أقرع بن حابس
أقرع بن حابس
هنگامیکه اقرع به همراهی زبرقان بدر درمیان جمعیت طایفه تمیم وارد مدینه شد پیغمبر را باسم صدا زد و گفت : یا محمد ا تحسين و ستايش من بسیار نیکو و مذمت و بدگوئیم بسیار زشت است حضرت رسول فرمود خدا چنین است که اگر از چیزی تعریف نماید ) بسیار ارزنده و اگر مذمت کند بسیار نکوهیده خواهد بود، پیغمبر نزد ایشان تشریف آورده فرمود چه میگوئید ، گفتند ما جمعیتی از قبیله تمیم شاعر و سخنگوی خودمان را آورده تا با شما مفاخره کنیم ، رسول خدا فرمود برای شعر و شاعری بر انگیخته نشده ام و بفخریه و افتخار هم مأمور نگشته ام هرچه دارید بیاورید .
اقرع بن حابس بجوانی از خودشان گفت : برخیز وفضائل خود و طایفه ات را بیان کن، جوان برخاست بپا ایستاده گفت
:الحمد لله الذى جعلنا خیر خلقه و آتانا اموالا نفعل فيها ما نشاء فنحن خير من اهل الارض اكثرهم عدداً واكثرهم سا سلاحا فمن انكر علينا قولنا فليأت بقول هو احسن من قولنا وبفعال هوافضل من فعالنا
یعنی خدائیر استایش میکنم که ما را بهترین مخلوق قرار داده ،وبما أموالى داده که هر طور بخواهیم مصرف میکنیم بنابراین ما بهترین جمعیت روی زمینیم که عدد ما از همه بیشتر و مهمات واسلحه ما از همه مهمتر هر که منکر گفتار ما است گفتاری بهتر از گفتار ما وکرداری برتر از کردار ما بیاورد .
پیغمبر اکرم به ثابت بن قيس بن شماس انصاری که سخنگوی پیغمبر بود فرمود برخیز جوابش را بگو ، ثابت برخاست و چنین گفت : الحمد لله احمده واستعينه واو من به واتوكل عليه و اشهدان لا اله الا الله وحده لا شريك له و اشهدان محمداً عبده ورسوله ودعا المهاجرين من بني عمه احسن الناس و جوها واعظم الناس احلاماً فاجابوه والحمد لله الذى جعلنا انصاره ووزراء رسوله وعز الدينه فنحن نقاتل الناس حتى يشهدوا ان لا اله الا الله فمن قالها منع منافسه و قاله و من اباها قاتلناه و كان رغمه في الله تعالى علينا هيناً
یعنی حمدوثنا مخصوص خدا است اوراستایش میکنم و از اوكمك میخواهم و باو ایمان میاورم و بر او تکیه و اعتماد میکنم و گواهی میدهم که که خدائی جز خدای یگانه که انبازی ندارد نیست و گواهی میدهم محمد بنده و فرستاده او است ، مهاجرین از پسر عموهایش را که چهره شان درخشان ترین جمعیت است و عقل شان از همه افراد زیادتر است، دعوت نمود و ایشان هم اجابت کردند ، و خدارا ستایش میکنم که مارا یاوران خود و وزیران پیغمبرش و عزیز کنندگان دینش قرارداد آنقدر با جمعیت و مردم میجنگیم تا آنکه بیگانکی خداگواهی دهند هر که کلمه شهادت گفت جان و مالش را حفظ کرده و هر که امتناع ورزد با او جهاد میکنیم و بخاك مالیدن دماغ او در راه خدا بر ما آسان است
در این موقع زبرقان بمردی از ایشان گفت برخیز و در ضمن اشعاری فضائل اقوامت را بیان کن آنمرد این اشعار را سرود
نحن الكرام فلاحى يعادلنا نحن الرؤس وفينا يقسم الربع ۲ – ونطعم الناس عند المحل كلهم من السديف اذا لم يونس القزع ٣ – اذا اتينا فيلا يأتي لنا احد انا كك عند الفخر نرتفع
۱ – ما بزرگانی هستیم که هیچ قبیله ای با ما برابری نتواند کرد، وسرانی هستیم که مقام و منزلت میان ما تقسیم شده است .
۲ در سالهای خشک موقعیکه ابری نمیبارد از روغن کوهان شتر پمردم طعام میخورانیم . – اگر ما چیزی آوریم کسی بالا دست ما نتواند بیاوردو در مقام افتخار بالادست همه قرار داریم .
پیغمبر فرمود حسان بن ثابت را حاضر کنید حسان آمدو بوی فرمود که جواب ایشان را بگوید ، حسان گفت آنچه گفته ای برای من تکرار کن پس از شنیدن اشعار پیش، این اشعار را سرود:
١ – نصر نا رسول الله و الدین عنوة على رغم عات من معد وحاضر ۲ و سال احدا يوم استقلت شعابه بضرب لنا مثل الليوث الخوادر السنا نخوض الموت في حومة الوغى اذا طاب ورد الموت بين العساكر
اقرع بن حابس و نضرب حام الدار عین و ننتهى : الى حسب من جذم غسان قاهر
۵ – فاحياؤنا من خير من وطىء الحصى و امواتنا من خير اهل المقابر
۱- دین خدا و رسول او را باخاك مالی دماغ سرکشان اقوام كوچك و بزرگ یاری کردیم .
۲ـ اگر خواهی حمایت ما را به بینی ( از روز احد بپرس همان روزیکه شکافهای احد از ضرب دست ما که مانند شیر بیشه حمله مینمودیم شده پرند بود .
۳- ما همانیم که در مرگ فرو میرفتیم وقتیکه از میدان جنگ مرگ میبارید
۴ بر سرزره پوشان میکوبیم و در حسب خودرا بقبيله جذم غسان پیروزمند نسبت میدهیم.
ه بنابراین زندگان ما بهترین کسانیند که روی زمین راه میروند و مردگان ما بهترین مردگان مزارند.
اقرع برخاست و عرض کردیا محمد من اشعاری گفته ام که غیر آن است که اینها گفته اند ، حضرت فرمود بخوان آنچه گفته ای ، اقرع گفت
۱ – اتيناك كيما يعرف الناس فضلنا اذا خالفونا عند ذكر المكارم
۲۔ و انا رؤس الناس من كل معشرو ان ليس في ارض الحجاز كدارم
ما به نزد تو آمدیم تا آنانکه باما در بزرگواری ستیزه میکنندفضل و برتری ما را بشناسند
۲ از میان هر جمعیت ما سران آن گروهیم و در زمین حجاز مانندطایفه ما نیست.
پیغمبر اکرم بحسان فرمود برخیز جوابش را بگو، حسان بپا ایستاده این اشعار را سرود :
۱ – بنی دارم لا تفخر وا ان فخر كم يعود وبالا عند ذكر المكارم – هبلتم علينا تفخرون وانتم لنا خول من بين ظهر و خادم – فان كنتم جثتم لحقن دمائكم واموالكمان تقسموا فى المقاسم م – فلا تجعلوا للهندأ واسلموا ولا تفخروا عند النبي بدارم ه – والاورب البيت مالت اكفنا على رؤسكم بالمرهفات الصوارم ای بنی دارم افتخار نکنید زیرا این فخریه موقع یاد آوری بزرگیها بر شماعیب خواهد شد
۲ برما افتخار میکنید و از ما عیب میگیرید با آنکه شما بصورت دایه یا خدمتگذار بردگان مائید .
اگر برای حفظ خونتان یا آنکه اموالتان جزء غنائم جنگی میان مسلمین تقسیم نشود آمده اید .
۴ پس شریکی برای خدا قرار ندهید و اسلام آورید و نزد پیغمبر به دارم افتخار نکنید
ه اگر نه بپروردگار کعبه دست ما بشمشیرهای بران و برای سرهای شما دراز خواهد شد
این موقع أقرع برخاست و رو بجمعیت خودشان نموده گفت : از این کار سر در نیاورم سخنگوی ما سخن گفت، سخنگوی ایشان بهتر بود . شاعر ما اشعاری سرود ، گفته شاعر ایشان بهتر و برتر بود سپس به پیغمبر نزديك شده و گفت :
اشهد ان لا اله الا الله وانك رسول الله و اسلام اختیار کرد . أبو هریره گويد : أقرع بن حابس موقعیکه دید پیامبر اسلام حسن بن علی یا حسین را میبوسد گفت: من ده پسر دارم تا کنون یکی از آنها را نبوسیدم پیغمبر فرمود : من لا يرحم لايرحم هركه رحم نکند باورحم نخواهند کرد .
أقرع بن حابس در جنگ عراق شرکت داشت و هم در فتح انبار در مقدمه لشگر خالد بوده و از طرف عبدالله بن عامر بسر پرستی لشگری که بطرف خراسان حرکت داد منصوب گردید در گرگان شهید شد
روزی سلمان فارسی و بلال وعمار ياسر وصهيب و حباب وجماعتی دیگر از فقراء ومساکین مسلمین وأصحاب صفه حضور پیامبر اسلام بودند که أقرع بن حابس وعيينة بن حصين وارد شدند ، ایشانرا اجتماع با این جمعیت فقیر ناخوش آمد، عرضه داشتند: یارسول الله خوب است این افراد را از اطراف خود طرد نموده یا آنکه وقتی که ما در خدمت شما هستیم آنا نرا نپذیرید پس از آنکه ما بیرون رفتیم اینان در آیند ، زیرا اشراف و بزرگان عرب حضور تان شرفیاب میشوند دوست نداریم ایشان را با ما در یک مجلس به بینند !
اصحاب صفه کسانی بودند که از وطن و محل خود صرفنظر نموده به مدینه آمده بودند خانه و زندگی نداشتند در نماها و حجراتیکه اطراف مسجد ساخته شده بود منزل داشتند.
پیامبر اکرم پیشنهاد آنا نرا پذیرفت ، تقاضا کردند این پیما نرا روی نامه آورده تا فراموش نگردد، حضرت رسول دستور داد على الله را بخواهند تا نامه را بنویسد اینموقع جبرئیل فرود آمد و این آیه را بر رسولخدا تلاوت کرد :
ولانطرد الذين يدعون بهم بالغداة والعشى يريدون وجهه ما عليك من حسابهم من شيء وما من حسابك عليهم من شيء فتطردهم فتكون من الظالمين وكذلك فتنا بعضهم ببعض ليقولوا أهؤلاء من الله عليهم من بيننا اليس الله بأعلم بالشاكرين . (۱) کسانیرا که بامدادو شبانگاه پروردگار خویش را میخوانند ورضای او میخواهند طرد مکن ، از حساب آنها چیزی بعهده تو نیست و از حساب تو چیزی بعهده آنها نیست که طردشان کنی و از ستمگاران شوی . بدینگونه آنها را بیکدیگر آزمودیم تا گویند اینانند که خدا از میان ماموهبتشان داده است مگر خداسپاسداران را بهتر نمیشناسد
و برای جبران خاطر این افراد و رفع نگرانی آنان خدای متعال این آیه را که پشت سر آیات گذشته است فرو فرستاد : واذا جائك الذين يؤمنون فقل سلام عليكم كتب ربكم على نفسه الرحمة .
هنگامیکه مؤمنین پیش تو آمدند بگو درود بر شما خدارحمت را بر خویش مقرر داشته . . پس از نزول این آیه هر گاه اصحاب صفه وارد میشدند پیامبر پیشدستی کرده و بر آنها سلام مینمود ، و بیشتر اوقات خدمت حضرت حضور داشتند ، تا وقتیکه پیامبر نشسته بود مینشستند و هرگاه او بر میخاست ایشان هم بر میخاستند