ب

بجير بن زهير

بجیر بن زهیر و داستان ایمان او

🔹 بجیر بن زهیر، همراه با برادرش کعب بن زهیر، از شاعران مشهور عرب جاهلی بودند. 🔹 این دو برادر، قصد داشتند پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) را ملاقات کنند و از گفته‌های ایشان آگاه شوند. 🔹 در مسیر سفر، به منزل “أبرق” رسیدند. 🔹 بجیر، به برادرش پیشنهاد کرد که او در این مکان بماند و خودش به مدینه برود تا گفتار پیامبر را بشنود. 🔹 کعب پذیرفت و بجیر راهی مدینه شد.

🔹 هنگامی که بجیر به مدینه رسید، خدمت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) شرفیاب شد و اسلام آورد.

🔹 وقتی خبر اسلام بجیر به کعب رسید، کعب ناراحت شد و اشعاری سرود که در آن، از برادرش انتقاد کرد. 🔹 از جمله این اشعار:

📖 “ألا أبلغنَّ عني بجيرًا رسالةً، على خلقٍ لم تلفِ أمًا ولا أبا” 📖 “سقاك أبو بكرٍ بكأسٍ رويةٍ، فأنهاك المأمورُ منها وعلكا”

🔹 ترجمه: 🔸 «از من به بجیر این پیغام را برسانید که چگونه دچار تردید شدی؟» 🔸 «آیا به عادتی روی آورده‌ای که نه پدر و مادر، نه برادرت آن را داشته‌اند؟» 🔸 «یا آنکه ابوبکر با جامی پر، تو را سیراب کرد، و آن شخص مأمور (پیامبر) نیز پس از سیرابی، تو را سیراب‌تر نمود؟»

🔹 پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم)، از کلمه “مأمور” در شعر کعب ناراحت شدند، زیرا عرب جاهلی این واژه را درباره افرادی که مورد تأثیر جن قرار می‌گرفتند به کار می‌بردند.

🔹 به همین دلیل، پیامبر خون کعب را هدر اعلام کردند.

بجیر و نجات برادرش کعب

🔹 بجیر، این خبر را به برادرش رساند و به او توصیه کرد که برای نجات خود، هرچه سریع‌تر تصمیم بگیرد.

🔹 پس از مدتی، بجیر برای برادرش نوشت:

📖 “هرکس نزد پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) بیاید و اسلام آورد، ایشان گذشته او را نادیده می‌گیرند و اسلامش را می‌پذیرند.”

🔹 کعب، پس از دریافت نامه، تصمیم گرفت اسلام آورد و راهی مدینه شد.

🔹 وقتی به مدینه رسید، شترش را کنار مسجد خواباند و وارد مسجد شد. 🔹 با دقت، پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) را شناخت، و مستقیم به سوی ایشان رفت و مقابل حضرت نشست. 🔹 او ابتدا اسلام خود را اظهار کرد، و سپس درخواست امان نمود و گفت:

📖 “من کعب بن زهیرم.”

🔹 پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند: “تو همان کسی هستی که این سخنان را گفته‌ای؟” 🔹 سپس، از ابوبکر خواستند که شعر او را بخواند. 🔹 وقتی ابوبکر به مصراع آخر رسید، کعب گفت:

📖 “یا رسول‌الله! من چنین نگفته‌ام، بلکه آنچه گفته‌ام این است: فأنهلك المأمون منها وعلكا.”

🔹 او واژه “مأمور” را به “مأمون” تغییر داد، تا بار معنایی شعر را اصلاح کند. 🔹 پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) پس از شنیدن این اصلاح، فرمودند: “آری، به خدا سوگند، مأمون است.”

🔹 در این لحظه، کعب قصیده‌ای در مدح پیامبر خواند که از جمله ابیات آن است:

📖 “نُبِّئتُ أنَّ رسولَ اللهِ أوعدني، والعفوُ عندَ رسولِ اللهِ مأمولُ” 📖 “إنَّ الرسولَ لنورٌ يُستَضاءُ بهِ، مُهَنَّدٌ مِن سيوفِ اللهِ مَسلولُ”

🔹 ترجمه: 🔸 «به من خبر دادند که رسول خدا مرا تهدید کرده است، اما عفو نزد او امید می‌رود.» 🔸 «همانا رسول خدا، نوری است که از او روشنی گرفته می‌شود؛ شمشیری کشیده از شمشیرهای خداوند است.»

🔹 پس از خواندن قصیده، پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم)، بردی یمنی به کعب بخشید. 🔹 سال‌ها بعد، معاویه آن را از فرزندان کعب خرید، و خلفای بعدی نیز در روزهای عید، به عنوان تیمن و تبرک، آن را می‌پوشیدند.

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا