ب

بسر بن ارطاة

بسر بن ارطاة
بسر و جنگ صفین بسر در فرمان معاویه
بسر و غارت مدینه
بسر و یاران نزديك پيامبر

  • بسر در مکه
    بسر و مردم تباله
    بسر در نجران وصنعاء
    بسر و کشتن فرزندان عبیدالله
  • آگاهی علی علیه السلام از غارت بسر
    جارية بن قدامه در فرمان علی علیه السلام
    جاریه در تعقیب بسر
    عبیدالله عباس و بسر
    بسر در آخر زندگی
    بسر بن ارطاة
    وی در زمان پیغمبر اسلام بوده ورسولخدر ادرك
    کرده اما اینکه حدیثی هم از حضرت شنیده باشد
    یا نه اختلاف است هر چند دو روایت از او نقل شده که به پیغمبر نسبت میدهد ولی آنچه مسلم است اینست که او مرد بسیار بدی بوده است زیرا جنایاتی را مرتکب شده که نه مسلمان بلکه بشری مرتکب چنین جنایات نمیشود از جمله دو نفر از اطفال عبیدالله بن عباس را در جلو چشم مادرشان سر برید خلاصه فساد و خرابی این مرد بحدی است که بیشتر ترجمه نگاران در مقام شرح حالات او بیاد اخباریکه در مذمت یاران پیمبر
    ۳۸
    عبور
    بسر جنگ وصفین
    -۳۹-
    وارد شده افتاده اند که از جمله این روایت است که سهل بن سعدو ابوسعید خدری و ابن عباس از رسولخدا نقل کرده اند که فرمود: انی فرطکم على الحوض من مر على يشرب ومن شرب لم يظمأ أبداً وليردن على أقوام اعرفهم و يعرفونني ثم يحال بيني و بينهم فاقول انهم منى فيقال انك لاتدرى ما احدثوا بعدك ان هؤلاء لم يزالوا مرتدين على اعقابهم منذفارقتهم فاقول سحقا سحقا لمن غير بعدی یعنی من قبل از شما وارد حوض (کوثر ) میشوم هر که بر من ر کند آب مینوشد ، و هر که بنوشد هرگز تشنه نمیشود ، کسانی بر من وارد میشوند که آنانرا میشناسم و ایشان مرا میشناسند ولی آنانرا از پیش من میرانند و میان من و ایشان جدائی میافتد ، میگویم اینها از منند ، گفته میشود نمیدانی بعد از توچه کردند ، و چه تغییراتی دادند ، پس از تو ازدین برگشتند پس میگویم دور باد، دور باد کسانیکه پس از من تغییر یافتند بسر در سال ٤٨ هجری بدرود زندگی گفت (۱) بسر بن ارطاة یکی از شجاعان روزگار بشمار بسر وجنك آمده ولی در جنگ صفین در مقابل امیرالمؤمنین افتضاح عجیبی ببار آورد و داستانش چنین
    صفين
    است یکی از روزهای جنگ امیرمؤمنان بمیدان آمد و معاویه را به نبرد طلبید و فرمود تاکی و تا چند مردم را بکشتن دهیم بیامن و تورزم دهیم تا باین وسیله بجنگ خاتمه دهیم معاویه گفت: همان مقدار که از مردم شام میکشی کافیست مرا
    احتیاج به مبارزه با تو نیست اینوقت بسر تصمیم گرفت که به نبرد علی بیاید
    (۱) سيره نبويه ج.۱ ص ۱۶۱ والمنجد .
    پسر و جنگ صفین
    ج
    و باخود اندیشید که شاید او را بکشم و در میان عرب افتخاری کسب کنم، در این باره باغلام خود بنام لاحق مشورت کرد ، او گفت : اگر ازخود اطمینان داری چه بهتر و اگر نه او دلیری است بی نظیر اگر تو هم مانند او هستی بمیدانش برووالاشیر کفتار را میخورد و مرگ از سر نیزه اومی بارد و شمشیرش برای گرم کردن تو کافیست ، بسر گفت مگر جز مردن چیز دیگری هست و انسان باید بمیرد یا بمرگ طبیعی و یا بکشته شدن . بسر بمیدان آمد و چون سکوت کرده بود علی او را نشناخت تا
    بوى نزديك شد از حمله اول على بسر از روی اسب افتاد و پاها را بلند کرده عورتش را ظاهر ساخت علی(ع)صورت بر گردانید بسر از جا بلند شد و فرار را پیشه کرد و کلاه خودش که افتاده بود بر نداشت باسر برهنه بطرف لشکر گاه میدوید ، یاران، علی بانگ برداشتند: یا علی بسر بن ارطاة است از او دست مکش و او را بکش ، فرمود : او را واگذارید خدا لعنتش کند .
    او
    معاویه در حالیکه از کردار بسر می خندید گفت عیبی ندارد برای عمرو عاص هم این داستان پیش آمد کرده است ، جوانی از اهل کوفه فریاد زد: آیا حیا نمیکنید عمرو عاص این حیله نورادر جنگ بشما آموخت که در موقع خطر کشف عورت کنید و سپس این
    اشعار را سرود :
    ۱ – افى كل يوم فارس ليس ينتهى وعورته وسط العجاجة باديه ٢- يكف لها عنه على سنانه ويضحك منها في الخلاء معاوية بدت أمس من عمر وفقنع راسه وعورة بسر مثلها حذو حاذيه فقولا لعمر وثم بسر الا انظرا سبيلكما لا تلقيا الليث ثانيه
    ج ۲
    بسر در فرمان معاویه
    -21-

ه ولا تحمدا الا الحيا و خصاكما هما كانتا و الله للنفس واقيه ۶- متی تلقيا الخيل المشيحة صبحة وفيها على فاتر كا الخیل ناحیه و كونا بعيدا حيث لا تبلغ القنا نحوركما ان التجارب كافيه ۱ – آیا بس نیست که هر روزی شجاعی در وسط میدان جنگ عورت

خود را برهنه کند.
۲ (برای آنکه علی نیزه اش را از او باز دارد و معاویه در
خلوت بر او بخندد
دیروز عورت عمر و آشکار شد و سر را بزیر انداخت ، بسرهم از ۔
او پیروی کرد .
خورد نکنند
بعمرو و بسر بگوئید جلوراه خود را بپائید تا دوباره باشیر بر
ه – آلت و . خود را ستایش کنید که این دو شما را
محافظت کرد
.
گاه لشکری دیدید که علی در آن بود ، از گوشه ای ٦ ـ هر
فرار کنید .
و آنقدر دور شوید که سر نیزه اش بگلوگاه شما نرسد که تجربه
های مکرر کافی است(۱)
بسر در فرهان
معاویه
پس
از داستان حکمین ( که شرح آن در جلد اول ضمن حالات ابوموسی و اشعث قیس گذشت و كشته شدن مالك اشتر و محمد حنفیه از گوشه
(۱) بحار جلد هشتم ص ۴۷۹ وسيره نبويه ج ۱ ص ۱۶۹ شرح ابن ابی
الحدید ج ۲ ص ۱۷۹ .

  • ٤٢ –
    بسر و غارت مدینه
    ج ۲
    و کنار مخالفت با امیرالمؤمنین شروع شد از جمله مردم یمن و صنعا که طرفدار عثمان بودند با عبیدالله بن عباس که از طرف على ام حکومت یمن را بعهده داشت به مخالفت برخاستند و از دادن زکات و خراج خودداری نموده بمعاویه نوشتند : اگر شخص مقتدری برای ما بفرستی حاكم علی را بیرون کرده و با تو بیعت میکنیم ، معاويه بسر بن أرطاة راكه بخونریزی شهرتی داشت و مردی بی رحم و سخت دل بود فرمان داد که از طریق مکه و مدینه بطرف یمن برو ، و بهر شهر ودهی وارد شدی که مردم آنجا شیعیان علی باشند ابتدا آنان را بزخم زبان بیازار و چنان بنما که راه نجاتی برای ایشان نیست پس از آنکه کاملا ترسیدند و قطع بکشته شدن حاصل کردند ، ایشان را به بیعت من بخوان وهر که نپذیرفت گردن بزن و آنچه از اموال ایشان بدست میآوری غارت کن مخصوصاً بر مردم مدینه چنان سخت بگیر که گمان کنند همه را از دم شمشیر خواهی گذرانید ، و پس از این فرمان او را با سه یا چهار هزار نفر از شجاعان مردم شام روانه کرد (۱)
    بسر و غارت
    مدینه
    بسر بن ارطاة از شام حرکت کرد بهر دھی میرسید یکی از همراهان خود را پیش میفرستاد و با مردم آنجا نزديك ميشد و از آنها می پرسید
    نظر شما درباره کسیکه دیروز کشته شد چیست اگر میگفتند مظلوم کشته شد متعرض ایشان نمیشد و اگر میگفتند مستحق قتل بود ، میگفت ایشان را ازدم شمشیر بگذرانید ، و همچنین بهر منزلی میرسیدشتران مردم آنجارا
    (۱) بحار جلد هشتم ص ۶۱۸ و تاریخ یعقوبی ج۳ ص۱۸۶ ، شرح ابن
    ابی الحدید ج۱ ص ۱۳۶
    .
