ابوقيس صیفی
ابو قیس صیفی
ابو قیس صیفی بن أسلت انصاری از قبیله بنی وائل بود. در مورد زمان اسلام آوردن او اختلاف نظر وجود دارد. برخی منابع میگویند که او پیش از بعثت پیامبر اسلام به دنبال حقیقت بود و به یکتاپرستی باور داشت، اما برخی دیگر ذکر کردهاند که او پس از فتح مکه در سال هشتم هجری مسلمان شد.
پیش از اسلام، ابو قیس در جستجوی حقیقت، با دانشمندان یهود و راهبان مسیحی گفتوگو میکرد. او به شام سفر کرد و با علمای دینی مذاکره نمود، اما هیچ آیینی را نپذیرفت. راهبی به او گفت: «اگر دین حنیف را میجویی، همانجاست که از آنجا آمدهای؛ دین ابراهیم خلیل.» ابو قیس پس از این سفر، به مکه رفت و با زید بن عمرو بن نفیل دیدار کرد، کسی که مانند او به دنبال دین ابراهیمی بود.
هنگامی که پیامبر اسلام به مدینه هجرت کرد، ابو قیس نزد ایشان رفت و پرسید: «به چه چیز دعوت میکنی؟» پیامبر، آموزههای اسلام را توضیح داد. ابو قیس گفت: «روش بسیار عالی است. فکر میکنم و نزد شما بازمیگردم.» در راه بازگشت، عبدالله بن ابی خزرجی (رئیس منافقین) او را دید و گفت: «تو از ترس شمشیر خزرج گاهی با قریش همپیمان میشوی و اکنون میخواهی از محمد پیروی کنی؟» این سخن بر ابو قیس گران آمد و گفت: «پس ایمان نمیآورم تا همه مردم ایمان بیاورند!» با این حال، هنگام مرگ، پیامبر کسی را نزد او فرستاد و گفت: «شهادت بده تا در روز قیامت از تو شفاعت کنم.» ابو قیس شهادتین را گفت و مسلمان از دنیا رفت.
ابو قیس و نکاح زن پدر
پس از وفات ابو قیس، پسرش طبق سنت جاهلی کبشه، همسر پدرش را خواستگاری کرد. کبشه به او گفت: «تو رئیس قبیله و مرد بزرگی هستی، اما من تو را فرزند خود میبینم. اجازه بده تا نظر پیامبر را بپرسم.» او نزد پیامبر رفت و پرسید: «پسر شوهرم که از بزرگان قبیله است، از من خواستگاری کرده است. آیا این ازدواج جایز است؟»
پیامبر اسلام پاسخ داد: «به خانهات بازگرد، اگر حکمی در این باره نازل شود، تو را آگاه خواهم کرد.» سپس جبرئیل نازل شد و آیهای آورد که ازدواج با همسر پدر را ممنوع میکرد:
“وَلا تَنكِحوا ما نَكَحَ آباؤكُم مِنَ النِّساءِ إِلّا ما قَد سَلَفَ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَمَقتًا وَساءَ سَبيلًا” (نساء، ۲۳)
ترجمه: «با زنانی که پدران شما با آنان ازدواج کردهاند، نکاح نکنید؛ مگر آنچه پیش از این بوده است، زیرا این کار زشت و ناپسند است و بدراهی محسوب میشود.»