ب
بلال مؤذن پیامبر
بلال مؤذن پیامبر
.
بلال و پایداری در دین
- بلال و اذان در مکه
بلال توبیخ میشود
بلال و بیعت ابو بکر
بلال پس از رسول خدا - کیفیت تشریع اذان(پاورقی)
بلال و حضرت زهرا (ع)
بلال وخدمتگذاری زهرا(ع)
بلال بن رباح مادرش حمامه از بزرگان صحابه بلال مؤذن پیامبر
پیامبر و از سابقین با سلام و از کسانیست که در راه
دینش صدمات بسیاری متحمل گردید ، وی در مکه متولد شد و از
غلامان طایفه بنی جمح و در اصل اهل حبشه بوده است بهمین دلیل موقعی که از پیامبر تعریف میکند بزبان حبشی او را ضمن شعری میستاید : اره بره کنگره گراکر هندره که پیامبر بحسان بن ثابت فرمود کلام او را بعربی تفسیر
وحسان گفت :
فا نما بك فينا يضرب المثل
کن
اذالمکارم فی آفاقنا ذکرت یعنی در کشور ما هر گاه نامی از بزرگی برده شود بشمامثل میزنند. پس از آنکه مسلمان شد و ازار با بان خود اذیت و صدمات بیشماری
بلال و پایداری دردین
ج ۲
دید ، ابوبکر بفرمان پیامبر اسلام او را خرید و آزادش کرد ، و پس از هجرت بمدينه مؤذن مخصوص رسولخدا گردید ، واول کسیست که در اسلام اذان گفت ، وی در بدر واحد وسایر جنگهای پیغمبر اسلام حضور داشت در سفر و حضر همراه حضرت و از ملازمین رکاب بوده است بلال مخرج شین نداشت و عوض شین سین میگفت در روایات ائمه وارد شده که سین بلال شین محسوب شده است پس از رحلت پیامبر بقصد جهاد در راه خدا بشام رفت تا در سال هجدهم یا بیستم هجری در سن شصت و سه سالگی يا هفتاد بمرض طاعون از دنیا رفت و در باب الصغير دمشق مدفون گردید ، او مردی لاغر و بلند بالا و بسیار گندمگون و موی صورتش کم بود (۱) در بدو اسلام کسانیکه در مکه اسلام آورده
دردین
بلال و پایداری بودند مورد صدمه وشکنجه قریش واقع میشدند مخصوصاً آنانکه ضعیف بودند و اقوام و عشیره ای نداشتند و یا آنکه برده و بنده بودند بیشتر در رنج و اذیت بسر می بردند مثلا صهيب وخباب وعمار و بلال از این دسته مردم بودند ؛ مثل اینکه عمار را بحدی شکنجه دادند تا در ظاهر از دین برگشت و اظهار کفر نمود ، ولی بلال ثبات و از خود گذشتگی عجیبی بخرج داد ، هر چه بیشتر اذیتش میکردند آزارش میدادند در راه و مسیر خود ثابت ترو استوار تر میگردید. از جمله ابوجهل او را بصورت روی ریگهای داغ حجاز میخوابانید و سنگ آسیا روی بدنش میگذاشت تا آنکه مغزش بجوش میآمد و با و میگفت : به خدای محمد کافر شو ، واو میگفت أحد أحد
(۱) اسد الغابه ج ۱ ص ۲۰۶ استيعاب ج۱ ص ۱۴۵ سفينه (بلل) طبقات
ج ۳ ص ۱۶۵ تا ۰۱۷۰
ج ۲
بلال و پایداری در دین
-TV-
یعنی خدا یکتاست یکتاست ، يك روز هنگامیکه بلال در این حال بود ورقة بن نوفل براو عبور کرد و شنید که أحد أحد میگوید ، بوی گفت: ای بلال تا کی احد احد میگوئی سپس بطعنه گفت اگر با این حال یعنی با گفتن این کلمات بمیری قبر تو را محل تبرك و نزول رحمت
قرار میدهم .
و از کسانیکه بلال را خیلی اذیت و آزار میکرد امية بن خلف بود که مکرر و پشت سرهم او را شکنجه میداد و از مقدرات الهی در جنگ بدر بدست بلال کشته شد، ابو بکر در مقام تبريك به بلال که انتقام گرفته است اشعاری سرود که از آن جمله است :
هنيئاً زادك الرحمن خيرا
فقد ادركت تارك يا بلالا
بلال ! خدا خیرت دهد و این موفقیت بر تو گوارا باد که انتقام
خود را گرفتی .
