خ

خالد بن ولید

خالد بن ولید (۱)
خالد و کشتن بنی جذیمه
خالد ومالك بن نويره
خالد بن ولید
او پسر ولید بن مغیره مخزومی است که خود و پدرش در جاهلیت از بزرگان و اشراف قریش
بوده اند مادرش ربابه صغری خواهر میمونه همسر رسول خدا وخواهر ر با به کبری همسر عباس بن عبدالمطلب میباشد ، او مردی بسیار شجاع و دلیر بود که در جنگها از خود اثرات بزرگی بجا میگذاشت ، چنانکه خود گوید : در بیش از یکصد غزوه شرکت کردم تا جائیکه گاهي يك
سپرده شد
وجب سالم در بدنم یافت نمیشد؛ ولی آخر در سال ۲۱ هجری در بستر بیماری از دنیا رفت و در حمص بخاك خالد هر چند از نظر دلاوری و شجاعت کم نظیر بود و در جنگهای اسلامی اثرات قابل توجهی داشته است ولی مردى بيباك وسفاك بود و از خونریزی دریغ نداشت، خالد از جمله چهل نفری بود که در شب هجرت پیامبر خانه حضرت را محاصره کرده بودند و مورد حمله وشکنجه سخت امیر مؤمنان قرار گرفت .
این شجاعت و بی باکی خالد در جنگها در نتیجه اعتماد براثر
موی پیغمبر اسلام بوده است که در کلاه خود قرار داده بود ،
، چنانکه نقل شده در جنگ يرموك كلاه خود را گم کرد دستور داد جستجو نموده (۱) جذيمه بضم جيم وفتح ذال
ج
خالد و کشتن بنی جدیمه
PPV
تا آن را بیابند، پس از آنکه پیدا شد پرسیدند این کلاه آنقدر ارزشی
؟
ندارد که این اندازه بآن اهمیت میدهی خالد پاسخ داد که ارزش آن نه از جهت کلاه است بلکه برای آن است که پیامبر در عمره ایکه انجام داد سر تراشید و مردم برای گرفتن و بدست آوردن موی حضرت هجوم آوردند من يك تارازموى جلو سر حضرت را گرفته در این کلاه قرار دادم و با اینکلاه در هر جنگی شرکت کنم پیروز میشوم از جمله جنگهای خالد مأموریت او به دومة الجندل و اسیر نمودن اکیدر است در زمان ابو بکر هم در جنگهای با مرتدان کوشش فراوانی
نمود و در جنگ فارس و روم اثر شایانی داشت و شام بدست اوفتح شد. خالد بن ولید پس از صلح حدیبیه در سال ششم هجری اسلام اختیار کرد، او وعمرو عاص وطلحة بن ابی طلحہ عبدری وارد مدینه و شرفیاب حضور مبارك رسول خدا گردیدند ، پیامبر که آنان را دیدفرمود: مکه پاره های جگرش را بطرف شما انداخته است(۱)
خالد و کشتن
یکی از کارهای خطرناك و نابجای خالد بن
ولید کشتن قبیله بنی جذیمه است و آن داستان بنی جذیمه
چنین است ، پس از فتح مکه پیامبر افرادیرا
برای دعوت با سلام به قبایل اطراف مکه فرستاد ، از جمله خالدبن ولید را بسر پرستی جماعتی برای دعوت بنی جذیمه اعزام فرمود ، این فرستادگان مأمور بجنگ نبودند بلکه فقط دستور داشتند مردم را به اسلام بخوانند
(۱) سفینه (خلد) اسدالغابه ج ٢ ص ٩٣ واستيعاب ج ١ ص ٤١٣.
۳۲۸-
خالد ومالك بن نويرة
ج
از آنجا که بنی جذیمه فاکه بن مغیره عموی خالد را هنگامیکه از سفر تجارت یمن بر میگشت کشته بودند خالد را با ایشان شکر آبی بود ، چون با آنها رو بروشد ایشان آماده جنگ شدند ، خالد گفت : سلاح را بگذارید همه مردم مسلمان شده اند و دیگر جنگی نیست آنان بگفته خالد اطمینان کرده سلاح را بیرون کردند ، سپس دستور داد شانه های مردان را بستند و همه را با شمشیر گردن زدند موقعیکه پیامبر از کار خالد آگاه گردید دستهای مبارک را بآسمان بلند کرد و فرمود : اللهم انى ابرء اليك مما صنع خالد خدایا من از کردار خالد بیزارم سپس علی را با مال فراوانی فرستاد تادیه کشتگان و خسارات وارده را بپردازد، علی دیه کشته شدگان و همه
از
خسارتهای مالی حتی قیمت ظرف آبخوری سگها را پرداخت ، پس وضع همه اینها مبلغ زیادی ماند ، امیر مؤمنان پرسید دیگر مالی یا خونیکه دیه آن پرداخت نشده باشد هست؟ گفتند : نه چیزیکه قیمت آن پرداخت نشده باشد باقی نمانده ، فرمود این بقیه اموال را که زیاد آمده است احتیاطاً از طرف رسولخدا بشما می بخشم ، هنگامیکه امیرمؤمنان برگشت ، پیامبر او را تحسین کرد و فرمود : آنطور که میباید انجام وظیفه نمودی (۱)
خالد ومالك
موقعیکه خالد بن ولید از طرف ابوبکر برای
ابن نویر جمع آوری زکات برمالك بن نويره يربوعى
وارد شد مالك زكات را مصرف کرده بود در
جواب خالد گفت : ما نماز میخوانیم ولی زکات نمیدهیم .
(۱) کامل ابن اثیر ج ۲ ص ۱۶۸ و اسد الغابه ج۲ ص۹۴ .
ج ۲
خالد ومالك بن نويره
۳۲۹-
خالد گفت : خدا یکی از اینها را بدون دیگری قبول نمیکند مالك : صاحب توچنین میگوید ؟
خالد : عجب مگر تو او را صاحب خود نمی بینی ؟ الان ترا
گردن میزنم . مالك : از طرف ابوبکر بکشتنم مأمورى .
خالد : آری در مرحله اول بگرفتن زکات و در مرحله دوم به کشتن تو مأمورم .
مالك : مرا پیش ابوبکر بفرست تا خود هرچه خواهد انجام دهد،
زیرا کسانیرا که گناهشان از گناه من بزر گتر بوده فرستاده ای

خالد : محال است ترا نزد خلیفه بفرستم ! سپس عبدالله عمر و ابوقتاده درباره مالك باخالد صحبت کردند و میانجی شدند ، به سخنان ایشان هم گوش نداد و دستور قتل مالك را صادر کرد
مالك : در حالیکه کلامش را متوجه همسر خویش نموده بود چنین گفت : قتلتني هذه یعنی این زن مرا بکشتن داد ، خالد گفت : خیر چنین نیست بلکه بجهت آنکه از اسلام خارج شده ای کشته میشوی . مالك را گردن زدند و سرش را زیر دیگ انداخت از بس مو داشت دیگ جوش آمد قبل از آنکه آتش بپوست سر برسد ! در همان شب یاسه روز بعد خالد با همسر مالك ازدواج کرد و بعضی گفته اند که او را خرید و با او همبستر گردید ؛ و او زن بسیار زیبائی بود ، و هرچه اصرار کرد تا عبدالله عمر و ابو قتاده در مراسم ازدواج او شرکت کنند ایشان قبول نکردند. هنگامیکه خالد در مراجعت برابوبکر وارد می شد تیرهایی را به علامت فتح و پیروزی بالای سر نصب کرده بود ؛ عمر که اوراچنین
خالد ومالك بن نويرة
ج
دید ناراحت و عصبانی شده بر او پرخاش کرد و تیرها را شکست و گفت: مرد مسلمانی را کشتی و با همسرش هم بستر شدی و افتخار هم میکنی ، خالد بتصور آنکه ابوبکر هم ناراحت میشود سکوت کرد و هیچ نگفت ، ولی وقتیکه نزد ابوبکر رفت عذرهائی تراشید و ابوبکر هم از او صرفنظر کرد. عمر به ابو بکر پیشنهاد کرد که خالد قتل نفس نموده و مالک را کشته است اور اقصاص کن، ابوبکر گفت: خاموش باش که او
بظلم وستم در رأی و اجتهادش خطا کرده است زبان از بدگوئی او به بند، شمشیری را که خدا بر روی کفار کشیده من غلاف نمیکنم (۱) .
داستانهائی که دلالت بر هتاکی و بی باکی خالد میکند در زندگی
او بسیار است از جمله تصمیم بر کشتن امیر مؤمنان است که در جلد اول
در حالات اسماء بنت عمیس درج گردید .
.
(۱) کامل ج ۲ ص ۲۳۷ .
۳۱

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا