اسماء بنت نعمان بن ابی الجون
اسماء دختر نعمان بن ابی الجون
اسماء دختر نعمان بن ابی الجون یکی از زنانی بود که به ازدواج پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) درآمد، اما موفق به وصال ایشان نشد. او در میان چندین زن قرار داشت که نامزد پیامبر شدند اما به دلایلی از ایشان جدا شدند.
از جمله، اسماء بنت صلت بود که وقتی خبر خواستگاری پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) به او رسید، از خوشحالی جان داد و درگذشت. همچنین، مردی از بنی سُلیم نزد پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) آمد و گفت: «دختری بسیار زیبا دارم که جز پیامبر خدا، کسی شایسته ازدواج با او نیست.» حضرت نیز اظهار موافقت کردند. سپس آن مرد افزود: «این دختر یک ویژگی دیگر دارد؛ تاکنون بیمار نشده و هیچ کدورتی برای او پیش نیامده است.» پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند:
“لَا خَيرَ فِي مَالٍ لَا يُذَرُ أَمَنُهُ، وَلَا جَسَدٍ لَا يُبَالُ مِنْهُ” (در مالی که هیچ تباهی و تفرقهای نباشد، و در بدنی که هیچ بیماریای راه نیابد، خیری نیست.)
بنابراین، حضرت از این ازدواج صرفنظر کردند.
ازدواج اسماء با پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم)
پدر اسماء، رئیس قبیله کِنده، پس از اسلام آوردن، اظهار داشت که دختری بسیار زیبا دارد که شایسته مقام نبوت است. پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) با پانصد مثقال نقره مهریه، او را به عقد خود درآوردند.
پدر اسماء درخواست کرد که میزان مهریه بیشتر شود، اما پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند:
«هیچیک از زنانم را با مهریهای بیش از این ازدواج نکردهام.»
نعمان سکوت کرد و اعتراضی نکرد.
سپس حضرت ابو اسید ساعدی را مأمور کردند تا دختر را به مدینه بیاورد.
اتفاقات پس از ورود اسماء به مدینه
با ورود اسماء به مدینه، آوازه زیبایی او در شهر پیچید و زنان مدینه برای تماشای او میآمدند. همین موضوع باعث شد که برخی زنان حرم بر او حسد ببرند و درصدد برآیند تا زمینه جدایی او از پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) را فراهم کنند.
از جمله، عایشه و حفصه، متصدی آرایش و زینت او شدند؛ عایشه موهایش را شانه میزد و حفصه او را با حنا خضاب میکرد.
در همین محیط دوستانه، آنان بهطور فریبندهای به اسماء گفتند:
«اگر میخواهی پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) از تو خوشش بیاید، هنگام ملاقات با ایشان این جمله را بگو: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْكَ! (از تو به خدا پناه میبرم.)»
هنگامی که اسماء به حجله برده شد و پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) نزد او رفتند، او گول این توصیه را خورد و همان جمله را بر زبان آورد.
پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) برخاستند و فرمودند:
«به شخص بزرگی پناهنده شدی!»
سپس، دستور دادند ابو اسید او را به وطنش بازگرداند.
پایان تلخ زندگی اسماء
اسماء تا پایان عمر از بدشانسی خود مینالید و از فریبی که از عایشه و حفصه خورده بود، اظهار تأسف میکرد.
پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) پس از آگاهی از این ماجرا، فرمودند:
«إِنَّهُنَّ صَوَاحِبُ يُوسُفَ، وَكَيْدُهُنَّ عَظِيمٌ!» (این زنان همانند زنان عصر یوسف هستند، و مکر و حیله آنان بزرگ است!)