در یکی از روزها که پیامبر بلال را در شکنجه و اذیت دید ناراحت گردید ، از او گذشت و بابوبکر برخورد ، فرمود : اگر مالی داشتم بلال را میخریدم، ابوبکر که علاقه پیغمبر را بخلاص شدن بلال احساس کرد نزد عباس آمد و گفت بلال را برای من خریداری کن. عباس بسراغ زنی که مالك بلال بود آمد وقتی وارد شد که بلال زیر سنگهای گران و سنگین با جان خود بازی میکرد عباس گفت : آیا این بنده ات را میفروشی قبل از آنکه از دستت برود ؟ زن گفت : اورا برای چه میخواهی که بسیار خبیث است و شروع کرد به مذمت وبد – گوئی از بلال عباس هم با او موافقت کرد بالاخره او را خرید و پیش ابوبکر فرستاد و او را آزاد کرد و باین وسیله بلال از شکنجه فوق العاده
بلال و اذان در مکه
اربابان خود خلاص گردید . (۱)
ج۲
چنانکه گفته شد بلال در سفر و حضر همراه پیامبر بلال و اذان در مکه بود و در مواقع نماز اذان میگفت ولی برای
عجیبی
اولین باریکه اذان گفت از نظر مردم مکه تازگی داشت و بنظر تعجب و شگفت بدو مینگریستند و از این جهت آنانیکه هنوز مسلمان نشده بودند یا آنکه مسلمان ظاهری بودند با دیدن و شنیدن اذان مخصوصاً از يك مرد حبشی سیاه کلمات و گفتاری اظهار داشتند و این اذان اثر بسیار داشت موقع ظهر رسولخدا وارد مکه شد دستور فرمود بلال روی بام خانه کعبه بر آید و اذان عمومی را اعلام دارد ، باصدای اذان بلال تمام بتانیکه در مکه بودند بر و در افتادند و مشاهده این معنی هم بیشتر درون رجال مکه را خراشید ، بعضی گفتند: رفتن در شکم خاک از شنیدن این صدا گواراتر است، دیگری گفت خداراشکر میکنم پدرم تا امروز زنده نماند تا پسر رباح را به بیند در بالای بام خانه با نگ الاغ میدهد ، حارث بن هشام گفت : مگر محمد غیر این کلاغ سیاه را نداشت تا بمؤذنی برگزیند ، ابوسفیان گفت : من چیزی نمیگویم زیرا می ترسم ایــــن دیوارها به محمد خبر دهد ، پیامبر از طرف خدا از گفته هاشان خبر شد ، پیش آنان فرستاد که شما چنین و چنان گفتید عتاب که یکنفر از آنان بود اقرار کرد و گفت : آری یارسول الله گفته ایم و اينك توبه و استغفار ميكنيم، آنگاه اسلام آورد و از مسلمانان نيك گردید که رسولخدا حکومت مکه را بوی داد (۲)
(۱) اسدالغابه ج ۱ ص ۲۰۶ استيعاب ج۱ ص۱۴۸.
(۲) بحارج ۲۱ ص ۱۱۹ و ۱۳۳
ج۲
بلال توبیخ میشود
۶۹
بلال اذان را بموقع میگفت چنانکه مردی از مسلمانان پس از
اذان ابن ام مکتوم به پیغمبر عبور کرد که سحری میخورد پیغمبر او را بغذا دعوت فرمود، عرضه داشت مؤذن اذان صبح گفته است حضرت فرمود
عمرو بن ام مکتوم در شب اذان میگوید هنگامیکه بلال اذان گفت از خوردن خوداری کنید (۱)
جابر بن عبدالله انصاری گوید در یکی از سفرها که پیامبر در يك
خیمه ای از پوست تشریف داشتند وقت نماز رسید بلال که آب وضوی حضرت را از خیمه بیرون آورد، مردم ریختند که از آن استفاده کنند چیزی بدستش آمد آنرا بصورت ریخت و هر که نتوانست مقداری
هر که
آب بچنگ آورد از دست رفیقش گرفته بصورت میمالید و این عمل را یاران امیرالمؤمنین هم نسبت بآب وضوی او انجام دادند (۲) ولی با آن توجه و علاقه ایکه نسبت به بلال بلال تو بیخ میشود داشت اگر خطائی از او میدید او را توبیخ و
ملامت میفرمود از جمله در غزوه خیبر هنگامیکه صفیه دختر حی بن اخطب را که باتفاق يك زن دیگر اسیر گرفته بودند خدمت رسولخدا آورد و آنانرا از محل کشته شدن اقوام و بستگانش عبور داد صفیه با دیدن آنمنظره ناراحت شد صورت خراشيد وخاك بر سر ریخت و صدایش بگریه بلند شد ، وقتیکه رسول اکرم از علت و سبب آن پرسش کردوواقعه را گفتند بسیار ناراحت شد و به بلال فرمود : مگر رحم و عاطفه از توسلب شده انزعت منك الرحمة يا بلال؟) که زنانرا از محل کشته شدن
(۱) بحار ج ۲۲ ص ۲۶۴.
