عثمان بن مظعون
عثمان بن مظعون
عثمان بن مظعون
عثمان بن مظعون وهجرت
شهامت عثمان
عثمان و عبادت
مرگ عثمان بن مظعون
مراثی در مرگ عثمان
عثمان بن
مظعون
وی اهل مکه و از طایفه قريش وقبیله بنی جمع
میباشد ، اواز پیشقدمان در اسلام و چهاردهمین کسی است که اسلام آورد ، و یکی از افراد
پروپاقرص و با واقعیت صدر اسلام بوده است
عثمان بن مظعون مردی روشن فکر و عاقل بود بهمین دلیل در
دوران جاهلیت که تمام افراد معتاد بشرب خمر بودند او شراب را برخود تحریم کرد ، و میگفت نوشابه ای نمی آشامم که عقل را زایل میکند و حرکاتی از انسان صادر میشود که بچه ها به او میخندند و چه بسا در
آنحال با دخترش هم بستر میشود و نمی فهمد
داستان اسلام آوردنش را چنین نقل کرده اند : پیامبر در جلو
خانه اش نشسته بود که عثمان بن مظعون بر او عبور کرد، نزد پیامبر نشست
عثمان بن مظعون
_try_
و با او سخن میگفت، در بین سخن گفتن عثمان مشاهده کرد که پیامبر چشم بآسمان دوخته و مدتی از عثمان قطع توجه کرد ، عثمان ناراحت شد و
گفت : تو با من سخن میگوئی دیده ات را بآسمان دوخته ای ؟ حضرت فرمود : جبرئیل آمده بود و من متوجه او بودم !
عثمان پرسید : جبرئیل چه گفت؟
این آیه را آورد ان الله يامر بالعدل والاحسان وايتاء ذى القربي وينهى عن الفحشاء والمنكر والبغى (۱) یعنی خداوند فرمان میدهدکه عدالت و احسان کنید ، و بخویشان و نزدیکان خودكمك نمائيد، و از گناه
وزشتی وستم باز میدارد .
باشنیدن این جملات علاقه و محبت پیامبر در دلم جایگرفت و ایمانم
محکم شد .
از کتاب انساب بلادری نقل شده که درباره عثمان بن مظعون نازل شده است این آیه شریفه : والذين هاجروا فى الله من بعد ما ظلموا لنبوثنهم في الدنيا حسنة ولاجر الاخرة اكبر لو كانوا يعلمون الذين صبروا وعلى ربهم يتوكلون (۲) آنانکه بخاطر خدا و در راه خدا کوچ کردند پس از آنکه ستم دیدند ایشانرا در دنیا در جای بهتری منزل خواهیم داد و پاداش آخرت بزرگتر است اگر بدانند آنانکه شکیبائی کردند و بر پروردگارشان اعتماد نمودند
عثمان مورد علاقه خاص امیر مؤمنان علی بن ابیطالب بود علي
چنانکه سومین فرزند ام البنین را عثمان نام نهاد آنگاه فرمود : او را
(۱) نحل ۹۰
(۲) نحل آیه ۴۱
۴۴۸
عثمان بن مظعون وهجرت
بنام برادرم عثمان بن مظعون نامگذاری کردم (۱).
عثمان دو بار به حبشه هجرت کرد زیرا پس
عثمان بن مظعون
و هجرت
از آنکه عده ای از مسلمانان بحبشه مهاجرت
کردند در حبشه انتشار یافت که مردم مکه همگی مسلمان شده اند لذا مهاجرین بمکه برگشتند ولی در نزدیکی مکه فهمیدند که شایعه دروغی بیش نبوده عده ای دوباره بحبشه برگشتند و افرادی نیز در پناه دیگران در آمدند و وارد مکه شدند و یکعده هم بدون آنکه در بناه کسی در آیند وارد شهر شدند اما مورد اذیت و آزار مردم مکه واقع گردیدند .
عثمان در پناه ولید بن مغیره وارد مکه شد ، پس از چندی نز دولید آمد و اظهار داشت: میخواهم از جوار شما بیرون آیم ، ولید گفت : مگر کسی متعرض شما شده و یا بشما تو هینی کرده اند که میخواهی از جوار وبناه من خارج شوی ؟ گفت نه، بلکه در امن وامانم اما میخواهم از پیامبر و یارانش پیروی کنم زیرا بر من دشوار است که آنها را در رنج به بینم و خود در آسایش باشم . ولید گفت : پس بمسجد برویم در مسجد در حضور جمعیت جوار
مرا بمن برگردان ؟
عثمان بن مظعون بمسجد آمد و در ملاء عام فریاد کشید تا امروز در پناه ولید بوده ام و از امروز از جوار او بیرون آمده وجوار خدا را
دوست دارم . (۲)
(۱) اسد الغابه ۳۸۶٫۳ واصابه ۸۵٫۳ بحار ۲۲ ۱۱۲۰ و قاموس
الرجال ۲۸۷٫۶
.
(۲) اسد الغابه ۳۸۵٫۳ واصابه ۸۵٫۳
شهامت عثمان
شهامت عثمان
-٢٣٩-
پس از آنکه عثمان بن مظعون از جوار ولید
خارج شدگردخانه کعبه در میان جمعیتی نشسته
بود که لبید در میان جمعیت به خواندن اشعاریکه سروده بود برخاست:
الاكل شيء ما خلا الله باطل .
جز خدا همه چیز باطل و نابود شدنی است .
عثمان گفت. راست است هر چیز جز خدا از بین میرود.
وكل
لا محالة زايل
نعيم
.
بنا چار تمام نعمت ها پایان می یابد
.
عثمان گفت : دروغ گفتی بلکه نعمتهای بهشتی پایدار است!
جمعیت
گفتند : این شعر را تکرارکن ؟ لبید شعرش را دوباره
خواند و عثمان نیز حرفهای خود را تکرار کرد. لبید گفت : ایگروه قریش تا کنون مجالس شما چنین هرج و
مرج نبود ؟ .
مردى سبك مغز برخاست وسیلی محکمی بصورت عثمان نواخت كه يك چشم او را نابینا کرد مردمیکه گرد او بودند عثمان را گفتند: اگر در جوار ولید بودی چشمت را از دست نمیدادی عثمان پاسخ داد جوار خدا عزیزتر و مطمئن تر است ، میخواهم با پیامبر و یارانش در تحمل رنج شرکت داشته باشم . ولید گفت : اگر مایلی دوباره در پناه من در آی؟
–
نه به پناهی جز پناه پروردگار احتیاج ندارم .
اگر د پناه من بودی دیده ات را از دست نمیدادی
چون در راه خدا است خوشتر دارم که چشم دیگرم را نیز بدهم
_40_
عثمان وعبادت
سپس اشعاری سرود که ابیات زیر از آنجمله است :
٢ – فان تك عيني في رضى الرب نالها يداً ملحداً في الدين ليس بمهتدى ۲ – فقد عوض الرحمان منها ثوابه ومن يرضه الرحمان يا قوم يسعد واني وان قلتم غوى مضلل سفيه على دين الرسول محمد الله ۴ – اريد بذلك الله و الحق ديننا على رغم من يبغى علينا و يعتدى ۱ – اگر چشمم در راه رضای پروردگار با دست کافری نا بود
گردیده است
۲ – خدای رحمان عوض از آن ثواب خواهد داد و هر که خدا از
اوراضی باشد سعادتمند است .
۳- اگرچه میگوئید که من سفیه و از گمراهی به دین محمد مل الله
گرویده ام .
۴ – هدفم از این دین خدا است و دین ماهم به رغم انف کسانی که برما ستم میکنند حق است .
عثمان پس از این ناملایمات دوباره بحبشه برگشت ، و پس از هجرت پیامبر بمدینه منوره او هم بمدینه هجرت کرد و در جنگ بدر نیز
شرکت نمود (۱)
عثمان و عبادت
عثمان بن مظعون علاقه فراوان بعبادت داشت تا
جائیکه تصمیم گرفت خود را خواجه کند تا از
مردی بیفتد و بهتر بعبادت بپردازد ولی پیامبر او را از این کار باز داشت ، روزها را روزه میگرفت و شبها را بعبادت می پرداخت وتركزن و همسر کرده بود ، تا اینکه همسرش برای حاجتی خانه پیامبر رفت ،
(۱) اصابه ۸۶٫۳ واسدالغابه ۳۸۵٫۳ بحار ۲۶۷٫۲۲
مرگ عثمان بن مظعون
-۲۵۱-
عایشه دید که همسر عثمان خود را رها کرده آرایش نکرده است، پرسید چرا چنین خود را مهمل گذاشته و بخود نمیرسی ؟ گفت . برای اینکه شوهرم شب و روز مشغول عبادت است و بمن توجهی ندارد عایشه داستانش را به پیامبر گفت .
پيامبر خشمناك كفشهایش را بدست گرفته تا بخانه عثمان آمد، عثمان را دید که مشغول نماز است چون پیامبر را دید نمازش را قطع کرد ، حضرت فرمود، عثمان: خداوند مرا به رهبانیت مأمور نکرده بلکه با دینی سهل و آسان فرستاده چنانکه میبینی نماز میخوانم روزه میگیرم و با زنان هم همبستر میشوم پس هر که دین مرا دوست دارد باید به روش من رفتار کند واز سنت من نكاح وازدواج است (۱)
•
عثمان در سال دوم هجرت در مدینه منوره دارفانی
مرگ عثمان بن را وداع گفت ، یعنی در بیست دومین ماه هجرت
مظعون
پس
از آنکه در جنگ بدر شرکت کرد بدرود
زندگی گفت . عثمان اولین کسی است که از مهاجرین در مدینه وفات کرد ، و اولین کسی است که در بقیع مدفون گردید یعنی قبل از مرگ او بقیع سابقه
قبرستان نداشت .
پیامبر گرامی اسلام در مرگ عثمان بن مظعون ناراحت بود! هنگامیکه
او را غسل دادند و در کفن پیچیدند پیامبر با چشمی گریان کفن را گشود و پیشانی عثمان را بوسید پس از آنکه سر برداشت دو باره خم شد و او را
بوسید پس از آنکه
سه بار خم شد و او را بوسید ناله ای آتشین از سینه مبارك برکشید! آنگاه فرمود: اذهب عنك ابا السائب خرجت عنها ولم تلبس
(۱) بحار ۲۶۴٫۲۲
۲۵۲
مراثی در مرگ عثمان
منها بشیء خوشا بحالت ای ابو سائب که از دنیا رفتی و دنیا نتوانست ترا بیالاید پس از آنکه ابراهیم فرزند رسولخدا وفات كرد و او را بخاک سپرد فرمود : الحق بالسلف الصالح عثمان بن مظعون به جلودار و پیش رفته شایسته ما عثمان بن مظعون ملحق شو و نقل شده که این عبارت را در مرگ دختران خود جناب زینب و رقیه هم فرموده است و این میرساند که پیامبر تا آخر عمر مرگ عثمانرا از یاد نبرده است پس از آنکه عثمان را بخاک سپردند پیامبر سنگی را بعلامت در روی
قبر نصب فرمود و همواره بزیارت عثمان تشریف می برد (۱)
مراثی در مرگ
عثمان
در مرگ عثمان افرادی و یرا مرثیه گفتند و ما
برای نمونه چند بیت از اشعار یکه یکی از زنان
عثمان سروده است می آوریم :
يا عين جودى بدمع غير ممنون على امرء كان في رضوان خالقه طاب البقيع له سكنى وغرقده واورث القلب حز نالاانقطاع له
على رزية عثمان بن مظعون
طوبى له من فقيد الشخص مدفون
و اشرقت ارضه من بعد تفتين
حتى الممات فما ترى له شونی (۲)
ایدیده ام بدون هیچ منت بر مصیبت عثمان پسر مظعون اشك ببار . همان شخصیکه همواره در پی رضای خدایش بود ای خوشا بر آن که
در زیر خاک دفن شده است
خوشا بحال بقیع که محل سکونت و قبر او گردید و زمینش پس از
تیرگی روشن شد
در دل اندوهی باقی گذاشت که هرگز تمام نمیشود و تادم مرگ آنرا خوشحال نخواهی دید .
(۲۰۱) اصابه ۸۸٫۳ واسد الغابه ۳۸۷۳