عاتکه بنت زید
عاتکه بنت زید
وی دختر زید بن عمرو بن نفیل است که شرح حالاتش در جلد سوم گذشت عاتکه زنی با ایمان
بود مخصوصا نسبت به مسجد و نماز جماعت علاقه فوق العاده ای داشت تا جائیکه هر که از او خواستگاری میکرد باوی شرط میکرد که از رفتن بمسجد جلوگیری نکند.
عاتکه زنی زیبا و باکمال بود بهمین مناسبت خواستگاران زیادی
داشت و هر گاه شوهری را از دست میداد خواستگار دیگری برایش می آمد
تا آنکه چهار شوهر را بگور فرستاد و همه آنها کشته شدند .
.
در ابتداء همسر عبدالله بن ابی بکر بود که باوی از مکه به مدینه هجرت کرد علاقه فوق العاده عبدالله به همسرش او را از مسافرت و حتی از رفتن بجنگ باز میداشت از این رو پدرش ابوبکر او را مجبور ساخت که عاتکه را طلاق گوید تا شاید از قیدش رهائی یا بد، ولی عبدالله در فراقش میسوخت تا آنکه وقتی اشعاری در فراق عاتکه سرود و بگوش پدر رسید ابوبکر بحالش رقت کرد و دستور داد تا رجوع کند ، عبدالله در جنگ
طائف تیری برداشت و پس از مراجعت در مدینه وفات کرد.
عاتکه اشعاری در مرثیه شوهرش سرود که از جمله آنها این بیت بود
فاليت لا تنفك عيني حزينة
عليك ولا ينفك جلدى اغبرا
یعنی سوگند یاد میکنم که تازنده ام چشمانم بر تواشک بریز دو پس
-۱۴۲
عاتکہ بنت زید
از تو بدنم را نظافت نکنم.
ولی پس از مدتی پسر عدویش زید بن الخطاب برادر عمر با او ازدواج
کرد، و اوهم در جنگ یمامه شهید شد .
پس از او برادرش عمر خطاب در سال دوازدهم هجرت باوی ازدواج نمود عمر در این ازدواج ولیمه ای داد و جمعی را در آن ولیمه دعوت کرد که علی بن ابی طالب هم جزء مدعوین بود، علی عمر را گفت میخواهم باعاتکه صحبت کنم عمر درب اطاق را گشود، حضرت دستها را به دو طرف در گرفت و فرمود ، يا عدية نفسها یعنی ای دشمن كوچك جان
خود این گفتارتو.
فاليت لا تنفك عيني حزينة
عليك ولا ينفك جلدى اغبرا
چه شد؟ عاتکه شروعکرد بگریه کردن .
عمر
گفت : ای ابو الحسن چرا چنین گفتی که ناراحت شود تمام زنان چنین میکنند؟ حضرت فرمود: خداوند میفرماید : یا ایها الذین آمنوا لم تقولون مالا تفعلون كبر مقتا عند الله یعنی ای کسانیکه ایمان آورده اید چرا چیزی را میگوئید که انجام نمیدهید این در نزد خدا گناه بزرگی است.
بالاخره عمر هم کشته شد و عاتکه اشعاری در مرگ وی سرود . پس از عمر بهمسری زبیر بن عوام در آمدز بیر هم در بازگشت از جنگ
جمل کشته شد در مرثیه شوهر چهار مش هم اشعاری سرود
پس از زبیر امیرمؤمنان از وی خواستگاری کرد عاتکه در پاسخ
اظهار داشت یا علی تو باقیماندۀ بزرگان و وصی سید پیغمبرانی بر من دشوار است که مرگ ترا تحمل کنم!
عاتكه بنت زيد
-۱۴۳-
چنانکه گفته شد عاتکه در تمام نمازها بمسجد میرفت هنگامیکه عمر از او خواستگاری کرد باوی شرط کرد که در صورتی بازدواج باوی تن میدهد که از رفتن بمسجد ما نعش نشود هر چند این شرط بر عمر دشوار بود ولی خواه ناخواه رضایت دادو مانع نگردید.
هنگام ازدواج باز بیر هم همین طور شرط کرد ولی زبیر از رفتن برای نماز عشاء در تاریک آخر شب ناراحت بوده و چاره ای نداشت تا آنکه شبی در سر راه عاتکه پنهان شد و بطور ناشناس هنگام عبور دستی به پشت عاتکه زد ، عاتکه از این پیش آمد ناراحت شد و از آن پس دیگر بمسجد نرفت (۱).
(۱) اسد الغابه ۰۴۹۷/۵