مصعب بن عمیر
مصعب بن عمیر
* مصعب در راه دین
* مصعب و ماموریت تبلیغ
مصعب بمکه بازمیگردد
* مصعب وشهادت
او اهل مکه و از قبیله قریش و طایفه بنی
مصعب بن عبدالدار میباشد، مصعب از پیشقدمان در اسلام و از اخیار و نیکان آنها است پیش از آنکه شماره
عمير
مسلمانان به چهل نفر بر سدیه میهمان روزهائیکه پیامبر و مسلمانان در خانه ارقم محصور بودند مسلمان شد ، ولی اسلامش را از مادر و بستگانش پنهان میداشت ، در پنهان با پیغمبر خدا آمد و رفت داشت تا آنكه يك نفر از افراد قبیله اش بنام عثمان بن طلحه او را در حال انجام فریضه الهی و نماز مشاهده کرد بستگانش را از اسلام آوردن او اطلاع داد، لذا مصعب را گرفتند و زندانیش کردند؛ مصعب در زندان بسر می برد تا وقتیکه مسلمانان آماده مهاجرت به حبشه شدند او هم بایشان پیوست و بحبشه رفته و چون
-۲۵۴-
مصعب در راه دین
در حبشه انتشار یافت که مردم مکه مسلمان شده اند بمکه برگشت و از آنجا ماموریت یافت تا بمدینه رفته و مردم مسلمان مدینه را قرآن و احکام
بیاموزد .
مصعب در جنگهای بدر و احد شرکت کرد و در احد پرچمدار لشگر بود و پس از آنکه کشته شد، رسولخدا پرچم را به علی الا سپرد، مصعب
در حدود چهل سال داشت که در جنك احد شهيد گرديد (۱)
مصعب در راه
دین
مصعب متمکن ترین جوانان مکه بود، بهترین
لباسهارا می پوشید بذل و بخشش فراوانی داشت پدر و مادرش او را زیاد دوست میداشتند و
مخصوصا مادرش زنی ثروتمند بود بهترین جامها و ظریفترین حله هارا بر او میپوشانید ، و از تمام مردم مکه بیشتر عطر استعمال ميكرد ، حتى کفشهایش با سایر مردم فرق داشت او نعلین حضر مي که ظاهراً یکی از شهرهای عراق عرب نزديك موصل بوده می پوشید .
هرگاه رسول خدا او را یاد میکرد می فرمود : در مکه جوانی را ندیدم که خوش تیپ و خوش لباستر و متمکن تر از مصعب بن عمیر
باشد (۲) . يك روز هم در چنان وضعی قرار گرفت که تمام مسلمانان برای او متاثر میشدند، چنانکه سعد بن ابی وقاص گوید : ما مردمی بودیم که در مکه زندگی خوبی نداشتیم و چون مسلمانی گرفتیم و با سختی روبرو شدیم
(۱) اسدالغابه ۳۶۸٫۴
(۲) طبقات ۸۲٫۳
مصعب و مأموریت تبلیغ
-۲۵۵-
صبر کردیم و خیلی بر ما دشوار نبود، اما مصعب بن عمیر که بهترین زندگی تجملی را داشت يك روز اور ادیدم جامهای برتن نموده که با پوست آنرا وصله کرده و بدنش مانند مارپوست انداخته است. (۱)
پیامبر با اصحابش در مسجد نشسته بودند که مصعب برایشان وارد شد در حاليكه يك قطعه پارچه پشمی بر تن داشت و با قطعات پوست آنرا وصله زده بود و وسته ها را نیز ندوخته بود بلکه سوراخ کرده و باریسمان بهم بسته بود ! رسولخدا و اصحابش که او را با اینوضع دیدند از ناراحتی از وضع مصعب سرها را زیر افکند افکند میتوانستند چاره کنند فرمود : این جوانرا در مکه دیدم که از تمام جهات زندگی در رفاه بود و هیچکس در تجملات زندگی به او نمیرسید؛ ولی از تمام آنها برای خدا و دوستی او دست برداشت . (۲)
مصعب و ماموریت
تبلیغ
، سپس
در عقبه اولی و ملاقات پیامبر اسلام با گروه دوازده نفری مردم مدینه ضمن مذاکراتی از پیامبر خواستند تا مبلغی به مدینه اعزام فرموده
احکام و دستورات دینی و قرآن مجید را بآنها بیاموزد ، پیامبر مصعب ابن عمیر را ماموریت تبلیغ داد ، مصعب در مدینه بخانه اسعد بن زراره وارد شد و روزها بخانهای اوس و خزرج میرفت و قرآن را برایشان تلاوت میکرد تا اکثریت قریب با تفاق مردم مدینه مسلمان شدند مگر چند خانواده
که از شماره انگشتان تجاوز نمیکرد بر کفر خود باقی ماندند
•
(۱) سدالغابه ۳۶۹٫۴
(۲) طبقات ۸۲٫۳
-۲۵۶-
مصعب بمکه باز میگردد
پس از آنکه جمعیت مسلمانان در مدینه زیاد شدند مصعب برای رسولخدا نوشت که اجازه بفرمائید نماز جمعه و جماعت برپاکنم ، پیامبر نیز اجازه داد و اولین نماز جمعه در خانه اسعد بن زراره با دوازده نفر برگزار شد و میزبان مصعب در آن روز يك گوسفند کشت و از نماز گزاران ضیافت کرد و این اولین جمعه ای بود که در اسلام برگزار
گردید (۱)
موسم حج فرارسید مصعب بن عمیر با هفتاد
مصعب بمکه
نفر از مسلمانان مدینه بقصد زیارت خانه خدا و
باز میگردد
ملاقات پیامبر اسلام بمکه بازگشتند در عقبه با
رسولخدا ملاقات نمودند ، مصعب از استقبال مردم و توجه آنها به اسلام
و کثرت مسلمانان تعریف میکرد و پیامبر مسرور و خوشحال میگردید
•
مادر مصعب از آمدن وی بمکه خبر دار شد فاصدي بسراغش فرستاد
و او را احضار کرد ، مصعب بدیدن مادر رفت ، مادرش گله کرد که تو
بمکه می آئی و پیش از آنکه نزد من بیائی به جای دیگر میروی ؟ مادر ، قبل از زیارت پیغمبر بجائی نخواهم رفت و هیچکس را بر
رسولخدام مقدم نمیدارم !
مصعب ، هنوز همان مذهب انحرافی را ترک نکرده ای ؟ من بردین پیامبر و به اسلامیکه خدا برای خودورسولش پسندیده
است باقی هستم فرزندم ، در مفارقت و دوری تو در حبشه و مدینه آنهمه گریه کردم
(۱) طبقات ۸۳٫۳
مصعب و شهادت
وغزلسرایی نموده و برایت فرستادم چرا اعتنا نکردی !؟
زیر اشما خواستید مرا از دینم منحرف کنید
اينك تر از ندانی میکنم.
-۲۵۷-
من هم دوستان مسلمانم را تحريك ميکنم تا کسانی را که مزاحم
من میشوند بکشند و مرا خلاص کنند !! .
مادر با چشم گریان گفت : حال که چنین است برو .
مادر
، من بتو علاقه دارم و خیر خواه توام بیا و به یگانگی خداو
رسالت محمد بن عبد الله گواهی بده
•
به ستارگان آسمان سوگند که از دین تو پیروی نمیکنم تا مرا به
ضعف رای و بی خردی نسبت دهند و ترانیز آزاد میگذارم ، تو بر عقیده
خودباش و من بر عقیده خود باقی هستم
!!
مصعب بقيه ماه ذیحجه و محرم و صفر را در مکه بماند و در اول ماه
الاول دوازده روز قبل از پیامبر به مدینه هجرت کرد (۱)
ربيع
در جنگ احد پرچم مسلمانان با مصعب بن
مصعب و
عمیر بود چون مسلمانان فرار کردند مصعب
شهادت
پایداری کرد ، ابن قمیئه که شجاعی بیمانند
بود بر او حمله کرد و با ضربتی دست راستش را برید ؛ مصعب این آیه را بجای رجز میخواند و ما محمد الارسول قد خلت من قبله الرسل یعنی محمد پیامبری است همانند پیامبران پیشین
پرچم بدست چپ گرفت و میجنگید دوباره حمله کرد و دست
(۱) طبقات ۸۳/۳
-۲۵۸-
مصعب و شهادت
چیش را نیز قطع کرد ، مصعب پرچم را با دو بازویش به سینه چسبانید و میخواند : وما محمد الارسول قدخلت من قبله الرسول ، ابن قميئه برای سومین باربانیزه بر او حمله کرد و نیزه را در بدنش فرو کرد ، نیزه شکست و مصعب بر زمین افتاد و جان به جان آفرین تسلیم کرد.
از آنکه جنگ پایان یافت رسولخدا، در کنار کشته مصعب. آمد ، او را دید که برو بر زمین افتاده آنگاه این آیه را قرائت کرد . من المؤمنين رجال صدقوما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضى نحبه ومنهم من ينتظر ومابدلوا تبدیلا (۱) برخی از مؤمنان مردانی هستند که به آنچه با خدا پیمان بستند و فاکردند بعضی پیمان خود را گذراندند و بعضی در انتظارند و در آن تغییر ندادند .
.
سپس فرمود: رسولخدا گواهی میدهد که شما در روز قیامت نزد خدا از جمله گواهان خواهید بود ، آنگاه متوجه جمعیت گردید و فرمود: مردم، ایشانر از یارت کنید و نزد ایشان بیائید و برایشان سلام کنید بخدائیکه
جانم در دست او است هر که برایشان سلام کند جواب اور امیدهند . مصعب چیزی نداشت که او را کفن کنند بجز همان پیراهنی که در تن داشت که اگر سرش را می پوشانیدند پاهایش بیرون میماند و اگر پاهایش را میپوشیدند سرش بیرون میماند ! رسولخدا فرمود : سرش
را با پیراهنش بپوشانید و قدمهایش را با گیاه بپوشید . (۲)
(۱) احزاب ۲۳
(۲) طبقات ۸۵/۳ واحدا اغا به ۳۷۰/۴