگام مالك بهمسر زیبای خودام تمیم توجه کرد و گفت : تو مرا بکشتن دادی
یعنی خالد دلباخته تو گشته از این جهت مرا میکشد تاترا تصرف کند !
خالد گفت : چنین نیست بلکه برگشتن از اسلام تر ابکشتن میدهد
پیشگوئی مالك بوقوع پیوست پس از کشته شدن مالك خالد با
.
همسر او ازدواج کرد ، ابوقتاده وعبد الله عمر به خالد اعتراض کردند که وعبدالله با چه مجوزی با همسر مالك كه هنوز در عده است از دواج میکنی؟ و عبدالله در مقام انتقاد از خالد چنین می سراید : أفي الحق انالم تجف دمائنا
و هذا عروساً باليمامة خالد یعنی آیا درست است که هنوز خونها خشك نشده خالد باهمسر مالك
عروسی کند ؟
خالد تنها به کشتن اکتفا نکرد بلکه سر مالك را در اجاق انداخت
و از بس پرمو بودديك غذا پخته شد و هنوز تمام موی سرمالك نسوخته و
آتش بپوست سر نرسیده بود !(۱)
(1) الغدیر ۱۵۸٫۷ – ۱۶۰
-۲۱۸-
واکنش خلیفه
واکنش خلیفه در قبال خالد
پس از آنكه مالك شهيد شد وخالد
هم
از
همسرش کامروا گردید و سخنان ابوقتاده و
در قبال خالد
دیگران در اواثر نکرد، ابوقتاده قسم یاد کرد که
هرگز در جنگی با خالد همراهی نکند وزیر پرچم او نرود ، لذا سپاه را ترك گفت و بشكايت بسوی مدینه رهسپار شد داستان خالدومالك را بخليفه
ابلاغ کرد.
خالد جهت ترمیم خرابکار بهایش عازم مدینه شد ، غرق در آهن گردید و سه چوبه تیر را بعلامت پیروزی در عمامه اش نصب کرد و وارد
مدینه گردید
.
عمر خطاب جلو مسجد او را دید از وضعش ناراحت گردید از جا پرید و چوبهای تیر را گرفت و شکست ، و گفت : تا اینحد ریاکاری و تظاهر میکنی ؟ مردم سلمانی را کشتی و سپس با همسرش همبستر شدی ؟بخدا قسم تر اسنگسار میکنم .
خالد که می اندیشید شاید نظریه خلیفه هم درباره اش چنین باشد با سکوت گزرانید و هیچ حرف نزد، بر خلیفه واردشد و داستانراطوری گزارش کرد که خلیقه را راضی ساخت و از او در گذشت و چون از نزد خلیفه بیرون آمد عمر رادید ، او را آواز داد: ای پسرام شمله نزد من بیا به بینم چه میگوئی ؟ عمر که فهمید خلیفه را فریفته و از او راضی شده چیزی نگفت و وارد منزلش شد. سپس عمر نزد ابوبکر رفت و اظهار داشت :
خالد قتل نفس کرده اورا قصاص کن و بکش
ابوبکر : نه ، او اجتهاد کرده و در اجتهادش خطا کرده !
نظری بداستان قتل ما لك
خالد زنا کرده حدز نابر او جاری کن ؟
-۲۱۹-
نه، اور احد نمیزنم زیر اخطای در اجتهاد نموده است پس او را از این مقام برکنار کن که شمشیر خالد تیز است و در
آدم کشی زیاده روی میکند ؟
زبان از بدگوئی ویبدار ، شمشیری را که خدا بروی کفار کشیده
من غلاف نمیکنم : (۱)
متمم برادر مالك پيش خليفه آمد و اسیران خویش را مطالبه کرد تا به ایشان برگرداند؛ ابوبکر دسترند اسیران را آزاد سازند و دیه مالك را نيز از بیت المال پرداخت (۲)
نظری بداستان
قتل مالك
در این داستان کاری به خالد بن ولید نداریم که چرا مسلمانی را بدون گناه کشت و چرا با
همسرش که هنوز در عده وفات است همبستر
گردید و چرا سر مسلمان را به آتش سوزانید و چرا مسلمانان بی گناه را
اسیر نمود .
زیرا خالد مردی است که همه او را به فسق و فجور میشناسند و
تاریخ از جنایات خالد پر است و حتی در زمان پیامبر اسلام چنین جنایاتی مرتکب شده است .
بلکه توجه ایراد و اعتراض ما به ابوبکر است که چرا کسیکه تکیه
برجای پیغمبر اسلام زده و خود را خلیفه مسلمانان میداند مردمان فاسقی امثال خالد بن ولیدو ضرار بن ازورها را بر مسلمانان تسلط دهد تا بی جهت
(1) الغدير ۷-۱۵۸ – ۱۶۰ (۲) اسدالغا به ۲۹۶٫۴
۲۲۰
متمم بن نویره
مسلمانان را بکشند و با ناموس آنان خلاف عفت کنند.
اگر میگوید : خالد تقصیر ندارد پس چرا ابوقتاده اعتراض
میکند و قسم یاد میکند که در هیچ جنگی با خالد همکاری نکند و با آنکه زیر پرچم او بود مخالفت کرد و بمدینه رفت ؟
و چرا عمر بن خطاب آنچنان بر او خشمگین میشود که چوبهای
تیر را از کلاهش گرفته میشکند و میگوید : تراسنگسار میکنم؟ و چرا در ملاء عام به او میگوید : مسلمانی را کشی و بازنش همبستر
شدی و اینچنین آبروی اور امیریزد ؟
و چرا خالد در جواب او سکوت کرد و سکوت نکرد مگر برای
آنکه خود را مجرم میشناخت
و چرا ابوبکر عمر را تصدیق کرد منتهی گفت اجتهاد کرده و اشتباه نموده است ! پس چرا او را قصاص ننمود و حدزنا براوجاری
نکرده .
متمم بن
نويره برادر مالك
او و مالك برادرش با تفاق اسلام آوردند و موضوع جالب زندگی او این است که آنقدر در مرك برادرش مالك گريه کرد که یکی از چشمانش
كه سالها خشك و نابینا بود جریان پیدا كرد و اشك ميريخت(۱) و این گریه فوق العاده متمم بر مالك برای شهامت و مردانگی وجود و سخاوت و شجاعتش بوده است چنانکه وقتی از او پرسیدند كه مالك چه بوده که اینقدر برایش گریه میکنی؟ او مالك را چنين تعريف ميكند . (۱) عقد الفريد ۲۶۳٫۳
متمم بن نویره
-٢٢١-
كان يخرج في الليلة الصنبر ، عليه الشملة الفلوت بين المزادتين على الجمل الثفال معتقل الرمح الخطى قالوا و ابيك ان هذ الهوالجلد یعنی در شب بسیار سرد خارج میشد و جامه کوتاه و تنك كه بدن را نمی پوشانید برتن میکرد و دو شتر کند رو توشه بر میگرفت وبسراغ مستمندان میرفت شنوندگان میگفتند . راستی منتهی درجه صبر و تحمل و استواری است (۱)
مرثیه ایکه متهم در مرگ برادرش مالك سروده است سروده است هیچ شاعری نسروده است و از جمله اشعاریکه در مرثیه برادر سروده اشعار زیر است:
يقول أتبكى من قبور رأيتها
لقبر بأطراف الملا فالد كارك
فقلت له ان الاسى يبعث الاسى
فدعني فهذي كلها قبر مالك
بمن میگویند هر قبری را که میبینی گریه میکنی با اینکه قبرها و
تپه های شن زیاد است ؟ گفتم که حزن و اندوه ، اندوه را بر می انگیزد
مرا بحال خود واگزار که همه قبرها قبر مالك است
•
و از جمله مطالبیکه اثبات میکند خالد مالك بن نويره را بی گناه کشته اشعاری است که متمم در حضور ابوبکر خوانده است ، متمم برادر مالك به تظلم بمدينه آمد نماز صبح را پشت سر خلیفه مسلمانان خواند و سپس این اشعار را انشاد کرد.
نعم القتيل اذا الرياح تناوحت بين البيوت قتلت يابن الازور
ادعوته
بالله ثم قتلته
لا يضمر الفحشاء تحت ردائه
لو هو دعاك بذمة لم يغدر حلو شمائله عفيف المئزر
(۱) حمداله د ۱۲۰۰۱
-۲۲۲-
متمم بن نویره
هنگامیکه بادها در میان خانها میوزید بهترین کشته ها کسی بود که تو ای پسر از وراوراکشتی پس از آنکه او را بخدا دعوت کردی کشتی؟! ولی اگر او ترا پناه میداد مکر نمیکرد هیچگاه مرتکب زشتی ها نشدو خوش منظر و پاکدامن بود.
.
ابوبکر گفت: من بی تقصیرم که نه او را دعوت بخدا کردم ونه
من او را کشتم (۱)
١ – طبقات ۲۶۲/۲