    ج ۲
    بسر وغارت مدینه
    ٤٣
    میگرفت و لشگر خود را بر آنها سوار میکرد و شتران خودشانرا يدك می برد تا منزل دیگر آنها را رها کرده و از صاحبان این منزل شترانی میگرفت تا بمدینه رسید طایفه قضاعه او را استقبال کردند و سیشتر جلوایشان نحر کردند، ابوایوب انصاری میزبان پیامبر اسلام که اینوقت از طرف امیرالمؤمنین استاندار مدینه بود و تاب مقاومت نداشت فرار کرد ، بسروارد مدینه گردید و در میان مردم بپا خواست و اهل مدینه را بدشنام و ناسزای فراوان یاد کرد و این آیه را که اشاره بسختی کیفر میکند خواند : وضرب الله مثلا قرية كانت آمنة مطمئنة يأتيها رزقها رغدا من كل مكان فکفرت با نعم الله فاذاقها الله لباس الجوع والخوف بما كانو يصنعون (۱۱۲/۱۶).
    یعنی خدا مثل میآورد مثل قریه ای که مردمش آرام و مطمئن بودند و از هر طرف ارزاقشان فراوان میآمد پس به نعمتهای خدائی کفران کردند ، خدا بجهت کارهاشان ترس و گرسنگی را بر ایشان :گفت ای مردم مدینه این مثل درباره شما تطبیق میکند
    چشانید

    سپس
    که مدینه شماخانه هجرت رسولخدا و مقر خلافت خلفای راشدین بوده وشما قدر این نعمت را ندانستید که خلیفه عثمان را در میان شما مظلوم كشتند و اورا كمك نكرديد بلكه برخی چشم بقتل او داشتید تا خلافت را بچنگ آورید ، اکنون شما را چنان عذایی کنم و در آتش بگذارم که در روزگار در از بازگویند ، آنگاه گفت: ای اشرار انصار وای بنی۔ زریق و بنی سالم و بنی نجار ای گروه جهودان وای بنده زادگان شمارا شکنجه ای دهم که تشنگی قلوب آل عثمان و سایر مسلمانان را بنشاند ، چندین از این مقوله سخن گفت که حویطب که شوهر مادر او بود بر۔
    -22-
    بسر و یاران نزديك پيامبر ( ص )
    ج ۲
    خواست و گفت : ای امیر نرم و آهسته باش و بیش از این مردم را نرنجان و اینان را که بچشم حقارت مینگری یاوران دین و اصحاب پیامبر اسلامند؛ بگمان خطا ایشان را نسبت بقتل عثمان مده که عثمان را اینها نکشتند، از گفتار حويطب لختی سکوت کرد و سپس مردم را به بیعت معاویه دعوت کرد همگی با او بیعت کردند و از منبر فرود آمد .(۱)
    بسر پس
    برو یاران
    هنگامیکه بسر از بیعت مردم مدینه خلاص شد
    دستور دادخانه ابوایوب انصاری ورفاعة بن رافع نزديك پيامبر (ص) وزرارة بن حرون را آتش زدند و جمعیت بسیاری را
    کشت
    سپس
    بطایفه بنی مسلمه گفت چه شده که جابر بن عبدالله
    انصاری را نمی بینم و اگر او را حاضر نسازید امان از شما برداشته و همه شما را گردن میزنم ، بنی مسلمه بنزد جابر که در اینوقت برای فرار از بیعت با بسر در خفا میزیست آمدند و او را قسم دادند که برخیز و پیش این مرد رفته بیعت کن و خون خود و قبیله ات را مریز ، جابر پیش ام سلمهام المؤمنین زوجه رسولخدا رفت و پرسید چه کنم بیعت با این مرد ضلالت و گمراهی است و از طرفی خود و بستگانم در خطر افتاده ایم ؟ ام سلمه کس پیش بسر فرستاد تا از برای جابرامان بگیرد وی در جواب گفت تا وقتیکه بیعت نکند امانی برای او نیست وروی سلامت نخواهد دید ، ام سلمه بجابر فرمود برو بیعت کن و بفرزندخود عمر بن ابی سلمه هم دستور داد برخیز و با تفاق جابر برو و بیعت نما ،
    بناچار جا برو پسرام سلمه نزد وی رفته و بیعت کردند (۲) .
    (۱) شرح ابن ابی الحديد ج۱ ص ۱۳۷ .
    (۲) سیره نبویه ج۱ ص۱۶۶ و تاریخ یعقوبی ج ۲ ص۱۸۶ و کامل ج۳
    ص ۲۵۷ ، شرح ابن ابی الحدید ج ۱ ص ۱۳۸
    ج ۲
    بسر در مکه
    -٤٥۔
    پس
    از آنکه چند روزی بسر در مدینه بود
    بسر در مکه آهنگ مکه کرد این موقع بمردم مدینه چنین گفت از گناه و تقصیر شما گذشتم هر چند سزاوار گذشت نبودید ، بدانید که من قصد مکه دارم وابو هریره را بجای خود در شهر شما بحکومت منصوب میکنم اگر از فرمان او خارج شوید بر میگردم و همگی را با تیغ میگذرانم تانسل شما منقطع گردد، سپس بقصد مکه حرکت کرد قثم بن عباس که از طرف امیرالمؤمنین حاکم مکه بود فرار کرد ، مردم هم م که شنیدند بسر از مدینه تا مکه در طول راه شیعیان علی را نابود کرده است در شدند وشيبة بن عثمان را که از امویها بود بر خود امیر کرده بسر را استقبال نمودند .
