أرقم بن أبى الارقم
أرقم بن أبیأرقم
أرقم بن أبیأرقم یکی از مشاهیر صحابه رسول خدا و از سابقین به اسلام است. او دوازدهمین نفری است که اسلام آورد، برحسب بعضی از روایات هفتمین نفر بوده و او، از مهاجرین دسته اول است که به سوی مدینه هجرت کردند. او در جنگ بدر شرکت کرده و از غنائم جنگی بدر علاوه بر سهمیههایش، پیامبر اسلام شمشیری هم به او عنایت فرمود.
موقعی که هنوز مسلمانان قدرت و نیرویی نگرفته و در زمان پنهان شدن بودند، دعوت پیامبر اسلام در مدت سه سال به صورت پنهانی مردم را در خانه ارقم دعوت میکرد و در مواقع نماز به درههای کوه پناه برده به جماعت نماز میخواندند. در یکی از روزهایی که حضرت رسول با یارانش در یکی از درههای کوههای مکه نماز میخواند، دستهای از کفار به آنان برخوردند و کارشان را شگفت دانسته زبان طعن برایشان گشودند تا آنکه به زد و خورد کشید. در این میان سعد وقاص با استخوان شتری به یکی از ایشان زد که از سر و صورتش خون جاری شد و این اولین خونی بود که در راه اسلام ریخته شد. با این پیش آمد مسلمانان از اقدامات کفار هراسان شده در خانه ارقم پنهان شدند و مدت یک ماه در منزل وی بسر بردند، تا آنکه شماره مسلمین به چهل نفر رسید و نیروئی گرفته از خانه بیرون آمدند و آخرین کسی که از این چهل نفر مسلمانی گرفت، عمر بن خطاب بود. از این جهت است که سنیها نوشتهاند: اسلام به واسطه مسلمان شدن عمر تقویت شد و نیرو گرفت.
تاریخچه خانه ارقم
خانه ارقم به “دارالاسلام” نامیده شد. ارقم آن را بر اولاد دانش وقف کرد و صورت وقفنامه را چنین نوشت: “بنام خداوند بخشنده مهربان، أرقم خانهاش را که در صفا واقع شده است، وقف نمود که نه فروخته شود و نه به ارث داده شود.” هشام بن عاص و غلامش را گواه گرفت.
این خانه همچنان وقف بود و فرزندانش در آن سکونت میکردند و گاهی هم اجاره میدادند و از مالالاجاره آن استفاده مینمودند تا زمان أبو جعفر منصور دوانقی که سالی به حج آمده بود. مشغول سعی بین صفا و مروه بود و خاندان ارقم در حجرهای نشسته بودند که کاملاً محاذات با صفا بود و منصور و جمعیت از زیر پای آنان مشغول سعی بودند. از وقتیکه از طرف وادی بود تا به کوه صفا میرسید، به آنان نگاه میکرد مثل اینکه همان موقع در نقشه این بود که خانه را از آنان بستاند، اما در این وقت چیزی نگفت تا وقتیکه محمد بن عبدالله بن حسن خروج کرد و عبدالله بن عثمان بن ارقم از همراهان او بود، منصور این را بهانه کرد و به حاکم مدینه دستور داد عبدالله را گرفته در غل آهنین به زندانش افکند. پس از مدتی، منصور شهاب بن عبدرب کوفی را با نامههای پیش حاکم مدینه فرستاد و به حاکم دستور داد که هر چه شهاب دستور میدهد بپذیرد.
شهاب در زندان نزد عبدالله رفت و پیشنهاد کرد: “اگر این خانه را بفروشی تو را آزاد میکنم زیرا امیرالمؤمنین منصور به این خانه بسیار علاقمند است!” عبدالله گفت: “این خانه وقف است و علاوه بر این تمام فرزندان و نوههای ارقم با من شریکند. من سهم خود را میتوانم به منصور واگذار کنم.” شهاب گفت: “حق خود را واگذار، با دیگران کاری نداشته باش.” عبدالله رضایت داد و سهم خود را از روی هفده هزار دینار قیمت مجموع خانه دریافت کرد. بقیه برادران و خواهرانش هم فریفته زیادی قیمت شده و فروختند.
پس از منصور، مهدی عباسی خانه را به خیزران، همسر خود و مادر هارونالرشید بخشید. خیزران آن را خراب کرد و دوباره تجدید بنا کرد و به نام او مشهور گردید. و از خیزران به موسی پسرش و از وی به جعفر و از او به فرزندانش منتقل گردید تا آنکه غسان بن عباد آن را از فرزندان موسی خرید.
سفر أرقم
موقعی که ارقم به قصد زیارت بیتالمقدس آماده سفر شد، بارش را بست و مقدمات مسافرت را کاملاً تهیه دیده برای خداحافظی و کسب اجازه خدمت پیامبر مشرف شد. رسول اکرم پرسید: “برای چه به این مسافرت اقدام کردهای؟ آیا قصد تجارتی داری یا احتیاج دیگری محرک تو شده است؟” أرقم گفت: “پدر و مادرم به قربانت، یا رسولالله، هیچیک از اینها نیست. فقط برای نماز خواندن در مسجد اقصی میروم.” فرمود: “یک نماز در مسجد من بهتر از هزار نماز در سایر مساجد است، بجز در مسجد الحرام.” با این فرمایش پیامبر، أرقم از مسافرت منصرف شد.
عبد الله بن ارقم
أرقم بن أبیأرقم فرزندی به نام عبدالله دارد که خزانهدار عثمان بن عفان، خلیفه سوم بود. تا آنکه عبدالله بن خالد بن اسید با جماعتی از اطرافیانش وارد بر عثمان شدند. خلیفه برای عبدالله سیصد هزار درهم (یا دینار) و برای هر یک از همراهانش صد هزار حواله صادر کرد. حوالهها را نزد عبدالله بن أرقم آوردند تا وصول کنند. به نظرش آمد که این بذل و بخشش بیحساب از بیتالمال مسلمین صحیح نیست. از این جهت از پرداخت خودداری نمود. خلیفه او را خواست و گفت: “تو خزانهدار مایی، چرا از پرداخت خودداری کردی؟” عبدالله گفت: “من خزانهدار مسلمینم، خزانهدار تو غلام تو است. اینک که خیال میکنی خزانهدار تو باشم، هرگز قبول نخواهم کرد.” کلیدها را آورده در مسجد به منبر پیغمبر آویخت و گفت: “هر که خواهد بردارد.” عثمان سیصد هزار (درهم یا دینار) برایش فرستاد تا شاید دوباره بر سر کار آید، پولها را نپذیرفت و گفت: “خدمت نکردم تا عثمان به من پاداش دهد.” عثمان دستور داد غلامش (نائل) کلیددار خزانه شود. أرقم در سال ۵۳ در ۸۳ سالگی از دنیا رفت و در بقیع مدفون گردید.