سَهَيْلُ بْنُ عَمْرٍو
سَهَيْلُ بْنُ عَمْرٍو
عبادات و تواضع سهیل
سهيل و علاقه به جهاد
او از طایفه عبد شمس و یکی از سران و رجال بر جسته مکه میباشد بهمین جهت در
صلح حدیبیه برای انعقاد قرار داد صلح میان قریش و پیامبر صلی الله علیه و آله او به نمایندگی تعیین شده بود و مورد اطمینان همه مردم بود و تمام جمعیت بگفته اش اطمینان داشتند، چنانکه در بدر دوم، قریش نعیم بن مسعود را گفتند : بیست شتر میدهیم که به مدینه بروی و مسلمانان را از حرکت به جنگ بازداری ، او بدون ضمانت سهیل نپذیرفت و پس از ضمانت او عقب ماموریت خود رفت سهیل مردی عاقل و سخنران عجیبی بود ، در جنگ بدر واحد و خندق همراه کنار منکه با پیغمبر اسلام جنگید با پیغمبر اسلام جنگید در بدر اسیر مسلمانان گردید موقعیکه او را حضور پیغمبر آوردند ، چون لب بالایش دارای شکافی بود چشم عمر به دندانهای پیشین سهیل افتاد به پیغمبر گفت : یارسول الله دندانهای جلو اور ابکشید تا دیگر نتواند علیه شما سخنرانی کند پیامبر فرمود : او را واگذار امید است در مقامی برای سخنرانی
۲۷۹
پیغمبر و یاران
بپا خیزد که مورد تعریف و ستایش تو قرار گیرد
ج
اثر و نتیجه این فرمایش رسولخدا پس از دنسال به وقوع پیوست پس از رحلت پیامبر مردم مکه به کفر و ارتداد گرویدند، عتاب بن اسید اموی که از جانب پیامبر حاکم مکه بود موقعیکه وضع را چنین دید فرار کرد و مکه را بحال خود گذاشت یگانه کسیکه دوباره مردم را به ایمان دعوت کرد و وضع شهر مکه را بحال اول برگردانید سهیل بود که با یکسخنرانی مردم را آرام و شهر را امن کرد وعتاب را به مرکز حکومت بر گردانید . سهیل در فتح مکه اسلام آورد، پیغمبر از غنائم جنگی صد شتر به
گفته اند:
او داد و در جنگ يرموك سال ١٤ هجری کشته شد و برخی هم در سال هیجده بوسیله و بائی که در عمواس شام واقع شد از دنیا
رفت (۱).
سهیل بن عمرو با آنکه از بزرگان ورؤساء
عبادت و تواضع
قریش بود ولی پس از آنکه اسلام اختیار کرد
بسیار متواضع و فروتن گردید و در پذیرش
سهیل
دستورات اسلام کاملا آمادگی داشت و آن تعصب وعناد جاهلیت را به کلی از خود دور ساخت از واقدی نقل شده میان کسانیکه در فتح مکه اسلام آوردند هيچيك به اندازه سهیل با قرآن و نماز سروکار نداشت، به اندازه ای عبادت کرد که بدنش ضعیف و لاغر و رنگش تغییر کرده بود، هنگام قرائت قرآن زیاد گریه میکرد.
۱ – طبقات ج ۲ ص ۴۲ و ۷۰ و ۱۱۰ واسد الغابه ج۲ ص۳۷۲ سیره ابن هشام ۳۰۳٫۲و۰۳۱۶٫۴
ج۳
سهیل و علاقه بجهاد
۲۸۰
سهیل برای شنیدن و یاد گرفتن قرآن نزد معاذ بن جبل رفت و
آمد میکرد، معاذ قرآن میخواند و او گریه میکرد ضرار بن أزور از او
که
چرا نزد این مرد خزرجی میروی و
ایراد گرفت و انتقاد نمود پیش یکنفر از بستگان و همشهریان خود نمیروی؟ولی سهیل جواب دندان
شکنی به او داد، گفت:
آری
همین خیالات فاسد ما را به این روز افکند و آنچه نباید بر سر
ما آورد تا آنکه دیگران بتمام معنی بر ما سبقت جستند ، به جانم قسم نزد او میروم و باکی ندارم زیرا خدا وسیله اسلام کسانی را بلند کرد که در جاهلیت نامی،نداشتند کاش ما هم با این جمعیت همکاری میکردیم و به آن مقام ارجمندی که آنها رسیده اند میرسیدیم ولی از اینکه افرادی از بستگانم از زن و مرد بر ماسبقت جسته خوشحالم و به سبب دعای آنها است که مانند بسیاری از رفقایم در جنگهای بدر واحد و خندق در حال کفر کشته نشدم و همچنین از کشته شدن فرزندم در یمامه بسیار خوشحالم زیرا ابوبکر هنگامیکه مرا تسلیت میداد گفت: پیامبر فرموده: هر شهیدی در باره هفتاد نفر از بستگانش شفاعت میکند امیدوارم اولین کسی را که شفاعت میکند، من باشم ضرار ! بدان از اینکه در حدیبیه با پیغمبر روبرو شده ام همواره خجالت میکشم با آنکه من در مکه و او در مدینه بود (۱)
سهیل و علاقه
بجهاد
هنگامی که عمر خطاب برای جهاد با کفار
اعلان عمومی داده بود و مسلمانان از اطراف بمدینه آمده بودند در میان جمعیت سهیل و ابوسفیان
۱ – اسد الغابه ج۲ ص۳۷۲ .
۲۸۱
پیغمبر و یاران
ج
وحارث بن هشام و عده ای از بزرگان مکه و قریش هم بچشم میخوردند که جلو خانه خلیفه اجتماع کرده تا اجازه دخول داده شود و حضور خلیفه برسند ، دربان بیرون آمد و گفت :
کسانیکه
در بدر شرکت داشته اند وارد شوند! بلال حبشی و صهیب
رومی ویاسر و امثال اینها بار یافتند ، ولی بزرگان قریش هنوز جلو
خانه به انتظار نشسته اند .
ابوسفیان گفت: روزی بدتر از امروز ندیده ام که بکسانیکه
غلامان ما بوده اند اجازه میدهند و به ما توجهی نمیشود سهیل گفت : چنان می بینم که خشمناك شده اید اگر خشم میکنید بر خودتان
خشمگین باشید
زیرا شما هم مانند ایشان دعوت بدین شدید منتهی ایشان اجابت کردند و پیشی جستند و شما کندی نمودید، بخدا قسم مقامیکه نزد خدا یافته اند بمراتب از این تقدمیکه سر آن نزاع میکنید بر شما سختر
است
سیس گفت: شما به مقام اینها نمیرسید ولی اگر خود را به این جنگی که شروع شده برسانید شاید شهادت در راه خدا را دریابید، با گفتن این جمله از جا برخاست و لباس خود را تکانید و بجانب شام
روان شد
سهیل با تمام خانواده اش بجز دختری بنام هندبه شام رفت همه آنها کشته شدند و یادر و با مردند مگر يك دختر از او بنام فاخته به مدینه برگشت و هم چنین حارث بن هشام نامبرده با تمام خانواده رفت
ج
سهیل و علاقه به جهاد
۲۸۲
از ایشان هم بجز پسری بنام عبدالرحمان برنگشت ، عمر دستور داد فاخته وعبد الرحمان را که از این دو خانواده مانده اند با هم ازدواج کنند از ایشان فرزندان زیادی بوجود آمد (۱) .
۱ – اسد الغابه ج ۲ ص ۳۷۲ طبقات ج ۳ ص ۲۹۵ و ج ۷ ص ۱۲۷