    بیم
    بسروارد شد مردم را بدشنام و ناسزا گرفت آنگاه وارد مکه شد طواف خانه بجای آورد و دورکعت نماز بگذاشت در میان مردم سپس بسخنرانی برخاست و گفت : خدارا ستایش میکنم که مارا عزت بخشید و جمعیت ما را مجتمع ساخت ودشمن ما را ذليل گردانيد ، اينك على ابن ابیطالب در گوشه عراق با سختی و کمال آشفتگی بجرم و گناه خود گرفتار است اصحابش با او بمخالفت برخاستند و کار بر معاویه که خونخواه عثمان است راست ،آمد اکنون خود را بهلاکت نیفکنید و با معاویه بیعت کنید مردم بعضی برضایت و برخی از ترس بیعت کردند بسرچون از کار مکه فراغت یافت شيبة بن عثمان را بجای خود گذاشت و مردم مکه را از مخالفت ترسانید و راه طایف را در پیش گرفت. (۱)
    (۱) شرح ابن ابی الحدید ج۱ ص ۱۳۸
    -٤٦۔
    بسر و مردم قباله
    بسر و مردم تباله
    ج
    هنگامیکه بسر مقداری راه بطرف طائف پیمود
    مردی از همراهان خود را که از قریش بود گفت مردم تباله (۱) عموماً شيعيان على بن ابو طالبند بدانجا میروی و همه مردانشان را از دم شمشیر و تیغ میگذرانی مرد قریشی واردتباله شد فرمانداد همه مردان را دستگیر نموده خواست گردن بزند ، آنجماعت گفتند تو از قریشی و ما بستگان توئیم بما مهلت ده تاکسی پیش بسر فرستیم شاید خط امانی بگیرد و در غیر اینصورت ما را بکش ، مرد قریشی باندازه ای که شخصی بطائف رفته و برگردد بایشان مهلت داد ، منیع باهلی بطرف طائف روان شد نفراتی چند از اهل طایف را با خود همدست کردو بشفاعت نزد بسر رفتند با اصرار فراوان اور اراضی نمود که خط امانی بنویسد ولی در نگاشتن نامه برای آنکه وقت بگذرد سهل انگاری مینمود تا موقعیکه شخص باهلی نامه را میبرد آنها بقتل رسیده باشند . تا گاهیکه تصور میکرد وقت گذشته و کار انجام شده نامه امان باوسپرد ، منیع چون دیدمدت بدرازا کشیده با عجله و شتاب بخانه زن طائفی که بارومتاعش در آنجا بود آمد، چون او را در خانه نیافت از آن صرفنظر کرد بر پشتشترش سوار شدمانند باد صر صر بطرف تباله روان گردید، برای آنکه روز موعود بمقصد برسد در تمام طول راه از شتر پیاده نشد از آنطرف مرد قریشی در آخر روز موعود دستور دادمردان را بقتلگاه بیاورند و گردن بزنند هنگامیکه آنانرا قتلگاه بسوى برادر منیع در جلو جمعیت میرفت مردی از لشکر شام پیش دوید و با شمشیر بوی حمله کرد و بدون آنکه با و آسیبی برساند شمشیرش شکست گفتند (۱) تباله بکسرتاه محلی است در طرف شمالی یمن و جنوب شرقی مکه که میان آن تایمن هفت روز راه است
    می بردند و
    ج ۲
    بسر در نجران وصنعاء
    -{V_
    آهن سردزود میشکند قدری شمشیرهای خود را در جلوی آفتاب گرم کنید تا نرم شود سپس بکار ببرید همانطوری که شمشیرها را جلو آفتاب
    گرفته بوند منیع از دور برق شمشیرها رادید و دریافت که این شمشیرها برای کشتن قوم اوست نخست برخی از جامههای خود را بعلامت حرکت داد ، مردم تباله گفتند لختی دست نگهدارید که نزد این سوار خبر خوشی است ، چون شتر منیع خسته و مانده شده بود پیاده شد دوان دوان بطرف جمعیت آمد همینکه رسید نامه را بطرف ایشان انداخت و اقوامش را از مرگ حتمی نجات داد (۱) .
    از آنکه وارد طائف گردید مغيرة بن بسر پس بسر در نجران و صنعاء
    شعبه او را استقبال کرد و چون مغیره باوی از
    يك قماش بودند چند روزی بماند و کار فوق العاده ای انجام نداد ؛
    سپس
    قصد نجران کرد و پس از ورود در آنجا عبدالله بن عبد المدان را که از یاران رسولخدا بود بجرم آنکه دختر او در خانه عبیدالله بن عباس است گردن زدو پسر او مالک را نیز بکشت آنگاه با مردم نجران چنین گفت : ای گروه نصاری و ای جماعت جهود وای برادران بوزینگان؛ اگر از شما چیزی بمنرسد که ناپسند باشد برمیگردم و يك نفر از شمارا زنده نمیگذارم و نسل شما را قطع میکنم ، کشت و زرعتان را آتش میزنم خانه های شما را خراب می گردانم .. و از آنجا بقبيله ارحب تاخت و أبا کرب را که سید و بزرگی از ساذات بادیه بود گردن زد، و هر که از شیعیان علی رامی یافت میکشت ، از آنجا راه صنعا را در پیش گرفت و در طول راه هر يك از دوستان
    (۱) شرح ابن ابی الحدید ج ۱ ص ۱۳۹ .
    ٤٨
    بسر در نجران وصنعاء
    ج ۲
    علی را میدید از دم تیغ میگذرانید، و چون بصنعا نزديك شد سعيد بن نمران که نماینده قشونی امیرالمؤمنین بود بعبیدالله بن عباس که حاکم یمن بود پیشنهاد کرد که آماده جنگ شویم و با او بجنگیم ، عبیدالله گفت آمادگی کامل نداریم و نمی دانیم مردم در خاطره ها چه میگذارنند، صواب آنست کسی را از خود به نیابت بگذاریم و برویم ، عبیدالله عمرو بن
    ارا که ثقفی را از طرف خود نیابت دادوراه کوفه را پیش گرفت اما سعید مردم یمن را گرد آورده :گفت : هر که در بیعت امیر – المؤمنين است با من همراهی کند تا با بسر ارطاة رزم دهیم ، گروهی او را اجابت کردند با آن جماعت مهیای جنگ شدولی پس از مقاومت اندکی مردم یمن فرار کردند و سعید مجبور شد که بهمان راهی که عبیدالله رفته است برود ، دوباره عمرو بن ارا که جمعیتی را ترتیب داد و از ورود بسر بصنعاء مانع شد دو لشگر جنگ سختی نمودند در این بار هم لشگر یمن شکست خورد وعمرو مقتول گردید
    بسر وارد صنعاء شد شمشیر در میان شیعیان گذاشت بر پیر و جوان رحم نکرد هر که را یافت بکشت ، جمعی از مردم مأرب بتصور آنکه اگر بابسر نزديك شوند با آنان بنرمی رفتار میکند به نزد او آمدند ، بسر دستور داد همه آنان را گردن زدند ، يك نفر از ایشان فرار كرد وخود را بوطن رسانیده مردمش را از آنچه دیده بود باخبر ساخت از آنجا بسر آهنگ حضر موت نمود و در آنجا نیز هر کس از شیعیان و طرفداران علی الله را دیدهلاك گردانید ، عبدالله بن ثوابه که از شاهزادگان آن حدود بود در قلعه محکمی جایگرفت ، بسردید که بآسانی نمی تواند بر او دست یا بد راه مکر و حیله را گشود کس بنزد
    ج ۲ بسر و کشتن فرزندان عبیدالله بن عباس
    59
    عبدالله فرستاد و برای اوخط امان نوشت و اورا طلب کرد عبدالله بنامهاش
    گندهای
    اعتماد نکرد و با وجواب نداد ولی پس از نامه های پی در پی وسو غلیظ و شدید عبدالله مطمئن گشته بنزديك بسر آمد ، ولی همینکه چشم
    بسر باو افتاد دستور داد تا سر از تنش جدا کنند ، عبدالله گفت با چه جرم و گناه مرا میکشی ؟ بسر پاسخ داد : بجرم آنکه علی را دوست داری و او را بهتر از معاویه میدانی . عبدالله گفت: اکنون که مرا میکشی مهلت بده دور کعت نماز بگذارم و صفحه عمر خود را با نماز ختم کنم، گفت مانعی نیست عبدالله مشغول نماز گردید ولی هنوز نمازش تمام نشده بود که شامیان ریختند و قطعه قطعه اش کردند (۱)
    بسر و کشتن فرزندان
    عبیدالله بن عباس
    در اینکه دو نفر از اطفال عبيد الله بن عباس بنام عبدالرحمان وقتم بدست بسر کشته شده اند
    اختلافی نیست اما اینکه این داستان در مکه اتفاق افتاده یا در یمن اختلاف است ولی آنچه نزدیکتر بعقل و اعتبار است آن است که چون مقر حکومت عبیدالله یمن بوده میباید همسر و فرزندان او هم در یمن باشند نه در مکه ، و کسانیکه وقوع این واقعه را در یمن میدانند میگویند که بسر از سفر حضر موت دو باره به صنعاء گشت و در مقام جستجوی از فرزندان كوچك عبيدالله بر آمد ، و چون عبیدالله فرزندان خود را بمردی از طایفه کنانه سپرده بود و این مرد از تصميم بسر آگهی یافت با شمشیر کشیده بیرون آمد و آهنگ قتال با لشگر بسر نمود ، بسر گفت : مادر بمرگت بگرید قصد کشتن ترا ندارم چرا خود را بکشتن دهی ؟ گفت : من بحمایت و پشتیبانی از
    بر
    ،
    (۱) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحديد ج۱ ص ۱۳۰ .
    بسر و کشتن فرزندان عبید الله بن عباس
    ج ۲
    پناهندگان خود میجنگم تا نزد خلق و پیش خالق معذور باشم بلشگر
    شام حمله کرد و این رجز را میخواند
    :
    آلیت لا يمنع حافات الدار ولا يموت مصلتادون الجار
    الافتى اروع غیر غدار
    آنقدر جنگید و کشت تا کشته شد ، بسر پس از کشته شدن این مرد اطفال را در مقابل چشم مادر سر برید پس از کشته شدن اطفال زنان بنی – کنانه زبان بدشنام و ناسزا بروی بشر گشودند زنی از میان ایشان چنین آغاز سخن کرد ای بسر چه بد مردمی هستید، و چه زشت و پست جماعتید مردان باشما جنگ دارند میکشند و کشته میشوند این دو کودک را چه گناه بود که باین خواری میکشید ، بخدا قسم نه در جاهلیت و نه در اسلام این رویه ناپسند در میان اعراب رسم نبود ، و هیچ سلطان ستمکار پیران فرتوت وطفلان خود را نکشته است، بسر در خشم شد گفت اینقدر زبان

درازی نکنید و گرنه فرمان دهم تاتیغ در شما نهند و یکنفر از شما رازنده نگذارند . زن گفت کشته شدن بهتر از دیدن این منظره است

چون فرزندان عبیدالله را در جلو چشمان مادرشان عایشه دختر عبد المدان سر بریدند این زن حالت جنون و وسوسه با و دست داد و در موسم حج در میان انبوه جمعیت اشعاریکه در مصیبت فرزندان سروده بود میخواند تا وقتیکه حالت حزن و اندوهش زیاد میشد بسروصورت اختیار براه می افتاد و نمی فهمید کجا میرود و ، و از اشعار اوست
میزد و بی
که در مصیبت فرزندانش سروده است : اها من احس با بنى اللذين هما كالدر تين تشظى عنهما الصدف ها من احس با بنى اللذين هما سمعی و قلبی فقلبي اليوم مختطف
ج ۲
آگاهی علی (ع) از غارت بسر
-01-
حدثت بسر او ما صدقت ما زعموا من قتلهم ومن الاثم الذي اقترفوا ۴ – انحى على ودج ابنى مرهفة مشحوذة وكذاك الاثم يقترف ۱. کسی را که دو فرزند مراکشت ،بگیر، آنانکه مانند مرواریدی
بودند که تازه از صدف بر آمده باشد
۲- آنکه دو فرزند مراکشت بگیر که آن دو، گوش و قلب منند و امروز قلبم کنده شد
بمن گفتند که بسر فرزندان تراکشت و چنین گناه بزرگی
را مرتکب گشت ولی من آنها را تصدیق نکردم . -٤- گفتند با کارد تیز به رگهای نازک فرزندانم حمله کرد، آری
گناه را این چنین مرتکب میشوند. در بعضی از روایات است که فرزندان عبیدالله در خانه ام النعمان بزرج یکی از اهالی فارس بود، باین جهت بسر پس از کشتن آن دو كودك صد نفر از اهالی فارس که ساکن یمن بودند کشت ، و مجموع افرادیرا که بسر در این سفر هلاك كرد از کشتن و سوزانیدن سی هزار بقلم آورده اند . (۱)
پس
از آنکه امیر المؤمنين على از آگاهی علی (ع) کارهای بسر با خبر شد و از حمله بحجاز و یمن از غارت بسر آگاه گردید در میان جمعیت کوفه به سخنرانی برخاست و پس از شکوه و انتقاد از بیوفائی مردم کوفه و اینکه مردم شام از امام و پیشوای باطل خود شنوائی دارند و شما از امام خویش که
(۱) تاریخ یعقوبی ج ۲ ص ۱۸۸ و کامل ج ۳ ص ۲۵۸ وشرح ابن ابی الحدید
ج ۱ ص ۱۳۹ .
بر حق
٥٢
جارية بن قدامه در فرمان علی (ع)
ج۲
است شنوائی ندارید و نافرمانی میکنید ، موضوع قتل وغارت
بسر را باطلاع مردم رسانید هر يك از حاضرین پیشنهادی کرد از جمله ابو برده برخاست و گفت اگر خود حرکت کنی ما هم با تو کوچ خواهیم کرد ، حضرت فرمود عجب رأی نادرستی است آیا برای مثل من سزاوار است که مرکز خلافت و لشگر و بیت المال و محافظت تمام جهات و قضاوت و دادگری بین مردم را واگذارم و در تعقیب یکنفر جانی در کوه و دشت و صحرا از این طرف بآن طرف بدوم در نظایر این کارها باید یکنفر از شجاعان شما قیام و اقدام کند و این مهم را از جانب من عهده دار گردد .
اينموقع جارية بن قدامه برخاست و عرضه داشت: یا امیرالمؤمنین خدا ترا برای ما باقی گذارد و ما را بفراق تو مبتلا نسازد من این مهم
شما را کفایت میکنم و هر طور دستور دهید انجام میدهم علی فرمود : آری تومرد مبارکی هستی امید است خدا بوسیله توشر او را برطرف سازد (۱) .
علی دو هزار نفر از مردم کوفه را انتخاب
جارية بن قدامه در کرد و جاریه را برایشان امیر گردانیدو فرمود
فرمان علی(ع)
برای دفع بسر بطرف حجاز حرکت کن، جاریه با لشگریان از شهر کوفه حرکت کرد ، امیرالمؤمنین الا آنان را بدرقه نمود ، تا هنگامیکه خواست با ایشان تودیع کند فرمود : خدا را فراموش مکن ؛ هیچ مسلمان و غیر مسلمانی را که در پناه اسلام است حقیر و ناچیز مشمار ، مال کسی را غصب مکن ، فرزندان دیگران
(۱) بحار جلد هشتم ص۶۱۹
ج۲
جاریه در تعقیب بسر
٥٣۔
وحیواناتشانرا به بیگاری مگیر هر چند پاهای شما برهنه باشد یا پیاده بمانید ، با این سفارش و توصیه او را روانه کرد و خود و همراهیان بشهر
برگشتند
پس
که بسر از مکه و مدینه از آنکه بامير المؤمنين خبر رسید که گذشته و بطرف یمن حرکت کرده نامه ای باین مضمون براى جارية
ابن قدامه نوشت و همراه عبدالرحمان بن عبید بوی فرستاد : اما بعد من ترا باین جهتیکه میروی فرستادم و ترا بترس از خدا سفارش کردم و همه خیروخوبی ها در تقوی و پرهیزکاری از خدا است، ولیکن بعضی از امور را بتفصیل برای توشرح ندادم ، و اينك آنها را تفسیر میکنم : براه خود برو ، واحدی از خلق خدا را خوار مشمار ، شتر و چهار پایان کسی را به بیگاری مگیر هر چند پیاده باشید و از سیر و حرکت بازمانید، هنگامیکه بر آبی وارد میشوید خود را بر صاحبان آب مقدم ندانید، بلکه بدون رضایت صاحبانش آب ننوشید مرد وزن مسلمان را اسیر نگیرید و غیر مسلمانانی که در پناه کشور اسلامند میازارید ، نماز را در اول وقت آن بجای ،آر، خدا را درشب وروز یاد کن ، پیادگان را بر مراکب خود سوار کنید. با بردگان و بندگانتان مدارا کنید ، باشتاب و عجله کنید تا بدشمن خود رسیده آنانرا از سير کشوریمن برانید ، وخوار و ذلیل برگردانید (۱)
جاریه در تعقیب
بسر
جارية بن قدامه از طريق حجاز در تعقیب بسر
تاخت، بهر شهر و دهی که میرسید در نگ
نمیکرد و توقف روانمی داشت تا بکشور یمن
(۱) بحار جلد هشتم ص ۶۱۹ و تاریخ یعقوبی ج۲ ص ۱۸۸
.02.
جاریه در تعقیب بسر
ج ۲
رسید بهر کجا کجا میرسید پیروان عثمان فرار کرده بکوهها پناه میبردند و شیعیان علی گرد او اجتماع میکردند ، در بین راه بهیچ شهری وارد نشد ، چون خبر جاریه به بسررسید صنعاء وحضرموت را تخلیه نمودو از راه دیگری فرار کرد تا از حدود یمن خارج شد و وارد سرزمین حجاز گردید ، بسروارد مکه شد چندی توقف کرد جاریه هم از پی او رسید بسر مکه را هم تخلیه کرد و بطرف یمامه حرکت کرد، وقتیکه بجاریه خبر رسید که وی به یمامه رفته است گفت بسرزمینی رفته که خود را از شر اونگه میدارند و مغلوب وی نمی گردند و از آنجاهم بشام برگشت در این مدتی که جاریه در تعقیب وی بود ، بسر بهر جا که وارد میشد روی خوش نمیدید و شیعیان برویش ایستاده مقاومت کامل از خود نشان میدادند . جاریه وارد مکه گردید بمنبر بالا رفت و پرسید آیا با معاویه بیعت کردید ؟ گفتند .
مجبور بودیم جاریه گفت می ترسم شما از آندسته ای باشید
که خدا درباره ایشان چنین فرموده : واذ القوا الذين آمنو اقالوا آمنا و اذا خلوا الى شياطينهم قالوا انا معكم انما نحن مستهزؤن(هنگامیکه منافقان با مؤمنان روبرو می شدند میگفتند ما ایمان آوردیم ، وهر گاه با شیاطین خودشان خلوت میکنند میگویند باشمائیم و مؤمنان را مسخره میکنیم ) سپس گفت برخیزید و بیعت کنید گفتند با که بیعت کنیم با آنکه امیرالمؤمنین شهید شده است و نمی دانیم مردم چه کرده اند ، جاریه گفت : چه میخواهند کنند جز آنکه
باحسن بن على بيعت کرده باشند بر خیزید و با حسن بیعت کنید سپس همه جمعیت برای امام حسن بیعت کردند.
از مکه بمدینه آمد مردم مدینه با ابوهریره نماز می خواندند باورود
،
ج
عبیدالله بن عباس و بسر
60
جاریه ابوهریره فرار کرد و پنهان شد ، جاریه بمنبر رفت وحمدوستایش خدا نمود و درود بررسولخدا فرستاد و سپس فرمود : مردم ! علی ( ع) روزیکه متولد شد و روزیکه از دنیا رفت و روزیکه برانگیخته شود یکی از بندگان صالح پروردگار است بر حسب مقدرات الہی زندگی کردو باجل خدائی در گذشت ، روزگار بر آنانکه از علی شماتت میکنند گوار امباد ، زیرا اوسید و آقای مسلمانان مهاجر و پسر عموی پیغمبر اسلام بود ، بخدائیکه جز او خدائی نیست اگر بدانم هر يك از شما نسبت باوشماتت میکند و بمردن او خوشحال است برای تقرب و نزدیکی بخدا خون او را میریزم و او را بجهنم واصل میکنم ، برخیزید و با حسن بن علی بیعت کنید، آنروز را در مدینه بماند و از مردم بیعت گرفت و روز بعد بقصد کوفه حرکت کرد ، وارد کوفه شد و دست بیعت بحسن بن علی (ع) داد ، و بامام حسن(ع) پیشنهاد کرد که برخیز و بسوی شام برای جنگ با معاویه حرکت کن قبل از آنکه او بسوی شما حرکت نماید ، فرمود فره ود اگر همه یارانم مانند تو بودند حرکت میکردم(۱) .
پس از آنکه امیرالمؤمنين (ع) شهید شد ومعاويه عبیدالله بن بدون معارض مصدر کار گردید ، روزی عبیدالله عباس و بسر ابن عباس و بسر در نزد معاویه اجتماع کردند ،
عبدالله گفت: ای معاویه تو دستور دادی که این مرد بی اطفه و پست ورذل فرزندان مرا بکشد؟ معاویه گفت: من دستور ندادم و دوست نداشتم که فرزندان شما کشته شوند . بسر در خشم شد و شمشیر خود را از کمر گشود و نزد معاویه افکند و گفت عجب مرد ترسوئی بوده ای دیروز
(۱) بحار جلد هشتم ص ۶۲۰
-04
بسر در آخر زندگی
ج ۲
تو خود شمشیر حمایل من میکنی و میگوئی تا میتوانی از مردم و دوستان على بكش ، و امروز که در مقابل يك نفر از فرزندان عبدمناف قرار میگیری منکر شده میگوئی: نه دستور دادم و نه راضی بودم ؛ عبیدالله گفت : معاویه ! بسر آنکس نیست که بتواند فرزندان مرا بکشد ، بدان وقتی انتقام گرفته ام که یزید و عبدالله پسران ترا بقصاص بكشم ، معاویه خندید و گفت : گناه معاویه چیست ؟(۱)
بسر در آخر زندگی
.
هنگامیکه اعمال و کردار بسر بگوش
امیرالمؤمنین رسید بر او نفرین کرد ، فرمود
آر
، پس
خدایا بسردینش را بدنیا فروخت و پرده شریعت درید، اطاعت مخلوقی را بر اطاعت خالق برگزید ، بارالها نمیران او را مگر آنکه عقلش را از او بستانی و مغزش را پریشان گردانی بار خدايا بسر ارطاة وعمرو عاص و معاویه را از رحمت خود دور گردان ، و آتش غضب و يأس و زجر خود را برایشان فرود از دعای امیرالمؤمنین طولی نکشید که بسر بجنون و خبط دماغ مبتلا شد ، سلاح و آلات جنگی را از او باز گرفتند ، و او همی فریاد میکرد شمشیری بمن دهید تا مردم را بکشم ، آنقدر فریاد کرد و اینطرف و آنطرف بسراغ شمشیر دوید تا آنکه نزدیکانش شمشیر چوبی با و دادند و انبانی را پرباد نموده جلوش انداختند و تا قدرت داشت بر آن شمشیر میزد و بهر می که در خانه میدید حمله میکرد و ایشان با دست دفاع میکردند بر همین حال بود تا مرگش فرا رسید و بدوزخ واصل شد (۲).
(۱) بحار جلد هشتم ص ۶۲۱ شرح ابن ابی الحدید ج ۱ ص ۱۴۱ (۲) کامل ج۳ ص ۲۵۹ شرح ابن ابی الحدید ج۱ ص ۱۴۱
۵۷

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا