ج

جندب بن عبدالله

جندب بن عبدالله (۱)

جندب در نهروان جندب وفتنه ابن زبیر

جند بن عبد الله

جندب بن عبدالله بن سفیان بجلی از یاوران

پیامبر اسلام و امیر المؤمنين السلام است که ساکن کوفه گردید در جنگهای امیرالمؤمنين حاضر بود و سپس در بصره رحل اقامت افکند از این رو مردم کوفه و بصره از او نقل حدیث کرده اند ، وی مردی محتاط بود در کارها با حزم واحتیاط قدم بر میداشت و مخصوصاً در جنگ و خونریزی خیلی احتیاط مینمود تا جائیکه در جنگ نهروان در کار امیرمؤمنان مشكوك گردید تا با پیشگوئیهای على لا شك و ترديدش برطرف شد و داستان او در جنگ نهروان چنین است :

:

میگوید چون خوارج از لشکر علی جدا جندب در نهروان شدند و در مقابل حضرتش صف آرائی نموده اعلان جنگ دادند ، امیرمؤمنان با لشکری بقصد ایشان حرکت کرد ما هم در لشکر بودیم تا وقتیکه با آنان تلاقی نمودیم ، چنان غرق در خواندن قرآن بودند که مانند زنبور عسل صداهاشان در هم مخلوط بود درهم در میان ایشان افرادی بودند با کلاه های بلند که پیشانیشان از زیادی سجده پینه بسته بود ، چون آن تلاوت قرآن و پینه های پیشانیها را دیدم در دلم شکی پیدا شد که آیا با این نماز و قرآن و عبادت کشتن ایشان

(۱) جندب بضم جيم وسكون نون وفتح دال

۱۹۰

ج ۲

جندب بن عبد الله

-۱۹۱-

جائز است؟ همانجا از اسب پیاده شدم نیزه ام را بزمین فرو کردم سپر را برزمین نهاده زره ام را بر آن نهادم و بنماز ایستادم مکرر در نمازم این چنین دعا میکردم: بار خدایا اگر رضا و خوشنودی تو در جنگیدن با این قوم است بمن بنمایان که حق است و اگر موجب خشم و غضب تو است مرا از جنگ با ایشان نجات ده !

در همین حال علی رسید و از استر پیغمبر اسلام پیاده شدو مشغول نماز گردید ، طولی نکشید که شخصی آمد و گفت : از نهر گذشتند را ، پشت سر او نفر دوم که اسبش را میتازانید آمد و اظهار کرد : از

نہر

گذشتند و رفتند امیرمؤمنان فرمود : نه نرفتند و از نهر هم نگذشتند : نهرهم

و نمیگذرند ، باید همه در جلو نهر کشته شوند ، سپس متوجه من شد و فرمود : جندب این تپه را می بینی؟ گفتم : آری، فرمود : رسولخدا بمن گفته که ایشان جلو این تپه کشته میشوند ، باز فرمود : ما قاصدی پیش ایشان میفرستیم تا آنانرا بحکم قرآن و روش پیمبر برش دعوت کند ولی آنها او را تیرباران میکنند تا کشته شود ، سپس حرکت کرده پیش رفتیم مشاهده نمودیم که در لشکرگاه خود هستند و کوچ نکرده اند ، حضرت آوازداد و جمعیت را مجتمع ساخت و فرمود: کیست این قرآن را بدست بگیرد و نزد این جمعیت رفته ایشانرا بکتاب خدا و سنت پیمبر دعوت کند ولی بداند که او را میکشند و بهشت پاداش او است ؟ بجز جوانی از بنی عامر بن صعصعه کسی جواب علی را نداد ! حضرت چون جوانی او را بدید فرمود : بجای خود برگیرد ، دوباره گفته خود را تکرار کرد جز همان جوان از کسی جواب نشنید، فرمود: قرآنرا بگیر اما بدان کشته میشوی ، جوان براه افتاد تا بحدی بآنان

-۱۹۲-

جندب وفتنه ابن زبیر

ج ۲

ودعوت

نزديك شد که صدایش را می شنیدند ، همینکه آنان را آواز داد خود را بیان کرد چهره اش را هدف تیرها قرار دادند بطرف ما برگشت

و از جلورو مانند خار پشت تیرها به بدنش آویزان بود . علی(ع)فرمود: خارپشت حمله کنید با مشاهده اینحال شکم بر طرف شد و هشت نفر از آنان بدست من کشته شدند (۱).

جندب

همین موضوع احتیاط و پرهیز از خونریزی بیجا اور او امی داشت تا جائیکه ممکنش بود مردم را

و فتنه ابن زبیر از شرکت در جنگهای مشکوک و پیش آمدهای گنگ بازدارد ، لذا در ایامیکه عبدالله بن زبیر بدعوی خلافت برخاست و از گوشه و کنار مردم را بخود میخواند و با خلفای بنی امیه میجنگید ، جندب مردم را بگوشه گیری و بیطرفی دعوت میکرد چنانکه صفوان ابن محرز گوید: در زمان آشوب ابن زبیر جندب بن عبدالله را پیش عسعس بن سلامه فرستاد که عده ای از دوستان و برادرانت را جمع کن تا ایشان را موعظه کنم ، عسعس هم جماعتی را بخانه خود جمع کرد ، آنگاه جندب با کلاه در از وزردیکه برسر داشت وارد شد کلاه را از سر برداشت و گفت : پیامبر لشکری بطرفی فرستاد در راه بمردی برخوردند که چند نفر از مسلمانان را غفلتاً کشته سر كردة لشکر غفلتاً بر او وارد شد همینکه شمشیر را بالای سرش بلند کرد آنمرد کلمه توحید ( لا اله الا الله ) را بزبان آورد ولی اسامه اعتنائی نکردو او را کشت ، داستان کشتن این مرد به پیامبر رسید اسامه رامؤاخذه نمود که چرا او را کشتی؟ عرضه داشت یارسول الله اوچند نفر از مسلمانان

(۱) سفينه (جند)

بود ، اسامه

ج ۲

جندب وفتنه ابن زبیر

۱۹۳ –

را کشته بود وقتیکه شمشیر را بالای سر خود دید لا اله الا الله گفت پیامبر فرمود : با گفتن لا اله الا الله اور اکشتی ؟ گفت : آری ، فرمود: پس با توحید چه میکنی موقعیکه در روز قیامت بیایدواز تو مؤاخذه کند و مکرر همین جمله را تکرار میکرد.

سپس جندب گفت : فتنه تاریکی به شما سایه افکنده هر که بسوی آن برخیزد اورافرامیگیرد ، جمعیت گفتند: پس ما را چه دستور میدهی؟ گفت اگر وارد شهر شما شد در منزل خود نشسته بیرون نیائید گفتند: اگر فتنه وارد منزل ماشد چه کنیم؟ جندب گفت : وارداطاق گردید، پرسیدندا گروارد اطاق شد چه کنیم؟ گفت : در جاهای پنهانی بروید، گفتند : اگر در آنجا آمد چه کنیم؟ گفت : اینوقت مقتول گردید بهتر از آن است که قاتل باشید (۱)

(۱) اسدالغابه ج ۱ ص۳۰۴

١٩٤

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا