س

سعد بن أبي وقاص

سعد بن أبي وقاص

اسلام سعد

سعد و پیامبر اسلام

سعد و استجابت دعا سعد و امیرمؤمنان (ع)

سعد و معاوية

سعد و فضائل علی (ع) سعد و طرفداری از علی (ع)

وصیت سعد

فرزندان سعدبن ابی وقاص

مرگ سعد بن ابی وقاص

سعد بن

ابی وقاص

وی اهل مکه و از طایفه قریش می باشد ، نام

پدرش ابی وقاص مالك بن وهیب است ، مادرش حمنه دختر سفیان بن امية بن عبد شمس از قبیله مادر رسول خدا «ص» میباشد ، به همین جهت پیامبر اسلام اور ادائی

خود میخواند سعد پس از شش نفر در هفده سالگی اسلام آورد ، واول کسی است که در راه دین تیراندازی نمود ، درمیان یاران رسول خدا «ص» بسیار محترم و دارای شخصیت فوق العاده ای بود که حتی معاویه موقع تعیین

جانشین و ولیعهدی فرزندش یزید از سعد به همان اندازه میترسید که

١٢٥

پیغمبر و یاران

ج

از امام حسن علیه السلام هراس داشت و یا آنکه در تاریخ میخوانیم : هنگامی که حسن بن علی علیه السلام در راه مکه پیاده میشد تمام مردم و مسافرین پیاده میرفتند تا جائی که سعد وقاص را دیدند پیاده می رود. و اویکی از شش نفر از اعضاء شورای عمر خطاب بود . سعد بن ابی وقاص در جنگ بدر واحد و سایر غزوات شرکت داشت مخصوصاً در احد زیاد صدمه دید و زخمهای فراوانی برداشت ولی روی کثرت علاقه به مقام خلافت با امیر مؤمنان بیعت نکرد با آنکه نسبت به آن بزرگوار علاقه و ایمان مفرطی داشت . او مرد با کفایت و شجاعی بود که در اول اسلام، همان وقتی مسلمانان بیش از چند نفر نبودند يك روز در یکی از دره های مکه

عده ای از مشرکین در مقام توهین برآمدند

که

سعد با استخوان کله شتری بر سر یکنفر از آنان نواخت که سرش

را شکافت و خون جاری شد .

در زمان عمر بن خطاب به فرماندهی قشون اسلام منصوب گردید، قادسیه را فتح کرد، مدائن پایتخت آنروز ایران به دست اوفتح شد ويك قسمت از لشکریان را فرستاد تا نهاوند را فتح کردند، وشهر کوفه از آن استاندار عراق گردید، و مدتی از استانداری

را او بنا کرد و پس

معزول گشت دوباره عثمان او را برقرار ساخت

در سال پنجاه یا پنجاه و پنج هجری به وسیله زهری که معاویه به

خوردش داد از دنیا رفت (۱)

1

اسدالغابه ج۲ ص۲۹۰ سفينه البحار (سعد) .

ج

اسلام سعد بن ابی وقاص

١٢٦

دختر سعد بن ابی وقاص عایشه از پدرش نقل

اسلام سعد بن کرده قبل از آنکه مسلمان شوم در خواب

ابی وقاص

چیز را نمیتوانم ببینم !.

ناگاه

دیدم

که در تاریکی عجیبی قرار دارم که هیچ

به روشنائی ماه افتاد ، در تعقیبش شتافتم کسانی را چشمم دیدم که از روشنائی آن استفاده میکنند و آنان علی بن ابیطالب وزیدبن حارثه وابوبکر بودند، از ایشان پرسیدم: چه وقت به اینجا رسیدید؟ گفتند: همین الان در همین حال از خواب بیدار شدم و متفکر بودم که چه خوابی است، و تعبیرش چیست ؟ شنیدم که پیامبر (ص) مردم را در پنهانی به دین خدا دعوت می کند در تعقیب و جستجوی وی بر آمدم تا در شعب اجیاد پس از نماز عصر خدمتش رسیدم و همانجا اسلام آوردم.

پس از آنکه اسلام آوردم مادرم ناراحت شد ، به من گفت: پسر ، این چه دینی است که اختراع واحداث نمودی ؟ از این دین جدید دست بردار و گرنه اعتصاب غذا میکنم تا از گرسنگی بمیرم و مردم تر املامت و سرزنش کنند ! من با آنکه قبلا خیلی به مادرم مهربان بودم و نیکی می کردم و با این سابقه تصور نمی کرد گفته اش را رد کنم ، ولی گفتم : مادر ، من از دینم دست نمیکشم ، هرچه خواهی بکن !

يك شب وروز ترك خوراك نمود و دست به اعتصاب غذائی زد ، پس از این مدت سخت ناراحت شده بود ، گفتم : مادر ، اگر هزارجان داشته باشي و يك يك را از دست بدهی من از دینم دست نمی کشم ! ولی وقتی که

۱۲۷

پیغمبر و یاران

ج

اصرار مرادید از اعتصاب دست کشید . (۱)

سعدو پیامبر

اسلام(ص)

پیامبر اسلام نسبت به سعد مانند بسیاری از یاران

لطف و محبت مخصوصی داشت ، از جمله وقتی مشاهده فرمود که سعد بسوی حضرت می آید

فرمود : این دائی من است هر که چنین دائی دارد نشان دهد ! (هذا خالی قلیرِ نِی امْرُ خَالَهُ) زیرا مادر پیامبر با پدرسعد دختر عمو و پسرعمو بودند که نسب هر دو به عبد مناف بن زهره منتهی میشود ، سعد بن ابی وقاص گوید: در جنگ بدر دو ناراحتی بزرگ برایم رخ داد ، اول آنکه برادرم عمیر کشته شد ، و دیگر آنکه چون سعید بن عاص بن امیه را کشتم لباس و شمشیر او را گرفتم ، شمشیرش بسیار عالی بود ، خدمت رسول خدا شرفیاب شده و گفتم: این شمشیر را به من ببخشید ، فرمود : مال من نیست که بتوانم ببخشم . برو در خیمه ای که غنائم را در آن جمع کرده اند بگذار ، شمشیر را برده در میان غنائم افکندم ، ولی فقط خدا میداند چقدر ناراحت بودم ، از یکطرف برادر را از دست داده و از طرف دیگر شمشیر را از من دریغ فرمود ، و بیشتر از این جهت ناراحت بودم که ممکن است شمشیر را به کسی بدهد که به اندازه من سختی جنگ را ندیده باشد طولی نکشید که قاصد پیامبر به سراغم آمد و مرا نزد رسول خدا طلبید ، از این پیش آمد نگرانیم زیادتر شد زیرا میترسیدم در باره ام مذمتی از طرف پروردگار وحی شده باشد ، چون شرفیاب حضورش شدم فرمود : آنوقت که تو شمشیر را خواستی مال من نبود اکنون خداوند متعال انفال را به من اختصاص داد ، برو و شمشیر را برای خود بردار (۲) ۱-اسدالغابه ج ۲ ص ۲۹۲

– بحارج ۱۹ص ۲۱۲ واسد الغابه ج ۲ ص ۲۹۱

ج

سعد و استجابت

دعا

سعد واستجابت دعا

۱۲۸

یکی از خصوصیات سعد بن ابی وقاص استجابت

دعای اوست و به همین جهت او را مستجاب

می نامیدند ، و مردم مسلمان از دعای او زیاد

می ترسیدند ، و این مقام از دعای پیامبر برایش حاصل شد : هنگامی که در جنگ احد تیراندازی می نمود ، میگویند در این جنگ هزار تیر مصرف کرد. حضرت فرمود : اللهمَّ سَيِّدٌ رَمْيَتَهُ وَاجِبُ دَعْوَتَهُ : خدايا تیرهایش را به هدف برسان و دعایش را مستجاب گردان

یکی از موارد استجابت دعای سعد اینجا بود که مرد شترسواری را دید به علی علیه السلام ناسزا می گوید سعد گفت : خدایا اگر این مرد (علی-ع-) از اولیای تو است قدرت خود را در بارۀ این کسی که او را دشنام میدهد به ما نشان ده، در همان حال شتر آن مر در مید و او را به زمین افکند و گردنش شکست !