(۲) بحار ج ۱۷ ص ۳۳
-۷۰ –
بلال پس از رسول خدا (ص)
ج۲
مردانشان عبور میدهی ؟ (۱)
بلال و بیعت ابو بکر
عمر
هنگامیکه مردم را به بیعت ابوبکر دعوت
میکردند ، به بلال پیشنهاد کردند و قبول نکرد، گریبان او را گرفت و گفت این پاداش ابوبکر است که ترا آزاد ساخت ، بلال گفت : اگر ابو بکر برای خدا مرا آزاد کرده پس برای خدا از من دست بردارد و مرا بحال خود واگذارد، و اگر برای غیر خدا آزاد کرده اينك حاضرم که بنده او باشم ، اما با کسیکه پیامبراو را جانشین نکرده است بیعت نمیکنم و آنکه او را جانشین کرده تبعیتش تاروز قیامت در گردن ما است ، عمر که چنین دید گفت بنابراین در
مدینه نباید بمانی لذا بسوی شام حرکت کرد و این اشعار را سرود : ۱ – بالله لا بأبى بكر نجوت ولو لا الله نامت علی اوصالی الضبع ٢- الله بوانى خيراً واكرمنى وانما الخير عند الله يتبع لایلفینی تبوعا كل مبتدع فلست مبتدعا مثل الذي ابتدعوا ۱ – بوسیله خدا نجات یافتم نه بخاطر ابوبکرو اگر خدا نبود کفتار رگهای مرا میدرید .
-۲ خدا مرادر محل خوبی جای دادو مرا گرامی داشت هما نا نزد
او خیر یافت میشود
۳ ـ مرا پیرو هر بدعت گذاری نخواهی یافت و من مانند آنان
بدعت گذار نیستم (۲) .
بلال پس از سول خدا
در اینکه آیا بلال پس از رحلت رسول خداهم اذان گفت یا نه در کتب اهل تسنن باختلاف نقل
(۱) بحار ج ۲۱ ص ۵ .
(۲) سفينه ( بلل) .
ج ۲
کیفیت تشریع اذان
-۷۱-
عمر
شده برخی نوشته اند که برای هيچ يك از خلفاء اذان نگفت و بهمین دلیل او را روانه شام نمودند مگر یکبار برای عمر آنهم موقعیکه بشام رفته بود و عده ای میگویند که برای ابوبکر تا آخر عمرش اذان گفت چون ولی نعمت او بوده و او را آزاد کرده بودولی آنچه از روایات اهل بیت بر میآید مسلم است که برای احدی از خلفاء اذان نگفت و از همان وقتیکه بلال اذان نگفت حی علی خیر العمل در اذان متروك شد نظیر روایتیکه مرحوم مجلسی از حضرت صادق روایت کرده که فرمود: خدا بلال را رحمت کند بنده صالحی بود ، پس از رسول خدا گفت برای هیچ کس پس از پیامبر اذان نمیگویم و از آنروز حی علی خیر العمل
در اذان ترك شد (۱)
(۱) بحارج ۲۲ ص ۱۴۲.
کیفیت تشریع
اذان
در کتب عامه یعنی اهل تسنن چگونگی تشریع اذان را چنین روایت میکنند که تا مدتی در مدینه وقت اذان را اعلان نمیکردند کم کم اجتماع میکردند وسپس مهیا و آماده نماز میشدند تا يك روز این جهت را بمذاکره وشور گذاشتند عده ای گفتند مانند نصاری ناقوس بزنیم برخی پیشنهاد کردند که مانند یهود بوق بکشیم بر این معنی تصمیم گرفتند و پیامبر دستور داد تا بوقی تهیه کنند ، درشب عبدالله بن زید در خواب دید کسی که دو جامه سبز پوشیده بود ناقوسی در دست دارد گفت: بنده خدا این ناقوس را میفروشی؟ آن شخص پرسید برای چه میخواهی گفت : برای آنکه بوسیله آن اعلان نماز بدهم ، گفت میخواهی ترا به بهتر از آن را هنمائی کنم ؟ عبدالله گفت آری سپس اذان را باو آموخت . از خواب برخاست و خدمت رسولخدا شرفیاب شد و عرضه داشت که من چنین خوابی
-۷۲-
بلال و حضرت زهرا(ع)
ج ۲
آری فقط یکبار دیگر در مدینه منوره اذان
بلال و حضرت گفت ، در ایامیکه بلال در شام بسر می برد
زهرا (ع) شبی رسولخدا را در خواب دید که باوفرمود
بلال چقدر بمن ستم و جفار وا میداری چر امر از یارت نمیکنی ؟ از خواب بیدار شد خود را با غم و اندوه هم آغوش دید ، سوار شد و بطرف مدینه براه افتاد تا وارد مدینه شد سر قبر رسولخدا آمد گریه میکرد و خود را بقبر میمالید ، زهرای مرضیه دختر رسولخدا خبر شد که مؤذن پدرش گشته از شنیدن این خبر بی تاب شد حسنین را فرستاد و فرمود: بیلال بگوئید ما درمان علاقه مند است صدای مؤذن پدرش را بشنود موقع نماز اذان بگو ، همینکه چشم بلال بحسن و حسین افتاد آنان را در بغل گرفت و می بوسید، پیغام مادر را رسانیدند و پیشنهاد کردند که دوست یکبار اذان بگوئی بلال بالای بام مسجد رفت ، همینکه صدای
بمدينه بر
داریم !
دیده ام پیغمبر خوشحال شد و فرمود: رفیق شما خوابی دیده و دستور داد برو بیلال تعلیم کن چون صدای اور ساتر است اذان بگوید ( صحیح مسلم ج۳ص۲ و بخاری ج ۱ ص ۱۱۳ وسنن ابن ماجه ج ۱ ص ۲۳۲).
راستی بسیار عجیب است كه يك پيامبر الهی با داشتن چنین کتاب و دستورات محكم و متین در مورد اذان از خواب فلان وفلان استفاده کند ولی در روایات شیعه بدو نحو روایت شده یکی آنکه هنگامی که رسول اکرم بمعراج رفت در آنجا موقع نماز جبرئیل اذان و اقامه گفت و نماز جماعت برپاشد و باين نحو پیغمبر طريقه اذان را آموخت دیگر آنکه هنگامیکه جبرئیل اذان را بر پیغمبر آورد حضرت رسول در دامن امیرالمؤمنین خوابیده بود، در خواب بوی الهام شد. وقتیکه از خواب بیدار شد بامير المؤمنين فرمود : شنیدی عرضه داشت آری يا رسول الله فرهود برخیز و ببلال بياموز (وسائل ج ۱ باب اذان ممکن است که هر دو صحیح باشد یعنی در معراج چنین نماز خوانده شده و موقع تشریع اذان هم این حکم در خواب به پیامبر الهام شده است.
ج
بلال وخدمتگزاری زهرا(ع)
۷۳-
الله اكبر الله اکبر بلند شد مدینه از گریه مردم بلرزه در آمد. زهرا بیاد پدر و روز گار پدر افتاد دیگر نتوانست خود را از گریه بازدارد ، عنان اختیار از دستش ربود، همینکه گفت : اشهد ان محمداً رسول الله زنان مدینه بی اختیار چادر از سر افکندند تا آنروز چنین گریه و ناله ای در مدینه دیده نشده بود ، فشهقت فاطمة وسقطت لوجهها و غشی علیها اما زهرا ناله ای کرد و بزمین افتاد و غش کرد ، مردم ببلال گفتند بلال خاموش باش که دختر پیغمبر از دنیا رفت ، بلال اذان را قطع کرد و از بام فرود آمد ، وقتیکه فاطمه بهوش آمد فرمود اذان را تمام کن بلال عرضه داشت دختر پیامبره را معذور دار که بر جان شما ترسناکم و می ترسم خود را هلاک کنی . (۱)
از برخی از روایات بدست میآید که بلال از
بلال و خدمتگزاری نزدیکان و مخصوصین حضرت زهر اسلام الله علیها زهرا (ع) بوده و در خانه او آمد و رفت داشته است چنانكه يك
روز پیامبر و مردم در مسجد نشسته بودند با نتظار اینکه بلال بیاید واذان بگوید پس از مدتی طولانی بلال آمد پیغمبر پرسید بلال چه پیش آمد که دیر آمدی؟ عرضه داشت بخانه فاطمه رفتم او مشغول دستاس کردن بود و حسن گریه میکرد . گفتم دختر پیغمبر اجازه بده دستاس کنم یا حسن را نگه دارم تا شما آسیا کنید فرمود من به نگهداری فرزندم سزاوارترم او حسن را برداشت تا آرام کند و من مشغول دستاس گردیدم و این سبب دیر آمدنم گردید. پیامبر درباره بلال دعا فرمود، رحمتها رحمك الله با و رحم و مهربانی نمودی خدا با تو مهربانی فرماید . (۲)
(۱) اسدالغابه ج ۱ ص ۲۰۸ بحارج دهم ص ۴۵ (۲) بحار جلد دهم ص۲۳.
Vε