مقداد بن اسود
مقداد بن اسود
مقداد در جنگ بدر
* فضائل مقداد
مقداد بن عمرو
(مقداد بن اسود
اورا مقداد بن اسود و مقداد کندی و مقداد بن
عمرو میگویند زیرا او از تیره بهراء وقبيله قضاعه میباشد و چون در فامیل بهراء مرتکب قتلی شد
فرار کرد و بقبیله کنده ملحق گردید بمقداد کندی شهرت یافت و در آن قبیله نیز کسی را کشت لذا بمکه آمد و در قبیله بنی زهره با مردی بنام اسود فرزند عبد يغوث هم پیمان گردید ، اسود به رسم جاهلیت او را تبنی کرد یعنی فرزند خود خواند از این جهت بمقداد بن اسود معروف شد ، و چون آیه شریفه ادعوهم لابائهم هو أقسط عند الله (پسرخوانده هار ابنام پدرانشان بخوانید که آن نزد خدا به عدالت نزدیکتر است) نازل شد، مقداد بن عمروش
خواندند (۱)
۲۵۴۴۱۳
مقداد بن عمرو
-YYY-
مقداد از پیشقدمان در اسلام و از مهاجران به حبشه است ، و چون از حبشه برگشت و پیامبر اسلام بمدینه کوچ کرد. مقداد نتوانست بمدينه برود تا اینکه پیامبر اسلام عبيدة بن حارث بن عبدالمطلب را با شصت يــا هشتاد نفر از مهاجران ماموریتی داد، ایشان تاثنیه که آبی از مردم حجاز بود رسیدند در آنجا با جمعیت بسیاری از مردم مکه برخوردند که مقداد نیز بطمع فرار با ایشان از مکه خارج شده بود میان این دو گروه جنگی رخ نداد اما برای مقداد فرصتی پیش آمد تا بمسلمانان ملحق گردید و با ایشان بمدینه برگشت . (۱)
در مدینه رسولخدا میان او و جبار بن صخر برادری قرارداد (۲) و در سال نهم هجری سیزده نفر از مردم بهراء که بمدینه آمدند به خانه مقداد وارد شدند(۳).
مقداد باضباعه دختر زبیر بن عبدالمطلب دختر عموی پیامبر ازدواج کرد و از او پسر و دختری بنام عبدالله و کریمه داشت . عبد الله در جنك جمل در لشکر عایشه کشته شد ، امیر مؤمنان بر کشته اش عبور کرد و فرمود :
باس ابن الاخت انت بدخواهر زاده ای بودی(۴)
مقداد در بدر واحدو خندق و سایر جنگها شرکت کرد و در میان یاران
پیغمبر از تیراندازان بنام بود
(۱) سیره ابن هشام ۲۴۱٫۲
(۲) طبقات ۱۱۵٫۳ (۳) طبری ۱۷۲۰٫۴
(۲) طبری ۲۴۶۵/۱۳ وسیره ۱۱۳٫۱
-۲۷۸-
مقداد در جنگ بدر
مقداد مردی بلند بالا و گندم گون و دارای شکمى بزرك وموى فراوان و محاسنش را با حنا خضاب میکرد و بسیار جذاب و گیرا بود، چشمانش فراخ و ابروانش پیوست بود.
وی در سال ۳۳ هجری در هفتاد سالگی در جرف يكفرسخی مدینه
از دنیا رفت، جنازه اش را روی دست از جرف بمدینه آوردند و دفن کردند(۱) در پیش آمد جنگ بدر پیامبر و اصحاب از
مقداد
مدینه برای دستبرد به قافله مردم مکه مردم مکه حرکت در جنك بدر کرده بودند آمادگی جنگ نداشتند ، ولی پس از آنکه نزديك بدر رسیدند بجمعیت مردم مکه که برای حفاظت قافله حرکت کرده بودند برخوردند ، رسولخدا با اصحابش بمشورت پرداخت و پیشنهاد خواست
تاریخ گوید : ابوبکر سخن گفت و خوب گفت . سپس عمر گفت
و خوب گفت، ولی متاسفانه سخنان خوب این دو بزرگوار را نقل نکرده اند
معلوم میشود قابل ذکر نبوده است .
مقداد برخاست و بسخن پرداخت ، و چنان سخن گفت که دیگران بر گفتارش غبطه و افسوس میخوردند ؛ چنانکه عبدالله بن مسعود گفته است : مقداد مردی شجاع بودويك صحنه ای از او دیدم که اگر آن صحنه از آن من بود از تمام دنیا نزد من عزیز تر بود ، پیامبر اکرم در حال تحیر قرار گرفت و از پیش آمد سخت نگران بود به اندازه ای حضرت نگران بود که
(۱) طبری ۲۳۱۲/۱۳ و طبقات ۱۵٫۳
فضائل مقداد
-TV9-
صورت مبارکش سرخ شده بود ، از اصحاب و یارانش پیشنهاد خواست
که چه کند ؟ و میخواست روحیه آنان و حدود مقاومتشانرا بفهمد . مقداد چنین گفت : یارسول الله بهرچه مأمور شده ای آنرا انجام بده که ما باشمائیم ؛ مانند مردم بنی اسرائیل نیستیم که به پیامبرشان گفتند: اذهب انت وربك اناهيهنا قاعدون (۱) یعنی تو با كمك پروردگارت با دشمنان بجنگ و ما اینجا توقف میکنیم ، بلكه ميگوئيم بكمك خدا بجنگ و ما هم همراه شما میجنگیم؛ بآن خدائیکه ترا برانگیخته است اگر به دریا فرو روی ما هم خود را به دریا افکنیم؛ پیامبر برای مقداد دعا کرد (۲) مقداد در جنگ بدر اثر شایانی داشت ، و در این جنگ سه راس اسب وجود داشت كه يك راس آن متعلق بمقداد بود بنام بعزجه یا سبحه و اسب دوم بنام يعسوب از آن زبیر و اسب سوم بنام سبل مال مرثد بن ابی مرثد
غنوی بود (۳) .
فضائل مقداد
مقداد دارای مقامی بس ارجمند است و همین بس که او از خواص یاران امیر مؤمنان(ع)
میباشد ؛ در روایتی است که امام صادق (ع) فرمود: مقام مقداد در این امت بمنزله حرف الف است در قرآن که هیچ چیز به او نمی چسبد (٤) . ابن اثیر سنی گوید: مناقب مقداد بسیار است ، از جمله پیامبر
(۱) مائده ۲۴
(۲) سیره ۲۶۶٫۲ و طبری ۱۳۰۰٫۳
(۳) سیره ۳۲۱٫۲
(۴) سفینه (قدد)
-31–
فضائل مقداد
اکرم(ص) فرمود : خداوند مرا فرمان داده تا چهار نفر را دوست بدارم و مرا خبر داده که خدا ایشان را نیز دوست میدارد ، پرسیدند ایشان کیستند؟ فرمود : علی(ع) از آنان میباشد ، سه مرتبه مکرر پرسیدند و همین پاسخ شنیدند تا آخرین مرتبه فرمود: ابوذر و مقداد و سلمان (۱)
(۱) اسدالغابه ۴۱۰٫۴