یکی دیگر از موارد استجابت دعای او در جنگ قادسیه رخ داد ، چندروز برای سعد کسالتی روی داد که نتوانست به میدان جنگ حاضر شود

یکی از لشکریان اشعاری در مذمت سعد سرود که از آنها است : ١- أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَظْهَرَ دِينَهُ وَسَعْدُ بِبَابِ القَادِسَةِ مُعْصِم – رَجَعْنَا وَقَدْ آمَتْ نِسَاء كَثِيرَة وَ نِسْوَةٌ سَعْدِ لَيْسَ فِيهِنَّ ايم ۱- ندیدی که خدادینش را پیروز گردانید و حال آنکه سعد به قصر

قادسیه پناهنده شده بود .

۲ موقعی که برگردیم زنان بسیاری بیوه شده اند به جز زنان سعد

که در میان ایشان بیوه ای وجود ندارد

.

گفتار این مرد به گوش گفت اللَّهُمَّ اخْرِسُ لِسَانَه خدا

سعد رسید

۱۲۹

پیغمبر ویاران

ج

زبانش را لال گردان ، در میدان جنگ تیری به او رسید که در اثر آن

زبانش لال شد ! . (۱)

سعد بن ابی وقاص با امیرمؤمنان بیعت نکرد

سعد وامير ولی هنگامی که شنید در جنگ با خوارج مؤمنان (ع) دو اللديه بدست علی(ع) کشته شد از کارخود پشیمان گردید و گفت اگر این را میدانستم از علی جدا نمی شدم زیرا از پیامبر اسلام شنیده بود که کشتن ذوالثديه دليل حقانیت قاتل

اوست .

هر چند سعد با حضرت بیعت نکردودرجنگها شرکت ننمود، ولی از طرفداران و علاقمندان به آن حضرت بوده است . و از روایتی بر می آید که حضرت علی علیه السلام هم از او آزرده خاطر نبوده چنانکه وقتی از کسانی که از بیعت و یاری او خودداری کردند از حضرتش پرسیدند فرمود : هُمُ الَّذِينَ خَذَلُوا الحَقَّ وَلَمْ يَنصُرُوا الباطل اینها حق را واگذاشتند ولی باطل راهم یاری نکردند . با همه اینها سعد را از سهم بیت المال ممنوع کرد و به والی مدینه نوشت : عبدالله بن عمرو سعد بن ابی وقاص را از بیت المال چیزی مده

ولى اسامة بن زید را جهت قسمی که بر او بود معذور داشتم . سعد و ابن عمر برای گرفتن سهم خود از بیت المال مسلمین به خدمت امیر مؤمنان شرفیاب شدند اظهار کردند چرا سهم ما را از بیت المال نمیدهید ؟ على (ع) : شما در جنگ جمل و صفین چرا از ما کناره گرفتید؟

بحار ج ۱۸ – ص ١٨ – استيعاب حاشیه اصابه ج۲ ص ۲۴ ..

ج

سعدو امیر مؤمنان(ع)

۱۳۰

سعد : کشته شدن عثمان مانع شد که در این جنگها شرکت کنیم زیرا هر چند عثمان کارهائی کرده بود که مستوجب کشتن گردید ولی شما که او را به تو به واداشتید تو به نمود نمیدانیم آیا کشتنش جایز بود یا نه با آنکه منکر مقام وفضل شما نیستیم که شما اول مؤمن به پیامبر

و اول مهاجر هستید.

على عليه السلام : مگر نمیدانید که خدا شما را به امر به معروف و نهی از منکر دستور داده است و فرموده است : وَ إِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا

عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ (۱) یعنی هر گاه دو گروه از مؤمنین با هم جنگیدند آنها را اصلاح کنید، اگر يك دسته بر دسته دیگر ستم کردند با آن دسته ظالم و ستمکار به جنگید تا بفرمان خدا گردن نهد .

سعد : من میترسم مؤمنی را بکشم و مستحق آتش جهنم گردم

مگر آنکه شمشیری به من بدهید که مؤمن را از کافر تشخیص دهد

على عليه السلام : مگر باعثمان بیعت نکردید که از او شنوائی داشته

وازاو پشتیبانی کنید ؟ اگر خوب بود چرا او را تنها گذاشتید و یاریش نکردید؟ و اگر خلافکار بود چرا با او نجنگیدید؟ .

.

پس در هر حال شما خلافکارید که امر بمعروف نکردید و

ما ودشمنانمان اصلاح ندادید و با گروه ستمکار نجنگیدید بنابراین

شما از بیت المال

سهمی

۱- حجرات آیه ۹

ندارید (۲)

۲ – قاموس الرجال ج ۳۱۲۰۰ و بحار جلد عاشر چاپ کمپانی ص۸

۱۳۱

پیغمبر و یاران

ج

یکی از بزرگترین دلیل بر اینکه او به فضیلت سعد و

معاویه

ومقام على (ع) معترف بوده همان اشعار اوست که در جواب معاویه نوشت ، هنگامی که سر

و صدای مخالفت معاویه با علی بلند شد پسرش عمر سعد و برادرزاده اش هاشم بن عتبه او را بدعوى خلافت تحريك كردند او نپذیرفت و در خانه نشست و در را به روی خود بست و به خانواده اش سفارش کرد تا وقتی که مسلمانان به يك امام اتفاق نکرده اند از اخبار آنها به من نگوئید، در نتیجه برادر زاده اش به علی (ع) پیوست .

معاویه که خبر اعتزال او را شنید بدو نوشت و از او خواست تا در مطالبه خون عثمان با او همراهی کند سعد وقاص او را به این اشعار

پاسخ داد

٣-

اسْمَعَاوِي دالك الداء العياءُ وَ لَيْسَ لِمَا تَجِى به دواء – اَ يَدْعُونِي أَبُو حَسَنِ عَلَى فلمْ ارُدُدْ عَلَيْهِ مَا يَشَاءُ تميز به العداوة والولاء – وقُلْتُ لَهُ اعْطِنِي سَيْفاً بصيراً فَإِنَّ الشَّرَاصْغَرُهُ كَثِير وَانَّ الظَّهْرَ تَنْقَلَهُ الدّماء ها تَطْمَعُ فِي الَّذِي أَعْطَى عَليا على مَاقَد طَمِعتَ بهِ ليوم منهُ خَيْرٌ مِنْكَ حَيًّا و مَيْتًا اَنْتَ لِلْمَرْءِ الفداء فَامًا أَمْرُ عُثمانَ فَدَعَهُ فَإِنَّ الرَّأْيَ اَذْهَبَهُ البَلاءُ ۱ – ای معاویه مرض تو مرض سختی است و برای آن دوائی

نیست

دادم

العفاء

٢ – ابو الحسن علی مرا خواند و به او جواب مثبتی

و به او گفتم شمیشری بمن بده که با آن دوستی و دشمنی تمیز

ج

داده شود

می کند .

سعد و فضائل علی(ع)

۱۳۲

شرو بدی هر چه کم باشد زیاد است و خونها پشت را سنگین

ه آیا در آنچه به علی سزاوار میدانم طمع داری خاك برتو و

برطمع تو باد .

فدای علی گردى كه يك روز او بهتر از تمام دوران زندگی

و مردن تو است

از پیش آمد کار عثمان صحبت مدار که در آن زمینه بلاها رأیها

را تاريك ساخت . (۱)

سعد و فضائل

یکی دیگر از دلائل هواخواهی و ایمان سعد به علی «ع» همان فضائلی است که درباره علی «ع» علی (ع) از رسول خدا (ص) نقل کرده است ، مجموعاً هفت فضیلت از بزرگترین فضائل امام «ع» را نقل کرده و آنها عبارتند از حدیث : -۱ برائت – -۲- ابواب – ٣ – رايت – -٤ – منزلت -٥- غدير . ٦- مباهله – ۷ – مؤاخات که پنج تای اول آنها در این روایت جمع است : دو نفر از اهل کوفه عازم حج شدند در راه به قافله ای برخوردند که در میان ایشان مرد شریف و بزرگی دیده میشد که او را زیاد احترام ی کردند ، مثل آنکه رئیس قافله است این دو نفر علاقمند شدند تا به می او نزديك شده از حالش جویا شوند تا يك وقت از قافله به کناری رفت ، اینها نزد وی رفتند و سلام کردند سعد پرسید : شما اهل عراقید ؟ گفتند : آری ما عراقی هستیم .

۱- استيعاب ج .

۱۳۳

پیغمبر و یاران

ج

پرسید : اهل کوفه نیستید؟ چرا اهل کوفه ایم . پرسید : از چه طایفه اید؟ گفتند : از بنی کنانه . از کدام قبیله بنی کنانه ؟ گفتند : از مالك بن. کنانه . سعد گفت : شما را به کتابهای آسمانی و پیامبرانی که از طرف خدا آمده آیا از علی بن ابیطالب دربارۀ من سخن بدی شنیدید یا آنکه گفته باشد ، من دشمن اویم یا با او در جنگم؟.

گفتند : شما کیستید ؟ گفت : من سعد پسرایی و قاصم . گفتند :

سپس

:

نه ، ولی شنیدیم که فرمود : از فتنه اخنس بپرهیزید ، سعد گفت اخنس زیاد است، آیا شنیدید که مرا نام ببرد ؟ گفتند : نه . گفت : اللهُ اَكْبَرُ ، اللهُ اَكْبَر . اگر من با او می جنگیدم از گمراهانی بودم که هرگز نجات نیابند ! آیا با علی میجنگم پس از آنکه چهار فضیلت دربارۀ او از رسول خدا (ص) شنیدم که اگر یکی از آنها از آن من می بود از تمام دنیا و آنچه در آن است نزد من عزیز تر بود ، در

صورتیکه با این همه نعمت به اندازه نوح پیغمبر عمر کنم گفتند: آن چهار فضیلتی که درباره علی شنیدی کدام است ؟ سعد گفت : اول آنکه خدای متعال سوره برائت را بر پیغمبرش فرستاد تا بر مشرکین مکه بخواند، او به یکی از یارانش (ابوبکر) داد تا به مکه برده و بر مردم آنجا قرائت کند ، همينكه يك شب راه پیمود رسول خدا (ص) علی را فرستاد و فرمود: سوره را از او بستان و خود بیر و او را برگردان ، قاصد پیامبر گریان خدمت رسول خدا (ص) برگشت و گفت : مگر در باره ام چیزی نازل شده ؟ پیامبر فرمود : در باره تو چیزی نازل نشده ولی جبرئیل از جانب خدا بر من نازل شد و دستور داد که یا تو خود باید ابلاغ کنی و یا کسی که از تو باشد علی منی

ج

سعد و فضائل علی(ع)

١٣٤

و آنا مِنْ عَلى على از منست و من از اویم ، از جانب من جز علی نباید

ابلاغ کند . دوم آنکه در اول امر خانه همۀ ما در مسجد بود که از جمله خانواده های علی و ابوبکر و عموهای پیامبر بودند ، نیمه شبی منادی پیامبر آواز داد : همه از مسجد بیرون روید و درب خانه های خود را از میان مسجد به بندید، همان نیمه شب شروع نمودیم به نقل و انتقال ! صبحگاهی حمزه سیدالشهداء عموی پیغمبر عرضه داشت : یا رسول الله : همه ما را بیرون کردی و این بچه را جا دادی ، با آنکه ما عموی توئیم. زرگان و پیران شمائیم ، پیامبر فرمود : نه شمارا من بیرون کردم و

و بزر

نه او را من جای دادم! بلکه خدا مرا به این کار فرمان داده است

سوم – آنکه پیامبر در جنگ خیبر پرچم را به ابوبکر داد شکست.

خورد ، به عمر داد او هم شکست خورد ، پيامبر خشمناك گرديد و فرمود : لأعطِين الراية غدا رَجُلًا يُحِبُّ اللهَ وَرَسُولَهُ وَيُحِبُّهُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ كَرَاراً غَيْرَ فَرَارِ لا يَرْجِعُ حَتَّى يَفْتَحَ اللهُ على يديه یعنی : فردا پرچم را به مردی خواهم داد که او خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولشهم. او را دوست دارند. هیچگاه پشت به جنگ نمی کند ، و بر نمی گردد تاخدا این قلعه را بدست اوفتح کند !

روز بعد اول وقت تمام لشکریان مقابل پیغمبر صف کشیدند . هريك سر پا بلند میشد تا خود را به پیامبر نشان دهد شاید پرچم را به او بدهد و این فضیلت را درك كند ، ولی رسول خدا (ص) نگاهی به جمعیت فرمود و پرسید : علی کجاست؟ گفتند : چشم درداست ! علی را آوردند ، ! آب دهان مبارك به چشم علی کشید چشمش خوب شد ، پرچم را به وی داد

١٣٥

پیغمبر و یاران

ج

و قلعه خیبر را فتح نمود . چهارم – وقتی که رسول خدا به جنگ تبوک میرفت(منافقان گفتند: پس از رفتن پیامبر مسلمانان را بیرون میکنیم و اموالشانرا غارت می نمائیم) برای پیشگیری از این معنی علی را جانشین خود قرارداد ، قریش براو حسد بردند (برطبق بعضی از روایات منافقان که دیدند تیرشان به سنگ خورد گفتند : پیامبر از همراه بودن علی کراهت دارد و بدش می آید !

این گفته بگوش علی رسید ، عقب سر پیغمبر حرکت کرد تا به اورسید

رکاب حضرت را گرفت و گفت : من همراه شمامی آیم ! پیغمبر پرسید

مگر چه شده؟ عرضه داشت : قریش میگویند شما خوش ندارید من

همراهتان باشم ! . پیامبر با صدای رسا فرمود : مردم ! مگر هريك ازشما يك نفر از اهل بیت خودش را مخصوص و جانشین نمیکند ؟ همه گفتند : آری چنین است ، فرمود : همانا علی بن ابیطالب نزد من نزدیکترین و دوسترین اهل بیت منست ! سپس فرمود : يَا عَلَى أَمَا تَرْضَى أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هارونَ مِنْ مُوسى الا انه لا نَبِيَّ بَعَدی ؟ آیا دوست نداری که نسبت به من بمنزله هارون ( برادر موسی) نسبت به موسی باشی جز آنکه پس از من

پیغمبری نیست ؟ عرضه داشت: اکنون از خداورسولش راضی شدم . سعد گفت : این چهار فضیلت ، اگر خواهید فضیلت پنجمی را هم

برایتان بگویم ؟ گفتند : مایلیم .

سعد گفت : در حجة الوداع با رسول اکرم (ص) بودیم ، در مراجعت همینکه به غدیر خم رسید دستور داد منادی در میان مردم اعلان کند : مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهَذَا عَلَى مَوْلَاهُ ، اَللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَعَادِ

:

ج

سعد و طرفداری از علی(ع)

١٣٦

مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ  ُاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ : یعنی هر كه من مولای اویم این علی مولا و آقای اوست ، خدایا دوست دار هر که علی را دوست دارد و دشمن دار هر که او را دشمن دارد ، یاری کن هر که او را یاری میکند و خوار ساز هر که او را خوار کند . (۱)

سعد و طرفداری

علاقه و ارادت سعد بن ابی وقاص نسبت به امیر

مؤمنان «ع» به حدی بود که در مقابل دیکتاتور

از علی (ع) زمان و بزرگترین دشمنان علی «ع» فضائل

ست

حضرت را اظهار می کرد و هول و هراس از معاویه نمی شد که منکر گردد و یا لااقل سکوت کند . سعد در موارد متعددی فضائل علی را در مقابل معاویه بیان کرد که ما به چند مورد از آنها اشاره میکنیم : ۱- از عامر پسر سعد نقل شده که معاویه پدرم را خواست و گفت : چرا به ابوتراب (علی «ع») ناسزا نمی گوئی ؟ ! ! سعد در جواب گفت تا وقتی که سه فضیلت از علی «ع» یاد دارم که اگر یکی از آنها مخصوص من بود از تمام شتران سرخ مو بیشتر دوست داشتم او را ناسزا نمی گویم . پس از نقل حدیث منزلت و رایت گفت : سومش آنست که چون این آیه نَدْعُ أَبْنَانَنَا وَأَبْنَانَكُمْ وَنِسَا تَنَا وَ نِسَالَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَ انْفُسَكُمْ (۲) پیغمبر علی و فاطمه و حسن و حسین را با خود برای مباهله آورد و فرمود : بار خدایا اینان اهلبیت منند. که در این آیه خدا علی را جان پیغمبر خوانده

1612/225

:

است . با این حال چگونه به اودشنام دهم(۳)

١- بحار ج ۴۰ ص ۳۹ ۲- آل عمران آیه ۶۳ ـ بحار ج ۳۷ ص ۲۶۴ .

:

۱۳۷

پیغمبر و یاران

ج

بودم که

۲- ابن عباس گفت : در در ذی طوی (محلی است در مکه) نزد معاویه

سعد واردشد سلام کرد ، معاویه متوجه اطرافیان شد و گفت

مردم شام این سعد دوست علی است. شامیان سرها را پائین انداخته به علی دشنام می دادند ، سعد گریان شد ، معاویه پرسید : چرا گریه می کنی ؟ پاسخ داد چرا گریه نکنم که به پیش تو مردی از یاران رسول خدا (ص) را دشنام میدهند و نمیتوانم مانع شوم با آنکه علی دارای فضائلی است که اگر یکی از آن فضائل را من داشتم از همه دنيا ومافيها نزد من عزيزتر

بود . (۱)

موقعی که معاویه پس از صلح با حضرت امام حسن(ع) به مدینه رفت ، سعدبر او وارد شد ، معاویه گفت : تراچه مانع شد که در مطالبه خون مظلوم عثمان با ما كمك نكردى؟ گفت : آیا با علی میجنگم با آنکه

از پیامبر شنیدم فرمود: انت مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى؟ (۲) در اینجا یک سؤال پیش می آید: با آنکه سعد به مقامات علی(ع) آشنا بوده پس چرا با او بیعت نکرد و در جنگها شرکت ننمود ؟ جوابش اینست که ظاهراً از مقدمه خلافت حضرت وقوع اختلاف و جنگ را

:

پیش بینی می کرده و او هم مانند اسامة بن زید از روی جهل تقدس ورزیده و نخواسته خون ریزی کند ، چنانکه از او نقل شده که گفته است : گمان نمی کنم به لباس تنم محتاج تر باشم از خلافت ولی جانم را با کشتن بهتر از خودم بهلاکت نمی اندازم مگر آنکه شمشیری به من بدهند که دارای دو چشم و لب و زبان باشد تا مؤمن را از کافر تمیز دهد.(۳)

1 – بحار ج ۲۸ ص۱۳۰

٢ – بحار ج ۱۰ ص۱۰۸

– طبقات ج ۳ ص ۱۰۱ الغدير ج ۱۰ ص ٢٥٧

:

ج ۳

وصیت

سعد

فرزندان سعد بن ابی وقاص

۱۳۸

هنگامی که پیغمبر اسلام برای فتح مکه رفت

سعد بن ابی وقاص در مکه مریض شد ، پیامبر به حنین رفت و پس از فتح حنین دوباره به مکه برگشت ، در مراجعت به عیادت سعد تشریف فرما شد . سعد گفت : یا رسول الله يك دختر بیش ندارم و اموال و ثروتم بیشمار است ، آیا همه اموالم را وصیت کنم؟ فرمود: نه، پرسید آیا دو ثلث را وصیت کنم صدقه دهند ؟ فرمود: نه ، نصف را وصیت نمایم ؟ فرمود : نه ، يك ثلث را ؟ فرمود: مانعی ندارد يك ثلث هم زیاد است ، اگر عائله ات بی نیاز باشند بهتر است از آنکه مالت را صدقه دهی ، آنگاه آنها محتاج مردم شوند ، هر چه را که برای عائله ات خرج کنی صدقه است و ثواب صدقه

دارد ، حتى يك لقمه که بدهن همسرت می نهی صدقه است ! . سپس پیامبر به عمرو بن قاری فرمود: اگر سعد از دنیا رفت او را در مکه دفن نکن، چون از اینجا هجرت کرده ، بلکه او را در سر راه مدینه دفن نما سعد گفت : یارسول الله مگر دوست نداری که شخص در زمینی که از آنجا هجرت کرده بمیرد؟ فرمود: نه ، دوست ندارم ، آنگاه دست به قلب سعد گذارد و فرمود: به حارث کلده طبیب مراجعه کن تا ترا

معالجه کند . (۱)

فرزندان سعد بن

سعد هنگام مرگش دارای سی وشش فرزند از

پسر

و دختر بود

که از یازده زن بودند . که یکی

ابی وقاص از آنها عمر سعد ملعون قاتل حضرت امام حسین(ع)

می باشد که عاقبت به دست مختار به جهنم واصل گردید ، و در آن جوابی

۱ – طبقات ج ۳ ص ۱۰۳

پیغمبر ویاران

ج

که امیر مؤمنان به سعد داد به این فرزند منحوسش اشاره فرموده است : هنگامی که حضرت فرمود: سلونی نَبُلَ أَنْ تَفْقِدُونِی ، قبل از آنکه مرا نیا بید مشکلاتتان را از من به پرسید . سعد بن ابی وقاص احمق گفت: یا علی بگو در سروریش من چند تار مو است ؟ !

حضرت فرمود: به خدا قسم دوستم پیغمبر خدا به من خبر داده است که تو چنین سؤالی از من میکنی ، ولی بدان در پای هر تار موی سروریش تو شیطانی است ، و در خانه ات يك بزغاله ای است که فرزندم حسین را شهید کند! عمر بن سعد در آن ایام تازه راه افتاده بود . (۱)

می

پس از آنکه حضرت امام حسن بامعاويه صلح مرگ سعد بن

کردو خلافت را باو واگذارد بمدینه برگشت و در

ابی وقاص آنجا اقامت فرمود تا در سال پنجاهم هجری که معاویه تصمیم گرفت برای فرزندش یزید به خلافت و ولایتعهدی بیعت بگیرد از حسن بن علی «ع» و سعد بن ابی وقاص زیادترس داشت ، لذا زهری فرستاد و هر دو را به فاصله چند روزی مسموم کردند ، او را بر حسب وصیت خود در جبه ای که هنگام جنگ بدر در تن داشته است کفن

نمودند.

.

سعد در عقیق (۲) از دنیا رفت جنازه اش را روی دوشها به مدینه حمل نمودند و در آنجا به خاک سپرده شد ، همه مردم مدینه بر جنازه اش نماز گذاردند حتی زنان پیامبر گفتند : ما نمی توانیم بیرون برویم.

۱ – طبقات ج ۳ ص ۹۷ و بحار ج ۴۲ ص۱۴۶

۲ – عقیق حومه ای است نزديك مدينه و سرزمینی است پر آب و اشجار .

برای هواخواری بدانجا می روند فاصله آن با مدینه ۱۴ کیلومتر است

ج

مرگ سعد بن ابی وقاص

١٤٠

جنازه را به مسجد بیاورید تا ماهم بر او نماز بخوانیم و چنین کردند عده ای بر اینکه جنازه را بمسجد بردند خورده گرفتند عایشه گفت اینان بیجهت ایراد میکنند زیرا پیغمبر (ص) بر سهیل بن بیضاء در مسجد

نماز خواند (۱) :

۱ – طبقات ج ۳ ص ۱۰۴ سفینه (سعد) اسدالغابه ج۲ ص ۲۹۳ .

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا